اه گذشته جهانیان به مناسبت بیستمین سالگرد نسل کشی رواندا، مراسم یادبود برگزار کردند. چهره های عالی رتبه از سراسر جهان در یادآوری این رویداد سخنرانی کردند، اما شاید سخنرانی "بان کی مون" دبیرکل سازمان ملل مهمترین سخنرانی بود، که تاکید کرد سازمان ملل به خاطر ناکامی اش در جلوگیری از کشتارهای جمعی "شرمسار" است. در همان ساعتی که بان بیانیه اش را ارائه می داد، تروریست های فرقه گرا یک پزشک شیعه را در کراچی، پاکستان به رگبار بستند. این ترور بخشی از جنبشی است که هدف از آن را "تبدیل پاکستان به گورستانی" برای همه شیعیان اعلام کرده اند.

علیرغم افزایش کشتار هدفمند رهبران شیعه و بمبگذاری های گسترده در مناطق شیعه نشین، دولت پاکستان و جامعه بین الملل از نمونه هایی چون رواندا عبرت نگرفته اند، و نشانه های هشداردهنده ای را که از یک قتل عام قریب الوقوع به دست گروه های تروریستی فرقه گرا حکایت دارد نادیده گرفته اند. اگرچه نرخ کشتار شیعیان در پاکستان ابدا به رقم 800 هزار توتسی که در رواندا کشته شدند نزدیک نیست، اعضای جامعه بین الملل موظفند که از کشتارهای جمعی پیش از وقوع آن جلوگیری کنند.

رنج شیعیان را بایستی در زمینه ی جایگاه پاکستان درون یک جدال فرقه ای وسیع تر بین اهل تسنن، که عمدتا از سوی عربستان سعودی و کشورهای حاشیه ی خلیج فارس حمایت می شوند، و شیعیان، که از سوی ایران و متحدان نزدیکش حمایت می شوند، بررسی کرد. پاکستان که هم مرز با ایران است اما متکی به کمک و حمایت سیاسی عربستان سعودی است، در این جدال روی طنابی نازک قدم بر می دارد. این تنش بین المللی پیامدهایی داخلی برای پاکستان در پی دارد، و با توجه به اینکه 20درصد از جمعیت پاکستان را شیعیان تشکیل می دهند، روی هم رفته 25 میلیون نفر را در معرض خطر کشتار به دست گروه های فرقه گرا قرار می دهد.

برای فهم خطری که شیعیان پاکستان را تهدید می کند، بایستی نگاهی به "کنوانسیون مجازات و پیشگیری از قتل عام" انداخت که پاکستان یکی از امضاکنندگان آن است. طبق این کنوانسیون، قتل عام زمانی اتفاق می افتد که یک گروه در صدد نابودی یک گروه دینی، قومی، یا نژادی "به طور کلی، یا جزئی" است و در راستای این هدف با قتل، زخمی کردن، یا ایجاد عامدانه شرایطی که منجر به تخریب فیزیکی آن گروه می شود، اقدام می کند.

این کنوانسیون همه ی افراد را شامل می شود، از جمله گروه های خصوصی که درون یک کشور بدون کمک مستقیم حکومت، مرتکب اعمال مرتبط با قتل عام می شوند. طبق طرح "مسئولیت حفاظت" (R2P)، همه کشورها موظفند که چنین اقداماتی را در صورت وجود شناسایی کنند و برای مجازات تخلفات گذشته و پیشگیری از اعمال مشابه در آینده، اقدام لازم به عمل آورند.

در زمینه پاکستان، دو عنصری که قتل عام را ثابت می کنند کاملا مشخص است: گروه های تروریستی همچون "لشکر جنگوی" (LeJ) آشکارا و با هدف اعلام شده ی "پاکسازی پاکستان" از حضور شیعیان، به کشتار بی رحمانه آنها پرداخته اند. حملات علیه شیعیان به طور کلی در سه شکل صورت پذیرفته است. اول، چهره های مطرح جامعه همچون پزشکان، وکلا، و قضات هدف تیراندازی از خودروی تروریستها در کراچی قرار گرفته اند. دوم، صفوف مذهبی و عزاداری شیعی مکررا هدف رگبار گلوله قرار گرفته است. سوم، شیعیان هزاره در شهر کویته به طور جمعی مورد حمله قرار گرفته اند، و بر اثر انفجارهای متعدد خودرو طی سه سال گذشته صدها نفر کشته شده اند.

این مسئله منجر به مهاجرت دسته جمعی هزاره ها از منطقه بلوچستان شده است، و طبق برخی تخمین ها، نزدیک به 30هزار نفر طی پنج سال گذشته این منطقه را ترک کرده اند. بسیاری از افراد خانه خود را ترک کرده اند چرا که به باور آنها دولت تلاش هماهنگی که علیه آنها سازماندهی شده است نادیده می گیرد، و بنابراین برای حفاظت از آنها کاری نمی کند.

گروه های فرقه گرا همچون "لشکر اسلام" (LI) و "لشکر جنگوی" از روش های مختلفی برای ارهاب در بین شیعیان و وادار کردن آنها به ترک وطنشان استفاده می کنند، از جمله توزیع نشریات تهدیدآمیز؛ نمونه ای که در 16 آوریل 2014 در پیشاور رخ داد. به علاوه، این گروه ها اغلب مسئولیت حملات رذیلانه علیه شیعیان را بر عهده می گیرند، و اهداف خود را برای قتل عام در حملات محتمل آینده بیان می کنند. بی شک، نمونه ای از این دست پس از حمله ای بود که طی آن هشت هزاره به قتل  رسیدند و "رییس لشکر جنگوی" نامه ای سرگشاده صادر کرد و در آن اعلام کرد که تمام شیعیان "واجب القتل" هستند.

علیرغم این تاکیدات آشکارا خشونت بار، دولت پاکستان همچنان وجود قتل عام علیه شیعیان را نادیده می گیرد. به خودی خود، هیچ آمار رسمی از تعداد قربانیان موجود نیست، آماری که عنصری کلیدی در فهم مقیاس و کثرت اعمال خشونت آمیز از سوی نظامیان فرقه گرا خواهد بود. بررسی میزان پشتیبانی سیاسی یا نظامی که یاریگر این گروه های فرقه گرا است دشوار است؛ با این حال، مسائلی وجود دارد که در گذشته نگرانی برانگیخته است.

اول اینکه قوای قضائی پاکستان به شکل تاسف باری در مجازات اقدامات تروریستی، خصوصا وقتی قربانیان آن اقلیت های مذهبی بوده اند، غیر موثر بوده است. کافی است نگاهی به مورد "مالک اسحاق" یکی از بنیانگذاران و رهبران "لشکر جنگوی" بیاندازیم، که علیرغم دخالتش در کشتار صدها شیعه، بارها زندانی و آزاد شده است. گروه های فرقه گرا غالبا قضات و دادستان ها را هدف حمله قرار می دهند تا دادگاه و مسئولان آن را بترسانند.

ثانیا، بسیاری از افراد، ژنرال "ضیاء الحق" را به خاطر تاسیس این گروه های جنگ طلب و فرقه گرا برای استفاده به عنوان نائب در کشمیر و پاکستان دهه 1980 مقصر می دانند. این گروه ها مدتهاست که خشونت خود را به سمت داخل و به سوی اقلیت های مذهبی و قومی معطوف کرده اند. بسیاری از این مسئله ترس دارند که چه بسا الگوی دهه 1980 اکنون خود را در سوریه تکرار کند، همچنانکه موجی از پاکستانی ها برای جنگ در کنار نظامیان ضد شیعه و مخالف دولت بشار الاسد وارد این کشور می شوند. هنگامی که این نیروهای جنگ دیده به وطن باز می گردند و سلاح خود را به سمت اقلیت ها، از جمله شیعیان می گیرند، این مسئله می تواند پاکستان را به ویرانی بکشاند.

به علاوه، "نواز شریف" نخست وزیر پاکستان که از هواداران ضیاء است، متهم شده است که علیرغم رهبری حزب سیاسی محافظه کارش، نسبت به این گروه ها سستی به خرج می دهد. این ادعا وقتی قوت گرفت که مشخص شد در مدتی که مالک اسحاق به خاطر یکی از جرایم مختلفش در طول چهل سال  در زندان به سر می برد، حزب نواز مواجبی ماهانه به خانواده او پرداخت می کرده است.

همچنین، برخی باور دارند که ادبیات ضد شیعه در حال رسوخ به جریان اصلی سیاست در پاکستان است. برای نمونه، "مولانا لودهیانوی" رهبر "اهل سنت و جماعت" (ASWJ) اخیرا به یک کرسی در شورای ملی دست یافته است. زمانی که لودهیانوی برای این کرسی فعالیت می کرد، وعده داد که "در این لحظه من می توانم ندای ماموریت ضد شیعه را تنها در یک سطح محلی و از مسجد محلی خودم سر دهم. اما وقتی به میکروفون شورا[ی ملی] را به دست آورم، تمام ملت و تمام جهان خواهند شنید..."

تمامی این نمونه ها، مطابق با نشانه های هشداردهنده قتل عام است که دانشمندان حقوق بین الملل همچون "باربارا هارف" شناسایی کرده اند. او روالی تحلیلی را تعریف کرده است که "رویدادهای محرک" برای قتل عام را می آزماید، رویدادهایی همچون قتل رهبران یک گروه، معافیت برای مباشران قتل عام، یا بی ثباتی سیاسی. از این رو، هارف در فهرست سالیانه "دیده بانی جهانی" اش، بارها پاکستان را به عنوان کشوری با ریسک بالای کشتارهای جمعی که هدف آن اقلیت های مذهبی، از جمله جامعه شیعیان است، شناسایی کرده است.

اگرچه دولت هنوز به طور صریح احتمال قتل عام علیه شیعیان را تایید نکرده است، نشانه هایی در دست است که دولت، یا بخش هایی از آن، در حال توجه به این مشکل فزاینده است. برای مثال، وزیر داخله اخیرا در مجلس سنا تایید کرده است که طی پنج سال گذشته بیش از 2هزار شیعه در حملات فرقه ای کشته شده اند. به طور مشابه، پلیس استانی پنجاب اخیرا به پیگرد "گروه های فرقه گرا" پرداخته است، که تاکنون منجر به بازداشت مظنونانی شده است که متهم به مشارکت در 18 حمله و قتل 16 شیعه هستند. به علاوه، دولت هم اکنون در جریان تصویب لوایح ضد ترور همچون "قانون آیین نامه حفاظت و دادرسی عادلانه" است، که می توان از آن برای پیگرد موثر جنگ طلبان فرقه ای در آینده بهره گرفت.

پاکستان و جامعه بین الملل به طور کلی برای حفاظت از گروه هایی که در معرض خطر قتل عام قرار دارند، مسئول هستند، و اولین قدم در راستای این حفاظت، درک مقیاس این معضل است. اگر قرار بود دولت پاکستان متوجه شود که حملات ضد شیعه، هشدارهای اولیه ی یک حرکت است که استعداد به خطر انداختن جان بیش از 20 میلیون شهروند شیعه را دارد، می توانست جمع آوری آمار رسمی درباره نرخ کشتار شیعیان را آغاز کند. دولت همچنین می توانست از قوانین فعلی که جرائم مبتنی بر نفرت مذهبی و نژادی را ممنوع می کند، برای پیگرد اعضای این گروه ها استفاده کند. به علاوه، دولت می تواند از اختیاراتی که اخیرا و در نتیجه قوانین ضد ترور به او واگذار شده، برای رسیدگی به خشونت های فرقه ای بهره بگیرد.

در عین حال، جامعه بین الملل می تواند همزمان با یاری رسانی از طریق منابع و توصیه های علمی، دولت پاکستان را با فشارهای دیپلماتیک مجبور کند که با حساسیت بیشتر به مجازات و بازداشت تحرکات ضد شیعی از سوی گروه های تروریستی بپردازد. اگر سازمان ملل واقعا از ناکامی اش در جلوگیری از نسل کشی در رواندا "شرمسار" است، باید از این نشانه های هشداردهنده و فشارهای دیپلماتیک استفاده کند تا شعار جلوگیری از قتل عام را محقق کند: "دیگر هرگز".


موضوعات مرتبط: شيعيان پاكستان

تاريخ : Sun 18 May 2014 | 6 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

داخلی اور خارجی سیاست کے اعتبار سے آج ہمارے محبوب وطن، پاکستان، کے لئے سب سے بڑا مسئلہ انسداد دہشت گردی ہے ۔اس ہوش ربا اور تشویش انگیز مسئلہ سے نپٹنے کے لئے اولین مرحلہ پر یہ کھوج لگانا ضروری ہے کہ باطل کے سیاہ پوش دستوں کا ’’قافلہ سالار‘‘ کون تھا؟

آئیے اس سلسلہ میں پاکستان کے شیعہ محقق اور ماہنامہ’ خیرالعمل‘ لاہور کے مدیر اعلیٰ جناب ڈاکٹر عسکری بن احمد کے افکار و تاثرات کا انہی کے الفاظ میں مطالعہ کریں ۔ آپ مذکورہ رسالہ کے شمارہ ستمبر ۱۹۹۷ء (صفحہ ۲۲ تا ۲۵) میں تحریر فرماتے ہیں:

’’موجودہ فرقہ وارانہ منافرت اور بین الفرق الاسلامیہ دہشت گردی کا آغاز جرنل ضیاء الحق مارشل لاء ایڈمنسٹریٹر کے دور سے ہوا۔ دور بین نگاہیں یہ بھی دیکھ سکتی ہیں کہ اسی زمانہ میں بھارت میں دارالعلوم دیوبند کا جشن صدسالہ ہوا جس کی صدارت بھارتی وزیر اعظم اندرا گاندھی آنجہانی نے کی۔ اور اس دارالعلوم کو بہت بڑی گرانٹ عطا کی۔ اس جشن میں شرکت کے لئے پاکستان سے بھی کئی دیوبندی اور اہل حدیث علماء کے وفود وہاں گئے۔ اور اندرا گاندھی جو پاکستا ن کو دولخت کرنے کا باعث بنی تھی اورمشرقی پاکستان کو بنگلہ دیش بنانے میں جس کے ہیلی کوپٹرز اور چھاتہ بردار فوج نے کام کیا اسی اندراگاندھی کے منتر نے دیوبند کے جشن میں جانے والے علماء کی پھڑکی گھما دی۔ اور مغربی پاکستان کی سلامتی کو بھی خطرہ میں ڈال دیا۔

*۔۔۔ جرنیل ضیاء الحق کی اسلامائزیشن کے ہر ہر مرحلے پر سعودی عرب کے علماء اور زعماء یہاں پاکستان تشریف لاتے رہے اور ہدایت کاری کرتے رہے۔ انہی دنوں مسجد کعبہ کے امام جماعت محمد بن عبداللہ بن سبیل نے پاکستان میں آ کر ارشاد فرمایا کہ جو کچھ ہم سعود ی عرب میں کر رہے ہیں وہی کچھ پاکستان میں اہل حدیث کر رہے ہیں۔

*۔۔۔عہد ضیاء الحق میں پاکستان میں پہلی مرتبہ محمد بن عبدالوہاب ڈے منایا گیا اور فلیٹیز ہوٹل کے سابقہ بال روم یعنی ناچ ہال میں منایا گیا جس میں ہم بھی بطور صحافی موجود تھے۔

*۔۔۔اسی زمانے میں سعودی حکومت کا تختہ الٹنے کی ایک بغاوت ہوئی اور باغیوں نے حرم کعبہ میں پناہ لے لی۔ اوروہاں مورچہ بند ہو گئے۔ مشہور یہ کیا گیا کہ (جعلی) امام مہدی آ گیا ہے ۔جرنل ضیاء الحق نے پاکستانی فوج سعودیہ کی مدد کے لئے بھیجی۔ گولہ بارود کے استعمال سے باغیوں کو حرم خدا سے نکالا گیا۔ لہذا سعودی حکمرانوں کی نوازشات اور بھی زیادہ ہو گئیں۔

*۔۔۔جرنیل ضیاء الحق آنجہانی نے جو پاکستانی قوانین زکات و صدقات و عشر نافذ کئے ان پرحنبلی فقہ کی چھاپ تھی جسے ہم نے اپنی کتاب فقہ جعفریہ اور زکوٰۃ میں بیان کیاہے۔

*۔۔۔ جرنل ضیاء الحق نے ملٹری کمانڈو ز کے نعرہ علی علی کو بدل کر حق حق کر دیا۔ یاد رہے کہ علی بھی اللہ کا ایک نام ہے۔ حق پتہ نہیں کہ یہ ضیاء الحق کا مخفف ہو۔

*۔۔۔ افغان جہاد میں جرنل ضیاء الحق کا حصہ دار ہونا الم نشرح ہے۔ افغان مہاجرین لاکھوں کی تعداد میں پاکستان آئے جو اب تک یہاں خیمہ بستیوں میں آباد ہیں۔ افغان بچے جوان ہوگئے ۔ اکھوڑہ خٹک وغیرہ کے مدارس اہل حدیث کے طالبان ہوئے۔ انہیں دنوں سے مذہبی تنظیم کانام سپاہ Militant Group ہو گیا۔ مجاہدین اوراب طالبان وغیرہ وہاں جاتے رہے ۔ اگلے دن جمعیت علماء اسلام کے دونوں دھڑوں س اور ف مولانا سمیع الحق شیخ الحدیث دارالعلوم حقانیہ اکوڑہ خٹک اور سابق سینیٹر پاکستان اور مولانا فضل الرحمن کا فخریہ بیان تھا کہ طالبان ان کے مدارس کے ہیں۔ (فوجی ٹریننگ اور گوریلا جنگ اورکمانڈو ایکشن اور آتشیں اسلحہ چلانے میں ماہرہیں)۔ جمعیت العلماء اسلام اور جماعت اسلامی کے جلسوں کی رونق افغان مہاجرین ہی ہوتے رہے۔

*۔۔۔جرنل ضیاء الحق کے زمانہ اقتدار ہی کی باتیں ہیں کہ علامہ احسان الٰہی ظہیر آنجہانی نے کتاب الشیعۃ والسنۃ اور کتاب البریلویۃ والسنۃ وغیرہ شائع کروائیں۔ ا ول الذکر مذہب شیعہ کی مخالفت میں اور موخرالذکر بریلوی اہلسنت کی مخالفت میں اور یہ دونوں عربی میں تھیں۔ پاکستان میں کم مشہور ہوئیں مگر سعودی عرب اور متحدہ عرب امارات میں زیادہ مقبول ہوئیں۔ انہیں دنوں میں اہلحدیث کمپلیکس چائنہ چوک لاہور کی تعمیر شروع ہوئی۔ بدقسمتی سے بم حادثہ میں علامہ احسان الٰہی ظہیر سخت زخمی ہو گئے۔ سعودی حکومت ان کو اٹھا کر سعودیہ لے گئی۔ علاج معالجہ کیا مگر وفات پاگئے اور پھر سرزمین عرب میں انہیں دفن کر دیا گیا۔ یہ سب کچھ کیا کیا غمازیاں کرتے ہیں۔

*۔۔۔انہی دنوں سعودی عرب سے ایسا لٹریچر پاکستان آتا رہا اورماڈل ٹاؤن کی ایک اکادمی اسے مفت تقسیم کرتی رہی۔ سعودی عرب کے منسٹر انفارمیشن دارالافتاء و الدعوۃ والرشاد عبدالعزیز بن باز صاحب کے لکھے کئی پمفلٹ پاکستان میں مفت تقسیم ہوئے۔ جو مخالفت شیعہ میں ہوئے۔ الدعوۃ والرشاد کی کئی برانچیں آج بھی پاکستان میں کام کر رہی ہیں جو Militant ہیں۔

*۔۔۔عازمین حج کے سامان سے ہر قسم کی کتب حتی کہ دعاؤں اورمناجات کی کتب بلکہ پاکستان میں چھپا ہوا قرآن (مصحف عثمان) بھی سعودی کسٹم والے ضبط کر لیتے ہیں۔ حالانکہ وہ فرقہ وارانہ نہیں ہوتے ۔ جب پاکستانی لٹریچر سعودیہ میں نہیں جا سکتا تھا تو وہاں سے فرقہ وارانہ لٹریچر دھڑا دھڑ آتا رہا جو اب بھی آ رہا ہے۔

*۔۔۔۱۹۸۴ء یا ۱۴۰۵ھ میں مولانا محمد منظور نعمانی کی کتاب ایرانی انقلاب ، امام خمینیؒ او ر شیعیت لاہور سے شائع ہوئی جس میں شیعیت ، مرجع شیعیت خمینی اور ایرانی انقلاب کے خلاف زہر بھرا ہے۔

اوراسی کتاب کا اثر تھاکہ پاکستان میں ایرانی سفیر مسٹر گنجی کا سفاکانہ قتل لاہو ر میں ہوا اور ملتان کے ایرانی سفارت خانہ کو بے دردانہ غارت کیا گیا۔ اور کلچرل ڈائریکٹر کو قتل کر دیا گیا اور لاہور میں ایرانی ثقافتی مرکز اور لائبریری کو لوٹا گیا اور جلایا گیا۔

اور حال ہی میں اسلام آباد میں ہوائی جہازوں کی مرمت اور صفائی کی ٹریننگ لینے والے پانچ ایرانیوں کو دہشت گردی کا نشانہ بنا دیا گیااور پانچ ٹیکنیشنز کے جنازے بیک وقت دوست ملک ایران بھیجے گئے۔ تا کہ رنگ میں بھنگ پڑے۔

اس کتاب کا مقدمہ مولانا سید ابو الحسن ندوی نے لکھا ہے جو شیعہ دشمنی کا منہ بولتا ثبوت ہے۔

علماء کے علمی بورڈ نے اس کتاب کو ضبط کرنے کی سفارش نہیں کی ہے۔ کیوں؟ شیعہ ممبران بورڈ ہشیار باش۔

*جرنیل ضیاء الحق کے دور کی دو یادگاریں یہ بھی ہیں:

۱۔۔۔ شاہ فیصل نے کتاب التوحید کا اردو ترجمہ پاکستان میں مفت تقسیم فرمایا۔ جس پر لکھاہے کہ کتاب التوحید مجدد الدعوۃ الاسلامیہ شیخ الاسلام محمد بن عبدالوہاب کی تصنیف ہے۔ ان کے پوتے عبدالرحمن بن حسن کی شرح مسمی بہ فتح المجید ساتھ ہے۔ ان دونوں کا ترجمہ اور تفہیم عطاء اللہ ثاقب نے کی جس کانام ہدایت المستفید رکھا۔ اس پرلکھاہے کہ طبع بامر حضرت صاحب الجلالۃ الملک المعظم فیصل بن عبدالعزیز آل سعود و علیٰ نفقتہ الخاصۃ الناشرانصارالسنۃالمحمدیہ بیڈن روڈ لاہور پاکستان۔

اس کتاب کی تقدیم میں عطاء اللہ ثاقب نے لکھا ہے کہ پاکستان کے نامور عالم دین ، صاحب لوائے توحید، ناصر السنۃ قامع البدعۃ العلامہ شیخ السید بدیع الدین الشاہ السندی الراشدی نے مقدمہ لکھا ہے اور مقدمہ پر آپ کے القابات یہ لکھے ہیں۔ مقدمہ من ناصر السنۃ النبویۃ ناصر العقیدۃ السلفیہ ، قامع البدعۃ، المجاہد لاعلائے کلمۃ اللہ، الصلب فی السنۃ الملازم للعبادۃ العالم، الفاضل المحدث الفقیہہ رئیس المحققین العلامہ الشیخ السید بدیع الدین الشاہ السندی الراشدی۔ اس مقدمہ کے صفحہ نمبر ۳۰ پر لکھاہے۔

امام سید جعفر صادق بن محمد بن الباقر بن علی ابن زین العابدین بن الحسین الشہید بن علی ابن ابی طالب سے (سب سے پہلی۔ عسکری) کتاب التو حید (المسمی بہ الادلۃ علی الحکمۃ والتدبیر و الرد علی القائلین بالاہمال و منکری العمل) مروی ہے۔

مقدمہ لکھنے والے کے القابات دیکھئے اوراس کا یہ مبلغ علم ملاحظہ فرمائیے کہ ائمہ اطہار آل رسول کا نسب نامہ کیا کا کیا کردیا؟ اللہ اسے پوچھے ۔ اگرجان بوجھ کرکیا تو مجرم بنا اور اگر نادانستہ ہو ا تو معافی مانگناہوگی۔ صحیح یوں ہے امام جعفر الصادق بن محمدالباقر بن علی زین العابدین ۔۔۔الخ۔

یہ بھی یاد رہے کہ امام جعفر صادق علیہ السلام کی کتاب التوحید اور ہے مگر محمد بن عبدالوہاب کی کتاب التوحید اور ہے۔ یہ بھی ثابت ہو ا کہ سلفیوں کے سلف میں محمد بن عبدالوہاب ہے۔ امام جعفر الصادق علیہ السلام نہیں ہیں۔

 

ماہنامہ خیرالعمل میں ہم نے اس پر اسی زمانہ میں ایک مضمون لکھا ۔مگرکسی کونے سے اس عبارت کے لئے معافی نہ مانگی گئی اور نہ اگلے ایڈیشن میں صحیح کرنے کا ارادہ ظاہرکیا گیا۔

علماء کے موجودہ علمی بورڈ میں کیا کوئی رجل رشید ایسا ہے جو اس کتاب کو ضبط کروائے۔ اور شاہ فیصل کے وارثان سے اس کے لئے معافی نامہ لکھوائیں۔ جنہوں نے اس بات پر اپنی جیب خاص خالی کردی۔

۲۔۔۔ القرآن الکریم و ترجمۃ معانیہ و تفسیرہ الی اللغۃ الاردیہ کے سرنامہ پہ لکھا ہے ۔ ھذا المصحف الشریف و ترجمۃ و تفسیرہ ھدیۃ من خادم الحرمین الشریفین الملک فھد بن عبدالعزیز آل سعود۔

اس میں ترجمہ شیخ الہند حضرت مولانا محمودالحسن اور تفسیر شیخ الاسلام حضرت مولانا شبیر احمد عثمانی ہے ۔ (اول الذکر بھارتی دیوبندی جبکہ موخر الذکر پاکستانی دیوبندی ہے)

یہ قرآن شریف مع ترجمہ و تفسیر خادم حرمین شریفین شاہ فہد بن عبدالعزیز ملک سعودیہ آل سعود کی طرف سے ہدیہ ہے جو ہر بھارتی اور پاکستانی کو مفت عطا ہوتاہے ۔ دو چارسال سے ہوتا آٰرہا ہے۔

یہ شاہ فہد قرآن شریف پرنٹنگ کمپلیکس مدینہ منورہ میں زیر نگرانی وزارت اوقاف سعودی عرب ۱۹۹۳ء بمطابق ۱۴۱۳ھ طبع ہوا۔ یہ اردو ترجمہ اسلامی جمہوریہ پاکستان (بزمانہ جرنل ضیاء الحق) کے وزارت مذہبی امور کے حضرت مولانا ابوالحسن علی الندوی کی طرف سے معتمد و مصدق ہے۔ اس کی ضروری تصحیحات کا مراجعہ رابطہ عالم اسلامی (ادارہ القرآن الکریم) کی طرف سے فضیلۃ الشیخ عنایت اللہ شاہ نے کیا ہے۔ (مذکورہ بالا مولانا محمد منظور نعمانی کی کتاب ایرانی انقلاب، امام خمینی اور شیعیت کا مقدمہ بھی انہیں مولانا سید ابوالحسن ندوی صاحب کاہے)

الغرض اس ترجمۃ اور تفسیر کی سفارش جرنل ضیاء الحق کے عہد میں ندوی صاحب کے ذریعہ سے کی گئی ۔ ہماری گزارش تو صرف یہ ہے کہ یہ یک طرفہ تبلیغ نجدیت و سعودیت ، اہل حدیثیت اور دیوبندیت کیوں روا رکھی گئی ہے؟ کیونکہ یہ حقیقت ہے کہ ہر حاجی کی زبان پر ہے کہ ہر عازم حرمین شریفین کے سامان سے سعودیہ کے کسٹم حکام ہر قسم کی دعاؤں و مناجات کی کتب، قرآن مجید کے ہر قسم کے غیرملکی مگر ممالک اسلامی کے نسخے اور قرآن کے تراجم و تفاسیر کو نکال پھینکتے ہیں۔

گویا غیر ملکی اسلامی لٹریچر کو مملکت سعودیہ میں جانے نہیں دیا جاتا۔ بریلوی اہلسنت کا ترجمہ و تفسیر کنزالایمان و نور العرفان وہاں ضبط ہیں اور وہاں کسی غیر ملکی اسلامی مذہب کو اپنا لٹریچر ، اپنی مسجد ، اپنا دینی مدرسہ بنانے اور اپنے مذہبی رسوم کو بجا لانے کی قطعاً ممانعت ہے۔ حالانکہ سعودی عرب میں وہاں کے مقامی شیعہ مومنین کوکسی قسم کی مذہبی آزادی حاصل نہیں ہے، حالانکہ ملک معظم سعودی عرب شاہ فیصل نے پاکستان کے دارالخلافہ اسلام آباد میں شاہ فیصل مسجد(خیمہ مسجد) تعمیر کروائی۔ جو واقعی نجدیت اور سعودیت کا پیش خیمہ ثابت ہوئی۔ اور وہابیت کا ماحول اسلامی قائد اعظم بین الاقوامی یونیوسٹی اور تحقیقات اسلامیہ میں چھایا ہوا ہے۔

*۔۔۔گوادر کی بندرگاہ کی باتیں ہوتی رہتی ہیں جہاں سے دراصل عرب امارات اور سعودیہ سے نزدیک ترین راستہ ہے۔ گوادر مکران کا ہی حصہ ہے جہاں پر وہابی یلغار ہونے کا بھرپور خطرہ ہے۔

*۔۔۔اللہ تعالیٰ کا کرناایسا ہوا کہ سانحہ بہاولپور میں اللہ تعالیٰ نے صدر مملکت ضیاء الحق کو اٹھا لیا۔ جہاز میں آگ لگ گئی۔ وقنا عذاب النار کی راہ کوئی نہ رہی ۔ کچھ بھی نہ بچا۔ عینک اورجلی کٹی ایک ٹانگ کو ملبہ سے اٹھا کر شاہ فیصل خیمہ مسجد اسلام آباد کے احاطہ میں دفن کر دیا گیا کہ یہ مردِ حق کا لاشہ ہے۔ سعودی عرب نے اس قبر و قبہ کو کیونکر برداشت کیا؟ ذرا بھی احتجاج نہ کیا۔ آخرکیوں؟

سعودیہ میں جنت البقیع کی قبروں اور قبوں کو سعودیوں نے مسمار کر دیا ہوا ہے جن میں رسول اللہ کے اعزاء و اقارب، آل و عترت رسول، اصحاب رسولؐ، امہات المومنین کی قبور کے نشانات تک مٹا دئے گئے ہیں کہ یہ قبر پرستی اور شرک ہے۔ فیصل مسجد کے احاطہ میں جرنل ضیاء الحق کی قبر او ر قبہ (چھتہ) کو برداشت کرناکیا کیا غمازیاں کرتاہے۔

*۔۔۔ اسی دور میں شیعہ وہابی کے مابین ہونے والے وہ مناظرے جو ۱۹۲۰ء اور ۱۹۴۰ء کے دوران ہوئے ان کی روئیداد یں جب تو چھپائی نہ گئیں مگر عہد ضیاء الحق میں غلط ملط روئیدادیں وہابیوں ، اہلحدیثوں اور دیوبندیوں نے شائع کیں۔ مثلاً مناظرہ مکیریاں جو مابین ضیغم اسلام علامہ مرزا احمد علی اعلی اللہ مقامہ اور مولوی کرم دین بھین کے درمیان پچاسوں سال پہلے ہواتھا۔ آج ان دونوں میں کوئی بھی زندہ نہیں ہے ۔ اس زمانے میں مشہور ہوا تھا ؂

 

کرم دین بھیاں دا

نہ سنیاں دا نہ شیعاں دا

*۔۔۔ضیاء الحق آنجہانی کی ہر برسی کے موقع پر اس قبر اوراحاطہ فیصل مسجد میں ہر سال کا فر کافر، شیعہ کافر کے نعرے لگائے جاتے رہے اور صاحبان اقتدار اورجرنیل ضیاء الحق کی مارشل لاء کی باقیات جلسہ کی صدارت کرتے ہوتے۔سپاہ صحابہ کے ان فرقہ وارانہ منافرتی نعروں کی حوصلہ شکنی کبھی نہ کی گئی۔ آج نو برس کی برسیوں میں یہی ہوتا رہا۔ کیونکہ حزب اقتدار کی یہ سپاہ دم چھلہ پارٹی ہے۔

*۔۔۔۱۷؍ اگست ۱۹۹۷ء کو فیصل مسجد کے احاطہ میں جرنیل ضیاء الحق کی برسی کے موقع پر بہت بڑے اجتماع سے موجودہ وزیر اعظم پاکستان نے تقریر کرتے برملا کہاکہ وہ جرنل ضیاء الحق کے مشن کو پورا کریں گے۔

جولائی ۱۹۷۷ء میں ضیائی مارشل لاء لگا اورآمریت نے خوب خوب جوہر دکھلائے۔

کلاشنکوف کلچر اسی عہد کی یادگار ہے۔ اور اداروں میں کرپشن بڑھی،سیاچین کا معرکہ اب تک گرم ہے ۔اگرچہ وہاں گھاس نہیں ہوتی مگر شاہراہ ریشم پر جنگی نوعیت کا مقام ہے۔اسی عہد میں دینی مدارس کو غیر ضروری مالی امداد اور تحفظات مہیاکئے گئے ۔ زکات فنڈ سے ان کو نوازا گیا۔وہابیت اور دیوبندیت اور اہلحدیثیت والوں کو خوب رجایا گیا۔ سرکاری محکمے اوقاف اور تحقیقات اسلامیہ اور دینی یونیورسٹیوں پر انہیں علماء کو قابض کر دیا گیا۔

غرضیکہ ان کے لئے طاقت کا مظاہرہ اور مذہبی منافرت پھیلانے کے مواقع مہیا کئے گئے۔ اوراسی کے نتیجے میں مسجدوں میں نمازیوں،دینی مدارس میں طالبعلموں اور امام بارگاہوں میں عزاداروں کا قتل و خون روا رکھاگیا۔ آج کی مذہبی انتہا پسندی اوردہشت گردی کے بیج اسی عہد میں بوئے گئے۔ یاد کرئے کہ اسی عہد میں لاہور کے پچاسوں امام باڑوں کو ایک رات میں جلا کر راکھ کر دیا گیا مگر حکومت کے کان پرجوں تک نہ رینگی۔ یہ سب یکطرفہ تھا۔ رفتہ رفتہ پھر دو طرفہ دہشت گردی ہونے لگی۔

ہمیں افسوس ہے کہ انسداد دہشت گردی بل و ایکٹ ۱۹۹۷ء میں موجودہ دہشت گردی کی ان بنیادی وجوہات کو روکنے کی قطعاً کوئی تدبیر نہیں کی گئی۔ جب تک جڑ ناس نہ کی جائے فتنہ پروری کا ستیاناس نہ ہوگا‘‘۔

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Fri 25 Apr 2014 | 8 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
800x600

محمد اقبال هما

وادیِ چندا کی چراگاہ کو شاہ صاحب نے چندا میڈوز کا نام دیا اور وہاں کے پھولوں اور ہریالی کی اتنی دلکش تصویر کشی کی کہ میں اسے فیری میڈوز کی چھوٹی بہن سمجھ کر اس کے درشن کرنے کے لیے بیتاب ہو گیا۔ہم چندہ جانے کے لئے گمبہ پہنچے اور بائیں ہاتھ مڑ کر سکردو کے کمبائنڈ ملٹری ہاسپٹل کے سامنے ٹیکسی سے اتر گئے کیونکہ ٹیکسی ڈرائیور کسی قیمت پر آگے جانے کے لئے رضا مند نہیں ہوا۔سی۔ایم۔ایچ کے پاس میٹل روڈ ختم ہو جاتی ہے اور چُندا تک کچا راستہ ہے۔ ڈرائیور نے بتایا کہ گمبہ سے چُندا تک پبلک ٹرانسپورٹ کے طور پر صرف جیپیں چلتی ہیں جن کا کوئی وقت مقرر نہیں ہے۔ ہم نے یہ سوچ کر پیدل سفر شروع کر دیا کہ جیپ آئے گی تو اُس میں سوار ہو جائیں گے۔ جیپ روڈ آہستہ آہستہ عمودی ہوتی گئی اور نشیب کا منظر دلکش ہوتا گیا، لیکن چڑھائی اتنی تکلیف دہ ہو گئی کہ ہمارا سانس پھولنے لگا۔

 ’’شاہ جی ہم چندا میڈوز جا رہے ہیں یا ماؤنٹ چندا سر کرنا ہے؟‘‘ میں نے پوچھا۔

شاہ صاحب خود بھی کچھ بوکھلائے بوکھلائے لگ رہے تھے اور گھبرائی ہوئی نظروں سے اردگرد کا جائزہ لے رہے تھے۔

 ’’میرا خیال ہے ہم غلط راستے پر آ گئے ہیں۔‘‘ شاہ صاحب نے شرمندگی سے کہا۔

 ’’ کیا مطلب شاہ جی؟‘‘ محبوب چلتے چلتے رک گیا۔

 ’’پچھلے سال ہم نیچے والی سڑک سے چُندا گئے تھے۔‘‘

 ’’ان دونوں راستوں میں زمین آسمان کا فرق ہے۔ اُس خوبصورت راستے کو بھول کر اس نامعقول جیپ ٹریک پر ٹھوکریں کھانے کا مطلب اس کے علاوہ کیا ہو سکتا ہے کہ آپ کی عقل آپ سے پہلے چندا میڈوز کی گھاس چرنے چلی گئی ہے؟‘‘ محبوب نے جھلا کر کہا۔

 ’’محبوب سامنے ہو تو بڑے بڑوں کی عقل گھاس چرنے چلی جاتی ہے، میں کس کھیت کی مولی۔ سوری  مُولا ہوں ؟‘‘ شاہ جی نے عاجزی سے کہا۔

نیچے والی سڑک خوبصورت لینڈ سکیپ سے گزر رہی تھی اور ایک پہاڑی نالا سڑک کے ساتھ ساتھ بہہ رہا تھا۔سڑک کے اطراف کا ماحول کافی سر سبز تھا اور جگہ جگہ درختوں کے جزیرہ نما جھنڈ تھے۔ یہ جیپ ٹریک جس پر ہم ’’سنگ نور دی‘‘ کر رہے تھے سو فیصد سنگلاخ تھا اور چاروں طرف پتھر ہی پتھر نظر آتے تھے۔ ہماری خوش قسمتی تھی کہ مطلع ابرآلود تھا ورنہ یہ پتھر تپ جاتے اور ہمیں بھی تپا دیتے۔ہم نے پانی ساتھ لانے کی زحمت نہیں کی تھی اور راستے کے مزاج کو دیکھتے ہوئے چُندا سے پہلے پانی ملنے کا کوئی امکان نظر نہیں آ رہا تھا۔

 ’’شاہ جی میرا بس چلے تو آپ کے ساتھ وہی سلوک کروں جو مختاراں مائی کے ساتھ ہوا تھا۔ ‘‘ محبوب نے دانت پیستے ہوئے کہا۔

 ’’محبوب کے ظلم و ستم ہنس ہنس کر سہنا حضرت غالب کی سنت ہے۔ ‘‘ شاہ جی نے ہنستے ہوئے کہا۔

 ’’ شاہ جی سنجیدہ ہو جائیں ورنہ۔۔ ؟‘‘

 ’’آہ۔۔ ابھی تو میں جوان ہوں اور اتنا بے سکت نہیں ہوں کہ محبوب کے شانہ بشانہ چلتے ہوئے منہ ماری نہ کروں۔‘‘ شاہ صاحب نے شوخی سے کہا۔

محبوب بظاہر روٹھے ہوئے انداز میں ایک پتھر پر بیٹھ گیا۔۔ مقصد تھوڑی دیر سستانا تھا۔ شاہ صاحب بھی اس کی زد سے دور ایک پتھر پر بیٹھ کر گنگنانے لگے:

اٹھو دلدار چلو چُندا کے پاس چلو

شاہ جی جھینپ مٹا رہے تھے، لیکن میری نظر میں وہ بے قصور تھے۔ جیپ ٹریک کے آغاز پر ’’چُندا۔ چار کلومیٹر‘‘ کا سنگ میل دیکھ کر ہم تینوں کے قدم بے ساختہ اسی ٹریک کی طرف اٹھے تھے، کسی اور راستے کا دھیان ہی نہیں آیا تھا۔ اب واپسی کی گنجایش نہیں تھی اس لئے مائل بہ لڑھکان رہے اور محبوب کی زبان قدم قدم پر شاہ صاحب کی شان میں گوہر افشانی کرتی رہی۔ سڑک گھومتی ہوئی اوپر جا رہی تھی۔اس گھمن گھیری سے بچنے کے لئے ہم نیچے کھڑے ہو کر اوپر کا جائزہ لیتے اور سڑک کے آثار و شواہد کا تعین کر کے سنگ پیمائی کرتے ہوئے براہِ راست اوپر پہنچ جاتے۔ مجھے یہ انداز راس نہ آیا اور ایک مقام پر لڑکھڑانے کی وجہ سے ست پڑا نژاد پاؤں کی موچ ایک انگڑائی لے کر بیدار ہوئی اور درد کی شدید لہر پیدا کرنے کا باعث بنی۔ میں نے مجبوراً آرام کا وقفہ کیا اور پانی کے بغیر درد کی گولیاں بہ مشکل حلق سے اُتاریں۔ درد کی شدت میں افاقہ ہوا تو یہ شارٹ کٹانہ پالیسی ترک کر کے راہِ راست پر آ گیا۔

تقریباً دو گھنٹے بعد چڑھائی ختم ہوئی اور فطرت نے ہماری مشقت کا معاوضہ پسینہ خشک ہونے سے پہلے عطا کر دیا۔ پوری کی پوری وادی چُندا ہمارے قدموں میں بکھیر دی گئی۔ ہم نیچے والی سڑک سے آتے تو یہ وسیع المنظر کینواس دیکھنے سے محروم رہتے جس پر فطرت کے لازوال مصوّر نے چہار اطراف پہاڑ، درمیان میں پیالہ نما وادی، وادی میں گندم کے کھیت، کھیتوں کو قطع کرتے ہوئے سر سبز چارے کے قطعات، قطعات کی درمیانی روشوں پر رنگارنگ پھولوں کے تختے اور ان کے پہلو میں پکی ہوئی زرد خوبانیوں کے بوجھ سے جھکے ہوئے درختوں پر مشتمل باغات پینٹ کر دیے تھے۔ ہم نے اس منظر کو کیمرے میں قید کیا اور خوبانیوں کے گھنے باغ میں داخل ہو گئے۔ باغ میں آبپاشی کے کھالوں میں صاف و شفاف آبِ رواں موجود تھا۔ ہم نے پہلے پیاس بجھائی پھر چوری کردہ خوبانیاں دھوئیں۔

باغ سے گزر کر ہم ایک بستی میں داخل ہوئے جو روایتی طرز کے ایک کمرہ دو منزلہ قسم کے پہاڑی مکانات پر مشتمل تھی۔ گاؤں کے مرکزی چوک میں واقع امام بارگاہ مکانات کی نسبت کافی بہتر حال میں تھی۔ امام بارگاہ کے پہلو میں ایک مکان زیر تعمیر تھا۔

 ’’السلام علیکم۔ ‘‘ ہم نے مکان بنانے والوں کو سلام کیا۔

 ’’وعلیکم السلام۔‘‘ انہوں نے پر تپاک انداز میں جواب دیا۔

 ’’ آپ کی بستی میں کوئی ہوٹل ہے؟‘‘ شاہ صاحب نے پوچھا۔

 ’’ اوٹل ؟۔۔ اوٹل کا کیا کرے گا؟‘‘ ایک شخص نے ہاتھ روک کر پوچھا۔

 ’’ چائے وغیرہ پی لیں گے۔‘‘

 ’’ تو ایسا بولو ناں۔ آپ ابی ادر بیٹھو، ام چائے بنواتا اے۔ ‘‘

 ’’نہیں نہیں !ہمارا یہ مطلب نہیں۔ چائے اتنی ضروری نہیں ہے۔ ‘‘

 ’’اوئے نسوار خاناں۔‘‘ اُس نے ہماری بات پر توجہ دئیے بغیر ہانک لگائی۔

اس کی آواز پر گلی میں کھیلتا ہوا ایک بچہ قریب آیا تو اس نے کہا۔ ’’ گھر جا کے بولو تین مہمان آیا اے، جلدی سے چائے بناؤ۔ ‘‘

 ’’دیکھیں پلیز! آپ تکلیف نہ کریں۔ ‘‘ شاہ جی نے بچے کو پکڑ کر کہا۔

 ’’ اوئے مہمان ہو کر تکلیف کا بات کرتا ای؟تمہارے پاس مہمان آتا اے تو تمہیں تکلیف لگتا اے؟‘‘

 میں نے مسکرا کر جواب طلب نظروں سے اپنے میزبان کی طرف دیکھا۔

 ’’اچھا ٹھیک ہے۔ ‘‘ شاہ جی نے ہتھیار ڈال دیے۔ ’’لیکن فی الحال آپ رہنے دیں۔ ہم اوپر ہو آئیں ، واپسی پر پئیں گے۔‘‘

 ’’مردوں والا بات بولو،  بھولے گا تو نئیں ناں ؟‘‘

 ’’نہیں ، بالکل نہیں بھولیں گے۔۔  انشا اللہ۔ ‘‘ شاہ جی نے وعدہ کیا۔

 ’’ٹیک اے!جیسا تمہارا مرضی، مگر واپسی پر نئیں آئے گا تو ام کو افسوس ہو گا۔‘‘

 ’’ یہ کیا بنا رہے ہیں ؟‘‘ شاہ صاحب نے زیرِ تعمیر دیوار کی طرف اشارہ کیا۔

 ’’ام اپنے بیٹے کی شادی بنائے گا ناں ، اس کا گھر بناتا اے۔ ‘‘

 ’’آپ کا بیٹا کہاں ہے؟‘‘

 ’’ تمہارے سامنے کھڑا  اے۔‘‘ اُس نے نسوار خان کی طرف اشارہ کیا۔

 ’’یہ؟ یہ ابھی بہت چھوٹا ہے۔ اسے سکول میں داخل کرائیں۔اس گاؤں میں سکول نہیں ہے؟‘‘ میں نے کہا۔

 ’’ یہ پڑھتا وڑھتا نئی اے۔ ابی گھر کا بوجھ پڑے گا تو کام وام بی کرے گا۔ سارا دن کھیلتا اے۔ سکول بھیجو تو استاد سے لڑ کر واپس بھاگ آتا اے۔‘‘

 ’’ کتنے بچے ہیں آپ کے؟‘‘

 ’’ امارہ بارہ بچہ لوگ اے۔۔   ابی چار کو اللہ نے لے لیا۔ ‘‘ اُس نے تاسف سے کہا۔

 ’’ بارہ اور چار سولہ، آپ کی گھر والی کی صحت ٹھیک رہتی ہے؟‘‘

 ’’کون سا گھر والی؟ادر گھر والی نئیں ہوتا، گھر والا ہوتا اے۔‘‘

 ’’ میرا مطلب ہے آپ کی بیوی۔ جس کے یہ بچے ہیں۔ ‘‘

 ’’اوئے تم عورت کو گھر والی بولتا اے؟ام اتنا بے غیرت نئیں اے کہ عورت کو گھر والی بنائے۔گھر کا مالک ام اے۔‘‘ اس نے سینے پر ہاتھ مارتے ہوئے کہا۔ ’’ امارا تین بیوی اے اور سب کا سب اللہ کے فضل سے بالکل ٹیک اے۔‘‘

 ’’اور تینوں ایک گھر میں رہتی ہیں۔ ‘‘ محبوب حیران ہوا۔

 ’’ امارا عورت اے تو امارے گھر میں رئے گا ناں ، اور کدر جائے گا؟ ‘‘

 ’’اچھا خیر ! آپ کے گاؤں میں دیکھنے والی کیا چیز ہے۔‘‘ میں نے پوچھا۔

 ’’کوئی خاص چیز تو نہیں ہے، مگر یہ علاقہ دیکھنے والی چیز ہے۔ ‘‘ اُس کے بجائے ایک اور شخص نے جواب دیا۔ یہ قدرے معمر تھا اور چنائی کرنے والوں سے دور پتھروں کے ایک ڈھیر پر بیٹھا تھا۔

 ’’ جی کیا مطلب؟‘‘ میں اس کی طرف متوجہ ہوا

 ’’ یہ گاؤں  بلتستان کا سب سے پرانا گاؤں ہے۔‘‘

 ’’یہ آپ کیسے کہہ سکتے ہیں۔‘‘ میں نے اعتراض برائے اعتراض کیا۔

 ’’ہمارا باپ دادا بتاتا ہے اور ہم نے پڑھا بھی ہے۔ ‘‘

 ’’آپ نے کہاں پڑھا ہے؟ ‘‘ شاہ صاحب نے حیرانی سے پوچھا۔

 ’’یہ شاہ صاحب اے۔ ساتھ والے گاؤں کا امام اے۔ اس کے کمرے میں بوت سار ا کتاب اے۔ ‘‘ نسوار خان کے باپ نے تعارف کروایا۔

 ’’ اوہ ویری گڈ۔۔  آپ سے مل کر بہت خوشی ہوئی۔ ‘‘ ہم نے آگے جا کر گرمجوشی سے مصافحہ کیا۔

 ’’ ہمیں علم ہے کہ چُندا   بلتستان کی قدیم ترین آبادیوں میں سے ایک ہے۔اس کے علاوہ کوئی خاص بات آپ کے علم میں ہے تو بتائیں۔‘‘ شاہ صاحب نے کہا۔

 ’’چُندا آس پاس کے علاقوں میں واحد آبادی ہے جو سیلاب میں ڈوبنے اور تباہ ہونے سے بچ گئی تھی۔‘‘ شاہ صاحب نمبر دو نے جواب دیا۔

 ’’کون سا سیلاب؟۔۔ یہاں سیلاب کب آیا تھا؟‘‘ شاہ صاحب نے پوچھا۔

 ’’ پرانے زمانے میں بہت بڑا سیلاب آیا تھا۔ کچورا کے پاس پورا پہاڑ دریا میں گر گیا تھا۔رکاوٹ کی وجہ سے دریا چڑھا اور سارا علاقہ میں پانی آ گیا۔آپ لوگوں نے آتے ہوئے پہاڑوں پر پانی کے کٹاؤ سے بنے ہوئے نشان نہیں دیکھے؟‘‘

 ’’ ہم نے غور نہیں کیا۔‘‘ میں نے اعتراف کیا۔

 ’’ تو اب دیکھ لو ناں۔‘‘ اُس نے وہیں کھڑے کھڑے اشارہ کیا۔

 ایک بہت بڑی چٹان کا پہلو ہماری نظروں کے سامنے تھا جس پر کٹاؤ کے واضح نشانات موجود تھے۔

 ’’ کئی سال تک سکردو سے کارگل تک کا علاقہ جھیل بنا رہا تھا۔آہستہ آہستہ پانی نیچے اترا تو آبادی دوبارہ بنی، ورنہ سب کچھ ختم ہو گیا تھا۔ ‘‘

 ’’اور چُندا سیلاب سے متاثّر نہیں ہوا؟ ‘‘ شاہ صاحب نے حیرانی سے پوچھا۔

 ’’ ہاں ناں۔سکردو کے بچ جانے والے لوگوں نے بھی ادھر پناہ لی تھی۔ آپ وہ پتھر دیکھ رہے ہیں ؟‘‘ اُس نے جس چٹان کی طرف اشارہ کیا اُس کے سائے میں ہم کافی دیر کھڑے رہے تھے۔گاؤں کے لئے پگڈنڈی اسی چٹان کے قریب سے نیچے اترتی تھی۔

 ’’جی دیکھ رہے ہیں۔‘‘ میں نے کہا۔

 ’’اسے ’’چن دوا‘‘ یعنی کشتی باندھنے کا پتھر کہتے ہیں اور یہ نام سیلاب کے دنوں میں مشہور ہوا تھا۔‘‘

 ’’آپ کا مطلب ہے سیلاب کے دنوں میں یہاں کشتیاں چلتی تھیں ؟‘‘

 ’’ ہاں ناں۔ سیلاب آیا تو سکردو کے بہت سے لوگ کشتیوں میں سوار ہو گئے۔ کشتیاں پانی کے ساتھ ساتھ اوپر اُٹھتی آئیں اور اس پتھر سے باندھی گئیں۔ اُس وقت سے یہ پتھر چندوا کہلاتا ہے اور یہی لفظ بگڑ کرچُندا بنا ہے۔‘‘

 ’’وہ تو بہت ہی تاریخی پتھر ہے اور ہم اس پر توجہ دیے بغیر اس کے پاس سے گزر کر آ گئے۔‘‘ میں نے پتھر کا دوبارہ جائزہ لیتے ہوئے کہا۔

 ’’ہاں ناں۔‘‘

 ’’مجھے لگتا ہے آج کل سارے شاہ صاحبان دل و جان سے تاریخ کا مطالعہ کرنے میں مصروف ہیں۔دو چار مزید شاہ صاحبان سے ملاقات ہو گئی تو خدشہ ہے کہ میرے کلینک پر مریضوں کے بجائے تاریخی مقالات پر مشورہ لینے والے طلبا آیا کریں گے۔‘‘

 ’’آپ کو کیا فرق پڑے گا؟آپ ان سے فیس لے لیں۔ویسے ایمانداری سے بتائیں کہ تاریخ دلچسپ ہے یا نہیں ؟یہ باتیں جو امام صاحب نے بتائیں میرے علم میں نہیں تھیں۔‘‘

 ’’پھر آپ یہاں کس سلسلے میں آئے ہیں ؟‘‘ محبوب نے پوچھا۔

 ’’میں ڈاکٹر صاحب کو چندا کی چراگاہ دکھانے لایا ہوں جسے شاہد اینڈ کمپنی نے چندا میڈوز کا نام دیا تھا۔  وہ بہت خوبصورت اور گل و گلزار میدان ہے۔ ‘‘

 ’’میدان ؟۔۔ میدان تو ابھی بہت اوپر ہے۔‘‘ مولوی صاحب نے کہا۔

 ’’اچھا ٹھیک ہے۔ ہم اُدھر کا چکر لگا کر آتے ہیں۔ آپ کا بہت بہت شکریہ۔ ‘‘

 ’’شکریہ مکریہ کا ضرورت نئیں اے۔تم ہمارا چائے پی کے نئیں گیا تو ام قیامت والا دن تمہارا گریبان پکڑ کے چائے پلائے گا۔‘‘ پدرِ نسوار نے کہا۔

 ’’حشر کے دن بھی چائے پلائے گا؟‘‘ شاہ صاحب نے ہنستے ہوئے کہا۔ ’’ اس دن تو پہلے ہی بہت گرمی ہو گی۔ٹھنڈی ٹھار سیون اپ یا پیپسی نہیں مل سکتی؟‘‘

 ’’اوئے تم کیسا مرد اے؟ اتنا جلدی بات بدلتا اے ؟ابی چائے مانگتا تھا، اب سیون اپ مانگتا اے۔ام گرما گرم چائے پلائے گا۔‘‘ اس نے ہٹ دھرمی سے کہا۔

 ’’پھر تو ہم یوں گئے اور یوں آئے، اللہ سب کو حشر کے روز پیش کی گئی گرما گرم چائے سے محفوظ رکھے۔‘‘ شاہ صاحب نے کہا اور ہم ان سے ہاتھ ملا کر آگے روانہ ہوئے۔

 ’’ یوں گئے اور یوں آئے ؟ آپ چند ا میں صرف چراگاہ دکھانے لائے ہیں ؟ ‘‘ محبوب نے جارحانہ انداز میں پوچھا۔

 ’’میں صرف دکھانے لایا ہوں۔  تم مستفید ہونا چاہو تو مجھے دلی خوشی ہو گی۔ ‘‘

 ’’شاہ جی صرف چند منٹ پہلے آپ محبوب کو مسکے پہ مسکہ لگا رہے تھے، اب گھاس کھلانے پر اتر آئے ہیں۔اتنی توتا چشمی کا مظاہرہ تو توتا بھی نہیں کرتا۔‘‘ میں نے کہا۔

 ’’میں گھاس کھلانا نہیں ، گھاس دکھانا چاہتا ہوں۔ محبوبوں کو سبز باغ دکھاتے رہنا کامیابی کی ضمانت ہے۔‘‘ شاہ صاحب نے سنجیدگی سے کہا۔

 ’’بجا ارشاد فرمایا۔۔  یہ سبز باغ ہے کہاں ؟‘‘ میں نے پوچھا۔

 ’’ یہ واٹر سپلائی لائن چند۱ میڈوز کے قریب لے جائے گی۔ ‘‘ شاہ صاحب نے پانی کے نالے کی طرف اشارہ کیا۔

ہم واٹر سپلائی کے ساتھ ساتھ چلتے ہوئے ایک پن چکی تک پہنچے۔یہ زیرِ استعمال نہیں تھی لیکن قابلِ استعمال لگتی تھی کیونکہ اس کی چرخی، پاٹ اور باقی سسٹم مکمل تھا۔پانی کے دھارے سے چلنے والی چکّیاں جو کسی زمانے میں عام تھیں اب نایاب ہو تی جا رہی ہیں۔ چند قابل استعمال چکّیوں کو محفوظ کرنے کا انتظام کر دیا جائے تو یہ کلاسیکل چکیاں غیر ملکی سیّاحوں کے لئے ’’ہاؤ فنّی‘‘ یا ’’ہاؤ مچ امیزنگ‘‘ قسم کی حیرانی کا باعث بن سکتی ہیں۔

پن چکی سے کچھ آگے ہم اُس تالاب پر پہنچے جو واٹر سپلائی کا منبع تھا۔اس کے قریب ایک اور تالاب تھا جس میں مویشی پانی پی رہے تھے۔ ایک چھوٹے سے نا ہموار میدان میں سکول یونیفارم میں ملبوس چند بچے کرکٹ کھیل رہے تھے اور دو نوجوان انھیں ہدایات دے رہے تھے۔ہم ان کے پاس گئے اور علیک سلیک کی۔ رسمی تعارف کے دوران وہ یہ جان کر بہت خوش ہوئے کہ ہم باقاعدہ پلاننگ کے تحت وادیِ چُندا کی سیر کرنے آئے ہیں۔ ایک نوجوان کسی سرکاری محکمے میں ملازم تھا اور یہاں کے درختوں کی دیکھ بھال پر متعین تھا۔ میں اُسے چوکیدار سمجھا تھا لیکن مکمل تعارف پر معلوم ہوا کہ اسلم جان گریجوایٹ ہے اور سپروائزر کے عہدے پر فائز ہے۔ دوسرے نوجوان کا نام شیر علی تھا۔ وہ سکول ٹیچر تھا اور اپنے سکول کی کرکٹ ٹیم کی کوچنگ کر رہا تھا۔

 ’’خوبانی کھائیں گے سر؟‘‘ اسلم جان نے پوچھا۔

 ’’ جی نہیں۔  شکریہ۔ ‘‘ محبوب نے کہا۔

 ’’تکلّف نہ کریں سر۔ ‘‘

 ’’ہم نے کوئی تکلّف نہیں کیا۔‘‘ محبوب نے اس کی بات کاٹتے ہوئے کہا۔ ’’ آپ کے باغات سے چوری کر کے کھا چکے ہیں۔ ‘‘

 ’’ خوبانی کی چوری کہاں ہوتی ہے سر؟‘‘ وہ ہنستے ہوئے بولا۔ ’’ آپ اور کھائیں ہم نے ٹھنڈی کی ہوئی ہیں۔ ‘‘

وہ ایک بالٹی اُٹھا لایا جس میں چشمے کے یخ پانی میں ڈوبی ہوئیں ٹھنڈی ٹھار دل بہار خوبانیاں موجود تھیں۔ اُس نے لڑکوں کو بھی آواز دے لی اور سب وہاں جمع ہو گئے۔ اُنھوں نے اچھی اچھی خوبانیاں چن کر ہم تینوں کو پیش کیں۔ ہر کسی کی خواہش تھی کہ ہم اُس کی منتخب کردہ خوبانیاں قبول کریں۔

 اُن کا خلوص انمول تھا۔

ان کا حسن انتخاب لاجواب تھا۔

 ان یخ بستہ خوبانیوں کی یاد اب بھی روح کی گہرائی میں شیرینی بھر دیتی ہے۔

 ’’سر آپ کو چُندا دیکھنے کا خیال کیسے آ گیا؟عام طور پر لوگ ادھر نہیں آتے۔‘‘

 ’’ہمیں شاہ صاحب لے آئے ہیں۔‘‘ میں نے شاہ صاحب کی طرف اشارہ کیا۔

 ’’ آپ کو ہمارا علاقہ کیسا لگا؟‘‘ اسلم جان نے پوچھا۔

 ’’خوب صورت ہے، بلکہ بہت خوب صورت ہے۔ ‘‘

 ’’آپ گلیشیر تک چلیں گے؟‘‘ اسلم نے سوال کیا۔

 ’’کون سے گلیشیر تک ؟‘‘

 ’’یہ جو ہمارے اوپر ہیں۔ ‘‘ اسلم جان نے اوپر کی طرف اشارہ کیا۔

وہاں دو گلیشیر تھے، اور یہ وہی گلیشیر تھے جو سکردوکی مغربی پہاڑیوں پر ہر وقت اور ہر جگہ سے نظر آتے ہیں۔

 ’’ان تک پہنچنے میں کتنی دیر لگے گی؟‘‘ میں نے پوچھا۔

 ’’ تین چار گھنٹے لگ جائیں گے۔ ‘‘

 ’’اتنا وقت ہمارے پاس نہیں ہے۔یہ گلیشیر یہاں سے صاف نظر آرہے ہیں ، وہاں کیا خاص بات ہے؟‘‘

 ’’لو سر جی یہ کیا بات ہوئی؟ کھر پوچو سکر دو میں ہر جگہ سے نظر نہیں آتا ؟۔  پھر لوگ اُسے دیکھنے کیوں جاتے ہیں ؟‘‘ اُس کی دلیل نے مجھے لاجواب کر دیا۔

 ’’ ہمارے پاس وقت کم ہے۔ کیا یہ گلیشیر کسی خاص اہمیت کے حامل ہیں ؟‘‘

 ’’یہ بہت خاص  گلیشیر ہیں۔ دائیں طرف والا  گلیشیر مذہبی اہمیت رکھتا ہے۔‘‘

 ’’ مذہبی اہمیت ؟ گلیشیر کا مذہب سے کیا تعلق؟‘‘ میں نے پوچھا۔

 ’’ یہ گلیشیر ایک ولی اللہ نے اُگایا تھا۔یہ بہت مقدس  گلیشیر ہے۔ ‘‘

 ’’اچھا؟ گلیشیر اُگائے جاتے ہیں ؟‘‘ میں نے حیران ہو کر کہا۔

 ’’اور کہاں سے آتے ہیں ؟‘‘ اس نے الٹا سوال کر دیا۔

 ’’میرا خیال تھا برف باری کی وجہ سے بنتے ہیں۔‘‘ میں نے کہا۔

 ’’وہ تو بنتے ہیں ، مگر جہاں نہ بنے وہاں اُگا نا پڑتا ہے۔‘‘

 ’’مگر کیسے؟ گلیشیر کا بیج ہوتا ہے یا پیوند کاری کی جاتی ہے؟‘‘

 ’’ نہیں سر !یہ اللہ والوں کے کام ہوتے ہیں۔ حضرت سلیم سنگے صاحب مارخور کی کھال، سفید یاک کی چربی اور بہت ساری لکڑیاں لے کر اوپر گئے تھے۔وہاں وہ پورا ہفتہ عبادت کرتے رہے اور تینوں چیزوں پر کوئی عمل کیا تو یہ گلیشیر اُگ آیا۔‘‘

 ’’کون سنگے؟‘‘

 ’’حضرت جی کا پورا نام سلیم پی گانگ سنگے تھا۔‘‘

 ’’بہت خوب !اور یہ بائیں جانب والا گلیشیر؟ ‘‘ میں نے پوچھا۔

 ’’یہ مقپون ابراہیم کی قید سے فرار ہونے والا جن ہے جسے یہاں قید کر دیا گیا ہے۔‘‘

 ’’جن ؟۔۔ یہ کیا بے تکی بات ہے؟ آپ گریجوایٹ ہو کر ان باتوں پر یقین رکھتے ہیں ؟‘‘

 ’’یہ کوئی بے تکی بات نہیں ہے۔‘‘ اُس نے اپنے لہجے کی خفگی چھپانے کی کوشش نہیں کی۔ ’’یہ جن ہے جو گھوڑے کی شکل اختیار کر کے مقپون کی قید سے فرار ہو رہا تھا کہ مقپون کو علم ہو گیا۔ اُس نے اسے گلیشیر بنا کر اس پہاڑ سے چپکا دیا۔‘‘

 ’’جن کو چپکا دیا؟۔۔ میرا مطلب ہے جن گھوڑے کو؟ ‘‘

 ’’ جی ہاں !کیا آپ کو اس  گلیشیر میں گھوڑے کی جھلک نظر نہیں آ رہی ؟‘‘

 ’’ مجھے تو یہ کچھ کچھ اونٹ کا بچہ لگتا ہے۔‘‘ میں نے گلیشئر  پر نظر جما کر کہا۔

 ’’ آپ واپس جاتے وقت دوبارہ دیکھیں۔ مجھے حیرانی ہے کہ آپ اب تک اس روایت سے لا علم ہیں۔ سکردو میں رہنے والا ہر شخص اس کی حقیقت جانتا ہے۔‘‘

میں نے تائید طلب نظروں سے شاہ جی کی طرف دیکھا۔

 ’’جن بھوت کے بارے میں کچھ کہنا مشکل ہے۔  لیکن یہ درست ہے کہ اس گلیشیر میں گھوڑے کی شباہت بہت نمایاں ہے۔‘‘ شاہ صاحب نے کہا۔

 ’’گھوڑے کو غور سے دیکھیں تو گردن اور دھڑ کے درمیان ایک ادھورا کٹاؤ ہے۔ جب یہ کٹاؤ مکمل ہو جاتا ہے اور گھوڑے کی گردن بقیہ جسم سے علیٰحدہ ہو جاتی ہے تو سکردو کا راجہ مر جاتا ہے۔ ‘‘  اسلم نے پورے وثوق سے کہا۔

 ’’جی۔ای۔ای؟ یہ کیسے ہو سکتا ہے ؟۔۔ سکردو کے راجہ کی جان ایک برفانی گھوڑے کی گردن میں ہے ؟۔  مجھے حیرانی ہے کہ آپ جیسے تعلیم یافتہ لوگ ان خرافات پر سنجیدگی سے یقین رکھتے ہیں۔‘‘

 ’’آپ کو سکردو میں بے شمار ایسے لوگ مل جائیں گے جنھوں نے راجہ ذوالفقار علی کی وفات سے چند روز پہلے اس گھوڑے کی گردن کو جسم سے علیحدہ دیکھا تھا اور اُن کی وفات کی پیش گوئی کر دی تھی۔راجہ صاحب راولپنڈی کے الشفا ہسپتال میں داخل تھے اور وہیں فوت ہوئے تھے۔ان کی وفات سے پہلے سکردو کی فضا سوگوار ہو چکی تھی۔ ‘‘

 ’’سکردو کے لوگوں کو اس روایت پر پورا یقین ہے۔ ‘‘ شاہ صاحب نے ہچکچاتے ہوئے تائید کی۔ ’’تین چار لوگوں سے میری ملاقات رہی ہے جن کا دعویٰ ہے کہ اُنھوں نے راجہ ذوالفقار کی وفات کے دن اس گھوڑے کی گردن کو جسم سے علیحدہ دیکھا تھا۔‘‘

 ’’ اس گھوڑے کی ایک خصوصیت آج بھی دیکھی جا سکتی ہے۔ ‘‘ اسلم جان نے کہا۔

 ’’کون سی خصوصیت؟‘‘

 ’’ یہ گھوڑا موٹا تازہ نظر آئے تومقپون خاندان عروج کی طرف گامزن ہوتا ہے اور گلیشیر سکڑنے کی وجہ سے گھوڑا دبلا ہو جائے تو مقپون خاندان زوال کا شکار ہو جاتا ہے۔ ‘‘

 ’’آپ کے خیال میں آج کل یہ گھوڑا کیسا ہے؟‘‘ میں نے تجسس سے پوچھا۔

 ’’آج کل یہ کچھ موٹا ہو رہا ہے۔ ‘‘

 ’’اور مقپون خاندان عروج کی طرف بڑھ رہا ہے؟‘‘

 ’’آپ تصدیق کر سکتے ہیں کہ مقپون خاندان کو کئی کامیابیاں حاصل ہوئی ہیں۔ شگرتھنگ میں اُن کی بہت بڑی جاگیر حکومت نے واپس کر دی ہے۔ کھر پوچو بھی مقپونوں کو واپس کر دیا گیا ہے۔ سکردو کی سیاست میں راجہ صاحب کی اہمیت میں اضافہ ہو رہا ہے۔ وہ کونسلر منتخب ہوئے ہیں اور اُن کا ڈیرہ دوبارہ آباد ہونا شروع ہو گیا ہے۔‘‘

 میں شاہ صاحب کی طرف دیکھنے کے علاوہ اور کیا کر سکتا تھا۔

یہ کہانیاں سن کر، اور یہ جان کر کہ گلیشیرز کے پاس ایک خوبصورت گلیشیر جھیل بھی ہے، میں ان گلیشیر ز کا دیدار کرنا چاہتا تھا لیکن اسلم کا کہنا تھا کہ راستہ انتہائی دشوار گزار ہے۔ یہ باقاعدہ کلائمبنگ تھی اور ہم لوگ معمولی لباس میں تھے یہاں تک کہ جوگزر بھی نہیں پہنے ہوئے تھے۔ فی الحال یہ پنگا لینا ممکن نہیں تھا۔

 ’’ ہم خاص طور پر وہ چراگاہ دیکھنے آئے ہیں جو بہت خوب صورت ہے اور جس میں بے شمار پھول کھلے ہیں۔ ‘‘ میں نے کہا۔

 ’’ چراگاہ؟کون سی چراگاہ؟یہاں اس کے علاوہ کوئی چراگاہ نہیں ہے۔ ‘‘ اسلم نے اس میدان کی طرف اشارہ کیا جس میں بچے کرکٹ کھیل رہے تھے۔

 ’’جی نہیں ، وہ بہت خوب صورت سبزہ زار ہے۔ہم نے ایک سال پہلے اُسے چُندا  میڈوز کا نام دیا تھا۔ ‘‘

 ’’چندا میڈوز بہت رومانٹک نام ہے، مگر یہ میڈوز ہے کہاں ؟ ‘‘ اسلم حیران ہوا۔

 ’’میں پچھلے سال چند دوستوں کے ساتھ یہاں آیا تھا۔ ہم اس واٹر چینل کے ساتھ ساتھ چلتے ہوئے اس وسیع و عریض سبزہ زار تک پہنچے تھے جس میں بے شمار پھول کھلے ہوئے تھے، وہ ایک دل موہ لینے والا منظر تھا۔‘‘

 ’’اچھا اچھا۔۔  وہ ؟۔۔ وہ میدان ابھی تھوڑا سا آگے ہے، مگر اس مرتبہ اوپر سے بہت زیادہ پانی آ گیا تھا جو اب بھی وہاں کھڑا ہے، سبزہ یا پھول کیسے اُگتے؟وہاں صرف پانی ہے۔ آپ کہیں تو آپ کو وہاں لے چلوں ؟‘‘

 ’’صرف پانی ہے؟میں پہلے ہی کہہ رہا تھا کہ شاہ صاحب کا میٹر گھوم چکا ہے۔ رنگ برنگے پھول اور وسیع و عریض سبزہ زار، محبوبوں کو دکھانے والے سبز باغ۔۔  ہونہہ! میرا خیال ہے وہ بھی ایسی جگہ ہو گی جیسی یہ ہے۔ ‘‘ محبوب نے جلے بھنے لہجے میں کہا۔

 ’’یہاں بیٹھنے کی جگہ تو ہے، وہاں صرف پانی اور کیچڑ ہے۔ ‘‘

 ’’شاہ جی چندا میڈوز چلیں ؟آپ کیچڑ میں اچھل کود کر اپنی فطری جبلت پوری کر لیں ،  میں اور ڈاکٹر صاحب مینڈک ڈانس سے لطف اندوز ہو لیں گے۔‘‘

شاہ صاحب نے اسے گھور کر دیکھا لیکن خاموش رہے۔

 ’’یہاں کئی گاؤں نظر آرہے ہیں ، ان میں اصل چُندا کون سا ہے؟‘‘ میں نے موضوع بدلنے کے لئے اسلم سے پوچھا۔

 ’’چُندا پورے علاقے کا نام ہے، چُندا نام کا ادھر کوئی گاؤں نہیں ہے۔‘‘

 ’’ان بستیوں کے کیا نام ہیں ؟‘‘

 ’’وہ کھر پاپنگمہ ہے، وہ یارکھر ہے اور وہ مہونگ پا ہے۔‘‘ اُس نے مختلف آبادیوں کی طرف اشارہ کر کے تعارف کروایا۔ ہم کافی بلندی پر بیٹھے تھے اور یہ بستیاں ہماری نظروں کے احاطے میں تھیں۔ ان میں ایک بات مشترک تھی کہ مسجد یا امام بار گاہ عام رہائش گاہوں کی نسبت نمایاں اور خوب صورت تھی۔

 ’’اوکے جناب! اب ہمیں اجازت دیں۔ ‘‘ شاہ صاحب نے کہا۔

 ’’سر گاؤں میں چلیں ناں۔کوئی چائے وغیرہ؟‘‘ شیر علی نے پہلی مرتبہ زبان کھو لی۔

 ’’تھینک یو ویری مچ، ہم اوپر والے راستے سے آئے تھے لیکن واپس نیچے والے راستے سے جانا چاہتے ہیں۔ آپ ہماری راہنمائی کریں۔‘‘ شاہ صاحب نے کہا۔

 ’’ایک مرتبہ پھر سوچ لیں شاہ جی!قیامت والے دن آبِ کوثر کے بجائے کھولتی ہوئی چائے پینے کو ملے گی۔‘‘ محبوب نے کہا۔

 ’’وہ جذباتی دھمکی تھی، دودھ کی بچت کا احساس ہو گا تو خان صاحب دعائیں دیں گے۔ او۔کے۔ اللہ حافظ۔‘‘ شاہ صاحب نے ہاتھ بڑھایا۔

شیر علی نے ہمیں خدا حافظ کہا۔اسلم ہمارے ساتھ ایک ننھی منی سڑک تک آیا اور اس پر ناک کی سیدھ چلتے رہنے کا مشورہ دینے کے بعد ہاتھ ملا کر واپس چلا گیا۔

ہم سو گز چلے ہوں گے کہ پگڈنڈی دو راستوں میں تقسیم ہو گئی۔

 میرے اور محبوب کے خیال میں بائیں جانب والا راستہ ناک کی سیدھ میں تھا۔ شاہ صاحب کا فرمانا تھا کہ بدقسمتی سے محبوب کی ناک کی ہڈی ٹیڑھی ہے، اُن کی ستواں ناک کی سیدھ میں دائیں جانب والا راستہ ہے۔جمہوری اصولوں کی پاسداری کرتے ہوئے ہم نے بائیں جانب والا راستہ اختیار کیا اور تھوڑی دیر بعد مہونگ پا میں داخل ہو گئے۔ مڈل سکول کی چھوٹی سی عمارت کے قریب سے گزرنے کے بعد ہم امام بار گاہ کے پاس پہنچے تو ہمیں رکنا پڑا۔ خواتین کا بے ترتیب ہجوم امام بارگاہ سے باہر آ رہا تھا۔ ہم انھیں راستہ دینے کے لیے سڑک سے ہٹ کر کھڑے ہو گئے اور خواتین ہمارے سامنے سے گزرتی رہیں۔منٹھل کے بعد یہ دوسرا گاؤں تھا جہاں کسی حد تک اٹکھیلیاں کرتی ہوئیں میک اپ زدہ خواتین گلیوں سے گزر رہی تھیں۔ اُنہوں نے ہمیں دیکھنے کے باوجود ہماری موجودگی کا نوٹس نہیں لیا۔

محبوب دیدے پھاڑ کر ساکت کھڑا ہو گیا۔

 ’’شاہ جی کام بہت خراب ہو گیا ہے۔ ‘‘ اس نے دبی دبی آواز میں کہا۔

 ’’کیوں ؟کیا ہوا؟‘‘ شاہ جی چونک اٹھے۔

 ’’مصروفیت بڑھتی جا رہی ہے، اب ہر بدھ کو مہونگ پا آنا پڑے گا، آخر اتنا مشکل ٹائم ٹیبل کیسے بنے گا؟کیا ضروری تھا کہ ہفتے میں صرف سات دن ہوتے؟‘‘

 ’’بکواس بند کر، کسی نے سن لیا تو۔۔ ‘‘

 ’’شاہ جی وہ۔  وہ چوتھے نمبر والی۔‘‘  محبوب نے بے حس و حرکت رہتے ہوئے کہا۔

 ’’کیا ہوا ہے اُسے؟‘‘

 ’’ پلیز!اُس کی کمر تلاش کر دیں۔ کہاں ہے؟کس طرف کو ہے؟ کدھر ہے؟ میرا خیال ہے کہ وہ اپنی کمر امام بارگاہ میں بھول آئی ہے۔۔ اجازت ہو تو دوڑ کر اُٹھا لاؤں ؟ ‘‘

 ’’میں کہتا ہوں منہ بند رکھ۔ کیوں چھترول کروانے کا ارادہ ہے۔ ‘‘

 ’’ جوتے نہیں مارتیں ، میرا برسوں کا تجربہ ہے۔ آپ بے فکر ہو کر کمر تلاش کریں۔‘‘ محبوب نے مدبرانہ لہجے میں کہا۔

 ’’ سکردو کا ہو گا، یہاں پڑ بھی سکتے ہیں۔ ‘‘

 ’’اچھا ؟آپ مجھ سے زیادہ تجربہ کار ہیں ؟ ‘‘ محبوب نے حیران ہو کر کہا۔

 ’’شٹ اپ پلیز۔‘‘ شاہ صاحب نے سخت لہجے میں کہا۔

 ’’شاہ جی گاؤں میں خواتین پر پردے کی پابندی نہیں تو سکردو میں کیوں ہے؟‘‘

 ’’اللہ جانے؟ہو سکتا ہے سکردو میں زیادہ کٹّر بلتی رہتے ہوں۔‘‘

 ’’ یہاں کے باشندوں کے مطابق یہ سکردو سے زیادہ قدیم بلکہ قدیم ترین آبادی ہے۔ کٹّر بلتی یہاں ہونے چاہییں۔‘‘  محبوب نے نکتہ آفرینی کی۔

 ’’یہ بھی ٹھیک ہے، پتہ نہیں اس میں کیا راز ہے ؟‘‘

 ’’ہو گا کچھ۔۔ البتّہ یہ راز فاش ہو گیا ہے کہ آپ ہر مہمان کے گلے کی گھنٹی کیوں بن جاتے ہیں ؟‘‘ محبوب نے مسکراتے ہوئے کہا۔

 ’’ کیا مطلب؟‘‘ شاہ جی نے چونک کر کہا۔

 ’’مطلب صاف ظاہر ہے۔ سکردو کے نام نہاد لیڈی بازار کا روزانہ طواف کرنے کے باوجود میں نے اتنے بٹر فلائی چہرے پورے چھ ماہ میں نہیں دیکھے جتنے یہاں چند منٹوں میں دیکھ لئے ہیں۔ آپ مہمان نوازی کی آڑ میں گاؤں گاؤں جا کر آنکھیں سینکتے ہیں اور بگلا بھگت کہلاتے ہیں۔‘‘

 ’’بکواس نہ کر ایسی کوئی بات نہیں۔ ‘‘ شاہ صاحب نے محبوب کو جھاڑ دیا، لیکن اس کا اٹھایا ہوا نکتہ بے بنیاد نہیں تھا۔ویسے تو:

بے لباس ہونے سے بچ گیا تو کیا منظر

آج گاؤں میں کل کی سادگی نہیں ملتی

گاؤں میں سادگی نہ ملنا اور بات تھی، لیکن صرف گاؤں میں سادگی نہ ملنا اور شہر کا سادگی سے معمور ہونا چیزے دیگر بود۔

 ’’یہ معاملہ میری سمجھ سے بھی باہر ہے کہ شہر میں فیشن تو دور کی بات ہے فیشن کرنے والیاں ہی نظر نہیں آتیں اور مہونگ پا سکردو کا ’’سالی ووڈ‘‘ لگ رہا ہے۔شاہ جی سکردو میں الٹی گنگا، سوری ا لٹا سندھ کیوں بہہ رہا ہے؟‘‘ میں نے سوال کیا۔

 ’’ہم کیسے کہہ سکتے ہیں کہ سکردو کی خواتین کتنا فیشن کرتی ہیں ؟۔ ہم لوگوں کے گھروں میں تانک جھانک تو نہیں کرتے پھرتے؟‘‘ شاہ صاحب نے اعتراض کیا۔

 ’’شاہ جی آپ کون سی دنیا میں رہتے ہیں ؟ اس مرتبہ گجرات جائیں تو اپنے گھر میں تاک جھانک کر لیں۔ بھابھی جان اندرونِ خانہ عام لباس استعمال کریں گی اور بیرونِ خانہ جانے کا ارادہ ہو گا تو بیوٹی پارلر سے تیار ہو کر آئیں گی۔۔  گولی ماریں جی بھابھی جان کو۔۔  وہ بے چاری کمر کے بغیر ہی گھر چلی جائے گی۔ دوڑ کر اسے بتا نہ آؤں کہ وہ اپنی کمر امام بارگاہ میں ہی چھوڑ چلی ہے۔‘‘ محبوب نے کہا۔

 ’’ابے چل۔۔۔‘‘ شاہ جی نے محبوب کو دھکّا دیا۔

 محبوب مجبوراً چل دیا لیکن کافی دیر تک پیچھے مڑ مڑ کر دیکھتا رہا۔

 ہمیں توقع تھی کہ ہم نیچے والے راستے سے واپس جائیں گے لیکن مہونگ پا سے باہر نکلے تو اُسی جیپ ٹریک نے طنزیہ نظروں سے ہمیں خوش آمدید کہا جس پر سنگ پیمائی کرتے ہوئے ہم چندا آئے تھے۔جمہوریت کا فیصلہ تو پیارے پاکستان میں کبھی درست ثابت نہیں ہوا۔۔  چُندا بیچارے کی حیثیت ہی کیا تھی؟

 جیپ ٹریک اب بلندی کے بجائے نشیب کی طرف گامزن تھا اس لئے اس کا رویہ دوستانہ تھا اور وہ راستے میں روڑے اٹکانے کے بجائے ہمیں پُش کر رہا تھا۔ ایک جگہ رک کر میں نے گلیشیرز کا جائزہ لیا، بے شک بائیں جانب والے گلیشیر میں دوڑتے ہوئے گھوڑے کی شباہت پائی جاتی تھی اور گردن اور جسم کے درمیان کٹاؤ بھی واضح تھا۔

 ہم کچھ دور چلے تھے کہ ہمیں ایک جیپ مل گئی جس نے دس روپے فی کس کرائے کے عوض ہمیں گمبہ پہنچا دیا۔

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Arial","sans-serif"; mso-bidi-font-family:"Alvi Nastaleeq";}


موضوعات مرتبط: تاریخ بلتستان ، جغرافیای بلتستان

تاريخ : Wed 19 Mar 2014 | 8 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
پاکستان میں ہونے والے آئے روزکے بم دھماکوں، فائرنگ اور دہشتگرد حملوں نے ہمیں بدترین حالات کا عادی بنادیاہے اس کے باوجود کچھ واقعات بعض اوقات ہمیں دھچکا پہنچا کر احساس دلاتے ہیں کہ ہم بے حس نہیں بلکہ سکتے میں ہیں، دل شکستہ، افسردہ اورنوحہ کناں ضرور، پر مایوس نہیں ہیں،کیونکہ ہمارے محافظ بلند حوصلہ، مضبوط ارادوں اور ہمت کے ساتھ اندرونی و بیرونی خطرات سے نمٹنے اور ہماری حفاظت کے لیے ہمہ وقت تیارہیں۔ بہادری سے لڑنے والے بے شمار پولیس افسران نے اپنی ہمت اور شجاعت سے عوام کے دلوں میں نہ صرف گھر بنایا بلکہ وقت آنے پر دہشتگردوں کے سامنے سیسہ پلائی دیوار بن گئے۔

ان ہی میں سے ایک، دہشتگردوں کے لیے دہشت کی علامت، جری، بہادر، نڈر اور غیور پولیس افسرچوہدری اسلم کو شہید کردیا گیا۔ اس خبر نے دہشتگردی کے شکارعوام کو شدید صدمے سے دوچار کیا۔کراچی میں امن وامان کے قیام کے لیے انتہاپسندوں اور جرائم پیشہ عناصر کی سرکوبی میں چوہدری اسلم کے کلیدی کردارسے انکار نہیں کیا جاسکتا۔ جس کا اندازہ تحریک طالبان کے اس بیان سے لگایا جاسکتا ہے کہ جتنا نقصان انہیں کراچی میں چوہدری اسلم نے پہنچایا اتنی ہمت اور کسی نے نہ کی۔کراچی میں امن امان کے قیام کے لیے پچھلے چند ماہ میں پولیس نے تقریباً دو سو اہلکاروں کی قربانی دی ہے۔ اگر پورے ملک کی بات کی جائے توکراچی سے خیبر تک پولیس افسران کی جرت اور بہادری کی داستانیں پھیلی ہوئیں ہیں۔

ڈی آئی جی آپریشنز فیاض سنبل، پشاور سٹی پولیس کے سربراہ ملک سعد، ڈی ایس پی خان رازق، کمانڈنٹ ایف سی صفوت غیور پولیس سرجن سید باقر شاہ، ایس ایس پی ہلال حیدر خان اور شہید ہونے والے ہزاروں اہلکاروں کی طویل فہرست ہے جو باطل کے آگے ڈٹ کر بے جگری سے لڑے اور جام شہادت نوش کیا۔ مگر افسوس کہ ہمارے یہاں پولیس کا امیج اب تک ظالم، بدعنوان اوربے ایمان ادارے کا ہے، رشوت ستانی اور طاقت واختیارات کے بے جا استعمال کے حوالے سے پولیس عوام میں شروع سے ہی غیر مقبول رہی ہے۔ دوسری جانب اربوں روپے کے بجٹ کے باوجوداس ڈپارٹمنٹ کی صورتحال دگرگوں ہے، محدود وسائل کے ساتھ ہمارے محافظوں کو خطرناک دشمن کا سامنا کرنے میدان میں چھوڑ دیا گیا ہے۔ قلیل تنخواہ، سنگین دھمکیاں، نہ بلٹ پروف جیکٹس، جیمرز، نہ گاڑیاں حد تو یہ ہے کہ پٹرولنگ کے لیے موبائلوں میں ایندھن تک نہیں ہوتا۔ مجرموں کا پیچھا کرنے والے اہلکار گاڑیوں کو دھکا لگاتے نظر آتے ہیں۔

کراچی پولیس نے وسائل کی کمی اور جدید ٹیکنالوجی کے بغیر شہر میں دہشتگردی کے کئی بڑے منصوبے ناکام بنائے اور انتہائی مطلوب ملزمان کو گرفتاربھی کیا۔ لیکن اس جنگ میں سینہ تانے دشمن کوللکارنے والے پولیس افسران کی تنزلی سے اس فورس کی حوصلہ شکنی کی گئی۔ انہی میں سے ایک سی آئی ڈی کے ایس پی چودھری اسلم بھی تھے، انکی شہادت کے بعد ان کے جانشین ساتھیوں کو بھی ایسے ہی خطرات کا سامنا ہے۔ان میں راجہ عمر خطاب،خرم وارث، فیاض خان، مظہر مشوانی اور فاروق اعوان قابل ذکر ہیں۔ حکومت سندھ نے پولیس افسران کی آؤٹ آف ٹرن ترقی کیس میں سپریم کورٹ کے حکم پر سر تسلیم خم کیا تو گیہوں کے ساتھ گھن بھی پس گئے۔ تنزلی پانے والے پولیس افسران میں سے یقیناً بہت سے ایسے ہیں جنہیں سیاسی بنیادوں پر ترقیاں دی گئیں لیکن کچھ ایسے بھی ہیں جنہوں نے یہاں تک پہنچنے کے لیے زندگی داؤ پر لگائی ہے واضح رہے کہ ان افسران کی ترقیاں حکام بالا کی خدمت پر نہیں بلکہ قوم کو تباہی سے بچانے اور دہشت گردوں کا قلع قمع کرنے پر ان کے بہادری کے اعتراف میں دی گئی تھیں۔ جنہوں نے پولیس کی عزت کو پامال نہیں ہونے دیا اور مشکل حالات کاسامناکرتے رہے۔

دس برسوں میں تین قومی تمغے حاصل کرنے والے راجہ عمر خطاب کی بہادری کا اعتراف تو کیا گیا مگر ان میں اورسیاسی بنیادوں پر ترقی پانے والوں میں کوئی فرق نہ رکھا گیا۔ مظہر مشوانی نے تحریک طالبان پاکستان کے کئی رہنما گرفتار کیے جس میں عدنان عرف ابو حمزہ بھی شامل ہے۔ غیر معمولی کارکردگی پر ترقی پانے والے خرم وارث شاہ نے انیس سو چھانوے میں بطور اے ایس آئی کراچی پولیس میں ملازمت اختیارکی اور لشکر جھنگوی کے سربراہ اکرم لاہوری سمیت متعدد دہشت گردوں کو گرفتار کرکے ڈی ایس پی بنے۔ ایئر کنڈیشنڈ روم میں افسران بالا کی طرح کاغذی کاراوائی میں مصروف دکھائی دینے کے بجائے خرم وارث شیروں کی طرح ہر آپریشن کی قیادت کرتے دہشتگردوں کو چن چن کر پکڑتے رہے۔ کور کمانڈر کراچی، احسن سلیم حیات پر حملے میں ملوث ملزمان، علامہ حسن ترابی پر ہونے والے خودکش حملے، امریکن قونصلیٹ دھماکے میں ملوث ملزمان اور ڈینئیل پرل کیس کے ماسٹر مائنڈاوراس کے ساتھیوں کوگرفتارکیا۔ یوں طویل سفر کے بعد ایس پی کے عہدے تک پہنچے۔ عدالتی حکم کے تحت تنزلی کے شکار ان افسران نے تنزلی کے باوجود اپنے فرائض ادا کرنے میں کوئی کسر نہیں چھوڑی یہ افسران القاعدہ، لشکرجھنگوی، تحریک طالبان پاکستان سمیت دہشتگردوں کے متعدد دھڑوں سے مسلسل لڑرہے ہیں۔ چودھری اسلم کے بعد یہ افسران دہشتگردوں کی ہٹ لسٹ پر ہیں۔

لیکن ایسا نہیں ہو سکتا کہ پولیس لڑے اور ریاست و عوام کھڑے ہوکر تماشا دیکھیں۔ پوری قوم، خاص طور پر قیادت کا کام ہے وہ فیصلہ کرے کہ دہشتگردوں سے مذاکرات کرنے ہیں یا سخت جوابی کاراوائی، اور اس کے لیے ہمارے محافظوں کی حوصلہ افزائی کرنے کی ضرورت ہے۔ وقت کا تقا ضا ہے کہ بہادر پولیس افسران سمیت تمام پولیس کے محکمہ کے جوانوں اور افسران کو جدید ترین اسلحہ، کمیونیکیشن کے آلات اور بلٹ پروف گاڑیاں فراہم کی جائیں اور تنخواہوں میں اضافہ کیا جائے، جن پولیس افسران کی تنزلی کی گئی تھی، ان کی کارکردگی کی بنیاد پر دوبارہ ان کو نہ صرف عہدوں پر بحال کردیا جائے بلکہ ان کو مزید ترقی دی جائے۔

بھارت نے اپنی بدنام پولیس کا امیج بہتر بنانے کے لیے بالی ووڈ کی خدمات لیں جس سے پولیس افسران کا تصور دبنگ ہو گیا، ہمیں یہ سب کرنے کی ضرورت نہیں کیونکہ ہمارے پاس حقیقی ہیروز موجود ہیں۔انہیں پہچانیں، ان کی قدر کریں دشمن کے منہ خون لگ گیا ہے جہاں موقع ملا وار کرے گا کہیں ایسا نہ ہو کہ چودھری اسلم کی شہادت کے بعد وہ اپنے اگلے ہدف میں کامیابی حاصل کرے تو ہم ہوش میں آئیں اور اپنے قومی ہیرو کوپھرسپرد خاک کردیں۔ -


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Wed 26 Feb 2014 | 5 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
جویریہ صدیق…
پاکستان میں خواتین بہت سے مسائل کا شکار ہیں جن میں کم عمری کی شادی،صنفی امتیاز،غذائی قلت،تیزاب گردی،طبی سہولیات کا فقدان،دوران زچگی اموات، گھریلو تشدد،غیرت کے نام پر قتل،ریپ، ملازمت کے کم مواقع اور تنگ نظری شامل ہیں۔ زیادہ تر افراد بیٹی کی پیدایش پر تاسف کا اظہار کرتے ہیں۔بیٹے کی غذائی ضروریات کا خیال رکھا جاتا ہے وہاں بیٹیوں کو مناسب خوراک بھی مل نہیں پاتی ، اس ہی وجہ سے یہ بچیاں جب شادی کے بعد امید سے ہوتی ہیں تو دوران حمل طرح طرح کی بیماریوں کا شکار ہوجا تی اور سسرال والوں کا غیر مناسب رویہ،حفظان صحت کے اصولوں پر عمل نا کرنا،غربت، غیر تربیت یافتہ دایاں، طبی سہولیات کا فقدان بھی ان کی جان کو لاتعداد خطرے لاحق کردیتا ہے۔
پاکستان میں دوران زچگی خواتین کی اموات کی شرح دنیا بھر میں سب سے زیادہ ہوگی ہے ہر سال 25 سے 30ہزار خواتین زچگی میں لقمہ اجل بن جاتی ہیں۔ خوراک کی کمی اور مردوں کی لاپروایی سے ماں اور بچے کی زندگی کو بہت سے خطرات لاحق ہوجاتے ہیں اور ماوں کے ساتھ ساتھ روزانہ11 سوسے زائد بچے بھی موت کے منہ میں چلے جاتے ہیں۔ سال 2013 میں56 خواتین کو صرف بیٹی پیدا کرنے کی پاداش میں موت کے گھاٹ اتار دیا گیا۔
پاکستان میں جو خواتین پڑھنے لکھنے میں کامیاب ہو جاتی ہیں لیکن جب وہ ملازمت کے حصول کے لیے گھر سے باہر نکلتی ہیں تو سواے تعلیم اور صحت کے شعبے کہ ان سے باقی شعبوں میں ملازمت اور تنخواوں میں اضافے پر امتیاز برتا جاتا ہے۔ورلڈ اکنامک فورم کے مطابق پاکستان، چاڈ، یمن اور چلی صنفی امتیاز کے حوالے سے بدترین ملکوں میں شامل ہیں۔خواتین کو ملازمت کے حصول سے لیے کر ملازمت کرنے تک مختلف النوع مشکلات اوراذیتوں کا سامنا کرنا پڑتا ہے ،جس کا اظہار گھورنے، پریشان کرنے ،تعاقب کرنے غیر شائستہ اشارے ، مذاق اور جنسی حملے کی صورت میں ظاہر ہو تا ہے اس سے خواتین ذہنی امراض میں مبتلا ہو جاتی ہیں اور اپنا اعتماد کھو بیٹھتی ہیں۔
پاکستان کے دیہی علاقوں میں قرآن سے شادی،ونی اورکاروکاری جیسی رسوم کی وجہ سے بھی استحصال کا شکار ہیں اور ان خواتین کی زندگی کی ڈور صرف جرگے اور پنچایت کے ہاتھ میں ہے۔صرف2013 میں 840 خواتین غیریت کے نام پر قتل کردی گئیں۔
2013 میں344 گینگ ریپ کے واقعات رپورٹ ہوئے۔تیزاب گردی میں دو ہزار تیرہ سے اب تک نوے لڑکیوں کے چہرے تیزاب سے جھلسا دیے گئے اور کسی کے مجرم کو اب تک سزا نہیں ہوئی ہے۔
گھریلو تشدد بھی ایک ایسا دیمک ہے جو عورتوں کو کھا رہا ہے اور گھریلو تشدد کے بیشتر واقعات تو رپورٹ ہی نہیں ہوتے جو پچھلے سال رپورٹ ہویے ان کی تعداد پانچ ہزار کے قریب تھی۔تشدد کے وقعات میں پچھلے سال سے اب تک بہتر خواتین کو زندہ جلا کر مار دیا گیا۔
سیاست اور قانون سازی کی بات ہو تو وفاقی کابینہ یا صوبایی خواتین کی تعداد آٹے میں نمک کے برابر ہے خواتین کو نا ہی دو ہزار تیرہ کے الیکشن میں جنرل نشستوں پر خاطر خواہ کامیابی ہویہی اور نا ہی مخصوص نشستوں پر میرٹ کا خیال رکھا گیا۔ ریاست کے چار اہم ستونوں کے اعلیٰ عہدوں پر کوئی بھی خاتون فائز نہیں۔
اگرچہ خواتین معاشرے کی معاشی ترقی کے لیے حیات افزا کردار ادا کرتی ہیں لیکن ان کے اس کردار کو شاذونادر ہی تسلیم کیا جاتا ہے۔ پبلک اور پرائیوٹ سیکٹر کی طرف سے عورت کو گھریلو ذمہ داریوں کی ادائیگی میں خصوصی سہولیات فراہم کرنے کے لیے خاطر خواہ اقدامات نہیں اٹھا ئے گئے ہیں جبکہ کہ ایک بڑی اکثریت بحیثیت عورت اپنے بنیادی حقوق پر سمجھوتہ کیے ہوئے ہیں۔
خواتین کے ساتھ پاکستان میں جاری ناروا سلوک کو دیکھتے ہوئے ان کے حق میں مخلتف اقدامات کی فوری ضرورت ہے، جن میں خواتین دوست قانوں سازی کی جائے،انہیں ملازمتوں میں مردوں کے برابر مواقع ملنے چاہئیں، قانون نافذ کرنے والے اداروں میں ان کی تقرریاں کی جائیں۔ خواتین پر تشدد کرنے والے افراد کو قرار واقعی سزا دینی چاہئے اور سب سے بڑھ کر معاشرے میں والدین کو اولاد کی تربیت کرتے وقت خواتین کا احترام کرنا ضرور سکھایا جائے۔ -


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Wed 26 Feb 2014 | 5 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

با فرا رسیدن محرم مناطق شیعه نشین پاکستان سرتاسر سیاه پوش می‌شود و آیین‌های مختلفی طبق آداب و رسوم هر منطقه در این ایام برگزار می‌شود.

علاوه بر مراسم سخنرانی، روضه خوانی، نوحه خوانی و سینه زنی که در تمام مناطق شیعه نشین پاکستان برگزار می‌شود، «تعزیه» خوانی که «شبیه سازی» نیز به آن گفته می‌شود در بین مردم این کشور از اهمیت ویژه‌ای بر خوردار است.

«تعزیه» خوانی در مراسم عزاداری امام حسین از گذشته‌های دور در بین شیعیان پاکستان رواج و اهمیت زیادی داشته است.

شیعیان در مناطق مختلف پاکستان، به گونه‌های متفاوت مراسم تعزیه خوانی را بر پا می‌کنند و نوع اجرای این مراسم مشترکات فراوانی با مراسم تعزیه خوانی در ایران دارد.

برای اولین بار در زمان «امیر تیمور» بود که تعزیه خوانی در پاکستان رواج یافت و از آن دوران تاکنون به روش‌های متفاوت همه ساله این سنت در اکثر شهرهای پاکستان برپا می‌شود.

طبق نوشته «کیومرث امیری» در کتاب «سرزمین و مردم پاکستان»، امیر تیمور گورکانی هر سال در ماه محرم به زیارت امام حسین(ع) می‌رفت و در حرم مطهر امام بسیار می‌گریست. در دوران حکومت وی در ماه محرم به هند حمله شد و او نتوانست برای زیارت به کربلا برود.

پس از مشورت با اطرافیان دستور داد تا شبیه ضریح مبارک امام حسین(ع) را از چوب بسازند.

پس از اینکه ضریح ساخته شد، تیمور مراسم تعزیه را در اطراف این ضریح چوبی برگزار کرد. از آن پس، این ضریح ماند و سال‌های دیگر سوگواری در ایام محرم در کنار آن برگزار می‌شد.

برخی از نویسندگان نیز نوشته‌اند که سنت تعزیه خوانی از دوران صفوی که هم زمان بود با دوران امیر تیمور گرگانی در شبه قاره هند، در ایران رایج شد و به تدریج به سایر مناطق شیعه نشین هم رواج یافت که بیش از همه این سنت در هند و پاکستان مورد استقبال قرار گرفت.

ولی آنچه که مسلم است، سنت تعزیه خوانی از گذشته بسیار دور در میان مردم پاکستان رواج داشته است و تا به امروز هم همچنان این سنت پر شور برگزار می‌شود.

در حال حاضر، تعزیه خوانی و شبیه سازی در پاکستان، آنگونه که از داستان امیر تیمور نقل می‌شود، محدود نمانده است و نوع آیین‌های تعزیه خوانی تقریبا همانند چیزی است که اینک در کشورما بر پا می‌شود.

اوج تعزیه خوانی در پاکستان در ایام تاسوعا و عاشوراست که در این ایام تعزیه‌های ویژه‌ای بر پا می‌شود.

طبق نوشته کیومرث امیری، تعزیه حضرت علی اصغر (ع) یکی از مراسم‌های روز عاشورا است که مردم پاکستان در این روز گهواره حضرت علی اصغر را شبیه سازی می‌کنند.

در روز عاشورا، این گهواره در معرض دید عموم قرار می‌گیرد و عزاداران حسینی به نیت تبرک دستی بر آن می‌کشند و آن را می‌بوسند و در کنار این گهواره، روضه خوانان و نوحه خوانان روضه حضرت علی اصغر را می‌خوانند و می‌گریند.

شبیه سازی ذوالجناح که نام اسب حضرت امام حسین(ع) است، معروفترین تعزیه‌ای است که در روز عاشورا بر پا می‌شود.

شیعیان پاکستان در روز عاشورا، اسبی را که معتقد هستند از همان نژاد اسب امام حسین در فاجعه کربلاست، آماده، آرایش و تیمار می‌کنند.

با مشاهده این اسب خاطرات عاشورا و تنهایی امام حسین در اذهان مردم زنده می‌شود و آن‌ها گریه و زاری می‌کنند.

با فرا رسیدن ظهر عاشورا مردم عزادار سینه می‌زنند، ذوالجناح را می‌بوسند و آن را مخاطب قرار می‌دهند که بگو ای ذوالجناح، امام حسین را کجا پیاده کردی؟ چرا تنها برگشتی؟ چرا با امام حسین نزد اهل بیت بر نگشتی؟

طبق بررسی که کیومرث امیری انجام داده است، داستان انتخاب پرورش ذوالجناح امام حسین(ع)هم جالب و خواندنی است.

پس از انتخاب ذوالجناح از بین کره اسب‌هایی که بعضی از مردم آن را از نژاد اسب امام حسین می‌دانند، آن را پرورش و تعلیمات ویژه‌ای می‌دهند تا زمان مراسم تعزیه خوانی کاملا آماده باشد.

همچنان پس از مراسم تعزیه خوانی، کسی موظف می‌شود که ذوالجناح را در مکانی مناسب و مخصوص نگهداری کند.

در بعضی از مناطق پاکستان، مردم اراضی خود را وقف ذوالجناح می‌کنند و خوراک و دیگر مخارج ذوالجناح از اینگونه موقوفات تامین می‌شود.

چنانچه زائرین مرقد مطهر امام حسین چنین اسبی را با خود به کربلا ببرند؛ در بازگشت، احترام بیشتری خواهند یافت.

یکی از سنت‌های دیگر مردم پاکستان در ایام محرم که بیشتر در میان شیعیان شهرهای «کراچی»، «ماتان» و «لاهور» رایج است، ساخت «کشتی» است که به «سفینه النجاه» معروف است.

شیعیان پاکستان در ایام محرم با استناد به حدیث پیامبر اسلام که امام حسین را«کشتی نجات» معرفی کرده‌اند، در مقابل در ورودی حسینیه‌ها، یک کشتی کوچکی می‌سازند و علم سیاهی مزین به اسمای مبارک اهل بیت و همان حدیث پیامبر اسلام را بر آن نصب می کنند.

مردم این سفینه را شبیه کشتی نجات بخش حضرت نوح می‌دانند و به آن تبرک می‌جویند، می‌بوسند و در کنارش می‌گریند.


موضوعات مرتبط: شيعيان پاكستان

تاريخ : Sun 10 Nov 2013 | 6 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

خودتان را در ابتدا معرفی کنید.

- محمدافضل ایمانی از کشور پاکستان هستم که در یازدهمین همایش پیرغلامان حسینی در استان گلستان شرکت کردم.

*چند سال دارید؟

-34 سال

*از چه زمانی مداحی را شروع کردید؟

-از 11 سالگی

*مداحی را در کجا فرا گرفتید؟

-مداحی را در کشور خودم و از اساتید این فن یاد گرفتم.

*در پاکستان به چه زبانی مداحی می‌کنید؟

-اردو

*کدام یک از روضه‌های حضرات معصومین(ع) را دوست دارید؟

-روضه امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) را بیشتر دوست دارم.

*مراسم عزاداری در پاکستان چگونه برگزار می‌شود، آیا از اهل سنت هم در این مراسم شرکت می‌کنند؟

-در پاکستان چند نوع مراسم از جمله عزاداری مداحی، نوحه‌سرایی، سینه‌زنی و زنجیرزنی داریم، بله! از برادران اهل سنت هم شرکت می‌کنند.

*مراسم‌هایی که شما برگزار می‌کنید، از کدام نوع است؟

-بیشتر نوحه‌خوانی و سینه‌زنی است.

*در کدام شهر پاکستان مستقر هستید؟

-لاهور

*اولین بار است که به ایران آمده‌اید؟

-نه! برای همایش پیرغلامان برای بار نخست است که حضور پیدا کردم، اما تا کنون چند بار به ایران سفر کردم.

*نظرتان راجع به مداحی ایرانی‌ها چیست؟

-مداحی ایرانی را در  یک قسمت می‌پسندم و از لحاظ دیگر به آن نقد دارم!

*به کدام مورد نقد دارید؟

-آنجایی که به روضه‌خوانی و مسائلی نظیر آن پرداخته می‌شود، خیلی دوست دارم، ولی به قمه زدن برخی هیئت‌ها نقد دارم!

*شما روضه هم می‌خوانید؟

-بله!

*بیشتر از چه کتاب‌هایی روضه می‌خوانید؟

-«نفس المهموم» شیخ عباس قمی، «مقتل لهوف» سید بن طاووس و کتاب‌های مقاتل را می‌خوانم.

*مداحان ایرانی را می‌شناسید؟

-مداحان ایرانی را کمتر می‌شناسم، ولی بیشتر از همه محمود کریمی و سیدمهدی میرداماد را می‌شناسم.

*کدام  مداح را بیشتر دوست دارید؟

-بیشتر از همه حاج محمود کریمی را!

*به سبک مداحی ایرانی به زبان اردو مداحی می‌کنید؟

-نه! سبک ما جداست، ما سبک خودمان را داریم، در سبک مداحی پاکستانی چند شیوه داریم، مانند آرام خواندن، تند خواندن و سریع خواندن!

*تند خواندن با سریع خواندن چه تفاوتی دارد؟

-تند خواندن شورش بیشتر است و سینه‌زنی آن هم کوبنده‌تر است.

*از سبک مداحی ایرانی به زبان اردو با بالعکس می‌توان استفاده کرد؟

-بله! سبک فارسی را می‌توان در اردو اجرا کرد، همچنین سبک مداحی اردو به زبان فارسی.

*کربلا رفتید؟

-الحمدالله چهار بار رفتم.

*آخرین بار چه زمانی به کربلا رفتید؟

-اربعین دو سال پیش کربلا بودم.

*پیاده‌روی اربعین رفتید؟

-بله! سه روز پیاده‌روی رفتم.

*نظرتان راجع به پیاده‌روی اربعین چیست؟

-روایات زیادی درباره پیاده‌روی اربعین در کتاب‌ها نقل شده است، هر چقدر انسان با سختی عملی را انجام دهد،‌ ثواب آن عمل هم بیشتر خواهد بود، ما این پیاده‌روی را به عشق امام حسین(ع) انجام می‌دهیم.

*از هموطنانتان در موکب‌های نجف تا کربلا کسی را مشاهده کردید؟

-بله! یک مکانی است که پاکستانی‌ها برای زائران امام حسین(ع) خدمت می‌کنند.

*در پاکستان مانند ایران سی‌دی‌های مداحی به فروش می‌رسد؟

-بله! همچنین سایت‌های اینترنتی مختلفی صوت مداحان را در اختیار مردم پاکستان قرار می‌دهند.

*پاکستانی‌ها کدام مداح را بیشتر دوست دارند؟

- حسن صادق و سیدندیم رضا سرور که به زبان اردو مداحی می‌کنند بیشتر مورد استقبال مردم هستند.

*در پاکستان هم رسم است که به مداح صله بدهند؟

-بله! معمولاً نقدی می‌دهند.

*به نطر شما درست که مداح از قبل بگوید چقدر دریافت می‌کند؟!

-نه! این یک جور معامله می‌شود، نظرم این است که مداح برای عزاداری امام حسین(ع) باید این کار را خالصانه انجام دهد، یعنی باید مداح بداند این وظیفه اوست که پیام امام حسین را به مردم برساند.

 

* چند فرزند دارید؟

-سه فرزند دارم، 2 دختر و یک پسر، معصومه، فؤاد مهدی و زهرا.

*پسرتان چند سال دارد؟

-چهار سالش هست.

*دوست دارید پسرتان هم مداح شود؟

-از آنجایی که خودم قاری بین‌المللی هستم، دوست دارم پسرم قاری قرآن شود، ‌اول کلام الهی را بخواند و بعد ذاکر اهل بیت(ع) شود.


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Sat 9 Nov 2013 | 9 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
1948ء میں اہلیان بلتستان نے ڈوگرہ فوج سے آزادی حاصل کرلی اور بلتی شاعری کے ساتھ ساتھ رسوم و رواج نے ایک اور کروٹ لے لی۔ جنگ آزادی کے دوران بلتیوں کی بڑی تعداد ہندوستان کے کئی شہروں سے ہجرت کر کے بلتستان آئی۔ ان میں بعض نے سکردو میں عَلم، تعزیے اور ذوالجناح کے ماتمی دستے نکالنے کا سلسلہ شروع کیا۔ بعض بزرگوں کے مطابق موضع سکمیدان کے سید محمد اور محمد جو ڈار و دیگر وہ ابتدائی لوگ تھے جنہوں نے بہت چھوٹی عمر میں 1951ء، 1952ء میں اردو نوحہ خوانی شروع کی، تاہم بعض اس سے اختلاف کرتے ہیں اور کہتے ہیں کہ یولتر کے غلام مہدی مرغوب وہ پہلے شخص تھے جنہوں نے 1951ء میں اردو ماتم کا سلسلہ شروع کیا۔ مرغوب بلتستان میں غزل گو شاعر کی حیثیت سے مشہور ہیں تاہم انہوں نے نوحے بھی لکھے جن میں سے بعض کو بڑی شہرت ملی۔ بعد میں سندوس کے محمد حسین شملوی نے بھی اردو نوحہ خوانی شروع کی۔ 

جنگ آزادی کے بعد موضع سکمیدان سے تعلق رکھنے والے ایک شخص ذاکر علی جو ملک، جو کہ کافی عرصہ قبل سکردو سے شملہ جا چکے تھے، واپس آئے۔ پہلے انہوں نے بری ہاتو نامی جگہ پر ایک امام بارگاہ کی بنیاد رکھی اور مجلس کا سلسلہ شروع کیا، بعد میں 1952ء میں انہوں نے محلہ سکمیدان میں باقاعدہ اردو نوحہ خوانی شروع کی۔ ان کی اہلیہ بھی نوحہ خواں تھیں۔ ذاکر علی جو ملک کو بلتستان میں اردو ماتمی سلسلہ اور جدید ماتمی روایات کے بانی کا درجہ حاصل ہے۔ انہوں نے دستہ آل عباء کے نام سے اردو ماتمی دستہ نکالنے کا سلسلہ شروع کیا۔ اس دور میں ان کے پڑھے ہوئے نوحے ”دین محمدی کے وارث واری ترے ہم جائیں، اولاد پیغمبر کا دشمن زمانہ سارا“ سمیت کئی دیگر نوحے بہت معروف ہوئے جو آج تک لوگوں کو یاد ہیں۔

ان کے گھر میں یکم محرم سے عاشورہ تک خواتین کی جبکہ 14محرم سے چہلم امام حسین (ع)تک مردانہ مجالس منعقد کی جانے لگیں، یہ سلسلہ آج بھی جاری ہے۔ عابد ملک کے دور میں مقامی شعرا نے نوحے میں نئے تجربات کیے اور آج نوحے کی شاعری کے حوالے سے بلتستان کو خاص مقام حاصل ہے۔ بعض ناقدین کے مطابق بلتستان میں اہل زبان کے پائے کے اردو نوحے تخلیق ہو رہے ہیں۔ آج سکردو کی تمام ماتمی انجمنیں اپنی کیسٹیں اور سی ڈیز ریلیز کرتی ہیں جن میں سال بہ سال نئے اور منفرد نوحے شامل کیے جاتے ہیں۔ عابد ملک کے بیٹے الطاف ملک ان دنوں نو عمر ہیں لیکن اپنی خاندانی راویت کو زندہ رکھنے کے لیے دستہ آل عبا میں نوحہ خوانی کرتے ہیں۔ ذاکر علی جو مرحوم کی دونوں بیٹیاں بھی نوحہ خواں ہیں۔ ایک عرصے تک دونوں بہنیں اپنے گھر میں ہونے والی مجالس میں اردو بلتی نوحے پڑھتی تھیں اور آج ان کی دیکھا دیکھی بہت ساری خواتین اس میدان میں آگئی ہیں۔ ان کے چھوٹے فرزند عاشق ملک اس وقت سکردو میں ایک ماتمی دستہ ”دستہ حیدریہ“ میں نوحہ خوانی کرتے تھے (جو رواں سال داعی اجل کو لبیک کہہ گئے)، جہاں ان کے بعض بیٹے بھی ان کے ہمراہ ہوتے ہیں۔

شمسی مہینہ اسد میں اسکردو میں خصوصی عاشورہ منایا جاتا ہے جس میں ملک بھر سے کم و بیش ایک لاکھ سے زائد عزادار شرکت کرتے ہیں اور اس ماتمی اجتماع کو جنوبی ایشیاء کا سب سے بڑا ماتمی اجتماع قرار دیا جا تا ہے۔ بلتستان میں شروع میں آداب مجالس ایرانی طرز کے تھے، بعد میں ان میں کشمیری روایات بھی شامل ہو گئیں۔ بلتی مجالس کی روایات کے مطابق مجلس کے آغاز سے پہلے عزا خانے کے اوپر کی طرف ممبر کے گرد ایک دائرہ بنا کر علما، ذاکرین اور نوحہ خوانوں کے علاوہ بزرگوں کو بٹھا دیا جاتا ہے۔ ان کے پیچھے باقی لوگ ترتیب وار بیٹھ جاتے ہیں۔ مجلس کے آغاز کے ساتھ ہی تمام شرکا اپنی ٹوپیاں اتار دیتے ہیں۔ بعض لوگ اپنے سروں پر چادریں ڈال لیتے ہیں، جس کے بعد مرثیہ خوان (بلتی زبان میں) پہلے دومصرے بیٹھ کر پھر کھڑے ہو کر مرثیہ کے باقی شعر مخصوص لے میں پڑھتا ہے۔

قدیم زمانہ میں یہ نوحے فارسی زبان میں تھے، بعد میں مقامی شعرا نے بلتی نوحے لکھے جبکہ کشمیری نوحے بھی پڑھے جاتے تھے۔ بعض مقامات پر آج بھی کشمیری نوحے پڑھے جاتے ہیں۔ مجلس کے اختتام پر تبرک کا اہتمام کیا جاتا ہے جس میں عام طور پر پتلی روٹیوں(چپاتی) کے ساتھ حلوہ، گوشت اور مقامی روٹیاں کلچہ، اذق وغیرہ پیش کیے جاتے ہیں، ان کے ساتھ مقامی نمکین چائے بھی پیش کی جاتی ہے۔ نویں محرم کو حضرت عباس (ع) کی مجلس خصوصیت کے ساتھ منعقد کی جاتی ہے، اس رات مختلف امام بارگاہوں میں شب عاشور کی مجالس منعقد کی جاتی ہیں اور بعد میں ماتمی جلوس برآمد کیے جاتے ہیں اور یوں رات بھر ماتم کا سلسلہ جاری رہتا ہے۔ بعد میں کم و بیش تمام لوگ کالے لباس میں ملبوس ہو کر امام بارگاہوں کا رُخ کرتے ہیں جہاں مجالس کے بعد تعزیہ، عَلم اور ذوالجناح کے جلوس نکالے جاتے ہیں اور جلوس کے ہمراہ نوحہ خوانی اور سینہ زنی کرتے ہوئے سکردو شہر میں قائم شبیہ زیارت گاہ امام حسین (قتل گاہ شریف) کی طرف روانہ ہوتے ہیں۔

شہر کی مختلف امام بارگاہوں سے نکلنے والے جلوس کے شرکا نماز ظہرین کی ادائیگی کے بعد دوبارہ ماتم کا سلسلہ شروع کرتے ہیں۔ جلوس کے شرکا قتل گاہ شریف کی زیارت کے بعد واپس اپنی اپنی امام بارگاہوں کی طرف لوٹ جاتے ہیں جہاں مجالس شام غریباں منعقد کی جاتی ہیں۔ شام غریباں کی مجالس میں معروف بلتی شاعر بوا محب کا لکھا ہوا نوحہ ”دنیا دی کھڑم ان پا بیا چس چی بیو“ خصوصیت کے ساتھ پڑھا جاتا ہے۔ جلوس کے دوران اہل سنت مسلک سے تعلق رکھنے والے بعض لوگ راستوں میں تبرکات کا اہتمام کرتے ہیں۔ اسی سبب بلتستان کا پر امن معاشرہ پورے ملک کے لیے مثال ہے۔ بلتستان میں پورے ملک کے برعکس سال میں دو دفعہ عاشورہ منایا جاتا ہے۔ پہلا محرم میں منایا جاتا ہے جبکہ دوسرا عاشورہ شمسی حساب سے ماہ اسد میں منایا جاتا ہے۔ اس میں بعض مقامات پر دس دن جبکہ بعض مقامات پر پانچ دن کی مجالس کا اہتمام کیا جاتا ہے اور ہر سال اگست کی پہلی تاریخ یا اسی کے آس پاس عاشورہ منایا جاتا ہے۔ اس حوالے سے کہا جاتا ہے کہ واقعہ کربلا اسی موسم میں رونما ہوا تھا۔ اسد میں سکردو شہر میں 25 کے قریب ماتمی دستے برآمد ہوتے ہیں۔


موضوعات مرتبط: فرهنگ بلتستان

تاريخ : Tue 5 Nov 2013 | 9 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

2003 میں امریکا میں اپنی تعلیم مکمل کرنے کے بعد ذیشان اختر اپنی سرزمین پاکستان میں اپنا کیریئر بنانے کے لیے واپس آئے، ایل جی و سام سنگ جیسی غیرملکی برانڈزکے ساتھ تعلق کے علاوہ ان کی ڈسٹری بیوشن نے انھیں پاکستانی مارکیٹ کو سمجھنے کا موقع فراہم کیا، وہ ’’میڈاس ٹچ‘‘ کے حامل تھے جہاں ان کی بنائی برانڈز نے بڑا مارکیٹ شیئر حاصل کیا، ان کے لیے کوئی حد نہیں تھی اور پھر کیوموبائل نے جنم لیا۔ زیشان اختر صرف 30سال کے تھے جب انھوں نے کمپنی کو لیڈ کیا جو جلد ایک کارپوریٹ جائنٹ بننے والی تھی۔

کیو موبائل پاکستان کی موبائل فون انڈسٹری میں سب سے بڑا مارکیٹ شیئر رکھنے والی کمپنی کے طور پر ابھری، علاوہ ازیں اس کے کسٹمر سب سے زیادہ ہیں جو مسلسل بڑھ رہے ہیں، یہ سب کچھ نوجوان انٹرپرینیور کی بہترین کاوشوں کا نتیجہ ہے جو جانتا ہے کہ معیار ہی سب کچھ ہے، یہی وہ بنیاد ہے جس پر کیوموبائل کھڑی ہے اور اپنے صارفین کو عالمی سطح پر معروف بیرونی برانڈز کے ہم پلہ بہترین خدمات، کسٹمر کیئر اور پرکشش قیمتوں کے ساتھ جدید ترین ٹیکنالوجی پر مبنی موبائل سیٹ فراہم کررہی ہے، اب عام آدمی کو جدید ترین ٹیکنالوجی جیسے ڈیول سم اور سوشل نیٹ ورکنگ فیچرز تک رسائی حاصل ہے جو اسے دنیا دیکھنے کا موقع فراہم کرتے ہیں۔

85 سے زائد مختلف ومتنوع سیل فونز کے انتخاب کے ساتھ ذیشان اختر اور ان کی ٹیم نے کیوموبائل کے پاکستانی خواہشات وتقاضوں کے مطابق اپنے عزم کے پورا ہونے کو یقینی بنا دیا ہے، انھوں نے جدت پر مبنی ٹیکنالوجی ڈیزائن کیں جو مجموعی طور پر خطے سے مطابقت رکھتی ہیں، ان کی ہر پراڈکٹ اپنے زیادہ دلچسپ جانشین پیدا کرتی ہے جن میں سے ہرایک دوسروں سے زیادہ پرکشش ہوتی ہے، معیار پر کبھی سمجھوتہ نہ کرنے کے ذیشان اختر کے اصول نے کیوموبائل کو ناقابل تسخیر بلندیوں تک پہنچا دیا۔

وہ زندگی کے مختلف شعبوں سے تعلق رکھنے والے صارفین کی ضروریات کے مطابق کمپنی کو مختلف گروپوں میں پھیلانا چاہتے ہیں اور ایسا ایک حکمت عملی کے تحت ممکن بنایا جا رہا ہے جو پاکستانی عوام کو قابل برداشت اسمارٹ فونز کی طرف منتقل کردے گا، ذیشان اختر اور کیوموبائل کے لیے پاکستانیوں کو بااختیار بنا کر وسیع تر اور بہتر کارکردگی کا حامل بنانا اور مقامی سیل فون انڈسٹری میں نئی و جدید سمتیں متعارف کرانا ہی سب کچھ ہے۔


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Tue 5 Nov 2013 | 12 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
اور اب … لگ بھگ چوتھائی صدی قبل دل کے حسرت خانوں میں بسیرا کرنے والی یہ خواہشات عالمِ تصور کے بجائے عالمِ رنگ و بو میں اپنی دلکشی و رعنائی سے مسحور کرنے کے لئے بار بار پکارتی تھیں۔ اس پکار پر لبیک کہتے ہوئے میں نے سکردو اور دیوسائی کا پروگرام بنایا۔ طاہر کمپیوٹر نے … وہ طاہر جو کمپیوٹر کا کاروبار کرتا ہے …   فرمان جاری کیا کہ سکردو بے شک جاؤ،  دیوسائی کا رخ نہ کرو کیونکہ وہ خود اس سال بعض ناگزیر وجوہات کی بناء پر سکردو جانے سے قاصر ہے:
 ’’ شیوسار جھیل اگلے سال جاواں گے،تے دوویں بھراجاواں گے … میں کلم کلا دیوسائی تے شیوسار کیویں جاواں گا؟‘‘
میں نے دیوسائی نہ جانے کا وعدہ کر لیا
 وعدہ کرتے وقت مجھے اس کی سفاکی کا اندازہ نہیں تھا۔
سکردو پہنچ کر دیوسائی نہ جانے کا وعدہ نبھانا کتنا اذیت ناک ہے؟ اس کا اندازہ وہی کر سکتا ہے جو شیوسار جھیل کے جنت نظیر مناظر اور دیوسائی کے لازوال حسن کی رعنائیوں کے چرچے سن چکا ہو، یہ رعنائیاں صرف تیس کلومیٹر دور ہوں ،اور پیروں میں وعدے کی زنجیر پڑی ہو! … سکردو میں قیام کے دوران شاہ صاحب اور اُن کے ساتھیوں نے کئی مرتبہ سوال کیا کہ آپ دیوسائی جانے سے کیوں کترا رہے ہیں ؟میں انھیں طاہر کمپیوٹر سے کئے گئے وعدے کے بارے میں بتانا چاہتا تھا لیکن اس جواب میں چھپا ہوا سوال مجھے شرمندہ کرتا تھا!
گھونگھٹ تک رسائی کے بعد پارسائی کا وعدہ نبھانے والے کو کیا کہا جائے گا؟ میں خود کو ’’وہ‘‘ نہیں کہلوانا چاہتا تھا اس لئے خاموش رہا اور شیوسار ودیوسائی سے اگلے سال حاضری کا وعدہ کر کے چپ چاپ واپس چلا آیا۔
اور جب شیوسار کے درشن کے … آئے موسم رنگیلے سہانے … تو:
وعدہ کر کے مکر گیا ہائے
کمپیوٹر بے ایمان نکلا
طاہر کمپیوٹر نے دیوسائی کے راستے میں ناگزیر مجبوریوں کا ہمالیہ کھڑا کر دیا اور ساتھ چلنے سے معذرت کر لی۔سکردو میں پونم کے جلووں سے لطف اندوز ہونے کے بعد شیوسار سے وعدہ خلافی ایک گناہ تھا۔ میں جلد از جلد اس گناہ کا کفارہ ادا کرنا چاہتا تھا اس لئے طاہر دانیوال … وہ طاہر جو دانیوال ٹاؤن میں رہتا ہے،رانا محمد یونس، شاہد چوہدری اور عمر چوہدری کو رضامند کرنے کی ’’موبائل توڑ‘‘ کوشش کی لیکن اِن حضرات نے طاہر کمپیوٹر کے بہانوں سے زیادہ بھاری بھرکم اور عجیب و غریب قسم کے بہانے ایجاد کر لئے :
کسی کی بیوی کے تایا کی بیٹی کے چچا کی بھتیجی کی والدہ کی داڑھ میں سخت درد تھا۔
کسی کی سالی کے شوہر کے ہم زلف کے سسر نے دو سال قبل بائی پاس کروایا تھا اور اسے پانچ کلومیٹر چلنے کے بعد سانس چڑھ جاتا تھا۔
کسی کے سالے کے سالے کے بہنوئی کی بہن کی ساس عمرہ کرنے جا رہی تھیں اور انھیں خدا حافظ کہنے کے لئے کراچی جانا بہت ضروری تھا۔
 مجھے ان حضرات کی مجبوریوں کی فہرست سن کر بے تحاشہ ترس آنے لگا۔ میرے عزیز دوست اتنی خوفناک مجبوریوں کی زنجیر میں جکڑے ہوئے ہیں اور میں انھیں شیوسار کی رنگین فضاؤں کے خواب دکھا رہا ہوں ؟ میں نے مجبوراً پروگرام ملتوی کرنے کا ارادہ کر لیا، مگر شیوسار اور دیوسائی خوابوں میں آ کر دہائی دیتے تھے:
روکے زمانہ، چاہے روکے خدائی
تم کو آنا پڑے گا
 اس مشکل وقت میں مجھے عرفان فیصل آبادی یاد آیا۔
 ’’ خیر تو ہے؟ اتنے عرصے بعد بھولے بسرے لوگوں کی یاد کیسے آ گئی؟‘‘ فون پر علیک سلیک کے بعد عرفان نے سوال کیا۔
 ’’ مسئلہ وہی پرانا ہے۔‘‘ میں نے شرمندگی سے کہا۔ ’’ذرا شیوسار جھیل تک جانے کا ارادہ ہے …  کوئی ساتھی نہیں مل رہا۔ ‘‘
 ’’ میں ہوں ناں !آپ فیصل آباد آ جائیں ،حسبِ روایت آپ کو سکردو پہنچا دیا جائے گا۔ آگے آپ جانیں اور آپ کی شیوسار۔‘‘
 ’’ویری گڈ۔اسکا مطلب ہے کہ آپ براستہ سکردو کہیں جانے کے لئے پر تول رہے ہیں … کہاں کا ارادہ ہے؟‘‘
 ’’ وہی غونڈو غورو  … پچھلے سال واپس آنا پڑا تھا، اس مرتبہ دوبارہ کوشش کرنے کا ارادہ ہے۔ لیکن آپ کو شیوسار کی کیا سوجھی؟ آپ نے کئی دن سکردو میں قیام کیا تھا،  دیوسائی نہیں گئے؟‘‘
 ’’نہیں جا سکا تھا۔‘‘ میں نے شرمندگی سے کہا۔
 ’’ دس دن تک سکردو میں کیا کرتے رہے تھے؟‘‘ وہ حیران ہوا۔
 ’’جھک مارتا رہا تھا۔‘‘ میں نے اعتراف کیا۔
 ’’اور اب پھر جھک مارنے جا رہے ہیں۔ شیوسار جھیل اور سکردو بچوں کے مشغلے ہیں۔  اس مرتبہ ہمارے ساتھ غونڈو غورو کراس کریں۔ زندگی سنور جائے گی۔‘‘ عرفان نے مجھے ورغلانے کی کوشش کی۔
 ’’میں آج تک پچھتا تا ہوں کہ جوانی میں یہ پنگے کیوں نہیں لئے؟اب میری بزرگی اس قسم کی مہمات کی اجازت نہیں دیتی۔آپ کے لئے آپ کا غونڈو غورو  …  میرے لئے شیوسار جھیل۔‘‘
 ’’ڈاکٹر صاحب پنگے لئے نہیں جاتے …  ہو جاتے ہیں۔  پچھلے سال شاہراہِ قراقرم پر ہونے والی لینڈسلائیڈنگ کے علاقے کورات کی تاریکی میں پیدل عبور کرنے والا پنگا آپ نے سوچ سمجھ کر لیا تھا؟‘‘
عرفان ’’سکردو میں پونم‘‘ سے واپسی پر پیش آنے والے پنگے کا حوالہ دے رہا تھا، میں نے خاموش رہنا مناسب سمجھا۔
 ’’بہرحال میرا مشورہ ہے کہ شیوسار جیپ سفاری میں اسکولی جیپ سفاری بھی شامل کر لیں تاکہ آپ کا سفر باضابطہ ہو جائے۔‘‘ عرفان نے کہا۔
 ’’صرف شیوسار کے لئے سفر کرنا بے ضابطہ ہو گا؟‘‘
 ’’اسکولی،  دیوسائی جیپ سفاری کچھ کمپنیوں کے سالانہ ٹور پروگراموں کا حصہ  اور ایک جانا پہچانا شیڈول ہے۔ شیوسار جیپ سفاری لنڈورا سا لگے گا۔‘‘
 ’’او۔کے  … اسکولی فائنل سمجھیں ، لیکن آپ کی جیپ میں میری گنجائش کیسے نکلے گی؟ میرا مطلب ہے آپ کے ساتھی مائنڈ تو نہیں کریں گے؟‘‘
 ’’جیپ میں صرف میں اور آپ ہوں گے۔ہمارے گروپ کی چھٹیوں کا شیڈول  ایسا ہے کہ بقیہ ساتھی تین چار دن پہلے روانہ ہوں گے اور ٹریک کے انتظامات مکمل کریں گے۔ پئی یو میں ایک دن کا لازمی قیام ہو گا تو میں ان کے ساتھ شامل ہو جاؤں گا۔‘‘
 ’’اس کا مطلب ہے آپ جیپ کا کرایہ شیئر کرنے کے لئے مجھے اُلٹی پٹی پڑھانے کی کوشش کر رہے ہیں ،ورنہ دو مختلف سمتوں میں جیپ سفاری کی کیا تک ہے؟اسکولی سکردو کے شمال اور دیوسائی جنوب میں ہے۔‘‘
 ’’آپ کو شیوسار جانے کے لئے ساتھی نہیں مل رہا تومیں اپنی جیپ کا کرایہ شیئر کرنے کے لئے آپ کو الٹی پٹی پڑھانے کی کوشش کیوں نہ کروں ؟‘‘
عرفان کے لہجے میں معصومیت کوٹ کوٹ کر بھری تھی۔میں بخوشی اس معصومیت کے جال میں گرفتار ہو گیا۔
اسکولی کا نام میں نے شمالی علاقہ جات پر لکھے گئے تقریباً ہر سفرنامے میں پڑھا تھا۔ مجھے علم تھا کہ یہ پاکستان کی شمالی سرحد کا آخری گاؤں ہے اور اس سے آگے برف کے دیوتاؤں کی سلطنت کا آغاز ہوتا ہے۔ میرے ذہن میں اسکولی کا تصور ایک عارضی کیمپنک سائٹ کا تھا۔میں نے کبھی نہیں سنا تھا کہ کسی نے اسکولی ٹریک یا اسکولی جیپ سفاری کا پروگرام بنایا ہو۔اب اگر شیوسار اور عرفان کے ذہن پر چھائے ہوئے ’’غونڈوغورولا‘‘ کے طفیل اسکولی کا دیدار ہو رہا تھا تو مجھے کیا اعتراض ہو سکتا تھا؟
مگر غونڈو غورو -لا عرفان کے ذہن پر کیوں چھایا ہوا تھا؟
 وادیِ  شگر کو وادیِ ہوشے سے ملانے والا غونڈو غورو لا ( بلتی زبان میں درّے کو ’’لا‘‘ کہتے ہیں ) ہر اُس کوہ نورد کے ذہن پر غاصبانہ قبضہ جما لیتا ہے جو قراقرم کے جغرافیے کے مطالعے کی غلطی کر بیٹھتا ہے۔
یہ میرے ذہن پر بھی قبضہ جمانے کی کوشش کرتا ہے مگر؟
 سطح سمندر سے ساڑھے پانچ ہزار میٹر …  یعنی اٹھارہ ہزار فٹ بلندغونڈو غورو لا اور اس کا راستہ سنو لائن سے زیادہ بلندی پر واقع ہیں اس لئے دونوں کی برف کبھی نہیں پگھلتی، درجہ حرارت منفی بیس ڈگری سنٹی گریڈ کے لگ بھگ رہتا ہے اور ہوا میں آکسیجن کا تناسب نہ ہونے کے برابر ہے۔
 غونڈو غورو ٹاپ تک جانے والی چڑھائی تقریباً پینتالیس درجے کا زاویہ بناتی ہے۔یہ چڑھائی دراصل وِگنے گلیشئر ہے جو سورج کی حرارت سے نرم و ملائم ہوکر برفانی دلدل میں تبدیل ہو جاتا ہے۔ اس دلدل کو دن کے وقت عبور کرنے کا دوسرا نام ’’ خودکش برف دھماکہ‘‘ ہے۔رات کو وگنے گلیشئر اس حد تک ٹھوس ہو جاتا ہے کہ برف گھٹنوں تک پہنچتی ہے،  سر پر سے نہیں گزرتی۔ اس لئے غونڈو غورو لا ٹریک کے آخری دن کا سفر رات کے وقت کیا جاتا ہے،اور انتہائی محتاط انداز میں کیا جاتا ہے کیونکہ وگنے گلیشئر اپنی قاتل دراڑوں کے لئے مشہور ہے۔
اس تفصیل کو بیان کرنے کا مقصد اس سوال کا جواب تلاش کرنا ہے کہ نانگا پربت بیس کیمپ ٹریک کے دوران … سطح سمندر سے نو ہزار فٹ بلند جیل گاؤں سے فیری میڈوز جانے والی شریفانہ چڑھائی پر ایک گھنٹہ چلنے کے بعد اگر اٹھارہ سالہ بالی عمریا اور ٹیم کا سب سے فٹ ممبر عمر چوہدری ہوش و حواس کھو بیٹھے …  تو سطح سمندر سے اٹھارہ ہزار فٹ بلند غونڈو غورو لا عبور کرنے کا خواب آنکھوں میں بسانے والے اڑتالیس سال پرانے بابے کو کس نوعیت کے مسائل پیش آ سکتے ہیں ؟
مزید یہ کہ اُسے اس حرکت پر اُکسانے والے کو کیا سزا ملنا چاہیے؟
سوال نمبر دو یہ ہے کہ اتنے مشکل اور اوٹ پٹانگ سپنے آنکھوں میں بسانے کی ضرورت کیا ہے؟
جواباً عرض ہے کہ غونڈو غورو ٹاپ سے قدرت کے برفانی عجائب گھر کا جو لازوال منظر دیکھنے کو ملتا ہے، وہ اس کائنات کا خوبصورت ترین منظر ہے اور کوہ نوردی کی دنیا کی معراج کہلاتا ہے۔کوہ نورد یہ معراج حاصل کرتا ہے اور کے۔ٹو،گیشر بروم،براڈ پیک، میشر بروم اور بے شمار دوسری چوٹیوں کے ساتھ برفانی دنیا کی لیلائے حسن … لیلیٰ پیک کو اپنے سامنے جلوہ افروز دیکھ کر مجنوں ہو جاتا ہے اور فطرت کی ’’مس یونیورس‘‘ کے حضور  عہدِ وفا استوار کرنا چاہتا ہے:
برفوں میں ترے جینا مرنا
اب دور یہاں سے جانا کیا
 گائیڈ جو اس دلکش خواب کی اگلی قسط سے بخوبی آگاہ ہے …  اصرار کرتا ہے:
صاحب جی اٹھو، اب کوچ کرو
اس برف میں جی کا لگانا کیا
 اس ٹریک کا اگلا مرحلہ وادیِ ہوشے میں داخل ہونا ہے۔ وادیِ ہوشے تک  جانے والی ’’ اُترائی ‘‘ بھی ایک گلیشئر ہے اورغونڈو غورو گلیشئر کہلاتی ہے۔یہ گلیشئر وگنے گلیشئر کا بھی باپ ہے اور ایک بے ہنگم، بے ڈول اور پتھریلی ڈھلوان بناتا ہے جو ساٹھ درجے کا زاویہ بناتے ہوئے نیچے پہنچتی ہے۔ جیسے جیسے سورج بلند ہو گا،  غونڈو غورو کے برفانی سمندر سے برفانی تودے لڑھکنے شروع ہو جائیں گے۔ اس لئے فوراً نیچے اترنا شروع کر دینا چاہیے اور مسلسل ورد کرتے رہنا چاہئے:
سورج میں تپش نہ آئے
 آئے تو برف نہ پگھلائے
 پگھلائے تو ذرا دور پگھلائے
 تودے نے نیچے اترنے والے کی طرف لڑھکنا شروع کر دیا تو؟
 چھوڑیں جی، دفع دور کریں اس موضوع کو  … میں یا آپ کونسا غونڈو غورو جا رہے ہیں ؟ ان معلومات کا مقصد یہ واضح کرنا ہے کہ عرفان مجھے کس قسم کے الٹے سیدھے پنگے میں الجھانے کی کوشش کر رہا تھا اور میں نے اس پنگے سے دامن بچا کر کتنی عقلمندی کا مظاہرہ کیا۔عرفان ایک تربیت یافتہ راک کلائمبر، باقاعدہ ٹریکر اور کوہ پیما ٹیموں کے لئے سند یافتہ رابطہ آفیسر ہے۔ وہ پچھلے سال موسم کی خرابی کی وجہ سے غونڈو غورو لا عبور نہیں کر سکا تھا اور کے۔ٹو بیس کیمپ سے واپس آ گیا تھا۔اس لئے غونڈو غورو لا اُس کے ذہن پر چھا چکا ہے۔اپنے ذہن کو غونڈو غورو سے آزاد کرانے اور اپنی بے داغ ٹریکنگ لائف پر لگا ہوا ناکامی کا داغ دھونے کے لئے غونڈو غورو عبور کرنا اس کی انا کا مسئلہ ہے۔ میں اُن حرکات سے دور رہتا ہوں جو اَنا پر ایسے داغ دھبے لگا دیں جنہیں دھونے کے لئے غونڈو غورو وغیرہ عبور کرنے کی ضرورت پیش آئے۔ اس لئے :

شیوسار جھیل زندہ باد

                                                                                                       ڈاکٹر محمد اقبال ہماؔ


موضوعات مرتبط: جغرافیای بلتستان

تاريخ : Sat 26 Oct 2013 | 10 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
لیلئ اپنے محل میں تھی کہ اُسے اطلاع ملی کہ باہر اُس کا مجنوں آیا ہے اور لیلئ لیلئ پکار رہا ہے۔ محل سے باہر پڑا ہوا مجنوں لیلئ لیلئ پکارتا رہتا تھا اور لیلئ اپنی ایک سہیلی کے زریعے مجنوں کا بہت خیال رکھتی اور روز مجنوں کے لیئے اچھے اچھے کھانے بھجواتی اور رات کودودھ سے بھرا ہواایک پیالہ۔ لیلئ کی سہیلی لیلئ کے کہنے سے سب کرتی تو تھی مگر اُسے اِس مجنوں پر شک تھا کہ وہ لیلئ کااصل مجنوں نہیں ہے۔ وہ باربار لیلئ کو سمجھاتی کہ وہ دھوکا کھارہی ہے یہ اصل مجنوں نہیں ہے۔آخرکار لیلئ نے اپنی سہیلی کے کہنے پر ایک دن اپنے ایک ملازم کو اُس پیالے کے ساتھ جس میں روز اُس کو دودھ بھیجا کرتی تھی اِس پیغام کے ساتھ بھیجا کہ لیلئ کی طبیت بہت خراب ہے اور اُس کو خون کی ضرورت ہے لہذا اس پیالے میں تم اپنا خون بھرکردئے دو۔ مجنوں نے ملازم سے کہا کہ میں دودھ پینے والا مجنوں ہوں خون دینے والا نہیں اور یہ کہکر وہ جھوٹا مجنوں وہاں سے چلاگیا۔

لاہور کے موچی دروازے پر پیپلز پارٹی کے جلسے میں مولانہ کوثر نیازی تقریر کررہے تھے اور فرمارہے تھے کہ بھٹو سورج ہے ہم اُسکی روشنی ، بھٹو چاند ہے ہم اُسکی کرنیں، ایک جیالا کھٹرا ہوا اور بولا بھٹو دیگ ہے اور آپ اُسکے کفگیر۔ مولانہ جیالے کی بات پر مسکرائے اور دوبارہ بھٹو کی تعریف میں لگ گئے۔ مولانہ کوثر نیازی نےذوالفقار علی بھٹو پر ایک کتاب بھی لکھی جسکا عنوان "دیدہ ور"رکھا۔ لیکن جب 5 جولائی 1977 کو جنرل ضیا الحق نے اقتدار سنبھالا تو صرف چند دن کے بعد دیدہ ور کے مصنف مولانہ کوثر نیازی اور غلام مصطفی جتوئی جنکو بھٹو نے سندھ کا وزیراعلیَ بنایا تھا جنرل ضیا الحق کے دربار میں حاضری دینے پہنچ گے۔ دونوں نے ایک علیدہ پیپلز پارٹی کا دھڑا بھی بنالیا۔ بیگم نصرت بھٹو کا یہ بیان ریکارڈ پر موجود ہے کہ اب میرا دوپٹا بیچ کر کھالو کیونکہ بھٹو کے دودھ پینے والے مجنوں اُن سے بھٹو کی رہائی کی کوششیں کرنے کے لیے لاکھوں روپے وصول کررہے تھے اور پھرجب 4 اپریل 1979 کو بھٹو کو پھانسی دی گی تو بھٹو کے دودھ پینے والے مجنوں غائب تھے۔

میاں نوازشریف دوسری مرتبہ 1997 میں اس اکثریت سے کامیاب ہوئے کہ انکو حکومت چلانے کے لیئے کسی سے بھی اتحاد کرنے کی ضرورت نہیں تھی مگر دودھ پینے والے مجنوں انکے ساتھ بھی تھے۔ نواز شریف اپنے دوسرئے دور اقتدارمیں چونکہ بھاری اکثریت سے جیتے تھے لہذا انکے مجنوں ان سے فرمائش کرتے اور وہ انکی فرمائش پوری کرتے۔ انہوں نے ایک صدر ، ایک آرمی چیف اورایک چیف جسٹس آف پاکستان کو گھر روانہ کرنے کے علاوہ سپریم کورٹ پر حملہ کرنے اور ایک رات میں اپنے ہموطنوں کے بارہ ارب ڈالر کے اکاونٹ منجمد کرنے کے کارنامے اپنے مجنوں کی فرمائش پر ہی کیئے ۔ آہستہ آہستہ انکے مجنوں نے انکو قائد اعظم ثانی بھی کہنا شروع کردیا تھا۔ اپنے کسی مجنوں کے کہنے پر ہی انہوں نے جنرل پرویز مشرف کوبھی نکالنا چاہا مگر مشرف نے انکو نکال باہر کیا۔ ملک سے باہر جانے کے بعد جب بھی انہوں نے یا شہباز شریف نےپاکستان میں داخل ہونے کی کوشش کی مشرف نے انکو واپس بھیج دیا۔ ایرپورٹ پر ان کا کوئی مجنوں کبھی بھی نہیں دکھائی دیا۔ ان کے بہت سارے دودھ پینے والے مجنوں اب جنرل پرویز مشرف کے دربار میں حاضری دے رہے تھے۔

جنرل پرویز مشرف نےنوازشریف کو 1999 میں ہٹاکراقتدار پرقبضہ کیا تو وہ بھی سیاسی لیلئ بن گے اور انکے عشق میں بہت سے مجنوں پیدا ہوگے۔ سب سے پہلے اُنکے مجنوں میں چودھری شجات اور چودھری پرویزالہئ شامل ہوئے اور باقی اور بھی بہت سارے تھے، مگر مشرف کے مجنوں میں خالی شخصیات ہی نہ تھی بلکہ سیاسی جماعتیں بھی تھیں۔ مسلم لیگ ق کے علاوہ ایم کیو ایم اور متحدہ مجلس عمل بھی تھیں۔ مشرف کے برسراقتدار آنے کےبعد ق لیگ نے جنم لیا اور پوری ق لیگ مجنوں بنکر مشرف کو اتنی مرتبہ وردی میں صدر بنانا چاہتی تھی جس کی خود مشرف کو بھی شاید تمنا نہ ہو، حاصل یہ تھا کہ چوہدری ظہور الہی پورے پانچ سال پنجاب کے وزیر اعلی رہے۔ دوسری طرف جولائی 2001 میں پاکستان کی چھ مذہبی سیاسی جماعتوں نے ایک نئے اتحاد ”متحدہ مجلس عمل“ کے قیام کا اعلان کیا۔ متحدہ مجلس عمل کے قیام اور انتخابات میں ملک کے شمالی صوبے میں اس کی واضح اکثریت میں پاکستان کی فوجی قیادت کا بڑا ہاتھ تھا۔ 2002کے انتخابات میں متحدہ مجلس عمل نے قومی اسمبلی کی 68 اور بعد میں سینٹ میں 20 نشستیں حاصل کیں،سرحد اور بلوچستان میں متحدہ مجلس عمل کی حمایت یافتہ حکومتیں قائم ہوئیں۔ 28دسمبر 2003کوقاضی حسین احمد،مولانا فضل الرحمن و دیگر قائدین کی موجودگی میں متحدہ مجلس عمل نے آئین میں 17ویں آئینی ترمیم کا بل یعنی لیگل فریم ورک آرڈر منظور کرکے پرویز مشرف کی حکمرانی کو آئینی و قانونی جواز فراہم کردیا اوراسکے ساتھ ہی متحدہ مجلس عمل ”ملا ملٹری الائنس“ بن گی۔ ایم کیو ایم بھی مشرف کے مجنوں میں شامل تھی اور حاصل یہ تھا کہ مرکز اور صوبہ سندھ میں وزارتیں تھیں۔پیپلز پارٹی کا ایک دھڑا فیصل صالح حیات کی قیادت میں مشرف کے دودھ پینے والے مجنوں میں شامل تھا۔ اگست 2008 میں مشرف صدارت سے علیدہ ہوئے اور کچھ عرصے بعد ملک سے باہر چلے گے۔

پانچ سال بعد جنرل پرویز مشرف بڑئے طمطراق سے پاکستان پہنچے تو وہ اب بھی اپنے آپ کو سیاسی لیلئ ہی سمجھ رہے تھے، حالانکہ اُنکو معلوم تھا کہ انکے وہ سارئے مجنوں جو دودھ پینے والے تھے انہوں نے اپنی لیلئ بدل لیں ہیں۔ شاید تاریخ سے انہوں نے کوئی سبق نہیں سیکھا اسلیے آج انکے کھاتے میں وہ سارئے جرائم ہیں جو وہ اپنے مجنوں کے ساتھ ملکر کرتے رہے۔ آج این آر او ہو یا لال مسجد کا واقعہ، اکبر بگتی کی ہلاکت ہو، یا ججوں کو نظر بند کرنے کا جرم، آیئن سے انحراف ہو یا ایمرجنسی کا نفاظ ہر جرم کے ملزم پرویز مشرف ہیں۔ ایم کیو ایم آج کراچی کی ایک سیٹ انکو دینے پر تیار نہیں، سابقہ متحدہ مجلس عمل والے ساری خرابی کی جڑ انکو ہی کہتے ہیں۔ چوہدری برادران تو اب پیپلز پارٹی کے مجنوں ہیں کون مشرف وہ جانتے ہی نہیں۔ باقی ماروی میمن، قصوری اور امیر مقام بھی اپنی اپنی لیلئ کے دربار میں ہیں۔ گیارہ مئ کو انتخابات ہونگے، آنے والے حکمراں اگر تاریخ کا یہ سبق سیکھ لیں کہ اپنے آپ کو دودھ پینے والے مجنوں سے بچاکر رکھیں تو ان کے ہی حق میں بہتر ہوگا۔ بھٹو اور نواز شریف انجام بھگت چکے ہیں، مشرف اب بھگت رہے ہیں اور دودھ پینے والے مجنوں عیش کررہے ہیں۔ آیندہ تاریخ کا مورخ ہمارئے مستقبل کے حکمرانوں کے لیے کیا لکھے گا یہ آنے والے حکمرانوں کے طرز حکمرانی پر ہوگا مگرمشرف صاحب آپ دھوکا کھاگے آپکے پاس سب دودھ پینے والے مجنوں تھے خون دینے والے نہیں ورنہ آج شاید آپکا یہ انجام نہ ہوتا۔
سید انور محمود


موضوعات مرتبط: احزاب پاکستان

تاريخ : Fri 21 Jun 2013 | 12 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

یکی از مهم‌ترین عوامل این شکست سیاسی که همان اختلافات داخلی و گرایشات فرقه‌گرایانه است :

همچنین پراکندگی جمعیتی این گروه‌ها یکی از علل ناکامی آنها در انتخابات اخیر پاکستان است.

اما علاوه بر پراکندگی جمعیت پیروان احزاب وگروه‌های مذهبی  پاکستان، عوامل دیگری نیز وجود دارند که در طول تاریخ سیاسی این کشور مانع دستیابی این گروه‌ها به قدرت سیاسی شده‌ است.

یکی از مهم‌ترین وعمده‌ترین این عوامل وجود اختلاف و گروه‌گرایی درمیان این گروه‌ها می‌باشد که درکنار پراکندگی جمعیت اعضای این احزاب، زمینه را برای شکست‌های سیاسی آنها بیش از پیش فراهم می‌سازد.

به‌عنوان مثال، اکثریت قاطع  جمعیت پاکستان پیروی مکتب بریلوی می‌باشد که دارای عقاید ورفتارهای میانه‌رو درامور مذهبی، اجتماعی وسیاسی هستند اما پیروان این مکتب در پاکستان اغلب از نبود یک رهبری مؤثر رنج ‌برده‌اند.

بریلوی‌ها

عمده تلاشی که برای سازماندهی بریلوی‌های پاکستان صورت گرفت در چارچوب حزب «جمعیت علمای پاکستان» به‌رهبری «شاه احمد نورانی» بود.

اگرچه وی توانست از زمان نخست‌وزیری «ذوالفقارعلی بوتو» نقش فعالی را در صحنه سیاسی این کشور ایفا کند اما پس از در گذشت وی، بریلوی‌های پاکستان دچارپراکندگی و انزوا شدند و برخی رهبران فرصت طلب گروه‌های جداگانه‌‌ای را تشکیل دادند که نمونه آن «حزب سنی تحریک» می‌باشد.

اگرچه این گروه درانتخابات اخیر، به‌ویژه در کراچی، فعالیت‌های چشمگیری داشت اما هیچ یک ازگروه‌های بریلوی نتوانست موفقیتی را در این  انتخابات بدست آورد.

این در حالی است که «صاحبزاده فضل کریم» از رهبران فعال بریلوی چند روز قبل از انتخابات اخیر درگذشت که این امر تأثیر مستقیمی بر نقش بریلوی‌ها درانتخابات اخیر داشت.

دیوبندی‌ها

ازسوی دیگر، پیروان مکتب دیوبند نیز که دارای تشکیلات مذهبی و سیاسی قوی می‌باشند به‌دلیل واگرایی روزافزون، به اهداف سیاسی مورد نظر خود نرسیده‌اند.

دیوبندی‌های پاکستان که عمدتاً در چارچوب 2 حزب عمده «جماعت اسلامی» و«جمعیت علمای اسلام» سازماندهی شده‌اند دارای نفوذ بیشتری نسبت به بریلوی‌ها در صحنه های سیاسی می باشند.

گرچه جماعت اسلامی توانسته خود را از تغییر شکل عمده مصون نگه دارد اما جمعیت علمای اسلام به گروه‌های گوناگونی از جمله شاخه‌های «فضل‌الرحمان»، «سمیع‌الحق» ونظریاتی تقسیم شده است که این تقسیم‌بندی تأثیر مستقیمی بر قدرت سیاسی این حزب دارد؛ زیرا شاخه‌های مختلف آن به‌صورت مستقل و جداگانه در انتخابات عمومی پاکستان شرکت می‌کنند که این امر منجر به کاهش قدرت سیاسی آنها می‌شود.

اهل حدیث

همین طور پیروان مکتب اهل حدیث نیز که نسبت به دیوبندی‌ها وبریلوی‌ها دارای تعداد اندک در پاکستان می‌باشند به گروه‌های گوناگونی  تقسیم شده‌‌اند و با وجود داشتن قدرت قابل ملاحظه در امورمذهبی، در صحنه سیاسی چندان تأثیرگذار نمی‌باشند .

به‌ویژه، پس از کشته شدن «احسان الهی ظهیر» از رهبران فعال اهل حدیث در یک انفجار، این گروه دچار درگیری‌های داخلی شد و اهمیت سنتی خود را در صحنه‌های سیاسی از دست داد.

هم اکنون «ابتسام الهی ظهیر» فرزند احسان الهی و «قاضی عبدالقدیرخاموش» در تلاش برای احیای نقش  پیروان اهل حدیث در صحنه سیاسی پاکستان می‌باشند. درانتخابات اخیر نیز قاضی عبدالقدیرخاموش با حزب مسلم لیگ شاخه نوازشریف ائتلاف کرد و در تلاش است ازاین طریق جایگاه سیاسی برای خود بدست آورد.

شیعیان

شیعیان پاکستان نیز که نخستین بار در سال‌های ١٩٨٠میلادی همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران توسط رهبرانی مانند «مفتی جعفرحسین» در قالب حزب «نهضت اجرای فقه جعفری» سازماندهی شدند، عمدتاً به‌دنبال اهداف مذهبی بودند.

اما پس از در گذشت مفتی جعفرحسین، شیعیان به 2 گروه عمده تقسیم شدند: گروهی به‌رهبری «حامد علی موسوی» و گروهی به‌رهبری علامه شهید «عارف‌الحسینی».

گروه موسوی که عمدتا  شیعیان سنت‌گرا را در برمی‌گیرد خط مشی ارتجاعی را در پیش گرفت و به‌نوعی بر جدای دین از سیاست تأکید داشت. بنابراین تأثیر این گروہ در امور سیاسی هیچ وقت مشهود نبودہ است.

با این حال، در انتخابات اخیر برخی پیروان این گروه با عنوان «پاک وطن پارتی» تلاش کردند تا در روش سنتی خود تغییراتی ایجاد کنند اما به‌یچ عنوان مورد استقبال حتی طرفداران خود نیز قرار نگرفتند.

گروه دیگری که پس از مفتی جعفر حسین نقش فعال‌تری را در صحنه سیاسی- مذهبی پاکستان بر عهده گرفت، مرهون رهبری علامه شهید عارف‌الحسینی بود.

شهید عارف حسینی در مدت چهارسال توانست با تشکیل هسته‌های تشکیلاتی شیعیان در سراسر پاکستان برای نخستین بار در تاریخ این کشور، یک هویت متناسب با جمعیت٣٠ درصدی به این گروه بخشد که در نتیجه آن، شیعیان پاکستان مورد توجه بازیگران سیاسی این کشورقرار گرفتند.

پس از شهادت علامه عارف‌الحسینی در سال ١٩٨٨، رهبری این گروه را علامه «سید ساجدعلی نقوی» بر عهده گرفت که بیش از پیش متمایل به فعالیت‌های سیاسی در پاکستان بود و در نتیجه تلاش‌های وی شیعیان پاکستان نخستین بار توانستند 2 نفر به نام‌های «علامه جواد هادی» و «علامه عابدالحسینی» را یکی پس از دیگری به مجلس سنای این کشور بفرستند.

اما با اوج‌گیری درگیری‌های فرقه‌ای در پاکستان، فعالیت نهضت جعفریه به‌رهبری علامه سید ساجد علی نقوی از سوی دولت ممنوع اعلام شد و چندی بعد این گروه با نام جدید «تحریک اسلامی» فعالیت‌های خود را ادامه داد.

اما در همین دوران شیعیان تحت رهبری علامه سید ساجد علی دچار اختلاف شدند و قدرت  سیاسی و مذهبی آنها به‌شدت افول کرد که این اختلافات درنهایت منجر به شکل‌گیری تشکیلات جدیدی به نام «مجلس وحدت مسلمین» به‌رهبری علامه «راجه ناصرعباس جعفری» و «علامه امین شهیدی» گردید.

این گروه اگرچه درانتخابات پارلمانی اخیر، نامزدهای خود از سراسر کشور را برای شرکت در این رویداد مهم معرفی کرد اما به‌دلیل اختلافات داخلی موجود میان شیعیان، این گروه نتوانست موفقیت قابل ملاحظه‌ای به‌دست آورد.

بنابراین لازم است تا گروه‌های مذهبی مختلف پاکستان توجه خود را بر مشترکات مذهبی و سیاسی مذکور معطوف کرده،  پیروان خود را از اختلافات افراطی بر حذردارند و خود را در برابر دشمنان مشترک متحد سازند و بدین‌ترتیب، زمینه را برای اجرای اسلام حقیقی فراهم سازند۔.

این تنها راهی است که می‌تواند قدرت نیروهای مذهبی پاکستان را در برابر  نیروهای ضد دینی افزایش دهد و زمینه را برای غلبه طرفداران اسلام حقیقی فراهم سازد.


موضوعات مرتبط: احزاب پاکستان

تاريخ : Sat 8 Jun 2013 | 0 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

علامه جعفری امام جمعه اسکردو در حاشیه اجلاس «علما و بیداری اسلامی» در تهران در گفت‌وگو با خبرنگار دفتر منطقه‌ای خبرگزاری فارس گفت: برگزاری این اجلاس‌ها و نشست‌ها می‌تواند به حل ریشه‌ای اختلافات مذهبی میان جوامع اسلامی کمک کند و می‌تواند موجب رفع سوء تفاهمات شود.

به گفته وی،  بیداری اسلامی مانع از رخنه بیگانگان در درون صفوف مسلمانان خواهد شد زیرا یکی از بسترها و زمینه‌هایی که باعث نفوذ  دشمن در درون صفوف مسلمانانمی‌شود ناآگاهی آنان از مبانی مذهبی است.

علامه جعفری نقش علما را در بحث بیداری اسلامی و آگاهی بخشی به جوامع مهم و موثر عنوان کرد و خاطر نشان ساخت: از آنجا که بعد از حادثه 11 سپتامبر غرب به سرکردگی آمریکا هجمه‌ای را جهت اختلاف افکنی و پراکندگی صفوف مسلمانان آغاز کرده است لذا علما باید احساس مسئولیت بیشتری داشته باشند و با آگاهی بخشی به جامعه مانع از تحقق امیال غرب و آمریکا شوند. 

تدبیرهای به‌موقع، اهداف آمریکا را ناکام گذاشت

ایشان درباره حوادث مربوط به کشتار شیعیان در اسکردو  نیز گفت: سه حادثه "کوهستان"، "چلاس" و" لولوسر" از مهمترین حوادث خونین در منطقه اسکردو بوده است که طی سالیان گذشته ده‌ها نفر در آن شهید شدند.

به گفته ایشان، تا مادامی که امنیت و آرامش و ثبات در منطقه باشد، آمریکا امکان اینکه بتواند جبهه‌ای علیه قدرت رقیب خودش، چین، ایجاد کند ندارد لذا همواره در پی این است که این منطقه را ناآرام کند تا بتواند بستری را برای درگیری و افزایش هزینه‌های چین فراهم کند.

وی با اشاره به اینکه با تدبیر و خویشتن داری شیعیان در منطقه تاکنون اهداف آمریکایی‌ها با شکست مواجه شده است، افزود: به اینکه بعد از این حوادث به هیچیک از اهل سنت تعرضی نکردیم و با خویشتن داری به اثبات رساندیم که این کشتارها کار اهل سنت این منطقه نیست و کار دشمنان است.

منطقه«گلگیت و بلتستان» مستعد تنش است

امام جمعه اسکردو گفت: با توجه به اینکه  منطقه «گلگیت و بلتستان» پس از ساختار جدید دولتی دارای یک نوع استقلال ایالتی شده و دارای مجلس و سروزیر می‌باشد از وضعیت بهتری نسبت به گذشته برخوردار شده است.

به گفته این عالم پاکستانی،  اگرچه پراکندگی مذهب در این ایالت شامل شیعیان، نوربخشیه، اسماعیلیه، اهل سنت و حتی اهل حدیث می‌باشد اما همه آنان بدون هیچ مشکل و نزاعی در کنار هم زندگی می‌کنند.

وی گفت: اسکردو در عین حال به سبب داشتن این ویژگی‌ها همواره مستعد تنش و نزاع میان قدرت‌های منطقه‌ای بوده، از جمله اینکه این منطقه با هند و چین مرز مشترک دارد و یک منطقه توریستی و جذاب برای گردشگران خارجی به حساب می‌آید.

به گفته این عالم پاکستانی، در اسکردو معادن زیرزمینی بسیاری مانند«قله کیچو» واقع است و این شهر یگانه راه عبور پاکستان و چین است. از اینرو همواره مستعد تنش و ناآرامی می‌باشد. با توجه به اینکه چین به این منطقه نظر دارد لذا آمریکا نیز همواره توجه خاصی به این منطقه داشته است.

وی همچنین در ادامه پیشنهاد کرد که بیداری اسلامی می‌تواند از برگزاری اجلاس‌های دینی در کشورهای اسلامی در راستای حل مشکلات و چالش‌های درونی این کشورها حمایت کند و به صورت جزئی‌تر مسائل این کشورها در قالب آن اجلاس مطرح و راه‌حلی برای آن پیشنهاد شود. 

علامه جعفری خاطر نشان کرد که بیداری اسلامی کمک می‌کند تا زعما و عالمان دینی در  رأس حرکت‌ها و جریان‌های اسلامی قرار گیرند و مانع از  آن شوند که این روندها و جریان‌های اسلام خواهی مردمی به دست افراد ناآگاه از دین بیفتند.



تاريخ : Wed 29 May 2013 | 10 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
* ملت پاكستان و مخلصانِ از مسلمانان پاكستان - مخصوصاً شيعيان - براى ملت ما در مسائل انقلاب، يك وزنه و يك پشتوانه بوده‌اند. از اول انقلاب همين‌طور بود، باز هم هست، و ان‌شاءاللَّه بعد از اين هم خواهد بود.

* مبناى كار ايجاد تفرقه است؛ همان شعار «تفرقه بينداز، حكومت كن»ى كه انگليسيها از اولِ ورود به شبه قاره طبق آن عمل كردند؛ گروهى سعى دارند كه شيعه را به طور كلى از بقيه‌ى مسلمين جدا كنند؛ بين اينها بغض و عناد بيندازند و شيعه را در موضع ضعف قرار بدهند و آنها را از صحنه‌ى سياسى بكلى خارج كنند. اين، دنباله‌ى همان سياست است؛ چيز جديدى نيست؛ منتها امروز به اين صورت درآمده است.

* شيعه و سنى در شبه قاره هميشه با هم زندگى كرده‌اند؛ در پاكستان هم همين‌طور بوده است. اينها دارند شيعه را با استفاده از عنوان اقليت، زير فشار قرار مى‌دهند؛ و اين فشار را شما در همه جا احساس مى‌كنيد؛ شهدايى هم داديد؛ مرحوم شهيد آقا سيّد عارف،(1) شهيد برجسته‌ى اين توطئه‌ى دشمنان بود.

*توجه به دو كار اساسى، ضرورت دارد:

اول: استحكام بخشيدن به موجوديت شيعه است؛ يعنى تا جايى كه امكان دارد، همين حدود بيست‌وچند درصد شيعه‌يى كه در پاكستان هستند، اينها يكپارچه بشوند. من در آن سفرى هم كه در شش، هفت سال پيش(3) به پاكستان آمدم، به مرحوم آقا سيّد عارف و مرحوم آقا سيّد صفدر(4) و بعضى از آقايان علماى ديگرى كه بودند، اين را تأكيداً گفتم؛ هر سفرى هم كه آقايان به ايران آمدند، با آنها در ميان گذاشتم. بنابراين، سعى بشود كه خود شيعه، يك موجوديت مستقل و محكمى پيدا كند، تا نتوانند شيعه را هضم كنند.

دوم: اين شى‌ء واحد و متحد، درصدد ارتباط هرچه بيشتر با گروههاى غير شيعه بربيايد؛ مگر كسانى كه بناى بر عناد دارند؛ مثل همين گروههاى وهابى كه در آن‌جا هستند و بناى بر عناد دارند؛ آنها با سنى‌ها هم بدند. اگر شيعه هم يك روز - نستجير باللَّه - نباشد، يا موجوديتى نداشته باشد، آنها بين همان سنى‌ها هم اختلاف ايجاد مى‌كنند؛ چون آن كسانى كه آنها را هدايت مى‌كنند، از اتحاد مسلمين مى‌ترسند.

البته شايد عواملشان نمى‌فهمند كه چه مى‌كنند - مردمان جاهل و شريرى هستند و فقط شرارت مى‌كنند - اما آن كسانى كه اينها را هدايت مى‌كنند، اگر به فرض شيعه هم نمى‌بود، حتّى بين گروههاى غير شيعه اختلاف مى‌انداختند! به همين خاطر است كه در پاكستانِ صد ميليونىِ مسلمانِ پايبندِ مؤمن، نمى‌گذارند نيروى اسلامى رشد كند.

* اگر آن مقدار كارى كه انگليسيها در اين‌جا كردند، در هر كشور ديگرى كرده بودند، شايد بشود گفت از اسلام اثرى نمى‌ماند. الان شما كشورهاى آفريقايى را ملاحظه كنيد؛ شمال آفريقا مسلمان و خوبند، اما ظواهر اسلامى مثل پاكستان هرگز رعايت نمى‌شود. آن رعايتهاى اسلامى و آن خلوص اسلامى كه ما در پاكستان مشاهده كرديم، در آن‌جاها نيست.

بیانات در ديدار جمعى از شيعيان استان سرحدّ پاكستان‌ در سال 68

* جامعه‌ى تشيع در پاكستان، جامعه‌ى مظلوم و بسيار نجيبى است. آنها در جهت تفرقه حركت نمى‌كنند. رهبرانشان، آنها را به برادرى اسلامى توصيه مى‌كنند. خداوند شهيد بزرگوار مرحوم سيّد عارف حسين را رحمت كند كه در طول مدت مجاهدت و فداكاريش، هميشه مردم را به وحدت و متحد شدن در مقابل استكبار جهانى دعوت مى‌كرد و سرانجام، استكبار با ايادى مرموز و پنهانش او را به شهادت رساند. ما از حركتى كه براى محاكمه‌ى متهمان به قتل آن شهيد عزيز انجام مى‌گيرد، قوياً حمايت مى‌كنيم.


موضوعات مرتبط: شيعيان پاكستان

تاريخ : Fri 10 May 2013 | 6 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
یاد داشتی به قلم حجت الاسلام والمسلمین شهاب مرادی
امروز شهادت صدیقه طاهره است که سلام و صلوات خدا بر او
شاید در کمتر مناسبتی این قدر ذهن آدمی درگیر پرسش می شود.
او و همسرش نقطه حیرانی بشریت هستند در کنار یاد او ذهنم دچار حیرت می شود و بیشتر از هر زمانی عجز عقل آدمی خودنمایی می کند. 
او کیست؟ که پیامبر خدا به احترام ورودش همیشه برمی خیزد و به استقبالش می رود؛ او را به شوق بوی بهشت می بوید. 
او کیست؟ که شخص اول خلقت مقابل او خم می شود ؛ دستش را می بوسد؟! 
او کیست؟ که خدا به عبادت او تفاخر می کند؟!
او کیست؟ که پدر او را ام ابیها خطاب می کند و فداها ابوها می گوید؟
او کیست؟ که بعد از رحلت رسول خاتم، جبرئیل و جمعی از ملائکه فقط با او سخن می گویند و بر او حدیث غیب می گویند؟
او کیست؟ که قرآن او را کوثر و پیامبر او را حوارء النسیه و خیر النساء و سیده نساء العالمین و... می نامد؟
او کیست؟ که خدا در بیان طهارتش "انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا" نازل می کند؟
او کیست؟ که رسول الله در شأنش فرمود: اگر قرار بود "تمام حُسن" در یک شخص مجسم و تجمیع می شد، "فاطمه"می شد هرچند او به تنهایی از تمام خوبی ها خوب تر است.
اما چرا؟؟؟!
چرا ... او را تکذیب کردند... گفتند فاطمه دروغ می گوید شاهد بیاورد... شهادت علی را قبول نکردند و شهادت آقاهای بهشت را رد کردند... کاش اکتفا می کردند ولی او را زدند و آزردند و تلاش کردند تا نه صدایش در دفاع از حق ، نه ... کاری کردند تا راحت نفس هم نکشد چه رسد به فریاد... 
با صدای خسته و گرفته و سینه مجروح به زنان مدینه گفت از مردان شما بیزارم...



تاريخ : Sun 14 Apr 2013 | 9 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

ورود اسلام به شبه‌قاره که مهر تأیید بر بسیاری از آداب و رسوم رایج زد نه تنها به نوروز بی‌مهری نکرد بلکه آن را قابل قدر دانست چرا که هر جزئی از آیین نوروز نمادی از ستایش زیبایی و اخلاق انسانی و مهر و دوستی است. بر همین اساس رسم و آیین نوروز با حال و هوایی معنوی و روحانی عجین شد.

اعتقاد به انتصاب حضرت علی(ع) به مقام ولایت در نخستین روز بهار، موجب شده است غبار معنویت بر این آیین نزد مسلمانان بویژه شیعیان شبه‌قاره بنشیند.

در پاکستان اول فروردین به روز «تاجپوشی علی(ع)» موسوم است و گفته می‌شود که در دهه‌های پیش حتی پیروان اهل سنت نیز نقش بسزایی در گرامیداشت این آیین داشته‌اند که تشدید فعالیت‌های افراط‌گرایانه برخی گروه‌های مذهبی در این سرزمین اکنون گستره بزرگداشت این آیین را محدود به شیعیان کرده است.

شیعیان این منطقه معتقدند که لحظه تحویل سال با زمان بلند کردن دست حضرت علی(ع) توسط حضرت رسول اکرم (ص) در روز عید غدیر خم همزمان بوده است از این جهت متخصصان علم نجوم و تقویم‌نویسان همه ساله لحظه تحویل سال یا به امات رسیدن حضرت علی(ع) را استخراج و اعلام می‌کنند.

پاکستانی‌ها معتقدند که این لحظه بابرکت‌ترین زمان سال بوده و هر دعایی به درجه استجابت خواهد رسید.

بازار دعانویسان و فال‌بین‌ها نیز در این روزها از رونق بیشتری برخوردار است.

پیروان این عقیده حتی شیوه‌ای خاص نیز برای اثبات مدعا و باور خود دارند.

زنان در این زمان یک ظرف بزرگ را از آب پر کرده و در درون یک اتاق پاکیزه می‌گذارند. 2 غنچه گل محمدی در داخل آب گذاشته و شروع به خواندن قرآن و دعای «یا مقلب‌القلوب والابصار ...» می‌کنند.

باورمندان این رسم معتقدند که 2 غنچه گل محمدی پس از حرکت در یک لحظه به هم می‌رسند و آن لحظه زمان تحویل سال، آغاز فروردین و یا به امامت رسیدت حضرت علی(ع) است.

در برخی شهرهای شیعه‌نشین پاکستان همچون «پاراچنار»، «بلتستان و گلگیت»، بعضی از محل‌‌های شهر «کراچی» و «کویته» و برخی روستاهای ایالت‌های سند و پنجاب مراسم خصوصی جشن «تاج گذاری» برپا می‌شود و ذاکرین، شاعران و روحانیان فضائل و مناقب حضرت علی(ع) را بیان می‌کنند.

از جمله شعرهایی که در اینگونه مراسم بیان می‌شود ابیات زیر است که سروده «خواجه نظام‌الدین اولیاء» در مدح علی(ع) می‌باشد: امامت را کسی باشد که شاه اولیاء باشد                        به زهد و عصمت و دانش مثال انبیاء باشد

امام حق کسی باشد که باشد همسر زهرا(س)            چنان رفعت که می‌بینی بجز حیدر که را باشد

امام حق کسی باشد که باشد جامع قرآن                       نبی (ص) را حجت برهان به هنگام وغا باشد

وصیت کرد با امت محمد(ص) در غدیر خم                         علی ابن ابی طالب (ع) خلافت را سزا باشد

امام آن چنان فاضل که می‌جوئی زمن بشنو                   حسین‌بن‌علی (ع) ما را به جای مرتضی باشد

حسین‌بن‌علی (ع) ما را به مذهب زینت و زیب است       که از روز اول ما را جنابش ملتجی باشد

شفیع جنت و دوزخ امیرالمومنین (ع) باشد                      اگرخواهی که در محشرشفیعت مصطفی باشد

معمولا در پایان اینگونه مراسم به طور مفصل از میهمانان با انواع شیرینی‌ها و شام پذیرایی می‌شود.

در پاکستان خانواده‌های شیعیان سعی می‌کنند مراسم ازدواج فرزندان خود را در مناسبت‌های 17 ربیع‌الاول، 13 رجب و نوروز برپا کنند و یاد حضرت علی(ع) را موجب سعادت و خوشبختی این وصلت می‌دانند.


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Sat 30 Mar 2013 | 0 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

زمانی‌كه از حمله عليه شيعيان و كشتار آنان خبری منتشر می‌شود؛ به‌طور قطع نخستين گروه‌هايی كه به عنوان متهم اصلی اين اقدامات درنظر گرفته خواهند شد، عوامل سلفی و وهابی هستند. اين گروه‌ها كه مهم‌ترين آن‌ها را «سپاه صحابه» و «جنگوی» تشكيل می‌دهند، همواره بر طبل شيعه‌كشی می‌كوبند و دولت پاكستان نيز عملا در قبال اين تهديدات و اقدامات يا سكوت می‌كند يا اين‌كه به صدور پيام تسليت برای بازماندگان خانواده‌های قربانيان بسنده می‌كند.

اگر بخواهيم نخستين ريشه‌های شيعه‌ستيزی در پاكستان را بيابيم بايد به زمان حكمرانی نظامی «ژنرال محمد ضيا‌ءالحق» كه مصادف با ورود نيروهای شوروی سابق به افغانستان و پيروزی انقلاب اسلامی ايران بود، بازگرديم. اين نظامی پاكستانی كه ساخت بمب اتمی و برقراری آن‌چه را كه «نظام راستين اسلام» می‌خواند، به عنوان هدف اصلی خود مدنظر قرار داده بود و به دليل حمايت از مجاهدين افغانستان در مبارزه عليه نيروهای شوروی سابق، كمك‌های مالی زيادی از كشورهای مختلف به‌ويژه آمريكا و عربستان دريافت می‌كرد، منشاء اصلی نزاع‌های قومی و مذهبی در اين كشور جنوب‌غرب آسيا به شمار می‌رود.

ضياء‌الحق كه به دليل كودتای نظامی عليه «ذوالفقار علی بوتو» در سال 1977 از پايگاه مردمی برخوردار نبود، سعی كرد تا با اجرای سياست «تفرقه بيانداز و حكومت كن» و با كمك سرويس اطلاعاتی پاكستان، ادعای برقراری نظام اسلامی در اين كشور را مطرح كند و بی‌شك گروه شيعيان هزاره به عنوان اقليت دينی، نخستين هدف گروه‌های افراط‌گرا قرار گرفتند.

در اين دوره، دولت به صورت علنی از توسعه آموزش‌های دينی در مساجد و مراكز آموزشی حمايت كرد و با به‌كارگيری جوانان در اين مراكز و شستشوی مغزی آنان، كم‌كم انديشه‌های شيعه‌ستيزی در پاكستان را بارور ساخت. در همين زمان بود كه شيعيان كه اين اقدامات را زنگ خطری برای خود می‌دانستند به اعتراض عليه سياست اسلامی‌سازی پاكستان بر اساس فقه حنفی مورد تاييد عربستان سعودی پرداختند و با تجمع در اسلام‌آباد و ورود به ساختمان‌های اداری و وزارت‌خانه‌ها دولت را به عقب‌نشينی از تحميل فقه حنفی بر شهروندان شيعه وادار كردند كه البته اين اقدام كينه ضياء‌الحق نسبت به شيعيان را بيش از پيش افزايش داد.

همچنين دولت آمريكا كه از حضور شوروی در افغانستان نگران بود، از همه ظرفيت‌های خود برای جلوگيری از استقرار نظام كمونيستی روس در افغانستان استفاده كرد و در اين راه، بهترين ابزار را تقويت روحيه ضدكمونيستی مسلمانان و استفاده از مجاهدين كشورهای اسلامی برای بيرون راندن ارتش سرخ شوروی يافت. آمريكا با اعطای كمك‌های مالی و نظامی به پاكستان و مجاهدينی كه اغلب عربستانی بودند و در مراكز دينی رياض و با تفكرات سلفی و وهابی آموزش ديده بودند، توانست به اهداف خود دست پيدا كند و نيروهای شوروی سرانجام در سال 1989 ميلادی از افغانستان عقب‌نشينی كردند.

ولی مسئله مهم ديگری كه باعث دستپاچگی آمريكا و كشورهای وابسته به آن شد، پيروزی انقلاب اسلامی ايران به رهبری امام خمينی(ره) به عنوان رهبری شيعی بود كه به طور صريح از حمايت از مستضعفين جهان و صدور انقلاب سخن می‌گفت. همين امر باعث شد تا كشورهايی چون آمريكا برای جلوگيری از گسترش اسلام سياسی و نيز عربستان برای مقابله با ترويج تفكر شيعی، پاكستان را به عنوان هسته مبارزاتی خود عليه ايران انتخاب كنند.

در همين زمينه، «هنری كسينجر»، استراتژيست ارشد آمريكايی، عنوان كرد «بهترين راه برای جلوگيری از گسترش و نفوذ انقلاب اسلامی در ميان ساير جوامع اسلامی اين است كه با ايجاد يك حركت هدايت‌شده اسلامی در ميان اهل سنت، كه در عين حال مطابق سياست‌ها و خواست‌های آمريكا باشد، به مقابله با انقلاب اسلامی برخيزيم».

اين سياست به شكل «اسلامی‌سازی پاكستان» به عنوان كشور همسايه ايران كليد خورد و پس از آن بود كه افراط‌گرايی برخی از گروه‌های اهل سنت همانند گروه «ديوبندی» به شكل خاص پديدار شد. البته ذكر اين نكته لازم است كه نزاع مذهبی امروز در پاكستان بين 20 درصد جمعيت اهل سنت با جمعيت اقليت شيعه(20 درصد) است و باقی جمعيت اهل سنت پاكستان به هيچ‌وجه وارد اين نزاع نمی‌شوند.

مهم‌ترين گروه افراط‌گرای پاكستان، اعضای وابسته به فرقه «ديوبندی» هستند كه در فتواهای خود شيعيان را كافر می‌نامند و به قتل آنان دستور می‌دهند. بسياری از رهبران گروه‌هايی چون «سپاه صحابه»، «لشگر جنگوی»، «مقامات طالبان» و «لشگر طيبه» جزء شاگردان مدارس دينی «ديوبندی» هستند و همين امر نشان‌گر نفوذ اين گروه افراط‌گرا در پاكستان است.

در كنار همه اين موارد، نبايد از نقش عربستان سعودی به عنوان مروج وهابيت غافل بود. اين فرقه ضاله كه پيروان آن دچار جمود فكری هستند، فقط خود را مسلمان می‌دانند و پيروان ديگر مذاهب اسلامی را كافر می‌خوانند كه البته در اين ميان، دشمنی با شيعه به دليل تفاوت‌های بنيادين اين مكتب با وهابيت، بيش از ديگر گروه‌ها به چشم می‌خورد. ورود وهابيت به پاكستان با جنگ افغانستان و شوروی آغاز شد و عربستان با استفاده از اين موقعيت، به ساخت مدارس و مساجد خود در پاكستان اقدام كرد تا به اصطلاح، مجاهدين مسلمان را برای اعزام به افغانستان و بيرون راندن ارتش شوروی آماده كند و در اين مسير از كمك‌های فرقه ديوبندی بهره برد.

حال پس از گذشت سه‌ دهه از آغاز خشونت‌های فرقه‌ای در پاكستان سؤال اين است كه آيا دولت اين كشور نمی‌خواهد يا اين‌كه توانايی مقابله با گروه‌هايی چون لشگر جنگوی را ندارد؟ پاسخ اين است كه پس از دولت نظامی ضياء‌الحق و قدرت يافتن گروه‌های افراط‌گرا، هيچ يك از دولت‌های بعدی به طور جدی در صدد برقراری شريعت اسلامی به معنايی كه ضياء‌الحق در ذهن داشت، نبودند بنابراين حكومت پاكستان به صورت مستقيم در ترويج تفكرات ضدشيعی دخالت ندارد ولی در تامين امنيت جانی شهروندان شيعه كوتاهی می‌كند.

مردم پاكستان در انتخابات اين كشور همواره نشان داده‌اند كه طرفدار گروه‌های مذهبی افراط‌گرا نيستند و اين احزاب دينی حتی نتوانسته‌اند بيش از يازده درصد آراء را در چنين رقابت‌هايی كسب كنند. بنابراين فكر عمومی غالب در پاكستان نوعی تسامح و همزيستی مسالمت‌آميز بين پيروان اهل سنت و تشيع است. همچنين، مردم پاكستان همواره از اقدامات ارتش اين كشور برای مبارزه با گروه‌های جهادی حمايت كرده‌اند و همين امر باعث شده است كه حتی پيروان اهل سنت اين كشور نيز در بسياری از موارد قربانی حملات انتحاری و بمب‌گذاری‌های گروه‌های مرتبط با القاعده شوند.

برگرديم به اين سوال كه چرا دولت پاكستان تاكنون نتوانسته است مقابل گروه‌های افراطی ايستادگی كند؟ پاسخ اين كه دولت اين كشور در ايالت بلوچستان كه مركز آن يعنی شهر كويته، محل زندگی شهروندان شيعه هزاره است، با مشكلی بزرگ به نام «جدايی‌طلبان بلوچ» كه قصد جدايی از پاكستان و تشكيل كشور مستقل دارند، مواجه است. به همين دليل، اگرچه دولت پاكستان با واقعيتی به نام «شيعه‌كشی» مواجه است ولی حفظ تماميت ارضی خود را گويی مقدم‌ بر حفظ جان شهروندان شيعه هزاره می‌داند و تمام تلاش خود را صرف مبارزه با گروه‌های جدايی‌طلب كرده و همين امر آزادی عمل بيشتری را در اختيار گروه‌های تندروی سلفی قرار داده است.

در اين شرايط دولت پاكستان راهی جز اين ندارد كه علاوه بر مبارزه با گروه‌های افراط‌گرا و ممنوعيت فعاليت آن‌ها، مراكز و مدارس دينی اين كشور را از وجود مروجان وهابيت و سلفی‌گرای پاكسازی كرده و موهنان به مقدسات مذاهب اسلامی را شناسايی و محاكمه كند.

يادآور می‌شود، حدود پانصد هزار «هزاره شيعه مذهب» در شهر كويته، مركز ايالت بلوچستان پاكستان زندگی می‌كنند. گفته می‌شود آنان سال‌ها پيش به اجبار و در نتيجه سركوب و استبداد نظام‌های توتاليتر قومی از افغانستان به اين سرزمين مهاجرت كرده‌اند. آنان اگرچه به ريشه‌های اوليه خود در افغانستان هنوز هم وفادارند و روابط قومی و خانوادگی آنان با اقوامشان در افغانستان همچنان برقرار است، اما اكنون، هم به لحاظ حقوقی و هم از نقطه نظر بافت اجتماعی، در درون جامعه پاكستان، ادغام شده‌اند و به عنوان بخشی از پيكره پاكستان شناخته می‌شوند.

از نظر حقوقی، هزاره‌های پاكستان،‌ تابعيت رسمی پاكستان را دارند و از امتيازات شهروندی آن بهره‌مند هستند. هزاره‌های پاكستان از نظر مذهبی همانند اجدادشان در افغانستان، مسلمان شيعه هستند و در برپايی مراسم مذهبی شيعه در كويته، نقش محوری دارند. در پاكستان به جز هزاره‌های كويته، پيروان مذهب شيعه فراوان است، اما آنها به لحاظ قومی، هزاره نيستند.


موضوعات مرتبط: شيعيان پاكستان

تاريخ : Fri 8 Mar 2013 | 12 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

رنج و آلامی را که سال‌های سال مردم کشورهای منطقه، بخصوص پاکستان و افغانستان متحمل می‌شوند بیش از آنکه ریشه داخلی داشته باشد منشأ خارجی دارد.

این موضوع بدان معناست که اگر تفاوت‌های قومی و مذهبی اندکی هم که در این کشورها وجود دارد این تفاوت‌های کوچک با دخالت‌های خارجی تبدیل به معضلی بزرگ و خانمان‌سوز می‌شود، طوریکه در نهایت هزاران انسان بی‌گناه قربانی شده، کشور از ترقی و رشد بازمانده، راه‌های سرمایه‌گذاری مسدود شده و در نهایت پای بیگانگان و دستگاه­‌های جاسوسی آن‌ها به منطقه باز می‌شود.

پاکستان در تنگنای افراط‌گرایی و خشونت

 پاکستان، کشوری مهم و بزرگ اسلامی است که از منابع غنی و سرمایه‌های انسانی و مادی فراوانی برخوردار بوده و با دارا بودن بالغ بر 180 میلیون نفر جمعیت که اکثریت مطلق آن‌ها را مسلمانان تشکیل می‌دهند، می‌تواند کنشگر فعالی در قبال تحولات منطقه و بخصوص سرزمین‌های اسلامی باشد.

متاسفانه خصومت‌هایی که رنگ قومی و مذهبی دارد، استعداد و توان این کشور را متوجه حل مشکلات داخلی کرده و پاکستان در این راه تاوان سنگینی را نیز پرداخت کرده است.

نگاهی به تحولات هر روزه در این کشور نشان می‌دهد که متاسفانه با انجام عملیات‌های انفجاری و تروریستی، بسیاری از مردم این سرزمین که اغلب از بین شیعیان این کشور نیز هستند، کشته می‌شوند.

 گروه‌های متعصب و تندرو مذهبی برای مردم این سرزمین بخصوص شیعیان و ساکنان «پاراچنار» مشکلات بسیاری را ایجاد می‌کنند.

برای پی بردن به عمق فاجعه‌ای که گروه‌های متعصب برای مردم پاکستانی‌ بخصوص شیعیان ایجاد کرده‌اند کافی است که مروری بر آمار و اسنادی داشته باشیم که گوشه‌ای از واقعیات را منعکس می‌کنند.

نگاهی به آمارهای رسمی کشتار شیعیان در پاکستان

بنا بر گزارش سازمان «دیده‌بان حقوق بشر» در سال 2012 بیش از 400 شیعه در حملات تروریستی در پاکستان به شهادت رسیده‌اند، همچنین اظهارات اخیر «رحمان ملک» وزیر کشور پاکستان خود گواه دیگری است بر جنایات انسانی که از جانب گروه‌های افراطی و متعصب در این کشور صورت می‌گیرد.

به گفته رحمان ملک، دولت محلی ایالت «پنجاب» در مقابله با گروه‌های تروریستی مانند «لشگر جهنگوی» که پس از دست زدن به اعمال تروریستی در این ایالت پناه می‌گیرند ناتوان است.

وزیر کشور پاکستان همچنین اعلام کرد که مرکز برنامه‌ریزی و پایگاه لشگر جهنگوی در ایالت پنجاب و پایگاه دوم این گروه که زیر مجموعه پنجاب است، در شهر «کراچی» مرکز ایالت «سند» قرار دارد.

وی در ادامه عنوان داشت: بیش از 3 هزار تروریست آموزش‌دیده با پیوستن به بیش از 117 گروه تروریستی که همگی زیر مجموعه لشگر جهنگوی و «سپاه صحابه» هستند، مناطق مختلف پاکستان را آماج حملات خود قرار می‌دهند.

به گفته علامه «عبدالخالق اسدی» دبیرکل «مجلس وحدت مسلمین» ایالت پنجاب، اهل تشیع می‌توانند به این حملات واکنش نشان دهند اما به دلیل حفظ صلح و امنیت در کشور سکوت اختیار کرده‌اند.

«الطاف حسین»، رئیس جنبش «متحده قومی» پاکستان هم کشتار شیعیان را کشتار انسانیت دانسته است.

روز سه‌شنبه 2 هفته گذشته بود که در تازه‌ترین جنایت لشگر جهنگوی که با انفجار یک بمب در شهر کویته مرکز ایالت پنجاب رخ داد،  350  تن از شیعیان کشته و زخمی شدند.

قبل از این هم در دهم ژانویه سال گذشته میلادی هم 130 تن در حمله‌ای مشابه به شیعیان پاکستان، در شهر کویته کشته شدند. 

این‌ها تنها گوشه کوچکی از جنایت تروریستی گروه‌های افراطی و تندرو است که فقط طی هفته‌های اخیر رخ داده است حال آنکه در تاریخ این کشور چند دهه اخیر پر است از وقایع مشابه که در نوع خود هزاران انسان بی‌گناه را قربانی کرده و ده‌ها سال این کشور را از لحاظ استعداد، توسعه و ترقی عقب نگه داشته است.

نفوذ افراط‌گرایی از پاکستان به کشورهای همجوار

همین مشکلات است که باعث شده نمونه‌هایی از آن هم به کشورهای همجوار و همسایه سرریز شود و مشکلات مشابهی را در کشوری مثل افغانستان بوجود آورد بطوری که در گفته‌های مقامات و اظهارات کارشناسان افغان بارها ریشه‌های مشکلات این کشور به بیرون از مرزها بخصوص مناطق قبایلی پاکستان ارجاع داده شده و آن‌ها معتقدند که مناطق قبایلی این کشور عقبه امنی را برای گروه‌های تروریستی مهیا ساخته است.

در عین حال این مناطق قبایلی طی سال‌های اخیر ظرفیت ارتش پاکستان را هم تحت نام مبارزه با تندروهای مذهبی و گروههای طالبان مصروف خود داشته است.

نقطه نظرات رهبر انقلاب پیرامون ریشه‌های افراط‌گرایی در پاکستان

رئیس‌جمهور پاکستان هم که چهارشنبه این هفته به ایران اسلامی سفری داشت در دیدار عصر چهارشنبه خود  با مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تاکید داشت که مشکلات این کشور از مداخلات خارجی نشأت می‌گیرد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی هم در این دیدار بسیاری از مشکلات امت اسلامی را مشکلاتی مصنوعی و تزریق شده از جانب دشمنان اسلام خواندند و تأکید کردند: احیای توانایی‌ها و استعدادهای انسانی، طبیعی و جغرافیایی دنیای اسلام، در حل این مشکلات، تأثیر فراوانی خواهد داشت.

حضرت آیت الله خامنه ای، تقویت و گسترش روابط کشورهای اسلامی را دومین عامل مهم حل دشواری‌های ملل مسلمان دانستند و خاطرنشان کردند: ایجاد اختلاف و تفرقه میان امت اسلامی از اهداف مسلم و برنامه ریزی شده صهیونیست‌ها و بقیه مستکبران است.

رهبر معظم انقلاب ایجاد اختلاف و تفرقه مذهبی در پاکستان را یک میکروب خارجی خطرناک خواندند و افزودند: کشتار مذهبی در پاکستان واقعاً تأسف‌بار است و باید با برخورد قاطعانه اجازه نداد این مسئله، وحدت ملی پاکستان را بر هم زند.

ایشان با ابراز اطمینان به دولت پاکستان برای حل این مشکل افزودند: امیدواریم دولت شما در تحکیم وحدت مذهبی و قومی و پیشرفت پاکستان موفق باشد.

رئیس‌جمهور پاکستان هم در این دیدار گفت: تلاش بازیگران بین‌المللی و منطقه‌ای برای جلوگیری از تقویت روابط ایران و پاکستان، تلاشی شکست خورده است زیرا ملت‌ها یاد گرفته اند در مقابل دشمنان اسلام چگونه عمل کنند.

زرداری، ایجاد جنگ داخلی را نقشه دشمنان پاکستان دانست و گفت: در پرتو دعاهای جنابعالی، نخواهیم گذاشت این نقشه اجرا شود.


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Wed 6 Mar 2013 | 0 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

زمانی که پاکستان استقلال یافت ارتش منظمی نداشت و به علت موقعیت ژئو پولتیک همیشه از جانب هند و افغانستان تهدید می‌شد.

بنابراین زمین داران و فئودال‌ها هزینه تشکیل ارتش محلی را تأمین کردند و مردم برای دفاع از کشور اسلامی داوطلبانه به ارتش پیوستند.

کارشناسان نظامی معتقد بودند که فقط با تمسک به اعتقادات مذهبی و از خودگذشتگی می‌توان در جنگ با یک ارتش منظم پیروز شد و مناطق مسلمان نشین را پس گرفت؛ بنابراین شعارهایی چون «یا علی (ع)» (موسوم به «نعره حیدری») و «الله اکبر» برای صفوف خط مقدم ارتش پیشنهاد شد.

سربازانی که در خط مقدم حضور داشتند با تمسک به این شعار‌ها تا آخرین نفس می‌جنگیدند و کشته می‌شدند اما عقب نشینی نمی‌کردند همین امر سبب شد قسمتی از کشمیر به دست ارتش پاکستان بیفتد.

سربازان هندی به خوبی می‌دانستند وقتی مسلمانان شعار نعره حیدری را تکرار کنند هرگز عقب نشینی نخواهد کرد بنابراین زمانی ک این شعار و فریادهای الله اکبر را می‌شنیدند سنگر‌های خود را ترک و عقب نشینی می‌کردند.

بسیاری از سربازانی که از خط مقدم جلوتر رفته و صفوف دشمن را شکسته بودند(خط شکن) کشته شدند و چون فداکاری آنان سبب پیروزی ارتش پاکستان شده بود به عنوان قهرمانان ملی شناخته شدند.

به همین علت رهبران مذهبی شیعه و سنی و نیز سران ارتش تصمیم گرفتند مدال افتخاری برای این قهرمانان ملی در نظر بگیرند.

با توجه به شعار مبارزان و شجاعت‌های حضرت علی (ع) در تاریخ اسلام، همه رهبران سیاسی و مذهبی با نام «نشان حیدر» برای قهرمانان ملی این کشور به توافق رسیدند.

مردم احترام زیادی برای خانواده‌هایی که یکی از اعضای آن‌ها نشان حیدر دریافت کرده است قائل هستند.

نشان حیدر چنان ارزشی در پاکستان پیدا کرد که حتی تمبرهایی با عکس شهدایی که موفق به دریافت نشان حیدر شده بودند در این کشور به چاپ رسید.

نشان حیدر با ارزشمندترین مدال ارتش پاکستان محسوب می‌شود و تا کنون فقط 10 نفر از شهدای ارتش موفق به دریافت این مدال شده‌اند.

طبق گزارشی که در کتاب تاریخ ارتش پاکستان ثبت شده، نام نشان حیدر برای این مدال با توجه به شجاعت مثال زدنی حضرت علی (ع) انتخاب شده است.

طبق این گزارش، حیدر یکی از القاب معروف حضرت علی (ع) می‌باشد و مدال نشان حیدر فقط به کسانی اختصاص می‌یابد که شجاعانه در مقابل دشمن ایستادگی کرده و تا سرحد مرگ پیش روند.

از ابتدای استقلال پاکستان تا کنون فقط 10 نفر از فرماندهان ارتش پاکستان مفتخر به دریافت مدال نشان حیدر شده‌اند.

اسامی کسانی که مدال نشان حیدر را دریافت کرده اند به شرح ذیل است:

سرگرد محمد سرور شهید (1948)

سرگرد طفیل محمد شهید(1958)

سرگرد راجه عزیز بهتی شهید(1965)

سرگرد محمد اکرم شهید (1971 )

خلبان راشد منهاس شهید (1971)

سرگورد شبیر شریف شهید (1971 )

سرباز جوان سوار محمد حسین شهید (1971)

لائنس نائیک محمد محفوظ شهید(1961 )

سرهنگ شیر خان شهید (1999)

سرباز لالک جان شهید (1999)

در پاکستان، فقط کسانی که جان خود را برای وطن فدا کرده‌اند حق دریافت مدال نشان حیدر را دارند و نامشان برای همیشه در تاریخ کشور ثبت خواهد شد.


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Mon 28 Jan 2013 | 7 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

اگرچه احزاب سیاسی پاکستان هنوز موضع قاطع خود را در برابر پیشنهاد صلح طالبان مطرح نکرده‌اند اما هر یک از این گروه‌ها و نیز دولت و ارتش نظرات متفاوتی نسبت به این موضوع دارند.

دولت پاکستان

دولت اعلام کرده حاضر است برای برقراری آرامش در کشور با طالبان مذاکره کند اما قبل از آغاز این مذاکرات، طالبان باید سلاح خود را کنار گذاشته و فعالیت‌های نظامی خود را تعطیل کنند.

«رحمان ملک» وزیر کشور پاکستان در پاسخ به عدم اطمینان طالبان نسبت به خودش گفت: اگر طالبان کمیسیونی برای مذاکرات صلح تشکیل دهند، حاضر است به جای خودش شخص دیگری را برای شرکت در مذاکرات انتخاب کند.

ارتش پاکستان

براساس استراتژی جدید ارتش پاکستان مبارزه با خطرات داخلی (یعنی فعالیت‌های تروریستی طالبان) بر تمام فعالیت‌های این نهاد نظامی اولویت دارد.

«عبد القیوم» ژنرال بازنشسته ارتش معتقد است که مذاکره با طالبان امری اجتناب‌ناپذیر است اما قبل از هر چیز باید ماهیت واقعی طالبان را بشناسیم.

به اعتقاد وی، این گروه از تروریست‌ها، راهزنان، جنگجویان‌خارجی و گروه‌های مختلف دیگر تشکیل شده است و بنابراین براساس موقعیت می‌توان با برخی از گروه‌های طالبان مذاکره کرد که البته این امر بستگی به زمان انجام مذاکرات دارد.

با این حال، این ژنرال بازنشسته معتقد است که با برخی دیگر از گروه‌های طالبان نمی‌شود مذاکره کرد و تنها راه حل، انجام عملیات نظامی علیه آنان است.

وی می‌افزاید: ارتش پاکستان نمی‌تواند به تنهایی درباره همه چیز از جمله مذاکره با طالبان تصمیم بگیرد و طبق نظر مجلس و کابینه عمل می‌کند.

«حزب عوامی ملی»

حزب عوامی ملی که در ائتلاف با دولت بوده و به تازگی یکی از رهبران خود را در عملیات تروریستی طالبان از دست داده است چندان اطمینانی به مذاکره دولت مرکزی با طالبان ندارد.

«الیاس بیلور» یکی از رهبران این حزب معتقد است که مذاکره با طالبان بی‌فایده است زیرا قبل از این هم مذاکرات مشابهی با طالبان «دره سوات» صورت گرفت که ثمر بخش نبود.

وی افزود: تنها عملیات ارتش بود که سبب برقراری امنیت در سوات شد وگرنه مذاکره با شبه‌نظامیان نتیجه‌ای جز ادامه خشونت‌ها و مطرح شدن درخواست‌های بیشتر از جانب طالبان در پی نداشته است.

با وجود تمام اعتراض‌ها حزب عوامی ملی با تمام شدن حجت بر طالبان مخالف نیست و رهبران این حزب که خود یکی از قربانیان طالبان هستند به دنبال یافتن راه حلی پایدار برای ریشه‌کن کردن تروریسم می‌باشند. 

بیشتر رهبران حزب عوامی ملی که عضو دولت ائتلافی ایالت خیبر‌پختونخواه می‌باشند معتقدند آخرین راه حل ریشه‌کن کردن تروریسم در پاکستان عملیات نظامی ارتش علیه طالبان است.

حزب عوامی ملی سعی دارد با برگزاری اجلاس ویژه در پایتخت پاکستان با همه احزاب سیاسی جهت مبارزه با تروریسم به توافق برسد تا کسی نتواند به شیوه‌ای که برای مبارزه با شبه نظامیان در نظر گرفته می‌شود اعتراض کند.

رایزنی حزب عوامی ملی برای جلب رضایت احزاب سیاسی پاکستان برای شرکت در اجلاس اسلام‌آباد از هم اکنون آغاز شده است.

حزب «جنبش متحده قومی»

رهبران حزب متحده قومی که یکی دیگر از احزابی است که در ائتلاف با دولت به سر می‌برد معتقدند که اگر گروهی به قوانین پاکستان احترام بگذارند می‌توان با آنان مذاکره کرد، در غیر این صورت مذاکره، این گروه‌ها را برای انجام عملیات تروریستی جسورتر خواهد کرد و این موضوع برای هیچ یک از شهروندان پاکستانی قابل قبول نیست.

حزب «مسلم لیگ نواز»

رهبران حزب مسلم لیگ شاخه نواز شریف که اپوزیسیون را نیز تشکیل می‌دهند بر این باورند که نیروهای امنیتی تمام تلاش خود را برای ریشه‌کن کردن تروریسم به کار می‌برند و واقعیت این است که باید علل به وجود آمدن تروریسم را بررسی کنیم.

«انوشا رحمان» نماینده حزب مسلم لیگ شاخه نواز شریف در مجلس ملی در این زمینه گفت: تا زمانی که علل اصلی به وجود آمدن تروریسم حذف نشود نمی‌توان افزایش خشونت در پاکستان را کنترل کرد. وی افزود: در برخورد با شبه نظامیان منافع ملی کشور بر هر چیزی اولویت دارد.

انوشا رحمان تأکید کرد: ما باید از رشد تفکر افراط‌گرایی جلوگیری کنیم تا بتوانیم امنیت را در کشور برقرار کنیم بنابراین حزب مسلم لیگ شاخه نواز شریف از هر اقدامی که به نفع مردم پاکستان و ریشه‌کن کردن تروریسم باشد حمایت می‌کند.

احزاب مذهبی

با این حال، «حزب جماعت اسلامی» و «حزب جمعیت علمای اسلام» که بزرگترین احزاب مذهبی پاکستان هستند از مذاکره دولت با طالبان حمایت می‌کنند.

حزب «تحریک انصاف پاکستان»

«عمران‌خان» رهبر حزب تحریک انصاف هم تنها راه حل مشکلات امنیتی پاکستان را مذاکره با طالبان می‌داند.

رهبر حزب تحریک انصاف معتقد است که قبل از مذاکره با طالبان، پاکستان باید از همکاری با آمریکا برای مبارزه با تروریسم کناره‌گیری کند وگرنه چنین مذاکراتی بی‌فایده است.

طبق نظر احزاب سیاسی پاکستان، مهمترین شرط مذاکره با شبه‌نظامیان این است که طالبان سلاح خود را کنار گذاشته و خواسته‌های خود را از راه مسالمت‌آمیز مطرح کنند.


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Thu 24 Jan 2013 | 0 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

آثار اجرای این طرح، از نظر اقتصادی و سیاسی، بطوری است که 2 کشور ایران و پاکستان نمی‌توانند از آن چشم‌پوشی کنند دلیل‌ این امر هم در مزیت‌های تأمین گاز از ایران نهفته است زیرا، صرف نظر از مشکلات تکنیکی انتقال گاز از کشور قطر، گفته می‌شود که واردات گاز از قطر برای‌ کشورهای جنوب آسیا، 51 درصد گرانتر از گاز ایران‌ تمام خواهد شد.

این وضعیت در مورد ترکمنستان، به‌ مراتب بدتر است زیرا، گاز ترکمنستان در مقایسه با گاز ایران برای اسلام آباد  گرانتر تمام خواهد شد.

از طرف دیگر، حجم منابع گازی ایران در مقایسه با منابع‌ این 2 کشور قابل مقایسه نیست و از نظر امنیتی نیز سهل الوصولترین منبع تأمین گاز برای پاکستان ایران است.

این در حالی است که مسیر افغانستان، برای عبور خط لوله انتفال‌ گاز ترکمنستان، در حال حاضر ناامن و انتقال گاز از این مسیر، میسر نیست.

همچنین غلامعلی رحیمی از کارشناسان این حوزه در مقاله‌ای با عنوان خط لوله صلح؛ فرصت‌ها و چالش‌ها مدعی است، رقیب دیگر خط لوله انتقال گاز ایران، از مسیر دریایی و به 2 صورت ممکن است؛ یکی، از طریق آب‌های ساحلی و کم عمق پاکستان و دیگری عبور خط لوله از مناطق عمیق و خارج از آب‌های سرزمینی‌ پاکستان.

این دو گزینه، نه به لحاظ اقتصادی و نه از نظر فنی و امنیتی، قابل رقابت با خط لوله صلح نیست و به همین دلیل در حال حاضر، صحبتی از آن هم در میان نیست.

به‌طور کلی، مزایا و منافع انتقال گاز ایران از طریق‌ خط لوله صلح، شامل موارد زیر می‌شود:

1-اجرای این طرح،درآمد قابل توجهی برای‌ ایران به همراه دارد و در ارتقای جایگاه منطقه‌‌ای آن، نقش بسزایی ایفا خواهد کرد.

2-این طرح، علاوه بر سود آوری برای ایران، صادرات گاز ایران را تنوع بخشیده و خطرهای ناشی از صادرات‌ LNG را کاهش می‌دهد.

3-تحقق این طرح، در پاکستان؛ منجر به‌ افزایش قابل توجه اشتغال، بهره‌وری و نهایتا افزایش‌ مزیت‌های اقتصادی آنها در مقابل رقبای منطقه‌ای خواهد شد.

4-پاکستان نیز با کمبود روز افزون انرژی روبه‌رو است و امضای این قرارداد برای‌ آنها نیز حیاتی است.

5-احداث این خط لوله،توسعه اقتصادی جنوب‌ آسیا و نیز برتری آسیا در امور اقتصادی جهان را تسریع‌ خواهد بخشید.

6-ا توجه به نگرانی‌های زیست محیطی و افزایش‌ سرسام‌آور قیمت‌های نفت در سطح جهان، گسترش‌ استفاده از گاز طبیعی برای کشورهای مصرف‌کننده، اقتصادی‌تر و عاقلانه خواهد بود.

7-انتقال گاز ایران به شبه قاره به‌عنوان منبعی امن و مطمئن، برای پاکستان فقط منفعت اقتصادی‌ ندارد، بلکه،می‌تواند راهبرد ایجاد صلح و افزایش امنیّت‌ در شبه قاره را تقویت کند.

به‌طور کلی، خط لوله صلح، همچون پلی منطقه‌ای میان جنوب و غرب آسیا خواهد بود و در صورت‌ پیوستن کشورهایی مانند چین به آن و گسترش آن به‌ سمت دریای خزر، شبکه انرژی تشکیل می‌شود که‌ منطقه‌‌ای گسترده از خلیج فارس، جنوب آسیا و آسیای‌ مرکزی تا چین را دربرمی‌گیرد که در نهایت می‌تواند باعث کاهش قیمت انتقال گاز شود.

در مجموع، ایجاد امنیت جغرافیای سیاسی منطقه و استحکام پیوندهای‌ تاریخی و فرهنگی 2 کشور، از مزایای اصلی خط لوله‌ صلح است که می‌تواند در امنیت و صلح منطقه‌‌ای، بویژه‌ در شبه قاره، تأثیر مثبتی داشته باشد.


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Tue 11 Dec 2012 | 10 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

نئے ہجری سال کا عاشورہ بھی گزر گیا۔ ان بے خبروں کو جنہیں تاریخ کا سفر یاد نہیں رہتا ایک مرتبہ پھر یہ تاریخ یاد دلاتے ہوئے گزر گیا کہ ہمارے اسلامی ہجری کیلنڈر کا آغاز ہی اس قربانیٔ عظیم کے ذکر اور فکر سے ہوتا ہے جو کربلا کے میدان میں سیّد الشہداء امامِ مظلوم سیّدنا حسین نے پیش کی تھی اور  جسے قرآن نے بشارت دیتے ہوئے ذبح عظیم سے یاد کیا ہے۔ وہ جو تاریخ کو یاد رکھتے ہیں اور اسکے سبق کو فراموش کرنے کی بری عادت میں مبتلا نہیں ہوتے وہ جانتے ہیں کہ صرف اسلامی تاریخ میں ہی نہیں بلکہ پوری انسانیت کی تاریخ میں قربانیٔ حسین لاجواب بھی ہے اور لازوال بھی۔ حسین کی شہادت تاریخ عالم میں صرف اس لئے بے مثال نہیں ہے کہ نواسۂ رسولۖ نے حق کی سربلندی کیلئے نہ صرف اپنی بلکہ اپنے پورے کنبے کی قربانی پیش کی، شبیر کی شہادت صرف اسلئے بے نظیر نہیں ہے کہ حسین مظلومیت کی وہ دلخراش داستان رقم کرنا چاہتے تھے جس پر اہلِ دل اور اہلِ نظر آج بھی خون کے آنسو روتے ہیں! نہیں، حسین اور انکے معصوم کنبے کی مظلومیت اپنی جگہ وہ سانحہ ضرور ہے جس پر آج تک بقولِ مولانا ابوالکلام آزاد مرحوم اتنے آنسو بہائے گئے ہیں کہ جنہیں اگر ایک جگہ جمع کرنا ممکن ہوتا تو ایک بحر ذخار پیدا ہوجاتا۔ اس سے بڑھ کر، کہیں بڑھ کر قربانیٔ شبیر نے پوری انسانیت کیلئے ظلم کیخلاف مزاحمت کرنے کی وہ روشن مثال قائم کی جس نے آج تک نسلوں کی رہنمائی کی ہے اور قیامت تک کرتی رہے گی۔ بقولِ حکیم الامت
تا قیامت قطعِ استبداد کرد
موجِ خونِ اُوچمن ایجاد کرد
اور تاریخ گواہ ہے کہ حسین کے لہو نے، انکے عزمِ بے مثال نے ہر دور، ہر عہد اور ہر ذہن میں حریت کے چمن کی آبیاری کی ہے اور باطل کیخلاف حق کی سربلندی کے مشن کو آگے بڑھایا ہے۔ حسین کا مشن کربلا میں ختم نہیں ہوگیا تھا بلکہ وہ تو انسانیت کے اس قافلۂ حریت کا سّرِ آغاز تھا جس کا سفر آج بھی جاری ہے اور قیامت تک یونہی جاری رہیگا اسلئے کہ نہ انسان کی فطرت بدلی ہے اور نہ ابلیس کے فرزندوں نے حق و ایمان کے چراغِ نوری کو اپنے کفر و باطل کی پھونکوں سے گل کر دینے، بجھا دینے کی مہم میں آج تک ہتھیار ڈالے ہیں۔ خداوندِ عالم نے بھی تو کمال کیا کہ اس کمبخت شیطان کو قیامت تک کیلئے کھلی چھٹی دیدی کہ جا صراطِ مستقیم پر بیٹھ جا اور کوشش کرکے دیکھ لے لیکن تو میرے متقین بندوں کو نہیں بہکا سکے گا اور اس بدبخت نے بھی چیلنج قبول کر لیا۔ پھر اقبال یاد آ گئے کہ وہ ہمیشہ ہی کام آتے ہیں۔ کیا خوب کہا ہے
کسے خبر تھی کہ لیکر چراغِ مصطفویۖ
جہان میں آگ لگاتی پھرے گی بولہبی
سو بولہبی آج بھی حق سے ستیزہ کار ہے۔ ابلیس کی نسل، جس کی افزائش حالیہ صدیوں میں بہت تیزرفتاری کے ساتھ ہوئی ہے، آج بھی فرزندانِ توحید اور حریت کے علمبرداروں کے جذبۂ قربانی اور ایثار کو آزما رہی ہے کہ اس میں حسینی فکر کی نشید باقی ہے یا نہیں۔ اقبال نے سیّد الشہداء کو جو خراج تحسین منظوم پیش کیا تھا اور جس کا ایک شعر اوپر نقل کیا گیا ہے، اس میں ایک اور موقع پر کہا تھا
موسیٰ و فرعون و شبیر و یزید
ایں دو قوت از حیات آمد پدید
سو یہ عجب اتفاق ہے کہ اس سالِ ہجری کا آغاز ہوتے ہی نشۂ طاقت سے چُور ان یزیدیوں نے جو اپنے آپ کو موسیٰ کی اُمت میں شمار کرتے ہیں اور انکو اپنے لئے مثال قرار دیتے ہیں، ان فلسطینی مظلوموں پر ایک بار پھر بلاجواز یلغار کردی جو مظلوم ہیں لیکن حسین کے اس جذبۂ حریت سے بھی سرشار ہیں جس نے ہر دور میں مظلوم کی رہنمائی کی ہے اور  اسے ہر قدم پر یہ شعور عطا کیا ہے کہ باطل کتنا ہی طاقتور کیوں نہ ہو، اسکے پاس سازوسامانِ جنگ و جدل اور قتال کی کتنی ہی فراوانی اور افراط کیوں نہ ہو، وہ پاسدارانِ حق کے جذبۂ حریت اور آزادی کے سامنے بے بس ہوجاتا ہے۔ غزہ کی پٹی گزشتہ چھ برس سے اسرائیلی استعمار کی زد پر ہے اور اس کے پندرہ لاکھ مظلوم و بے سہارا فلسطینی باشندے اسرائیل کے رحم و کرم پر ہیں جس نے غزہ کو زمینی، بحری اور فضائی ہر طریقے سے اپنے حصار میں لیا ہوا ہے اور یہ حصار اتنا سخت، اتنا تنگ اور اتنا جابر ہے کہ مغرب کے اپنے مبصرین کی نگاہ میں غزہ کے پندرہ لاکھ مظلوم دنیا کے سب سے بڑے اور بے چھت کے عقوبت خانے میں قید ہو کر رہ گئے ہیں۔
اب یہ محض اتفاق تو نہیں ہوسکتا کہ چار برس پہلے جب باراک اوباما صاحب پہلی بار امریکہ کے صدر منتخب ہوئے تو انکی کامیابی کے چند دن بعد ہی اسرائیل نے غزہ کیخلاف فضا، سمندر اور زمین کے راستے وہ یلغار کی تھی جس کا سلسلہ دو ہفتے سے  زیادہ عرصے تک جاری رہا تھا اور جس کے نتیجے میں کم سے کم کوئی ڈیڑھ ہزار فلسطینی شہید ہو گئے تھے جن میں اکثریت عورتوں اور بچوں کی تھی۔ زخمی ہونیوالوں کی تعداد 10 ہزار کے لگ بھگ تھی۔ اس بار بھی، جنابِ اوباما کی دوسری صدارتی کامیابی کے ایک ہفتے بعد ہی اسرائیل کے جنگجو وزیراعظم بنیامین نیتن یاہو نے انہیں ویسا ہی تحفہ پش کیا جیسا چار برس پہلے کیا تھا اور من و عن اسی انداز میں جس میں پہلے یلغار کی گئی تھی، ایک مرتبہ پھر غزہ کے مظلوم قیدیوں پر دھاوا بول دیا گیا اور جواز یہ پیش کیا گیا کہ غزہ سے جنوبی اسرائیل پر ہزاروں راکٹ داغے جا رہے ہیں جبکہ ان راکٹوں کی حقیقت ان پٹاخوں سے زیادہ نہیں جوشرارتی بچے دل لگی کیلئے چھوڑا کرتے ہیں۔ اس ہلّے میں جو آٹھ دن تک جاری رہا، آتش و آہن کا ویسا ہی بے دریغ استعمال کیا گیا جیسے پہلے معرکہ میں چار برس پہلے کیا گیا تھا۔ اسرائیل کو اسکے مغربی طرفداروں اور سرپرستوں نے جدید ترین اسلحہ اور گولہ بارود کا وہ قلعہ بنا دیا ہے جس کی ٹکر پر عرب دنیا کی متحدہ قوت بھی نہیں آتی۔ پتہ نہیں کہ ہمارے کتنے قارئین اس حقیقت سے آشنا ہیں کہ امریکہ بہادر کی طرف سے ہر سال اربوں ڈالر کا جدید ترین اسلحہ اسرائیل کو بلامعاوضہ نذر کیا جاتا ہے۔ یہ اس اقتصادی امداد کے علاوہ ہے جس کے ذریعے کم از کم تین ارب ڈالر ہر برس اسرائیل کے کشکول میں ڈالے جاتے ہیں۔ دنیا بھر کو ہر سال امریکہ کی طرف سے جو اقتصادی امداد دی جاتی ہے اسکا نصف سے بھی زائد صرف اور صرف اسرائل کو ہدیہ کیا جاتا ہے۔ سو اسرائیل کے جنگجو طالع آزمائوں کو یہ کامل اطمینان رہتا ہے کہ انکی پشت مضبوط ہے، وہاں ہمارے عہد کی سب سے بڑی عسکری قوت انکی پشت پناہی کررہی ہے۔ سو جب سیاّں بھئے کوتوال تو ڈر کاہے کا…! اسی لئے مظلوم فلسطینیوں کیخلاف بے دریغ اسلحہ استعمال کیا جاتا ہے۔ اس بار بھی آٹھ روز کے قتال میں، جس نے کربلا کی یاد تازہ کردی بلکہ اسے ٹیلیویژن کے ذریعے آنکھوں سے دکھا دیا، اسرائیل نے غزہ کیخلاف ایک ہزار ٹن بارود داغا جبکہ غزہ سے چھوڑے جانیوالے پٹاخوں میں ایک ٹن سے بھی کم بارود استعمال ہوا۔ فلسطینیوں اور مسلمانوں کا خون مغرب اور اسکے حواریوں اور گماشتوں کیلئے کتنا سستا ہے، اسکا اندازہ اس سے لگا لیجئے کہ آٹھ دن کی خون آشام یلغار میں فوجِ یزید نے 160 فلسطینیوں کو شہید کیا اور چار ہزار سے زیادہ زخمی ہوئے جبکہ اسرائیل میں ہلاک ہونیوالوں کی تعداد صرف پانچ تھی اور زخمی یہی کوئی تین چار سو! گویا ایک اسرائیلی کے بدلے تیس فلسطینیوں کا خون کیا گیا اور ایک زخمی اسرائیلی کے عوض دس فلسطینی موت کے دہانے پر پہنچا دئیے گئے۔
سو کربلا آج بھی اپنے آپ کو دہرا رہی ہے اور حسینی عزم کا سفر آج بھی باطل کا سر کچل دینے اور اسکا قلع قمع کردینے کیلئے جاری ہے۔ فرزندانِ ابلیس و یزید آج بھی حسینی عزم و حوصلے کا پرچم اٹھائے ہوئے فرزندانِ توحید و حق سے خراج کا مطالبہ کررہے ہیں۔ باطل کو آج بھی اپنی طاقت پر ویسا ہی گھمنڈ ہے جیسا اس فاسق و فاجر یزید کو تھا جس نے فرزندِ رسولۖ کا سر اپنے سامنے جھکانا چاہا تھا، لیکن جیسے حسین نے دستِ یزید پر بیعت کرنے سے انکار کیا تھا ویسے ہی آج غزہ اور مقبوضہ فلسطین کے حریت پسند اسرائیلی ظلم اور بربریت سے سمجھوتہ کرنے کیلئے تیار نہیں ہیں اسلئے کہ انکے سامنے حسین کی درخشاں مثال ہے جس نے آج تک ہر بطّلِ حریت کو حوصلہ بخشا ہے، لیکن یہ حقیقت بھی اپنی جگہ ہے کہ ابلیس و یزید کے چیلے صرف اُمتِ موسیٰ یا اُمتِ عسیٰ ہی میں نہیں ہیں، ہماری اپنی صفیں بھی ان بدبختوں سے بھری ہوئی ہیں۔ یہ طالبان جو آج محرم کے تعزیتی جلوسوں پر حملے کررہے ہیں، یہ جو عزاداری کے جلسوں میں بموں کے دھماکے کررہے ہیں، یہ بھی تو یزیدی ہیں۔ انکے افعال و کردار میں بھی تو وہی ابلیسی ساخت ہے جس سے یزید کا خمیر اٹھا تھا۔ یہ طالبان جن کے ضمن میں ہم نے ایک گزشتہ کالم میں تحریر کیا تھا کہ یہ اس فتنۂ خوارج کی نئی شکل ہیں جس نے مولائے کائنات کے عہد میں سر اٹھایا تھا اور جسے کچلنے کیلئے علی نے تلوار سے جہاد کیا تھا۔ ان کا سدباب کرنا اب ہم سب کیلئے ایک کھیلا چیلنج ہے۔ ہمارا امتحان ہے کہ ہم اس فتنے کا سر کچلنے کی نیت اور حوصلہ رکھتے ہیں یا نہیں۔ ان چھٹ بھیّوں سے جو اسلام آباد، کراچی، لاہور، پشاور یا کوئٹہ میں مسندِ اقتدار پر بندوں کی طرح اچھل رہے ہیں، یہ توقع رکھنا عبث ہے کہ یہ اس نئے فتنۂ خوارج کیخلاف ایسی کوئی موثر کارروائی کرسکیں گے جو وقت اور حالات کا تقاضہ ہے۔ ان بندروں، مسخروں اور خواجہ سرائوں میں نہ وہ بصیرت ہے جو رہنمائی کیلئے اوّلین شرط ہوا کرتی ہے اور نہ ہی انکی نیت صاف ہے۔ یہ سب طالع آزما ہیں، اٹھائی گیرے ہیں جو مختلف چہرے لگا کر آگئے ہیں لیکن انکی بدنما نقابوں کے پیچھے جو اصل چہرے ہیں، جو اصل خدوخال ہیں، وہ بہت ہی گھنائونے ہیں، بہت کریہہ ہیں۔ ایسے مکروہ چہرے ہیں جو ابلیس و یزید کی سنت پر چلنے والوں کے ہوا کرتے ہیں۔ ان ہی بدبختوں میں ایک وہ خواجہ سراء ہے جسے رحمن ملک کہتے ہیں اور جو اپنے علی بابا آقا کی شہ پر گزشتہ پانچ برس سے پاکستان میں سلامتی اور امن و امان کا ذمہ دار ٹھہرایا گیا ہے۔ اسکی عقل کتنی موٹی ہے، اسکی چربی دار گردن کی طرح۔ اسکا اندازہ تو ہر دس پندرہ دن بعد ہوجاتا ہے، اسکے پاس ہر مرض کیلئے صرف ایک دوا ہے، موٹر سائیکل پر ڈبل سواری بند یا موٹر سائیکل چلانے پر ہی پابندی، اور ملک بھر کے موبائل فون ٹھپ کرکے بیٹھ جانا، اللہ اللہ خیر صلاّ… سو نئے خارجیوں سے نبرد آزما ہونے کیلیء بھی اسکی زنبیل میں اسکا سوا اور کوئی نسخہ نہیں ہے۔ پاکستان میں نظم و نسق کی بدحالی اور تباہی کا جو سکہ چل رہا ہے اسکے دو رخ ہیں، ایک رخ پر زرداری کی صورت ہے تو دوسرے پر رحمن ملک کی۔


کرامت غوری



موضوعات مرتبط: محمد نظیر عرفانی

تاريخ : Tue 4 Dec 2012 | 1 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

در بین 72 اصحاب امام حسین در روز عاشورا دو شخص با نام‌های «یزید» شهید شدند که در ادامه به معرفی آن‌ها می‌پردازیم:

*یزید بن زیاد بن مُهاصِر

ابو شَعثا یزید بن زیاد بن مُهاصِر کِنْدى که در منابع حدیثى و تاریخى به صورت‌هاى مختلفى از وى نام برده شده است.(1)

بر پایه برخى از گزارش‌ها، وى همراه امام حسین(ع) بود و در راه کربلا، هنگامى که فرستاده ابن زیاد، براى حُر پیام آورد که بر امام حسین(ع) سختگیرى کند، ضمن برخوردى تند، به او گفت: پروردگارت را نافرمانى کردى و در نابودى خود، از پیشوایت، پیروى کردى و براى خود، ننگ و آتش [دوزخ] را کسب کردى، خداوند عز و جل فرموده است: «و آن‌ها را پیشوایانى قرار دادیم که به سوى آتش، فرا مى‌خوانند و روز قیامت، یارى نمى شوند»، پس او (ابن زیاد)، پیشواى توست.(2)

وى، جنگاور و تیرانداز ماهرى بود که روز عاشورا با تیراندازى شمارى از سپاهیان دشمن را به هلاکت رساند، امام(ع) نیز درباره او دعا کرد و فرمود: خداوندا! تیرش را به هدف برسان و ثوابش را بهشت قرار ده.

با این حال طبرى، وى را از سپاه عمر بن سعد، شمرده است که پس از ردّ شرط‌هاى امام حسین(ع)، همانند حُر به سپاه امام(ع) پیوست؛ ولى این سخن، با گفت‌وگوى وى با فرستاده ابن زیاد که خودِ طبرى، آن را گزارش کرده، منافات دارد.(3)

شیخ مفید که او را از همراهانِ امام حسین(ع) بر شمرده، صحیح است، در «زیارت رجبیّه»، آمده است: سلام بر زائِدة بن مُهاج ! در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز آمده است: سلام بر یزید بن زیاد بن مُهاجر کِنْدى!

شیخ صدوق در الأمالى به نقل از عبداللّه بن منصور، از امام جعفر صادق(ع) نقل می‌کند: زیاد بن مُهاصِر کِنْدى به میدان آمد و به دشمنان حمله بُرد و چنین سرود:

من، زیادم و پدرم، مُهاصِر است شجاع‌تر از شیرى که در بیشه، کمین کرده است

پروردگارا ! من، یاور حسینم و رها کننده و وا گذارنده ابن سعد

سپس ، نُه تن از آنان را کُشت و سپس، کشته شد . خشنودى خدا بر او باد !

*یزید بن نُبَیط و پسرانش

یزید بن نُبَیط را زید بن ثُبَیت، بدر بن رَقیط و زید بن بَصرىْ نیز نامیده‌اند؛ ولى در همه گزارش‌ها، نام دو فرزند شهیدش، عبداللّه و عبیداللّه آمده است.(4) در توصیف او آمده است که: از شیعیان و از طایفه عبد قیس از مردم بصره بوده و در میان قومش، جایگاهى والا داشته است.

وى از زمره کسانى بوده که در گردهمایى پنهانىِ شیعیان که در خانه زنى مؤمن به نام ماریه دختر مُنقِذ عبدى بر پا مى‌شد، شرکت داشته است، خانه این زن، مرکز دیدار و کانون شیعیان در بصره بوده که گِرد مى‌آمدند و در آن جا با هم سخن مى‌گفتند و خبرها و رُخدادهاى آن روزگار را ردّ و بدل مى‌کردند.

سیره‌نویسان، گزارش کرده‌اند که وى، ده پسر داشت که آن‌ها را به همراهى با خود براى یارىِ امام حسین(ع)، دعوت کرد؛ امّا تنها دو تن از آن‌ها، عبداللّه و عبیداللّه، دعوت او را پذیرفتند. او و دو فرزندش، از بصره خارج شدند و خود را به مکّه رساندند و همراه امام(ع) شدند و در رکاب وى به فیضِ شهادت رسیدند، گفته شده که دو فرزند او در حمله نخست دشمن، به شهادت رسیدند.(5)

در «زیارت ناحیه مقدّسه» آمده است: سلام بر یزید بن ثُبَیت قَیسى! سلام بر عبداللّه و عبیداللّه، دو پسر یزید بن ثُبَیت قیسى!

*پی‌نوشت‌ها:

1.یزید بن زیاد بن المهاصر بن النعمان الکندى، یزید بن زیاد أبو الشعثاء، یزید بن زیاد بن مظاهر الکندى، یزید بن زیاد بن مهاجر الکندى، یزید بن زید بن المهاصر، یزید بن معاصر أبو الشعثاء الکندى، یزید بن مهاجر، یزید بن مهاصر جعفى، زائده بن مهاجر، زیاد بن مُهاصِر الکندى، أبو الشعثاء الکندى.

2.دانشنامه امام حسین(ع) ج 5 ص 287 (بخش هفتم/ فصل هفتم/ نامه ابن زیاد به حُر، جهت سخت‌گیرى بر امام علیه‌السلام ).

3.علّامه محمد تقى شوشترى، در ردّ سخن طبرى که گفته است: «یزید بن مُهاصِر، از کسانى بود که براى رویارویى با حسین(ع)، با عمر بن سعد، همراه شدند»، ضمن بیان منافات داشتن این سخن با گفت‌وگوى یزید بن زیاد و فرستاده ابن زیاد، مى‌نویسد: احتمال دارد که این گفته طبرى: «مع عمر بن سعد»، تحریف شده «مع الحُرّ بن یزید» باشد؛ چون رسم الخط این دو، شبه هم است؛ و اگر نبود که ابن اثیر نیز در الکامل، عبارت «وکان ممّن خرج مع عمر بن سعد» را از طبرى نقل کرده، مى‌گفتیم که این نوشته، حاشیه‌اى اجتهادى از دیگران بوده که با متن، آمیخته شده است و در روزگاران گذشته، چنین آمیختگى‌هایى بسیار رُخ مى‌داده است.

به هر حال، این رجز که: «من رهاکننده و واگذارنده ابن سعد هستم»، با گفته ما، منافاتى ندارد. علّامه مجلسى هم خَلطى صورت داده و او را دو نفر به شمار آورده است. وى، اوّلاً از محمّد بن ابى‌طالب، نقل کرده است: آن گاه، یزید بن زیاد شعثا، هشت تیر به سوى دشمن، پرتاب کرد که پنج تیر، به هدف اصابت کرد و هر تیرى را که پرتاب مى کرد، امام حسین(ع) مى‌فرمود: «خدایا! پرتابش را درست و پاداشش را بهشت، قرار ده». دشمنان، به او هجوم آوردند و به شهادتش رساندند.

ثانیاً از ابن نَما نقل کرده که: پس از نقل کشته شدن ابو عمرو نَهشَلى، یزید بن مهاجر، به میدان آمد و با تیر، پنج تن از یاران عمر را کُشت. سپس همراه حسین علیه السلام شد و مى سرود: من، یزیدم و پدرم، مُهاجر است و گویى شیر کمین کرده در بیشه‌ام، دلیل اشتباه وى، این است که این یزید، در نقل اوّل به پدرش و در نقل دوم به جدّش نسبت داده شده است.

بر اساس آنچه از طبرى بازگو کردیم، روشن شد که گفته وى: «الشعثاء»، تحریف شده «أبو الشعثاء» است و گفته‌اش: «بثمانیة» تحریف «بمائة» است. همچنین گفته او: «مهاجر» در بیت دوم، تحریف «مُهاصِر» است. اما اینکه ابن شهر آشوب، در المناقب، او را یزید بن مُهاصر جُعْفى عنوان کرده، باید گفت که او کِنْدى است، نه جُعْفى.

4.در رجال طوسى آمده است: «عبدالله و عبیدالله که شناخته شده‌اند».

5.دانشنامه امام حسین(ع)، ص 135


موضوعات مرتبط: محمد نظیر عرفانی

تاريخ : Sun 25 Nov 2012 | 2 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

عاشقان کم کم به شور و التهاب افتاده اند
باز نزدیک محرم در شتاب افتاده اند
مجمر و اسپند و بیرق را فراهم کرده اند
فکر چای روضه و قند و گلاب افتاده اند

کودکان را در میان کوی و برزن دیده ای؟
در بنای تکیه ها از خورد و خواب افتاده اند
این فراخوان محرم مرزها را هم شکست
ارمنی ها در پی اجر و ثواب افتاده اند

مقدم هر ناشناسی را غنیمت بشمریم
چون شماری در مسیر انتخاب افتاده اند
میزبان زهرا که باشد نان به هر کس می رسد
دانه ها کم کم به زیر آسیاب افتاده اند

شعر از: کاظم بهمنی


موضوعات مرتبط: محمد نظیر عرفانی

تاريخ : Fri 16 Nov 2012 | 0 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

علامه اقبال شخصیتی است که مایه افتخار جهان اسلام شد و تعلیمات آسمانی، بیان انقلابی و عشق اقبال به خدا سبب شد شعرو ادب را پلی برای رسیدن به خدا قرار دهد.

برخی از اشعار اقبال هنوز هم برای شعرای اردو زبان و فارسی زبان ناشناخته است.

با اینکه اقبال لاهوری شخصیت مشهوری است و تلاش زیادی برای معرفی وی به ادب دوستان صورت گرفته اما منصفانه قضاوت کردن درباره اشعار اقبال کاری بس دشوار است.

زندگی اقبال روایتی از یک مسلمان واقعی است که محبت اهل بیت (ع) قلب و ذهنش را تسخیر کرده و او را تبدیل به یکی از تأثیر گذارترین شخصیت‌های جهان اسلام کرده است.

در شعر زیر یکی از نمونه‌های بارز محبت اقبال نسبت به اهل بیت (ع) دیده می‌شود:

مسلم اول شہ مردان علی(ع)

عشق را سرمایہ ایمان علی(ع)

این شعر گویای آخرین درجه عشق یک بشر نسبت به مولایش است. البته خواننده این شعر باید ابتدا معنای واقعی عشق را درک کند تا متوجه ارادت اقبال نسبت به حضرت علی (ع) شود.

یک شاعر به خوبی می‌داند که قدرت تخیل یکی از توانایی‌های لازم برای سرودن یک شعر خوب و منحصر به فرد است.

بعد از پی بردن به این مطلب به خوبی متوجه می‌شوید که اهل بیت (ع) عطایای فراوانی نسبت به اقبال داشته‌اند که وی توانسته توانایی خود را با قدرت خیال با هم آمیخته و به مدح اهل بیت (ع) بپردازد.

اقبال در شعری شخصیت زن را چنین توصیف می‌کند:

فطرت تو جذبه‌ها دارد بلند

چشم هوش از اسوه زهرا(س) مبند

تا حسینى شاخ تو بار آورد

موسم پیشین به گلزار آورد

اقبال صعود امام حسین (ع) به معراج کربلا را نشانه پیروی از سیرت حضرت زهرا (س) دخت گرامی پیامبر اسلام (ص) می‌داند و تربیت خوب حضرت زهرا(س) را عامل موثری برای آمادگی امام حسین (ع) در کربلا تصور می‌کند.

وی حضرت زهرا (ع) و امام حسین (ع) را الگوی یک انسان واقعی می‌داند.

شاعران دلسوخته اهل بیت تا کنون نتوانسته‌اند عشق به امام حسین را به شیوه‌ای که اقبال آن را بیان کرده است بیان کنند.

مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان سالار عشق

آن یکى شمع شبستان حرم

حافظ جمعیت خیر الامم

تا نشیند آتش پیکار و کین

پشت پا زد بر سر تاج نگین

در نواى زندگى سوز از حسین(ع)

اهل حق حرّیت آموز از حسین(ع

زمانی که اقبال حسین (ع) را به عنوان سالار عشق و قدرت مرکزی این سالاری را حضرت زهرا (س) بیان می‌کند احساس می‌کنیم شاعر واقعا ما را در همین دنیا به معراج برده است.

اقبال طوری اهل بیت (ع) را با پیامبر پیوند می‌دهد که هیچ شخص منصفی نمی‌تواند با سوز دل مقام پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) را تقدیس و سجده نکند.

رشته  آیین حق زنجیر پاست

پاس فرمان جناب مصطفى(ص) است

ورنه گرد تربتش گردیدمى

سجده‌ها بر خاک او پاشیدمى

با اینکه بیشتر مردم به دنبال تفکیک شخصیت‌ معصومین (ع) در شعر اقبال هستند اما اقبال با ظرافت خاصی سیرت اهل بیت (ع) را در شخصیت امام حسین (ع) می‌گنجاند.

اقبال طوری امام حسین (ع) را توصیف می‌کند که پیروی از حضرت علی (ع) با لباس وصله دار که مشغول تفقد نسبت به فقرا هستند تنها راه رسیدن به سعادت نشان داده می‌شود.

ز حیدرایم من و تو زما عجب نبود   

گر آفتاب سوی خاوران بگردانیم

باید توجه داشته باشیم تعریف و تمجید اقبال از اهل بیت (ع) بی دلیل نیست و وی به خوبی از تاریخ اسلام و نظریه‌های سیاسی دین مبین که بر سرنوشت آینده این دین تأثیر گذاشت با خبر است.

اقبال در اشعارش نوعی تقیه به کار می‌برد و به هیچ یک از رهبران صدر اسلام که مسلمانان از ایشان پیروی می‌کنند توهین نمی‌کند اما با این وجود حقانیت و پیروی از سیاست اهل بیت (ع) را به اثبات می‌رساند.

شاعر مشرق نمی‌توانست بهتر از این راه سعادت بشر و وحدت امت اسلامی را مشخص کند و الحق که تمام توان خود را دراین زمینه به کار برده است.


موضوعات مرتبط: آشنایی با مشاهیر پاکستان

تاريخ : Sat 10 Nov 2012 | 0 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

تاریخ «کمک‌های آمریکا» به پاکستان تقریبا به قدمت تاریخ خود پاکستان است.

این کمک‌ها از زمانی آغاز شد که اولین نخست وزیر پاکستان در سال 1950 به آمریکا سفر کرد.

با امضای بسته‌های نظامی مانند «سازمان پیمان آسیای جنوب شرقی» (سیتو) و «سازمان پیمان مرکزی» (سنتو)  در دهه 1950-1960 بین 2 کشور، پاکستان تبدیل به یکی از متحدان آمریکا شد.

از آن زمان به بعد پاکستان کمک‌های بسیاری را با فواصل کوتاه از آمریکا دریافت کرده است اما هنوز مردم هر 2 کشور با این کمک‌ها مخالفند چون فکر می‌کنند آمریکا زیر نقاب کمک، اهداف مخفی خود را دنبال می‌کند.

اصلی‌ترین مؤسسه مسئول پرداخت کمک‌های مالی «آژانس توسعه بین المللی آمریکا» (USAID) است که از اوایل دهه 50 در پاکستان شروع به کار کرد.

بر اساس آمار در طول سال‌های 2002-1962 پاکستان حدود 73.4 میلیارد دلار کمک دریافت کرد.

این کمک‌ها در طول دهه 90 به شدت کاهش یافت و در سال 1998 به کمترین میزان خود رسید، زمانی که 2 آزمایش انفجار هسته‌ای پاکستان یکی پس از دیگری انجام شد.

پاکستان در سال 1989 مبلغ 349 میلیون و در سال 1998 تنها 5.4 میلیون، یعنی یک درصد سال 1989را دریافت کرد.

در طول دهه 90 اصلی‌ترین کشور کمک کننده به پاکستان ژاپن بود.

به طور کلی، در طول این 40سال، حدود 30 درصد این کمک‌های 2 سویه به پاکستان سهم آمریکا و حدود 21 درصد سهم ژاپن است.

کمک‌های نظامی آمریکا در سال 1965 که پاکستان با هند وارد جنگ شد، کاهش یافت اما در سال 1979این کمک‌ها از سر گرفته شد.

ممکن نیست ملتی متحد آمریکا باشد و دوام بیاورد

سال 1979 اهیت ویژه‌ای برای آمریکا داشت چون در این سال شوروی به افغانستان حمله کرد و انقلاب اسلامی نیز در ایران به پیروزی رسید.

پاکستان که در این جنگ سرد تبدیل به «کشور خط مقدم» شده بود، میلیون‌ها دلار کمک نظامی دریافت کرد و «مجاهدین» از سراسر دنیای اسلام برای مقابله در برابر تجاوز شوروی استخدام شدند.

به گفته هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا، دلیل بزرگ‌ترین مشکلی که پاکستان با آن مواجه است، این است که آمریکا پاکستان را پس از جنگ سرد رها کرد بدون آن‌که شبکه‌های جهادی را که برای مقابله با نیروهای شوروی شکل گرفته بود، خلع سلاح کند.

این مسئله باعث هرج و مرج در جامعه پاکستان شد و مشکل امروز پاکستان ریشه در جنگ افغانستان و همراهی با آمریکا دارد.

تعداد زیادی از پاکستانی‌ها ژنرال «حمید گل» رئیس سابق اطلاعات ارتش پاکستان را مسئول شکل‌گیری طالبان می‌دانند.

ژنرال حمید گل بارها تأیید کرده است که خود وی طالبان را شکل داد تا در برابر روسیه مبارزه‌ای مقدس کنند اما دیگر موفق نشد آنها را خلع سلاح کند.

با پایان جنگ در سال 1989، کمک آمریکا به پاکستان نیز به تدریج کاهش یافت تا در سال 1998 به یک درصد سال 1989رسید.

یک تحلیلگر سیاسی مقیم «راوالپندی» می‌گوید این تاریخ آمریکاست که بعد از استفاده از متحدانش، آنها را فراموش کند.

شاید به همین دلیل است که «هنری کسینجر» وزیر خارجه سابق آمریکا گفت: ممکن است ملتی دشمن آمریکا باشد و سر پا بماند اما ممکن نیست ملتی متحد آمریکا باشد و دوام بیاورد.

آمریکا از هرج و مرج پاکستان بهره‌برداری اطلاعاتی می‌کند

سال‌ها پس از جنگ سرد، آمریکا دوباره پاکستان را به خدمت گرفت و پاکستان بار دیگر «خط مقدم» نبرد آمریکا علیه تروریسم پس از حادثه 11سپتامبر شد.

بر اساس آمار، «صندوق حمایت از متحدین» که به منظور تأمین هزینه‌های جنگ با تروریسم تأسیس شد  60 درصد از پولی که از آمریکا به پاکستان می‌رسید را تأمین می‌کرد اگرچه که این کمک‌ها بسیار بیشتر از هزینه‌های نظامی بود که بر پاکستان تحمیل می‌شد.

اما این پول کجا می‌رفت؟

پاسخ این سؤال در کتاب «فرمان: در عمق ارتش سری رئیس جمهور» نوشته «مارک امبیندر» و «دی بی گریدی» نهفته است.

امبیندر از خبرنگاران سابق کاخ سفید و گریدی یکی از چتربازان نیروهای ویژه بوده است، بنابراین می‌توان گفته‌های آنها را معتبردانست.

آنها در کتاب خود فاش کردند که جاسوسان آمریکا، زیر نقاب کمک‌های انسان دوستانه، با مأموریت نفوذ به القاعده و شبکه اطلاعات پاکستان به آن کشور اعزام می‌شدند.

جامعه اطلاعاتی آمریکا از هرج و مرج پاکستان برای گسترش منابع اطلاعاتی خود در این کشور بهره می‌برد.

سیل عاملان و پیمانکاران سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) با استفاده از پاسپورت‌های معتبر آمریکایی به عنوان کارکنان امدادی و ساختمانی وارد کشور می‌شدند بدون آن‌که سازمان‌های اطلاعاتی پاکستان پیشینه آنها را بررسی کنند.

آیا آمریکا می‌توانست محبت ملتی را که غرق در احساسات ضد آمریکایی بود، به دست آورد؟ «شجاع نواز» مدیر «مرکز آسیای جنوبی شورای آتلانتیک» می‌گوید: به لحاظ تاریخی، ایالات متحده بزرگ‌ترین اهدا کننده کمک‌های خارجی به پاکستان بوده است.

با این حال، وی درباره احساسات ضد آمریکایی در بین مردم پاکستان می‌گوید: پول نمی‌تواند برای شما محبت را خریداری کند، اگر اصرار داشته باشید که مردم دوستتان داشته باشند چون به آنها کمک می‌کنید، نتیجه عکس خواهید گرفت.

«شاد بیگم»، برنده جایزه بین المللی«زنان شجاع» از وزارت خارجه آمریکا، معتقد است که آمریکا هنگام فعالیت‌های انسان‌دوستانه کمتر مشتاق فعالیت‌های انسان‌دوستانه و بیشتر در پی خودنمایی است.

به گفته وی، «آژانس توسعه بین المللی آمریکا» (USAID) بیشتر از تلاش برای پیشبرد پروژه‌هایی که من با آنها همکاری می‌کردم، برای پررنگ کردن اسم خود تلاش می‌کند.

او اخیرا با برنامه آگاهی اجتماعی آژانس توسعه بین المللی آمریکا همکاری داشته است.

رسانه‌های پاکستانی، ابزاری در دست آمریکا

آسیب‌پذیرترین بخشی که از آمریکا کمک دریافت می‌کند رسانه‌های پاکستانی هستند.

گزارش اخیر یک آژانس خبری روسی افشا کرد که از طریق «قانون کری-لوگر» رسانه‌های پاکستان حدود 50 میلیون دلار دریافت خواهند کرد.

هنگامی که پاکستان در آغاز سال جاری مسیر تدارکاتی نیروهای ناتو را مسدود کرد، چندین تبلیغات در رسانه‌های پاکستان شروع به تکرار و برجسته کردن نام آژانس توسعه بین المللی آمریکا کردند.

ماه گذشته زمانی که اعتراضات علیه فیلم کفرآمیز در پاکستان به اوج رسید، کلیپ‌های 30 ثانیه‌ای از گزیده‌ اظهارات اوباما و کلینتون تهیه و از شبکه‌های تلویزیونی پخش شد.

سخنگوی وزارت خارجه آمریکا بعدها تصدیق کرد که برای تهیه این کلیپ‌ها 70 هزار دلار هزینه شده بود و اضافه کرد که هدف از کلیپ‌ها این بود که مطمئن شویم مردم پاکستان پیام رئیس جمهور و پیام وزیر امور خارجه را می‌شنوند.

«نصیر شرازی»، تحلیلگر سیاسی، نقش آژانس توسعه بین المللی آمریکا را در بخش آموزش نیز مورد سؤال قرار می‌دهد و می‌گوید: آنها بهترین‌های ما را به مؤسسات خود می‌برند و از توانایی‌های آنها بهره می‌برند.

ابه گفته وی، این آژانس جوان‌های مستعد ما را با وعده بورسیه برای تحصیل در دانشگاه‌های آمریکا اغوا می‌کند و پس از پایان تحصیلاتشان به آنها پیشنهاد حقوق به دلار در مقابل روپیه پاکستان می‌دهد به این ترتیب آنها آگاهانه ما را عقب نگه می‌دارند.

به همین دلیل است که نیمی از دانشمندان ناسا آمریکایی نیستند.

این تحلیلگر افزود: اکنون زمان آن است که دولت ما سیاست‌های دریافت کمک را به خصوص از آمریکا مورد بازنگری قرار دهد و ما نیز نباید استعدادهای خود را به سمت خارج سوق بدهیم.


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Sun 28 Oct 2012 | 12 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

سید بن طاووس ضمن نقل کرامتی بیان می کند:

من، شب چهارشنبه سیزدهم ذی‌القعده سال 638 قمری در «سرّ من رأی» در سرداب مطهر بودم، در هنگام سحر، آوای دل‌نشین امام زمان(عج) را شنیدم که این دعا را می‌خواند:

اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاکَ وَبِحَقِّ مَنْ دَعاکَ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَراَّءِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ باِلْغَناَّءِ وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنینَ والْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاَّءِ وَالصِّحَةِ وَعَلى اَحْیاَّءِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْکَرامَةِ  وَعَلى اَمْواتُ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى غُرَباَّءِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمینَ غانِمینَ  بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعینَ

خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و طینت ما خلق کرده‌ای، آن‌ها گناهان زیادی به اتکا بر محبت و ولایت ما کرده‌اند، اگر گناهان آنها گناهانی است که در ارتباط با توست، از آنها در گذر، که ما را راضی کرده‌ای و آن چه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان و مردم است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که به حق ماست، به آنها بده تا راضی شوند و آن‌ها را از آتش جهنم نجات بده و آن‌ها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.

این دعای آن حضرت را در خاطر سپردم، ولی اینک به یاد ندارم که آیا فرمود: «وأبقهم» یا آن که فرمود:‌ «وأحیهم فی عزّنا وملکنا وسلطاننا ودولتنا».


موضوعات مرتبط: محمد نظیر عرفانی

تاريخ : Sun 28 Oct 2012 | 11 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

سوات کی امن ایوارڈ یافتہ طالبہ ملالہ یوسف زئی پر حملے کی ذمہ داری کالعدم تحریک طالبان پاکستان نے قبول کر لی۔ حملے میں ملالہ یوسف زئی شدید زخمی ہو گئی تھیں۔ تحریک طالبان کے ترجمان احسان اللہ احسان کی جانب سے جاری ہونے والے ایک بیان میں کہا گیا ہے کہ ملالہ یوسف زئی نے طالبان کے خلاف منفی پراپیگنڈہ کرنے کی کوشش کی  جس کی وجہ سے انھیں حملے کا نشانہ بنایا گیا۔ ملالہ مغرب کی حمایت کرتی اور طالبان کے خلاف بولتی رہی ہیں اور وہ امریکا کے صدر باراک اوباما کو اپنا ہیرو مانتی ہیں۔ ترجمان نے مزید کہا کہ ملالہ پشتون علاقوں میں مغربی کلچر کو پروان چڑھا رہی ہیں۔

واضع رہے کہ تیرہ سالہ ملالہ یوسف زئی نے سوات میں خواتین کی تعلیم پر پابندی کے خلاف آواز اٹھائی اور مشکل دور میں ہار نہیں مانی۔ ملالہ کی اس جرات کو ملکی اور عالمی سطح پر سراہا گیا اور ایوارڈ دیے گئے۔ ملالہ یوسف زئی کو سہیلوں سمیت گزشتہ روز سکول سے گھر واپسی پر گلدہ کے مقام پر نامعلوم افراد نے فائرنگ کرکے شدید زخمی کر دیا ۔ ملالہ یوسف زئی کو ابتدائی طبی امداد کے لیے سیدو ٹیچنگ ہسپتال منتقل کیا گیا تاہم بعد ازاں انھیں پشاور منتقل کردیا گیا جہاں ان کو بچانے کی کوششیں جاری ہیں۔ ڈاکٹروں کے مطابق ملالہ کو ایک گولی لگی ہے۔

دہشتگردی کا نشانہ بننے والی ملالہ یوسف زئی کو بچوں کے حقوق کے لئے آواز بلند کرنے پر حکومت پاکستان نے تمغہ جرات عطا کیا، کمسن طالبہ کو عالمی امن ایوارڈ کے لئے بھی نامزد کیا گیا۔ ملالہ کا تعلق وادی سوات کے شہر مینگورہ سے ہے۔ وہ علاقہ جو دہشتگردی سے سب سے زیادہ متاثر ہوا۔ دو ہزار نو میں فوجی آپریشن سے پہلے جب مولوی فضل اللہ کے حامی طالبان عسکریت پسندوں کا وادی کے بیشتر علاقوں پر کنٹرول تھا اور انہوں نے لڑکیوں کے تعلیم حاصل کرنے پر پابندی لگا دی تھی۔

اس زمانے میں مینگورہ سے روزانہ گلے کٹی یا پھر بجلی کے کھمبوں اوردرختوں پر لٹکی ہوئی لاشیں ملتی تھیں ان حالات میں ملالہ یوسف زئی نے کم سن ہوتے ہوئے بھی انتہائی جرات کا مظاہرہ کیا اور''گل مکئی''کے فرضی نام سے برطانوی ریڈیو کے لئے باقاعدگی سے ڈائری لکھنا شروع کر دی۔ جس میں وہ اپنے علاقے میں جاری ظلم وستم کو بیان کرتی اس ڈائری کو اتنی شہرت ملی کہ جلد ہی مقامی اور بین الاقوامی میڈیا نے بھی اس کی کوریج شروع کر دی ملالہ پر میڈیا کے دو بین الاقوامی اداروں نے دستاویزی فلمیں بھی بنائیں۔ ملالہ یوسف زئی کو ہالینڈ کی بین الاقوامی تنظیم ''کڈز رائٹس'' کی طرف سے انٹرنیشنل چلڈرن پیس پرائز کے لیے بھی نامزد کیا گیا۔ قوم کی ہونہار بیٹی ملالہ یوسف زئی پر قاتلانہ حملے نے پوری قوم کو افسردہ کر دیا۔ ہر طبقے سے تعلق رکھنے والے افراد نے اس واقعے کی شدید مذمت کی اور ملالہ کی صحتیابی کے لئے ساری قوم دعاگو ہے۔


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Thu 11 Oct 2012 | 7 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

برِصغیر کے تمام مسلمان بچے تعلیم کے کسی نا کسی مرحلے پر کسی نا کسی استاد سے یہ ضرور سنتے یا پڑھتے آئے ہیں کہ تمام کافر ملتِ واحدہ اور تمام مسلمان ایک جسم کی مانند ہیں۔ جس طرح ایک عضو کو تکلیف ہو تو سارا جسم بے چین ہوجاتا ہے اسی طرح کسی ایک مسلمان کو تکلیف ہو تو ملتِ اسلامیہ بے چین ہوجاتی ہے۔

اسی تعلیم کے خمیر سے زوال زدہ ترک سلطنتِ عثمانیہ کو یورپی سامراج کے پنجے سے بچانے کے لئے ہندوستان میں تحریکِ خلافت اٹھی۔ لیکن ہندوستان میں انگریزی اقتدار سے نجات کی جدوجہد سے یکجہتی کے لئے عثمانی یا کمالی ترکی میں تحریک تو کجا کبھی کوئی احتجاجی مظاہرہ تک نا ہوا ؟؟

افغانستان پر جب جب بھی برا وقت آیا تو انگریز کے غلام متحدہ ہندوستان اور بعد از آزادی پاکستان میں تشویش کی لہر دوڑ گئی اور افغانیوں کی انفرادی و اجتماعی سطح پر بساط بھر دامے درمے قدمے سخنے امداد کی کوشش کی گئی۔ مختلف ادوار میں متعدد مصائب زدہ افغان گروہ متحدہ ہندوستان اور پھر پاکستان میں آ آ کر بستے رہے۔ لیکن برِ صغیر سے تحریکِ ترک ِ موالات سمیت با امرِ مجبوری افغانستان ہجرت کرنے والے کتنے افراد یا گروہوں کو افغانوں نے آج تک مستقل پناہ دی ؟؟

دنیائے عرب کے ہر بحران میں عربوں سے اظہارِ یکجہتی بیشتر پاکستانیوں کے لئے کارِ ثواب ہے ۔ سنہ اڑتالیس میں اسرائیل کے قیام اور سنہ چھپن کی جنگِ سویز سے لے کر دو ہزار تین کی عراق امریکہ جنگ تک کونسی ایسی گھڑی ہے جب پاکستان میں کہیں نا کہیں کسی نا کسی نے احتجاجی مظاہرہ نا کیا ہو۔ جب جب بھی شام ، اردن یا خلیجی ممالک کو ضرورت پڑی پاکستان نے اپنے عسکری وسائل اور قوت ان برادر ممالک کو مستعار کی۔

کیا کسی کو یاد پڑتا ہے کہ پاکستان کے اپنے کسی بھی ہمسائیہ ملک سے کسی بھی تنازعے میں مراکش سے انڈونیشیا تک کسی بھی برادر مسلمان ملک نے کبھی بھی پاکستان کی غیر مشروط حمایت کی ہو۔ جلوس تو کجا کہیں بھی پاکستان کے تعلق سے کبھی یومِ یکجہتی ہی منایا گیا ہو ؟

نائن الیون کے واقعے میں کوئی پاکستانی ہائی جیکر ملوث نہیں تھا۔ نائن الیون کے ماسٹر مائنڈز میں کوئی پاکستانی نہیں تھا۔ پھر بھی پاکستان میں چالیس ہزار سے زائد سویلین دہشت گردی کے خلاف جنگ میں مرگئے۔ پھر بھی پاکستان کو دہشت گردی کی لیبارٹری کہا جارہا ہے ؟

"علامہ اقبال نے انیس سو بارہ میں طرابلس کی ایک بچی فاطمہ بنتِ عبداللہ پر بڑی تڑپ کے ساتھ ایک نظم لکھی تھی۔آج بھی پنجاب کے بعض قصبات میں کسی نا کسی حجام کی دوکان پر لگے پوسٹروں کے درمیان فلسطینی مجاہدہ لیلی خالد کی تصویر بھی دکھائی پڑ جاتی ہے۔۔۔ اس بابت کسی مسلمان ملک میں کبھی کوئی ریلی، بیان ، پوسٹر ؟؟"

یہ سارے مسلح چیچن ، ازبک ، مصری ، یمنی ، سعودی ، الجزائری، صومالی ، لیبیائی اور انڈونیشیائی وغیرہ پاکستان میں ہی کیوں رہتے ہیں یا پاکستان سے ہی کیوں گزرتے ہیں۔ یہ اپنے آبائی ممالک کی امیگریشن ڈیسک بار بار کیسے عبور کر جاتے ہیں اور دوبارہ وہاں کیسے داخل ہوجاتے ہیں؟ یا کبھی کسی نے سوچا کہ کتنے غیر ملکی مسلمان پاکستانی جیلوں میں ہیں اور ان کے مقابلے میں کتنے پاکستانی برادر مسلمان ملکوں کی جیلوں میں ہیں؟

علامہ اقبال نے انیس سو بارہ میں طرابلس کی ایک بچی فاطمہ بنتِ عبداللہ پر بڑی تڑپ کے ساتھ ایک نظم لکھی تھی۔آج بھی پنجاب کے بعض قصبات میں کسی نا کسی حجام کی دوکان پر لگے پوسٹروں کے درمیان فلسطینی مجاہدہ لیلی خالد کی تصویر بھی دکھائی پڑ جاتی ہے۔ کراچی کی دیواریں دیکھ کر لگتا ہے کہ جماعتِ اسلامی کی زندگی کا ایک ہی مقصد ہے، عافیہ صدیقی کی رہائی۔ کیا جماعتِ اسلامی کی ہم نظریہ اخوان المسلمون سمیت کوئی اور عافیہ صدیقی کا نام یا مسئلہ جانتا ہے ؟ اس بابت کسی مسلمان ملک میں کبھی کوئی ریلی، بیان ، پوسٹر ؟

پاکستان پر دو ہزار چار سے آج تک لگ بھگ تین سو بیس ڈرون حملے ہوچکے ہیں۔ کون سے مسلمان ملک یا وہاں کی کسی مقامی سیاسی و مذہبی تنظیم نے ڈرون حملوں پر تشویش کا اظہار یا ان کے اثرات پر تحقیق کی؟ کیا سب نے جملہ حقوق عمران خان اور مغربی تحقیقی اداروں کو دے دیے ہیں؟

تمام پاکستانی فوجی و غیر فوجی حکومتیں متفق ہیں کہ پاکستان اسلام کا قلعہ ہے۔ کیا پاکستان کے علاوہ بھی کوئی مسلمان ملک یہ دعوی مانتا ہے؟ اور اگر یہ اسلام کا قلعہ ہے تو پھر طالبان اسلام کے قلعے کو کیوں فتح کرنے کے لئے اس قدر بے چین ہیں ؟  صرف انهدام پاکستان اور انهدام قلعه اسلام کے لئے



تاريخ : Sun 7 Oct 2012 | 11 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |


در روزهاي اخير حادثه‌اي تلخ بار ديگر جمعي از مسلمانان را در بسياري از کشورهاي دنيا به خيابان‌ها کشانده است. واقعيت آن است كه دنياي غرب دوباره به خود اجازه داده است تا به مقدس‌ترين انسان در جهان اسلام و شايد تمام جهان اهانت روا دارد.

مسلمانان در سراسر جهان از اين اقدام خشمگين هستند و با شركت در برنامه‌هاي مختلف اعتراضي سعي مي‌نمايند تا با حداكثر توان خود نفرت خود را از اين اقدامات موهن اعلام نمايند.
نكته حائز اهميت در اين واقعه آن است كه گويا اهانت به مقدس‌ترين‌هاي جهان اسلام، تبديل به يك عادت ناپسند براي دنياي غرب شده است و از طرفي بازخورد رسانه‌اي كه از فعاليت‌هاي مسلمانان در مقابله با اين هجمه‌هاي ناجوانمردانه صرفا پخش اجتماعات خشمگين و بعضا پخش تصاويري از خشونت‌هاي رخ داده در اين مراسم‌ها مي‌باشد.

اگر رفتارهاي اعتراض‌آميز جوامع مسلمان را مورد بررسي قرار دهيم حقيقتي تلخ در وراي اين رفتارها نمايان مي‌شود. حقيقت اين است كه رسانه‌هاي دنياي اسلام هنوز به بلوغ رسانه‌اي مناسبي نرسيده‌اند. نكته حائز اهميت اين است كه امروزه رسانه‌ها يكي از اركان اصلي قدرت در جهان هستند . دنيايي که ما در آن زندگي مي‌کنيم بيش از آنکه دنيايي واقعي، عقلاني و منطقي باشد، دنيايي مجازي، تخيلي و احساسي است که رسانه‌ها برايمان ساخته‌اند. رسانه‌ها در دنياي امروز واقعيت را منتقل نمي‌کنند بلکه آنها را مي‌سازند، ساخت واقعيت بر اساس منافع صاحبان رسانه‌ها وظيفه رسانه‌هاي غربي است. بطوريکه، داشتن رسانه‌هاي قدرتمند در سطوح مختلف محلي، ملي و جهاني به دارنده آن قدرت نفوذ، اثرگذاري و منفعل‌سازي طرف مقابل با ساختن دنيايي در راستاي اهداف و تبليغ خود را مي‌دهد و از سوي ديگر سبب مي‌شود که دارنده قدرت رسانه‌اي به صورت فرهنگ غالب درآيد و در موقعيت الگويي و هدايت و رهبري سايرين قرار گيرد.

حال با توجه به شرايط موجود اين سوال مطرح مي‌گردد كه براي مقابله با جرياناتي از اين جنس و پيشگيري از وقوع دوباره اينگونه بي‌حرمتي‌ها چه بايد؟

ضرورت‌ها و دلايل اهميت
1.    «وجود مقدس نبي مکرم و رسول اعظم اسلام، مهم ترين نقطه ايجاد وحدت در جهان اسلام است. دنياي اسلام مي‌تواند در اين نقطه به هم پيوند بخورد. اينجا، جايي است که عواطف همه مسلمان‌ها در آنجا متمرکز مي شود. اين، کانون عشق و محبت و دنياي اسلام است. اين، نقطه اصلي است. سياستمداران، نخبگان علمي و فرهنگي، نويسندگان، شعرا و هنرمندان ما روي اين نقطه تکيه کنند و همه ملسمان‌ها با اين شعار به هم نزديک شوند.»  با اندكي بررسي مشخص مي‌شود كه فعاليت‌هاي رسانه‌اي انجام شده براي معرفي پيامبر اعظم اسلام متناسب با توانمندي رسانه‌هاي نوين امروزي نمي‌باشد. با نگاهي گذرا بر كارهاي انجام شده در اين حوزه مشخص مي‌گردد بيشتر فعاليت‌هاي صرف اموري مانند چاپ كتاب، توليد انيميشن‌هايي سطحي و كم‌اثر و يا يكسري فعاليت‌هاي كم‌اثر اينترنتي مي‌باشد.

2.    علي‌رغم تاكيدات فراوان رهبر معظم انقلاب در سال پيامبر اعظم(ص)، شاهد فعاليت موثر خاصي نبوده‌ايم. گويا مسئولين فكر كرده بودند با برگزاري چند نشست و جلسه و تصويب چند آيين‌نامه و ايجاد چند كارگروه قرار است حركتي بنيادين در عرصه معرفي ابعاد عظيم شخصيتي حضرت محمد (ص) رخ دهد. در واقع برخورد متوليان امر با اين مقوله بسيار سطحي جلوه‌گر شده است و متاسفانه بايد بيان كرد وقوع يكسري از بي‌حرمتي‌هاي رسانه‌اي دنياي غرب معلول كم‌كاري اين افراد مي‌باشد.

3.    مقوله رفتارشناسي دشمن در بستر رسانه‌ها مورد غفلت جدي واقع شده است. عدم وجود مراكز مشاهده و نظارت مستمر فعاليت‌هاي رسانه‌اي سبب شده است تا ارزيابي موثري از فعاليت‌هاي در حال انجام يا فعاليت‌هاي احتمالي عليه مقدسات اسلامي نداشته باشيم و پيوسته بصورت منفعل در برابر حوادث رسانه‌اي عمل نمائيم.

4.    با توجه به اينكه كشورمان رياست جنبش غيرمتعهدها را بر عهده دارد انتظار مي‌رود از اين فرصت براي مقابله با هجمه‌هاي رسانه‌اي دنياي غرب استفاده شايان توجهي گردد

پيشنهادهای قابل اجرا
1.    استفاده از پتانسيل رسانه‌هاي نوظهور براي معرفي ابعاد شخصيتي پيامبر
ديدگاه اساسي در مواجهه رسانه‌هاي جمعي (راديو، تلويزيون و مطبوعات) با رسانه‌هاي اجتماعي (فيس‌بوک، توييتر و يوتيوب) اين است که رسانه‌هاي اجتماعي در حال دزديدن مخاطب رسانه‌هاي جمعي بوده و با تغيير مکان مخاطبان، رسانه‌هاي جمعي به مرور از بين مي‌روند و رسانه‌هاي اجتماعي جايگزين آنها مي‌شوند، لذا بهتر است زيرساخت‌هاي تبديل رسانه‌هاي جمعي به اجتماعي از هم‌ اکنون توسط سازمان‌هاي رسانه‌اي ايجاد شود. دليل اين جايگزيني نه ساختار رسانه‌اي است نه محتواي رسانه‌اي! بلکه تنها تغيير مکاني مخاطبان است زيرا امروز حيات رسانه‌هاي جمعي تنها وابسته به مخاطبان است نه متغير وابسته ديگري!  آنچه مسلم است اينکه مي‌توان از طريق رسانه‌هاي اجتماعي مي‌توان به نوعي مخاطب‌سازي‌ کرد؛ يعني مخاطبان را جذب، هدايت و حمايت کرد. در واقع با استفاده از رسانه‌هاي نوين ارتباطي مي‌توان ابعاد مختلف شخصيتي پيامبر اعظم اسلام را براحتي در اقصي نقاط عالم انتشار داد.
2.    استفاده از پتانسيل گروه‌هاي مختلف اجتماعي مانند هنرمندان براي معرفي ابعاد شخصيتي پيامبر اعظم اسلام در سراسر جهان

هنرمندان ايراني از ديرباز با هنر خود توانسته‌اند بستر مناسبي براي رشد فرهنگي جامعه ايجاد کنند که اين موضوع پس از پيروزي انقلاب اسلامي از سوي هنرمندان انقلابي به شکل بيان ارزشهاي اسلامي و انقلابي با استفاده از هنرهاي مختلف مي‌باشد. با توجه به اينكه مردم در اقصي نقاط عالم نگاه و توجه خاصي به هنرمندان دارند و موضع‌گيري‌هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي آنان براي مخاطبين حائز اهميت مي‌باشد، ضروري به نظر مي‌رسد با ايجاد بسترهايي از حضور هنرمندان براي معرفي ايعاد شخصيتي پيامبر اعظم اسلام بتوان استفاده شايان توجهي نمود.

3.    توليد سريال‌هاي مختلف تلويزيوني درباره شخصيت حضرت محمد

با مروري كوتاه درباره فيلم‌ها و سريال‌هاي ساخته شده، بخوبي كم‌كاري جامعه مسلمانان پيرامون ساخت آثار رسانه‌اي نمايان مي‌شود.  در حال حاضر سريال‌هاي توليد شده در جامعه مسلمانان بيشتر در مورد وقايع پس از فوت حضرت محمد (ص) مي‌باشد و متاسفانه تا بحال سريالي پيرامون شخصيت پيامبر اعظم اسلام توليد نشده است.
4.    توليد محتواهاي مناسب براي عرصه در فضاي رسانه‌ها و اينترنت

يكي از مهمترين راه‌ها براي همراه كردن افكار عمومي، توليد مطالب مناسب و قابل فهم براي اقشار مختلف مردم مي‌باشد. متاسفانه قريب به اتفاق مطالب موجود درباره ابعاد شخصيت حضرت محمد (ص) مرتبط با مسائل حاشيه‌اي زندگي ايشان مي‌باشد و در مورد مسائل اساسي مانند توانمندي‌ها و وجود مختلف رهبري ايشان مظالب ناچيزي در رسانه‌ها موجود است. بطور مثال در مورد ابعاد مديريتي پيامبر اعظم اسلام (ص) به سختي مي‌توان مقالات يا سخناني را در اينترنت پيدا كرد كه نشان‌دهنده ابعاد مختلف توانمندي ايشان باشد.

5.    توليد بازي‌هاي كامپيوتري با محوريت داستان زندگي حضرت محمد (ص)
توليد بازي‌هاي كامپيوتري مبتني بر زندگي بزرگان مدت‌هاست که به يکي از سناريو بازي‌هاي كامپيوتري بدل شده است و اتفاقا در ميان کاربران بازي‌هاي كامپيوتري طرفداران بسياري پيدا کرده است. اين موضوع در کنار جذابيت‌هاي بصري و سرگرمي که ايجاد مي‌شود به عنوان ابزاري براي معرفي ابعاد مختلف زندگي پيامبر اسلام مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد.


موضوعات مرتبط: محمد نظیر عرفانی

تاريخ : Thu 20 Sep 2012 | 11 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

متحدہ قومی موومنٹ کے قائد الطاف حسین نے کہا ہے کہ قائد اعظم اثنا عشری تھے، شیعہ شہریوں کو قتل کرنا قائداعظم اور پاکستان کو قتل کرنے کے مترادف ہے۔ انھوں نے ان خیالات کا اظہار دانشوروں کے ایک وفد سے بات چیت کے دوران کیا۔ وفد نے ایم کیوایم انٹرنیشنل سیکریٹریٹ لندن میں الطاف حسین سے ملاقات کی۔ وفد نے الطاف حسین سے قائداعظم کے حوالے سے ان کے حالیہ بیان کے بارے میں مختلف سوالات کئے۔ الطاف حسین نے ان سوالات کو صبروتحمل سے سنا۔ قائداعظم کے مسلک کے بارے میں ایک سوال کے جواب میں انھوں نے کہا کہ تمام تاریخ داں اس بات کو نوٹ کر لیں کہ تاریخی حقائق سے ثابت ہے کہ بانی پاکستان قائداعظم محمدعلی جناح پہلے اسماعیلی فرقہ سے تعلق رکھتے تھے لیکن 1898 میں انہوں نے ممبئی کے مجسٹریٹ کی عدالت میں ایک حلف نامہ جمع کرایا تھا جس میں انہوں نے کہا تھا کہ وہ اوران کے خاندان کا مسلک ہمیشہ سے اسماعیلی تھا لیکن آج وہ فیصلہ کر رہے ہیں کہ وہ اور ان کی بہن فاطمہ آج سے اسماعیلی مسلک چھوڑ کر اثنائے عشری مسلک اختیار کر رہے ہیں۔ اس معاملے کی پوری تفصیل قائداعظم کے قریبی دوست ابوالحسن اصفہانی کی قائد اعظم کے حوالے سے کتاب میں بمعہ کیس نمبر موجود ہے۔ یہ بھی تاریخی حقیقت ہے کہ قائداعظم خوجہ جماعت کے رکن تھے اور اس کو باقاعدہ چندہ دیتے تھے۔ جب 1948 میں قائداعظم کا انتقال ہوا تو انکی میت کو حاجی کلو نے غسل دیا جو خود بھی خوجہ شیعہ اثنائے عشری تھے اور خوجہ جماعت کی جانب سے میت کے غسل کیلئے خصوصی طور پر مقرر تھے۔ قائداعظم کی دو نماز جنازہ پڑھائی گئیں۔ پہلی نماز جنازہ ان کے گھر پر شیعہ عالم دین مولانا انیس الحسنین مرحوم نے شیعہ عقیدے کے مطابق پڑھائی جبکہ دوسری نمازجنازہ علامہ شبیر احمد عثمانی نے پڑھائی۔ الطاف حسین نے کہا کہ حکومت، عسکری ادارے اور سبھی اس بات کو سمجھ لیں کہ تاریخی حقائق سے ثابت ہے کہ بانی پاکستان قائداعظم محمد علی جناح خود خوجہ شیعہ اثنائے عشری تھے لہذا محض شیعہ ہونے کی بنیاد پر پاکستانی شہریوں کو قتل کرنا قائداعظم کو قتل کرنا ہے اور قائداعظم کو قتل کرنا پاکستان کوقتل کرنے کے مترادف ہے۔


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Fri 24 Aug 2012 | 1 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

پیکر تسلیم و رضا، منبع اخلاص، عارف الٰہی، مجسمہ عقیدہ و عمل، شجاع، غیور اور بابصیرت قائد علامہ عارف حسین الحسینی شہید کے متعلق بولنے سے زبان قاصر ہے اور لکھنے کے لیے قلم میں تاب نہیں، لیکن دل شہید کی یاد اور محبت سے مخمور ہیں۔ مجھ جیسے کتنے ہی ایسے لوگ ہیں جو زندگی میں تو آپ کی زیارت سے شرف یاب نہیں ہوئے، لیکن ہر صاحب دل کی روح آپ کی ذات سے خاص تعلق کو ہر لمحہ محسوس کرتی ہے۔ یہ ہر شہید کی خصوصیت اور اللہ رب العزت کی طرف سے عطا کردہ خاص منزلت ہے کہ جو اپنی ہستی کو خدا کی راہ میں قربان کر دے، وہ تا ابد زندہ و پائندہ رہتا ہے۔
فرزند حقیقی سید شہداء علامہ عارف حسین الحسینی شہید کے متعلق آپکے نہایت معتمد ساتھی اور جانثار دوست ڈاکٹر محمد علی نقوی شہید نے آپ کا مقام و منزلت بیان کرتے ہوئے فرمایا کہ: ’’عزیز دوستو ! ہر ایک کے لیے دین مبین اسلام کو سمجھنا آسان نہیں، ہم معیارات کے ذریعے اسلام کی حقیقت کو سمجھ سکتے ہیں۔ جیسا کہ فقیہ عالیقدر شہید باقر الصدر نے امام خمینی (رہ) کے متعلق فرمایا کہ امام خمینی (رہ) کی ذات میں اس طرح ضم ہو جاؤ، جس طرح وہ اسلام مین ضم ہو چکے ہیں۔ میں سمجھتا ہوں کہ جس طرح امام خمینی (رہ) اسلام میں ضم ہو چکے تھے، اسی طرح قائد شہید علامہ عارف حسین الحسینی امام خمینی (رہ) کی ذات میں ضم ہو چکے تھے۔
پس امام خمینی (رہ) کے بعد شہید عارف حسینی بھی ہمارے لیے ایک معیار ہیں کہ جن کو دیکھ کر ہم دین مبین اسلام کی حقیقت کو سمجھ سکتے ہیں اور دین مبین اسلام کو سمجھنے اور اس پر عمل کرنے کے لیے شہید عارف حسین الحسینی کے آثار ہماری نسلوں کے لیے کافی ہیں، جس طرح شہید مطہری، شہید بہشتی اور دیگر شہداء بزم امام خمینی (رہ) کے چمکتے ہوئے ستارے ہیں، علامہ شہید عارف حسین الحسینی بھی انہی میں سے ایک ہیں۔‘‘
علامہ شہید عارف حسین الحسینی نے امام خمینی (رہ) کے پیغام کا علم اٹھایا اور تادم شہادت اسے سرنگوں نہیں ہونے دیا، آپ امام خمینی (رہ) کے سچے عاشق تھے اور عاشق و معشوق کا رشتہ کچھ ایسا رشتہ ہوتا ہے کہ زمان و مکان کی قید سے آزاد دونوں ہر لمحہ، ہر پل ایک دوسرے کو اپنے قریب بلکہ اپنے سامنے پاتے ہیں۔ اس لیے عاشقوں کے نزدیک تو سید روح اللہ خمینی اور شہید عارف حسین حسینی کبھی جدا نہیں رہے، البتہ ہر مادی آنکھ اس کو نہیں دیکھ سکتی، نہ ہر کس و ناکس کا دل اس کو محسوس کر سکتا ہے۔ اگر ہم شہید حسینی کے آثار کو اٹھا کر دیکھیں تو ایسی کوئی گفتگو یا تحریر نہیں ملتی، جس میں اہلبیت علیھم السلام کے ذکر کے ساتھ شہید نے اپنے روحانی پدر بزرگوار امام خمینی (رہ) کا ذکر نہ کیا ہو۔ آپ کا دل عشق خمینی (رہ) سے لبریز تھا اور آپ سرزمین پاکستان پر مجسم خمینی تھے، نہ ایک تولہ کم نہ زیادہ۔
سچ کہتے ہیں دل کو دل سے راہ ہوتی ہے اور عاشق و محبوب کے درمیان جو تعلق ہوتا ہے اس کو فقط وہ دونوں ہی سمجھ سکتے ہیں، کیونکہ عشق ایک کیفیت کا نام ہے، جو اس میں سے گذر رہا ہو وہی سمجھ سکتا ہے کہ عشق کیا ہے۔ جس طرح سرزمین پاکستان پر شہید عارف حسین الحسینی ایک خمینی شناس تھے، ایسے ہی اگر دنیا میں کوئی حسینی شناس تھا تو فقط امام خمینی (رہ) تھے۔
شہید حسینی کیا تھے؟ اور آپ کا مقام کیا ہے؟ اس حقیقت کا اظہار تو فقط امام خمینی (رہ) کے اس نوحے میں ہوا، جو آپ نے شہید عارف حسین الحسینی کی شہادت پر لکھا۔ امام خمینی (رہ) نے شہید حسینی کو اپنا عزیز فرزند قرار دیتے ہوئے فرمایا کہ آپ فرزند حقیقی سیدالشہداء ہیں۔ شہید عارف حسین الحسینی کے متعلق ان خیالات کا اظہار کسی رکھ رکھاؤ کا نتیجہ نہیں، بلکہ یہ تو شہید مرتضٰی مطہری کے بعد بوڑھے باپ کا واحد سرمایہ لٹ جانے کے بعد ایک ٹوٹے ہوئے دل کی آواز تھی، ورنہ امام خمینی (رہ) فقط شہید حسینی کی شہادت کا ذکر کرتے، افسوس کا اظہار کرتے اور پاکستانی قوم کو ان کے غم میں برابر کا شریک قرار دیتے اور بس۔
ایسا ہرگز نہیں ہے، امام خمینی (رہ) کو شہید عارف حسین الحسینی کی شہادت سے کوئی ایسا دکھ پہنچا تھا جو فقط امام خمینی (رہ) ہی سمجھ سکے اور جس پاکستانی قوم آج تک سمجھنے سے قاصر ہے۔ کاش ہمارے دل دنیا سے آزاد ہو جاتے اور امام خمینی (رہ) کے درد کو سمجھ پاتے، لیکن ایسا نہیں ہوا۔ اسی لیے تو امام راحل (رہ) نے درد بھرے دل کے ساتھ شکوہ کرتے ہوئے فرمایا کہ اگر مدارس اپنا اپنا کردار ادا کرتے تو آج ہمیں شہید حسینی کی شہادت کا صدمہ برداشت نہ کرنا پڑتا۔
اے شہید مظلوم، ہماری روحیں آپ پر فداء ہوں۔ آپ کی عظمت اور شان کو سمجھنا ہمارے بس میں نہیں۔ ہاں اے شہید بزرگوار! آپ کی شہادت کے موقع پر امام خمینی (رہ) جیسے کوہ گراں کے آنسو یہ پتہ دیتے ہیں کہ آپ کو فقط خمینی (رہ) نے سمجھا، پاکستان کی فضاوں اور مٹی میں شائد اس کی تاب ہی نہیں تھی، آپ امام خمینی (رہ) کا درد تھے اور خمینی (رہ) کے درد کا درماں۔ آپ کو سمجھنے اور آپکی حقیقت تک رسائی کے لیے کم از کم امام خمینی (رہ) جیسی شخصیت اور دل درد شناس کا ہونا ضروری ہے۔ ورنہ کربلائے پاکستان میں نہ آپ مظلومانہ طور پر شہید ہوتے، نہ آپ کی شہادت پر امام خمینی (رہ) دکھی دل کے ساتھ اہلبیت نبوت (ع) کے گھرانے کی عظیم مصیبت کا پاکستانی قوم کے ساتھ یوں شکوہ کرتے۔
اے شہید کربلا کے حقیقی فرزند! آپ کی شہادت پر ہماری آنکھیں آپ کے سامنے، امام راحل (رہ) کے سامنے اور سیدالشہداء (ع) کے سامنے شرم سے جھکی ہوئی ہیں۔ ہم آپ ہی سے توسل کرتے ہیں اور آپ کے مقدس خون کو اپنی گردنوں پر قرض سمجھتے ہیں۔ آپ کی شان بلند ہے، ہماری کوئی بساط نہیں، بس آپ کی نسبت ہے اور آپ کی محبت جو ہمارے دلوں کا سرمایہ اور ہماری روحوں کی پاکیزگی کا سامان ہے۔ اے فرزند علی (ع) و زہرا (س) یہ درست ہے کہ ہمارے قلب و جاں کا ظرف کوتاہ ہے، لیکن آپ کی شان اعلٰی و ارفا ہے، آپ کریم ابن کریم ہیں، آپ نے ملت پاکستان کو کبھی تنہا نہیں چھوڑا، یہ آپ کی کرامت اور مقدس خون کا معجزہ ہے کہ آج بھی ملت مظلوم پاکستان سر اٹھا کے داخلی و خارجی ملک دشمن طاقتوں کو آپ ہی کے لہجے میں للکار رہی ہے۔ انشاءاللہ آپ کی مقدس روح مظلومین پاکستان پر شاہد اور انکی مددگار ہے۔
سلام ہو آپ پر اے شہید کہ جسے فقط خمینی (رہ) یا خمینی (رہ) کے خمیر والے ہی سمجھ سکتے ہیں۔
بقلم سردار تنویر حیدر بلوچ


موضوعات مرتبط: شيعيان پاكستان

تاريخ : Wed 8 Aug 2012 | 10 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

ایک سوال پیدا ہوتا ہے کہ گلگت بلتستان میں جو کچھ ہوا اگر ایک شیعہ سید وزیراعلیٰ کی جگہ پر کوئی طالبان مائنڈ شخص بھی ہوتا تو کیا وہ اس سے مختلف کام کرتا؟ جواب یقیناً نفی میں ہی ملے گا۔

سانحہ چلاس جیسے انسانیت سوز واقعہ پیش آئے تقریبا چار ماہ کا عرصہ گزر چکا ہے لیکن ان دہشت گردوں، اسلام دشمنوں اور پاکستان دشمنوں کے خلاف کسی قسم کی ٹھوس کارروائی عمل میں نہ لانا پاکستان کی سلامتی کے لیے سوالیہ نشان ہے۔ اس انسانیت سوز واقعے کے بعد سیکیورٹی ادارے، خفیہ ادارے اور عدلیہ کی خاموشی بھی خطرے کی گھنٹی ہے۔ سانحہ چلاس جسے گلگت بلتستان کی تاریخ کا بدترین واقعہ کہا جاسکتا ہے کے بعد گلگت بلتستان کے لاکھوں عوام نے چند ایسے مطالبات کئے جو نہ صرف قابل حل تھے بلکہ پاکستان کی سلامتی کے لیے ناگزیر تھے۔ ان مطالبات کا جواب بھی حکومت نے نہایت خوبصورت انداز میں دیا۔

لوگوں کا مطالبہ تھا کہ شاہراہ قراقرم کو محفوظ بنانے کے لئے اس کو فوج کے حوالے کیا جائے۔ لیکن جواب فوج کے حوالے کرنا تو درکنار سانحہ چلاس کے صرف دو ہفتے بعد گلگت سے پنڈی جانے والی بس میں مسافرین کو لوٹنے پر حکومت کی خاموشی کی صورت میں ملا۔ اگلا مطالبہ دہشت گردوں کے خلاف آپریشن کا تھا۔ حکومت نے اس کا بھی جواب نہایت اچھے انداز میں دیا۔ حکومت نے چلاس کے بجائے نگر میں آپریشن کے لئے تیاریاں شروع کیں۔ اہلیان نگر کا جرم 35 سے زائد چلاس اور کوہستان کے لوگوں کو سلامتی کے ساتھ حکومت کے حوالے کرنا تھا۔ جن لوگوں نے بسوں سے نکال نکال کر لوگوں کو قتل کیا، لاشوں پر بھنگڑے ڈالے، لیکن حکومت کو ان کے خلاف کسی آپریشن کی جرات نہیں ہوئی۔ ایک اور مطالبہ پاکستان میں جاری منظم شیعہ نسل کشی کو روکنے کا تھا لیکن ملک عزیز میں اس سانحہ کے بعد علی کے نام لیوا لوگوں پر زمین اور تنگ کر دی گئی اور ٹارگٹ کلنگ میں اضافہ ہوگیا۔ عوام کا مطالبہ یہ بھی تھا کہ پی آئی اے کے کرایوں میں کمی کر دی جائے اور فلائٹس بڑھائی جائیں۔ فلائٹس کا بڑھانا تو درکنار ان دونوں مطالبات کے فوراً بعد جہاز کے کرایوں میں سات سو سے آٹھ سو روپے کا اضافہ کردیا گیا۔

سانحہ چلاس کا غبار ابھی بیٹھا نہیں تھا کہ سوگوران میں درجنوں لوگوں پر جن میں شہداء کے خانوادگان بھی شامل ہیں، کو اس افسوسناک واقعہ پر دلاسہ کے طور پر اینٹی پاکستان اور اینٹی گورنمنٹ ایکٹ لگا کردیا گیا اور ان ملازمین کو دور دراز علاقوں میں ٹرانسفر کرکے شاید یہ پیغام دینا چاہا گیا کہ چاہے تمہارے عزیزوں کو قتل کردیا جائے، ان کے جسم کو مسل دیا جائے، ان کے سر اور پیر کو پتھروں سے کچلا جائے، بھائی کو بہنوں کے سامنے کلاشنکوف کی گولیوں سے چھلنی کردیا جائے، شہداء کی پاک لاشوں کو سات سات روز تک لاپتہ رکھا جائے خواہ کچھ بھی ہوجائے تم نے خاموش رہنا ہے کیونکہ تم ملازم ہو، تم غلام ہو، تمہارا بولنا جرم ہے، اگر کچھ بولو گے تو تمہاری خلاف کارروائی ہوگی۔ تمہیں جیلوں میں بھیج دیا جائے گا۔ تم نوکریوں سے رہ جاؤ گے۔ تمہاری مسجدوں کو سیل کردیا جائے گا۔ خواہ کچھ بھی ہو تم نے خاموش رہنا ہے کیونکہ سچ بولنا حقیقت بیانی، ظالم کو ظالم کہنا جرم ہے۔

بہرکیف سانحہ چلاس کے بعد درجنوں لوگوں کے خلاف کارروائی کرکے بھی موجودہ حکومت کو چین نہیں ملا، روندو ہراموش میں ایک حضرت وکیل کی گاڑی تھوڑی دیر روکنے اور احتجاج کرنے کے جرم میں ہراموش کے چند جوانوں کے خلاف ایف آئی آر درج کرکے گرفتاری کی کوشش کی گئی شاید احتجاج بھی جرم ہے۔ سانحہ چلاس کے بعد ایک اور مطالبہ متبادل سڑک کا تھا۔ اس پر حکومت کو سوچنے کا موقع بھلا انہیں تب ملے جب انہیں شیعہ دشمنی سے فراغت ملے تو سہی۔ متبادل روڈ تو کجا موجودہ شاہراہ پر قاتلوں نے اگلی بار اس سے بھی سخت کارروئی کی دھمکی لگائی۔

حالات سے یہ واضح ہورہا ہے کہ سانحہ کوہستان اور چلاس کے بعد دہشت گردوں کے حوصلے حکومت کی پالیسی کے نتیجے میں بہت بلند ہوگئے ہیں اور مزید کوئی خطرناک کارروائی کرسکتے ہیں۔ موجودہ حکومت نے مظلومین کے ساتھ ایک اور مہربانی کی وہ میڈیا پر پابندی کی تھی۔ سانحہ چلاس کے بعد حکومت نے شیعہ خبروں پر مکمل پابندی عائد کی جبکہ چلاس کے قاتلوں کی خبریں میڈیا پر آتی رہی۔ اس کے علاوہ موجودہ حکومت کی ایک اور شیعہ دشمنی شیعہ مسجد کو سیل اور آغا راحت حسین الحسینی کو گرفتار کرنے کے احکامات تھے۔ شاید شیعوں کا جرم قتل ہوجانا ہے۔ قاتل آزاد ہیں۔ ان پر کسی قسم کی پابندی نہیں، سانحہ چلاس کی ویڈیو ریلیز ہونے کے بعد بھی کسی کو سزا نہیں ملی، اگر سزا ملتی ہے تو قاتلوں کی مذمت کرنے والوں کو، بند کرو بند کرو دہشت گردی بند کرو کہنے والوں کو، پاکستان بنایا تھا پاکستان بچائیں گے کا نعرہ بلند کرنے والوں کو۔

ان تمام تر حقائق سے معلوم ہوتا ہے کہ یہ لوگ شیعوں سے یہ کہلوانا چاہتے ہیں کہ ہمیں آلو گاجر کی طرح بھی کاٹا جائے ہم ایک لفظ نہیں بولیں گے کیونکہ ہم سرکاری ملازم ہیں، ہم غلام ہیں، ہمارا بولنا جرم ہے۔ سانحہ چلاس کے بعد جو مطالبات کئے گئے، ایک حوالے سے وہ تسلیم کرلئے گئے ہیں یہ الگ بات کہ اس پر عمل الٹا کیا گیا۔ حکومت نے آپریشن کی کوشش کی لیکن چلاس کے بجائے نگر میں، قانونی کارروائی تو کی لاشوں پر ناچنے والے چلاسیوں کے بجائے اسکردو کے صدائے احتجاج بلند کرنے والوں پر، گرفتاری کی کوششیں تو کیں چلاس کے قاتلوں کے بجائے ہراموش کے مومنین کی، مسجدیں سیل تو کی تکفیری مسجدوں کے بجائے آواز وحدت بلند ہونے والوں کی، پس زندان کرنے کی کوشش تو کی لیکن قاتلوں اور دہشت گردوں کے بجائے آغا راحت حسینی کو، پی آئی اے کے کرایوں میں تبدیلی تو کی البتہ کمی کے بجائے اضافہ کیا گیا، معاوضہ تو دیا شہداء کے وارثین کے بجائے گمبہ اسکردو میں جلنے والے چلاسی پیٹرول پمپ کے مالک کو، یہ سب کچھ اس لئے ہو رہا ہے کہ ہے جرم ضعیفی کی سزا مرگ مفاجات، ملک بھر کی طرح بلتستان میں جاری شیعہ دشمنی کا سلسلہ رکا نہیں ہے۔

یوں شیعوں پر ظلم کے پہاڑ توڑے جارہے ہیں ہر جائز مطالبے کے خلاف کاروائی کرنا موجودہ حکومت کا وطیرہ بن چکا ہے۔ حکومت اور عالمی شیعہ دشمن طاقتیں شیعہ مکاتب فکر سے تعلق رکھنے والوں کو دیوار سے لگانا چاہتی ہے۔ لیکن شاید انہیں معلوم نہیں کہ ہماری تاریخ قربانیوں سے بھری پڑی ہیں۔ زندان، قید، اسیری اور شہادت ہمارے لئے اتنی مانوس ہیں جتنے بچے کو ماں کا دودھ۔ دھمکیوں اور صعوبتوں سے نہ یہ قوم ڈری ہے نہ ایسے ہتھکنڈوں سے ہم حق کہنے سے پیچھے ہٹیں گے۔ کیونکہ یہ سبق ہم نے خطیب نوک سناں سے سیکھا ہے۔

حکومت کو چاہیئے کہ اب بھی وقت ہے شیعہ مسلمانوں کے ساتھ درپیش زیادتیاں کم کرے، ان کے صبر کا پیمانہ لبریز ہونے سے قبل ان کو پاکستان کا شہری سمجھ کر ان کے تحفظ ان کے ساتھ جاری ظلم و ستم کو روکا جائے۔ یہاں پہ ایک سوال بھی پیدا ہوتا ہے کہ گلگت بلتستان میں جو کچھ ہوا اگر ایک شیعہ سید وزیراعلیٰ کی جگہ پر کوئی طالبان مائنڈ شخص بھی ہوتا تو کیا وہ اس سے مختلف کام کرتا؟ جواب یقیناً نفی میں ہی ملے گا۔


موضوعات مرتبط: اخبار بلتستان

تاريخ : Sun 29 Jul 2012 | 8 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

بزرگ عالم دین و قائم مقام پیش امام مسجد و امام بارگاہ نور ایمان مولانا غلام محمد امینی دہشتگردوں کی فائرنگ سے شہید کر دئے گئے ۔ موصولہ اطلاعات کے مطابق کراچی ناظم آباد نمبر 6میں مسجد و امام بارگاہ نور ایمان کے قائم مقام پیش امام مولانا غلام محمد امینی کو دہشتگردوں نے اُس وقت دہشتگردی نشانہ بنایا جب وہ مسجد نور ایمان سے نماز کے بعد اپنے گھر کی جانب جارہے تھے کہ دہشتگردوں نے اُن پر فائرنگ کردی ۔ شہید کی عمر52سال بتائی جاتی ہے، شہید کو فائرنگ کے نتیجے میں دوگولیاں لگیں جس کے نتیجے میں مولانا موقعے پرہی شہید ہو گئے۔


موضوعات مرتبط: شيعيان پاكستان

تاريخ : Thu 21 Jun 2012 | 10 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

یوسف رضا گیلانی نے سیاسی زندگی میں کئی اتار چڑھائو دیکھے، کبھی اقتدار کی کرسی، کبھی اپوزیشن اور کبھی جیل۔ مخدوم سید یوسف رضا گیلانی 9 جون 1952 کو ملتان کے ایک با اثر جاگیردار پیر گھرانے میں پیدا ہوئے جو پچھلی کئی نسلوں سے سیاست میں مضبوطی سے قدم  جمائے ہوئے ہیں ۔ یوسف رضا گیلانی نے 1976 میں پنجاب یونیورسٹی  سے ایم اے صحافت کرنے کے بعد 1978میں عملی سیاست کا آغاز کیا ۔ یوسف رضا گیلانی نے 1983  میں ضلع کونسل کے انتخابات میں حصہ لیا اور پیپلز پارٹی کے رہنما سید فخر امام کو شکست دیکر چیئرمین ضلع کونسل ملتان منتخب ہوئے ۔ 1985 میں انہوں نے جنرل ضیا کے غیر جماعتی انتخابات میں حصہ لیا اور رکن قومی اسمبلی منتخب ہونے کے بعد وزیراعظم محمد خان جونیجو کی کابینہ میں وزیر ہاوسنگ و تعمیرات اور بعد ازاں وزیرِ ریلوے بنائے گئے۔ 1988 میں وہ پیپلزپارٹی میں شامل ہوئے اور اسی برس ہونے والے عام انتخابات میں انہوں نے پیپلزپارٹی کے ٹکٹ پر الیکشن میں حصہ لیا اور اپنے مدمقابل میاں نوازشریف کو شکست دی اور بینظیر بھٹو کی کابینہ میں وزیر سیاحت اور ہائوسنگ و تعمیرات رہے ۔ یوسف رضا گیلانی نے 1990 کے انتخابات میں جیتنے کے بعد اپوزیشن میں فعال کردار ادا کیا۔ 1993 کے عام انتخابات میں وہ ایک بار پھر ایم این اے بنے اور سپیکر قومی اسمبلی کے منصب پر فائز ہوئے ۔ یوسف رضا گیلانی 1997 کے الیکشن میں شکست سے دوچار ہوئے ۔ نواز شریف دور میں ان کے خلاف اختیارات کے ناجائز استعمال کے الزامات میں ریفرنس دائر کیا گیا اور راولپنڈی کی ایک احتساب عدالت نے ستمبر دو ہزار چار میں ان کو قومی اسمبلی سیکرٹریٹ میں تین سو ملازمین غیر قانونی طور پر بھرتی کرنے کے الزام میں دس سال قید با مشقت کی سزا سنائی تاہم دو ہزار چھ میں انہیں عدالتی حکم پر رہائی مل گئی ۔ یوسف رضا گیلانی نے 2002 کے عام انتخابات میں حصہ نہیں لیا ۔ اڈیالہ جیل راولپنڈی میں اسیری کے دوران انہوں نے اپنی یاداشتوں پر مبنی کتاب چاہ یوسف سے صدا بھی لکھی ۔ یوسف رضا گیلانی فروری 2008 کے انتخابات میں ملتان سے پیپلز پارٹی کے ٹکٹ پر پانچویں مرتبہ رکن اسمبلی بنے اورملکی تاریخ میں پہلی بار متفقہ وزیراعظم منتخب ہونے کے بعد 25 مارچ 2008 کو عہدے کا حلف اٹھایا۔
وزیر اعظم بننے کے بعد ان پر اور ان کے بیٹوں پر کرپشن کے بہت سے کیسزبنے۔ سوئس حکام کو خط نہ لکھنے کی پاداش میںیوسف رضا گیلانی کو سپریم کورٹ نے توہین عدالت کی سزا دے دی۔جسے بعد ازاں سپیکر قومی اسمبلی نے رولنگ کے ذریعے خارج کر دیا۔ چیف جسٹس کی سربراہی میں 3 رکنی بنچ نے مختصر فیصلہ سناتے ہوئے وزیر اعظم کو قومی اسمبلی اور وزیر اعظم کے عہدے سے نا اہل قرار دے دیا۔فیصلے میں کہا گیا ہے کہ سپریم کورٹ کے 7رکنی بنچ نے 26 اپریل کو یوسف رضا گیلانی کو توہین عدالت میں سزا دی تھی جس کے خلاف کوئی اپیل داخل نہیں کی گئی . فیصلے میں کہا گیا ہے کہ وزیر اعظم یوسف رضا گیلانی نا اہل ہو گئے ہیں اور وہ 26 اپریل سے رکن قومی اسمبلی بھی نہیں رہے۔


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Thu 21 Jun 2012 | 10 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

اسکردو کے امام جمعہ و الجماعت علامہ شیخ محمد حسن جعفری نے جمعہ کے اجتماع سے خطاب کرتے ہوئے کہا کہ چیف جسٹس آف پاکستان کو کوہستان میں شیعیان حیدر کرار کی 18 لاشیں نظر نہیں آئیں جب کہ کسی شادی کی تقریب میں تالیاں بجانے پر جرگہ کی جانب سے ان کو سزائے موت سنائے جانے پر وہ ازخود نوٹس لے رہیں ہیں اور ان چار لڑکیوں کو بچانے کیلئے وہاں ہیلی کاپٹر بھیجا گیا ہے۔

انہوں نے کہا کہ میں حلفاً کہتا ہوں اگر سانحہ کوہستان پر چیف جسٹس سوموٹو ایکشن لیتے تو سانحہ چلاس رونما نہ ہوتا۔ علامہ محمد حسن جعفری نے شیعان علی کے حقوق کا دفاع کرتے ہوئے چیف جسٹس کو شدید تنقید کا نشانہ بنایا۔ ان کا کہنا تھا کہ کوہستان میں لڑکیوں کو بچانے کیلئے ہیلی کوپٹر بھیجا گیا مگر کوہستان میں جو شیعہ خواتین کو نشانہ بنایا گیا اُس کے بارے میں سب خاموش ہے۔

چیف جسٹس آف پاکستان افتخار چوہدری کو پاکستان میں چیپ جسٹس کا کردا ادا کرہے ہے ملک میں کالعدم جماعتوں کی بڑھتی ہوئی دہشتگردی پر کافی خاموش نظر آتے ہے۔ بلوچستان از خود نوٹس میں بھی چیف جسٹس کا کردار انتہائی مشکوک نظر آیا۔ کراچی ازخود نوٹس میں تمام تفصیلات سے آگاہ کرنے کے باوجود بھی افتخار چوہدری بے حس نظر آئے۔


موضوعات مرتبط: اخبار بلتستان

تاريخ : Wed 13 Jun 2012 | 0 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است

مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحهً غار حراست

خط به خط جامعه آیینهً قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است

لب به لب کاسهً ظرفیت من پر شده است

همهً عمر دمادم نسرودیم از تو

قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم

عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو

فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد

شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم

رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران

دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست

کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود

یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم

مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد

ما که از نسل غدیریم ، غدیر ای باران

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن

تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

بگذارید کمی از غمتان بنویسم

دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم

گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب

بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب....

 سید حمید رضا برقعی


موضوعات مرتبط: محمد نظیر عرفانی

تاريخ : Fri 25 May 2012 | 2 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

حضرت علی ؓکا قول ہے” جو لوگ تم سے زیادہ علم رکھتے ہیں اِن سے علم حاصل کرواور جو کم علم ہیں اُن کو اپنا علم سِکھاو “اور آپ ؓ ہی کاایک قول یہ بھی ہے کہ”جس نے علم حاصل نہیں کیاوہ یتیم ہے“یعنی یہ کہ انسانیت کی تکمیل علم حاصل کرنے ہی سے ممکن ہے توپھرکیا آپ بھی ہماری اِس بات سے متفق نہیں ہوں گے کہ آج دنیاکے سامنے ہم (پاکستانی )جس معیار پر بھی کھڑے ہیں تھوڑی بہت تعلیم کی وجہ سے ہیں اور ہمیں اِس بات کا بھی یقین ہے کہ ہم کل جس(اچھے/بُرے یااُونچے/نیچے) مقام پرہوں گے وہ بھی تعلیم کی ہی وجہ سے ہوں گے۔

جبکہ حکیم محمدسعید نے فرمایا ہے کہ” علم ایک ایساسمندر ہے جس میں چھلانگ لگانے کے بعد ہی اِس کی وسعت وعظمت کااندازہ ہوسکتاہے“اور اِسی کے ساتھ یہ بھی حقیقت ہے کہ علم ایک بہترین اچھائی ہے جو قوموں کو ترقی سے ہمکنار کرتی اور دوسری طرف جہالت وہ بدترین برائی ہے جس پر قائم رہ کر قومیں ذلت کی کھائی میں گرجاتی ہیں اور بھوک و افلاس،تنگدستی اور مایوسی اِن کا مقدر بن جاتیں ہیں علم ایک ایساپھول ہے جو جتنازیادہ کِھلتاہے اتنی ہی زیادہ خوشبودیتاہے اور جن اقوام کے پاس جتنا زیادہ علم ہوگا اِن پر قسمت کی دیوی بھی اتنی ہی زیادہ مہربان رہی گی اور وقت بھی اِن کی گرفت میں رہے گا اور وہ بھی اِن اقوام کی مرضی کے مطابق آگے ، پیچھے اور تیز اور سست رفتار کے ساتھ حرکت کرے گاتوپھر کیوں نہ قو م کے بچوں اور نوجوانوں کی تعلیم وتربیت کے خاطر ہمارے حکمران اپنا کوئی ایسادیرپا اور پائیدار لائحہ عمل مرتب کریں جس سے ہماری قوم کا مستقبل تابناک ہوجائے اور ہم چاردانگِ عالم میں ایک تعلیم اور تہذیب یافتہ قوم کے روپ میں نمودار ہوکر اپنے آج کے حال کو ایک خواب سمجھ کر بھول جائیں اور دنیاکو بتادیں کہ ہم وہی قوم ہیں جِسے دنیا کسی زمانے میں کس نام سے یادکیا کرتی اور جانتی تھی ۔

اگرچہ ایک زمانے میں چرچل نے تویہ تک کہہ دیاتھا جس کا یہی قول آج بھی دنیا کے کسی بھی پست ملک کی ترقی اور خوشحالی کا ضامن ثابت ہوتاہے اِس کا کہناہے کہ بچوں اور نوجوانوں کی صحیح تعلیم وتربیت سب سے اچھی سرمایہ کاری ہے“ اِسی طرح ابن باویس نے بھی اپنی قوم کے لوگوں کو مخاطب کرکے کہاتھا”اے میری قوم کے لوگو! یہی نوجوان تمہاری پونچی ہیں اور بلندیوںکو چھونے والے یہی ہیں اِن کی تعلیم و تربیت کی ذمہ داری حاکم الوقت پر اپنی اولادوں سے بھی زیادہ عائد ہوتی ہے کیوں کہ کسی بھی قوم کی ترقی و خوشحالی کا دارومدار اِس کے تعلیم یافتہ لوگوں سے ہی ممکن ہوسکتی ہے مگر ضروری ہے کہ حکمرانِ وقت اپنی قوم کے بچوں کو اپنی اولادوں سے بڑھ کرتعلیم وتربیت کی فکر کرے تواِس میں کوئی شک نہیں کہ اقوام عالم میں کوئی قوم اوج ثریاکو نہ پہنچ سکے اِسی لئے توہم بھی یہ کہیں گے کہ آج ہماری اِس بات سے شایدکوئی ذی شعور انکار نہ کرسکے اور وہ یہ صدق دل سے تسلیم بھی کرے کہ ہرزمانے میں یہ بات مصمم حقیقت رہی ہے کہ”درست اور موزوں تربیت یافتہ افرادخوش حال گھرانوں کو جنم دیتے ہیں اور خوش حال گھرانے ہی لازمی طور پر خوش حال اور ترقی یافتہ قوم پیداکرنے میں اپناکلیدی کردار اداکرتے ہیں۔

آج کی اِس 21ویں صدی میںبھی دنیا کے بہت سے ایسے ممالک موجود ہیں جنہوں نے اپنے دیگر شعبہ ہائے زندگی کے مقابلے میں تعلیم پراچھی خاصی توجہ مرکوز کررکھی ہے اور یہی وجہ ہے کہ اِن ممالک کے حکمران اپنے سالانہ بجٹ میں تعلیم کے شعبے کو جدید تقاضوں سے ہمکنار کرنے کے لئے اِس میں کئی گناہ اضافہ کررہے ہیں کیوں کہ وہ یہ بات اچھی طرح سے سمجھتے اور جانتے ہیں کہ اگر دیگر شعبوں میں ترقی کرنی ہے تو یہ ترقی تعلیم کے بغیر ممکن نہیں ہوسکتی اور قوم کو تعلیم سے آراستہ کئے بغیر دوسرے شعبوں میںکامیابی مشکل بلکہ ناممکن بھی ہوگی ۔

ہمیں اُوپری سطور میں علم اور تعلیم وتربیت سے متعلق اتنی ساری خوبیاں کرنے کا ایک مقصد یہ ہے کہ آج جب ہم اپنی 64سالہ تاریخ کا ماضی کھنگالنے کی کوشش کررہے ہیں تو ہمیں سال بہ سال اپنا معیاری تعلیم تیزی سے زوال کی جانب جاتاہواہی دکھائی دے رہاہے اور ہم کفِ افسوس کے اور کچھ نہ کرپارہے ہیں اور آج جب ہم نے اِس حوالے سے اپنا موازنہ اپنے پڑوسی ملک بھارت سے کیا تو ہمیں اپنا وجود زمین میں دھنستاہواہی محسوس ہوااور ہم خود کو ایک جاہل قوم کا فرد تصور کئے بغیر نہ رہ سکے اور دوسری جانب جب ہم نے اُمتِ مسلمہ کے (ماضی سے ہٹ کر)آج کے معیارے تعلیم کا موزانہ یورپی ممالک سے کیاتو ہمیں اِس بات کا شدت سے احساس ہواکہ ایک ہم پاکستانی ہی نہیں بلکہ ساری مسلم اُمہ ہی تعلیم کے میدان میں یورپی اور دیگر ادیان کے مقابلے میں بہت پیچھے ہے۔

اِس حوالے سے ایک خبر نے ہمارے اوسان اور زیادہ خطاکردیئے کہ”برطانیہ اور امریکا کی دانشگاہیں دنیاکی 10بہترین جامعات قرار پائیں ہیں جبکہ افسوس کا مقام تو یہ ہے کہ اِن میں کوئی بھی مسلم ملک شامل نہیں ہے“ خبرکچھ اِس طرح ہے کہ”شہرہ آفاق یونیورسٹی کیمبرج امریکامیں تحقیق و دانش کے عالمی مرکزہارورڈکے مقابل عشاریہ کی حفیف فرق کے ساتھ 2011کی درجہ بندی میں دنیا کی پہلی معیاری یونیورسٹی قرارپائی ہے جبکہ ہارورڈکے بعد امریکاکی ہی یل یونیورسٹی تیسرے، برطانوی یونیورسٹی کالج آف لندن چوتھے اور میسا چوسٹ انسٹی ٹیوٹ آف ٹیکنالوجی (ایم آئی ٹی) بہترین عالم یونیورسٹیوں کی درجہ بندی میں پانچویں نمبر پر ہے، آکسفورڈچھٹے، امپریل کالج آف لندن ساتویں، یورنیوسٹی آف شگاگو آٹھویں، کیلیفورنیاانسٹی ٹیوٹ آف ٹیکنالوجی نویں اور امریکا کی ہیپرنسٹن یورنیوسٹی دنیا کی دسویں یونیورسٹی ہے۔

 مگریہاں افسوس کے ساتھ یہ کہنا پڑرہاہے کہ جس دین اسلام کی بنیادہی تعلیم پر ہے اِس دین سے تعلق رکھنے والے مسلم ممالک کی کوئی بھی یونیورسٹی اِن دس نمبروں میں شامل نہیں تھی حالانکہ اسلامی ممالک میں کُل 580یونیورسٹیاں ہیں مگر کوئی بھی اِس قابل نہیں کہ وہ دس نمبروں میں سے کسی بھی پوزیشن پر آتی اور اِس سے زیادہ حیران کُن بات تو یہ ہے کہ دنیاکے سارے اسلامی ممالک کی580یونیورسٹیاں ایک طرف مگر بھارت جیسے پونے دو ارب کے لگ بھگ آبادی والے دنیاکے غریب ملک میں ہی583یونیورسٹیاں مستحکم انداز سے اپنے نوجوانوں کو تعلیم کی روشنی سے مستفیدکررہی ہیں۔؎

جبکہ ایشائی ممالک میں بھارت، جنوبی کوریا اور چین ایسے ممالک ہیںجو اپنے یونیوسٹیوں کے طالب علموں پر سب سے زیادہ سرمایہ کاری کرنے والے ممالک کا درجہ حاصل کرچکے ہیں اِسی طرح سروے کے مطابق دنیا کی 400بہترین یونیورسٹیوں میں بھی کوئی پاکستانی جامعہ شامل نہیں ہے صرف سعودی عرب کی ایک یونیورسٹی ضرورشامل ہے اور اِس کے علاوہ کچھ نہیں ہے۔

جبکہ اطلاع یہ ہے کہ ایک امریکی جریدے ” یوایس نیوزاینڈ ورلڈرپورٹ“ نے یہ درجہ بندی تعلیم اور کیریئر پر تحقیق کرنے والے بین الاقوامی ادارے”کوئیک کیورلی سیمونٹنگ“سے کرائی ہے جس سے متعلق یہ خیال کیا جارہاہے کہ اِس سروے رپورٹ میں دنیاکی یونیورسٹیوں کی علمی ساکھ، عملے کی ساکھ،فیکلٹی، طلباءکا تناسب، انٹرنیشنل فیکلٹی،غیرملکی اسٹوڈنٹس اور فی استاد سائٹیشن (حوالے)کی تعدادکو درجہ بندی کرنے والے انڈیکیٹربنایاگیاہے ۔

اِدھر اِس سارے منظر اور پس منظر میں یہ ہم جیسے دنیا کے ایٹمی ملک پاکستان کے حکمرانوں، سیاستدانوں اور 19کروڑ عوام کے لئے انتہائی افسوس کا مقام ہے کہ اسلامی ممالک کی 580 بشمول پاکستان کی 128یونیورسٹیوں کے مقابلے میں صرف بھارت کی ہی 583یونیورسٹیاں ہیںجو اپنے یہاں نوجوانوںکو جدید علوم و فن سے روشناس کرانے میں دن رات مصروفِ عمل ہیں اور ایک اسلامی ممالک ہی جو سب مل کر بھی بھارت جتنی یونیورسٹیاں نہیں بناسکے ہیں اور سروے کی مطابق دنیا کی 400بہترین یونیورسٹیوں میں پاکستان کی کوئی یونیورسٹی شامل نہیں ہے جبکہ اِن میں بھارت کی 2اورسعودی عرب کی ایک یونیورسٹی دنیاکی بہترین یونیورسٹیوں میں ضرور شامل ہیں اور دوسری طرف صرف امریکامیں 5ہزار 758یونیورسٹیاں ہیں ہاں البتہ! یہ بات ہم مسلم امہ کے لئے ضرور حوصلہ افزارہی کہ اِس سروے میں اِس بات کو کھلے دل اور دماغ سے ضرور تسلیم کرلیاگیاہے دنیاکی 10قدیم یونیورسٹیوں کے حوالے سے مصر کی جامعہ الازہر وہ قدیم ترین مستند یونیورسٹی کا درجہ قرار پائی ہے جو 969ہجری میں قائم ہوئی تھی جس کے سوت سے آج بھی اُمتِ مسلمہ سیراب ہورہی ہے مگر اِس کے باوجود بھی ہمیں یہ ضرور سوچناچاہئے کہ اُمتِ محمدیﷺ کی ترقی اور خوشحالی کاانحصار صرف ایک مصر کی جامعہ الازہر سے وابستہ نہیں کرلیناچاہئے بلکہ دنیاکے جدید علوم کے حصول کے خاطر یورپی طرز کی زیادہ سے زیادہ یونیورسٹیاں اپنے یہاں بنائیں جائیں تاکہ ہم بھی جدید علوم و فن سے یورپ کا مقابلہ کرسکیں اور اپنے وسائل کو اپنے حساب سے خرچ کریں نہ کہ اِنہیں استعمال کرنے کے لئے یورپ سے ماہرین بلوائیں اور خود کو اِن کے رحم وکرم پر چھوڑ کر اپنی ترقی اور خوشحالی کی راہیں خود ہی بند کراتے رہیں اور اِس کے ساتھ ہی ہم آخر میں یہ بات کہہ کر اجازت چاہیں گے کہ کیا ہم واقعی علم کے لئے اپنے بجٹ میں زیادہ رقوم مختص نہ کرکے قوم کو علم کے بغیر یتیم بناناچاہتے ہیں ....؟؟یا تعلیم کے شعبے کو ترقی دینے کے لئے اپنے کُل بجٹ کا آدھاحصہ مختص کرکے ترقی کرناچاہتے ہیں ...؟؟

یہ ہے ہمارااپنے حکمرانوں اورسیاستدانوں سے سوال اور سوالیہ نشان....؟؟؟؟؟
محمداعظم عظیم اعظم ۔کراچی

موضوعات مرتبط: محمد نظیر عرفانی

تاريخ : Sat 12 May 2012 | 11 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

الهم عجل لولیک الفرج ، شعری برای امام زمان (عج) ،

آمدنت هنوز نیامدنیست، پس کی قرارست بیایی مولاآقا نگاهت جای آهوهاست می دانم

دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست می دانم
برگشتنت در قلبهای مرده ی مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست می دانم
آقا اگر تو بر نمی گردی دلیل آن
ز چشمهای پرگناه ماست می دانم
جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد بر شنهاست می دانم
در باور کوتاه این مردم نمی گنجی
وقتی بیایی اول دعواست می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دور
یکباره حس بودنت زیباست می دانم
کی باز می گردی ؟ برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست می دانم
تو باز می گردی اگر امروز نه! فرد
از آتشی که در دلم بر پاست می دانم
آقا جان روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم


موضوعات مرتبط: محمد نظیر عرفانی

تاريخ : Fri 20 Apr 2012 | 10 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

اطلاعات کے مطابق کالعدم ملک دشمن جماعت کے دہشتگردوں نے آج پورے گلگت میں ہڑتال کی کال دی تھی۔ آج صبح سے ہی کالعدم سپاہ صحابہ کے دہشتگرد پورے شہر میں دندناتے نطر آرہے تھے البتہ سکیورٹی اداروں کی دہشتگردوں کی لگام دینے کی تمام تر کوشش ناکام نطر آئی۔ واضع رہے کہ دہشتگردوں کی فائرنگ سے nli اسکاوٹس کا شیعہ اہلکار بھی شہید ہوچُکا تھا۔ کالعدم سپاہ صحابہ کی حالیہ دہشتگردی میں مزید 10 شیعہ مومنین شہید ہوچُکے ہے۔

تازہ ترین اطلاعات کے مطابق بس روالپنڈی سے گلگت جارھی تھی اور چلاس کے مقام پر انہیں شناخت کرکے شھید کیا گیا۔ زرائع کے مطابق دس بسیں گلگت کی جانب جارھی تھی جن میں سے ایک بس میں ایف ۔سی کے اھلکار بھی شامل تھے۔ یزیدیوں نے تمام بسوں کو روک کر شیعہ عزاداروں کو شناخت کرکے شھید کیا۔

تاریخ گلگت میں یہ انتہائی اھم خبر شمار کی جارھی ہیں۔ اور تشیع پر ہونے والا یہ انتہائی سخت نوئیت کا ظلم شمار کیا جا رھا ہیں۔ یاد رھے کہ ابھی سانحہ کوھستان کا زخم ابھی بھرا بھی نہیں تھا کہ یزیدیوں نے مظلوم ملت جعفریہ پر ظلم کا یہ ایک نیاء پہار توڑ دیا۔

یا درھے کہ چلاس کا مقام وہابیوں کا مرکز اور یزیدیوں کی پناہ گاہ ہیں جہاں سے شیعہ مسلمانوں کے خلاف نازینا زبان استعمال کی جاتی ہیں۔ حکومت نوٹس لے اور رحمان ملک جھوٹے وعدوں کے بجائے عملی اقدامات کرے اور گلگت میں فساد کی جڑ اور دشمن اھلبیت قاضی نثار کو فوری لگام دے۔


موضوعات مرتبط: اخبار بلتستان

تاريخ : Thu 5 Apr 2012 | 7 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

پاکستان کے پہلے منتخب وزیر اعظم لاڑکانہ سندھ میں پیدا ہوئے۔ انکے والد سر شاہ نواز بھٹو مشیر اعلی حکومت بمبئی اور جونا گڑھ کی مسلم ریاست میں دیوان تھے۔ ذوالفقار علی بھٹو نے 1950 میں برکلے یونیورسٹی کیلیفورنیا  سے سیاسیات میں گریجویشن کی۔ 1952 میں آکسفورڈ یونیورسٹی سے اصول قانون میں ماسٹر کی ڈگری لی۔ اسی سال مڈل ٹمپل لندن سے بیرسٹری کا امتحان پاس کیا ۔ پہلے ایشیائی تھے جنھیں انگلستان کی ایک یونیورسٹی سا تھمپئین میں بین الاقوامی قانون کا استاد مقرر کیا گیا۔ کچھ عرصہ مسلم لا کالج کراچی میں دستوری قانون کے لیکچرر رہے۔ 1953 میں سندھ ہائی کورٹ میں وکالت شروع کی۔
1958 تا 1960 صدر ایوب خان کی کابینہ میں وزیر تجارت ، 1960 تا 1962 وزیر اقلیتی امور ، قومی تعمیر نو اور اطلاعات ، 1962 تا 1965 وزیر صنعت و قدرتی وسائل اور امور کشمیر جون 1963 تا جون 1966 وزیر خارجہ رہے۔ دسمبر 1967 میں پاکستان پیپلز پارٹی کی بنیاد رکھی۔ 1970 کے عام انتخابات میں پیپلز پارٹی نے مغربی پاکستان میں نمایاں کامیابی حاصل کی ۔دسمبر 1971 میں جنرل یحیی خان نے پاکستان کی عنان حکومت مسٹر بھٹو کو سونپ دی ۔ وہ دسمبر 1971 تا 13 اگست 1973 صدر مملکت کے عہدے پر فائز رہے۔ 14 اگست 1973 کو نئے آئین کے تحت وزیراعظم کا حلف اٹھایا۔
1977 کے عام انتخابات میں دھاندلیوں کے سبب ملک میں خانہ جنگی کی سی کیفیت پیدا ہو گئی۔ 5 جولائی 1977 کو جنرل محمد ضیا الحق نے مارشل لا نافذ کر دیا۔ ستمبر 1977 میں مسٹر بھٹو نواب محمد احمد خاں کے قتل کے الزام میں گرفتار کر لیے گئے۔ 18 مارچ 1978 کو ہائی کورٹ نے انھیں سزائے موت کا حکم سنایا۔ 6 فروری 1979 کو سپریم کورٹ نے ہائی کورٹ کے فیصلے کی توثیق کر دی۔ 4 اپریل کو انھیں راولپنڈی جیل میں پھانسی پر لٹکا دیا گیا۔
یہ وہ بھٹو تھا جو مولویوں اور حریف سیاستدانوں کی نقالی کرتا تھا، اپنی آستینیں چڑھا کر گریبان کے بٹن توڑ کر پاگل مجمعے پر کوٹ اچھال دیتا تھا۔ روٹی، کپڑا، مکان اور غریب کا نعرہ بلند کر کے غریب ہاریوں کی آنکھوں میں آنسو لانا اس کا فن تھا۔ بھرے مجمعے میں سرمایہ داروں اور وڈیروں کو گالی دینے اور ہزار سال کی جنگ کی بڑک لگانے والا بھٹو آج بھی ریڑھی اور تانگہ بان کے دل میں زندہ ہے۔۔۔
یہ وہ لوگ تھے جنہوں نے بھٹو کے ہاتھ میں ہاتھ نہیں مسیحا کو اپنا دل دیا تھا۔
مگر بھٹو نے جب ان سادہ دلوں سے فلرٹ کیا تو خود بھٹو بھی پیشہ ور شکاریوں کے جال سے نہ بچ سکا۔ شاید اسی لیے پورے پاکستان میں چار اپریل انیس سو اناسی کو حالت یہ تھی کہ
ہو کا عالم ہے یہاں نالہ گروں کے ہوتے
شہر خاموش ہیں شوریدہ سروں کے ہوتے
 بھٹو کی پھانسی سے پہلے اور بعد میں بھی بھٹو کو انہی عاشقوں نے یاد رکھا، خود سوزیاں کیں، کوڑے کھائے اور پھندے گلے میں ڈالے جنہیں خود بھٹو نے اقتدار کے آ خری دو تین برس کے دوران کھیل سے باہر کردیا تھا۔
 کیا بھٹو کو پھانسی سے بچایا جاسکتا تھا؟
 چار اپریل کو اگر اتنے ہی ٹی وی چینل ہوتے جتنے آج ہیں تو بھٹو کو پھانسی نہ ہوتی۔۔۔
شہید ذوالفقار علی بھٹوکی قیادت میں پیپلزسٹوڈنٹس فیڈریشن کے نوجوان کارکنان کا ایک بے باک کردار جس نے مزدوروں اور کسانوں کے ساتھ اتحاد قائم کرتے ہوئے ریاست کے انتظام کو اپنے ہاتھوں میں لے لیا تھا۔ گو کہ وہ عظیم انقلاب فتح مند نہ ہو سکا لیکن آج ذوالفقار علی بھٹو کی برسی کے موقع پر ہمیں اس انقلاب کے فتح مند نہ ہوسکنے کی وجوہات جو خود ذوالفقار علی بھٹو نے اپنی آخری تصنیف اگر مجھے قتل کیا گیا میں ضبط تحریر لائے تھے کہ میں اس آزمائش میں اس لئے مبتلا کیا گیا ہوں کے میں نے اس ملک کے شکستہ ڈھانچوں کو جوڑنے کیلئے متضاد مفادات کے حامل طبقات کے درمیان ایک آبرومندانہ مصالحت کرانے کی کوشش کی تھی، فوجی بغاوت (5جولائی 1977)کا سبق ہے کہ متضاد مفادات کے حامل طبقات میں مصالحت ایک یوٹوپیائی خواب ہے۔ اس ملک میں ایک طبقاتی کشمکش ناگزیر ہے جسکے نتیجے میں ایک طبقہ برباد اور دوسرا فتح یاب ہو گا کو نوجوانوں تک پہنچانے اور انہیں باشعور کرنے کی ضرورت ہے، پاکستان کے نوجوان تاریخ کے دھارے کا رخ موڑنے اور اپنا مستقبل اپنے ہاتھوں میں لینے کی صلاحیت سے لیس ہیں۔
 بھٹو شہید کی زندگی اور شہادت ہمیں یہ درس دیتی ہے کہ اس نا انصافی پر مبنی نظام کو تبدیل کرنے کی ناقابل مصالحت جدوجہد میں جان بھی قربان کی جا سکتی ہے ۔لیکن بھٹو کی برسی منانے کا ہرگز یہ مقصد نہیں کہ ہم ماتم کریں بلکہ بھٹو کی شہادت ہمیں یہ درس دیتی ہے کہ سوشلسٹ انقلاب کو پایہ تکمیل تک پہنچانے کیلئے جدوجہد کو آگے بڑھایا جائے۔ طبقاتی نظام تعلیم کے خاتمے، طلبہ یونین کی بحالی، ہر سطح پر نوجوانوں کو مفت تعلیم کی فراہمی جیسے مطالبات کو لے کر جدید سائنسی نظریات سے لیس اور طلبہ، مزدور ، کسان اتحاد کو یقینی بناتے ہوئے نظام سرمایہ داری کیخلاف فیصلہ کن لڑائی اور سوشلسٹ انقلاب کے ذریعے ایک غیر طبقاتی سماج کا قیام ہی محنت کشوں اور نوجوانوں کی نجات کا باعث بن سکتا ہے۔



تاريخ : Thu 5 Apr 2012 | 7 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

پاکستان نے سنسنی خیز مقابلے کے بعد ایشیا کپ کے فائنل میں میزبان بنگلہ دیش کو 2 رنز سے ہرا کر 12 سال بعد دوسری بار ایشیا کی قیادت کا تاج اپنے سر سجا لیا۔ملک بھر میں جشن کا سماں،صدر مملکت آصف علی زرداری، وزیر اعظم یوسف رضا گیلانی، امیر جماعت اسلامی پاکستان سید منور حسن و دیگر نے اس جیت پر ٹیم کو مبارک باد پیش کی ہے۔آخری گیند تک جاری رہنے والے اس مقابلے میں برصغیر اور کرکٹ کھیلنے والی دنیا کو اپنی جانب محو رکھا۔ شاہد آفریدی کو آل رائونڈ پرفارمنس پر مین آف دی میچ کا ایوارڈ دیا گیا۔میچ کے دوران بنگلہ دیش کی وزیر اعظم شیخ حسینہ واجد، پاکستان کرکٹ بورڈ کے سربراہ ذکا اشرف سمیت پاکستان ، بھارت اور بنگلہ دیش کی کئی اہم شخصیات موجود تھیں۔ بنگلہ دیش کو جیت کے لیے 237رنز کا ہدف ملا تاہم بنگال ٹائیگرز میچ کی آخری گیند تک234رنز بناسکے۔ اس سے قبل بنگلہ دیش کے کپتان مشفق الرحیم نے میر پور شیر بنگلہ اسٹیڈیم میں کھیلے جانے والے اس فائنل کا ٹاس جیت کر پاکستان کو پہلے کھیلنے کی دعوت دی ۔ پاکستانی بیٹسمینوں کی کارکردگی کو دیکھ کر ایسا لگا کہ مشفق الرحیم کا یہ فیصلہ درست تھا کیونکہ 34.5اوورز میں 133رنز کے عوض پاکستان اپنی6وکٹیں گنواچکا تھامگر اس موقع پر سرفراز احمد نے ٹیم کو سہارا دیا اوران کے46 رنز ناٹ آؤٹ کی بدولت پاکستان نے9وکٹوں کے نقصان پر 236کامجموعہ ترتیب دیا۔ دوسرے کامیاب بیٹسمین محمد حفیظ رہے جنہوں نے 40 رنز اسکور کیے۔ دلچسپ بات یہ ہے کہ پاکستان کا کوئی بھی کھلاڑی نصف سینچری نہیں بناسکا۔ جبکہ بنگلہ دیش کی جانب سے تمیم اقبال کے60 اورشکیب الحسن کے شاندار68رنز کے باوجود پوری ٹیم مقررہ50اوورز میں8وکٹوں پر 234 رنز ہی بناسکی۔ بنگلہ دیش کے بلے بازوں نے اپنی اننگز کے آغاز میں اچھی بیٹنگ کا مظاہرہ کیا اور پاکستانی بائولروں کو پر اعتماد طریقے سے کھیلا۔ 237 رنز کے تعاقب میں لیفٹ ہینڈ بیٹسمین تمیم اقبال اور دائیں ہاتھ سے کھیلنے والے ناظم الدین نے اوپننگ کی۔ بنگلہ دیش کو 68 رنز کا آغاز ملا۔ ناظم الدین جب16 رنز پر آؤٹ ہوئے تو بنگلہ دیش کی دوسری وکٹ بھی فوراً گر گئی۔ ظہور الاسلام کو گیند اور وکٹ سمجھنے کا موقع نہ مل سکا وہ کھاتہ کھولے بغیر چلتے بنے۔ تمیم اقبال 60رنز بنا کر آؤٹ ہوئے تو میزبان ٹیم کا مجموعہ81 تک پہنچ چکا تھا۔ایک موقع پر تو بنگلہ دیش کے 3وکٹوں پر 169رنز تھے اور یوں محسوس ہورہا تھا کہ ٹائیگرز آج پاکستان کو پچھاڑ دیں گے مگر اس موقع پر اعزاز چیمہ اور سعید اجمل نے اوپر تلے بنگلہ دیش کے 4ان فارم بیٹسمینوں کو آؤٹ کرکے میچ کی صورتحال تبدیل کردی۔ سعید اجمل، عمر گل اور شاہد آفریدی کے حصے میں ایک ایک وکٹ آئی، جبکہ تینوں بار کیچ کے لیے گیند یونس خان نے دبوچی۔ بنگلہ دیش کا مجموعی اسکور جب 170رنز تک پہنچا تو عمر گل نے ناصر حسین جو 28 رنز پر کھیل رہے تھے، کی امیدوں کے چراغ گل کر دیے۔ اس مجموعے میں ابھی 9رنز کا اضافہ ہوا تھا کہ ٹاپ اسکورر اور خطرناک ترین بیٹسمین شکیب الحسن 68 رنز کی شاندار اننگز کھیل کر آؤٹ ہو گئے۔ ان کی وکٹ گرانے کا اعزاز فاسٹ بولر اعزاز چیمہ کو ملا۔ چھٹی وکٹ کپتان مشفق الرحیم کی گری جو صرف 10 رنز بنا کر اعزاز چیمہ کا نشانہ بنے۔گو کہ عمر گل کے آخری لمحات کے اوورز پاکستان کے لیے خطرناک ثابت ہوئے تاہم اعزاز چیمہ نے صورتحال کو قابو میں رکھا۔ پاکستان کی جانب سے اعزاز چیمہ نے 3 جبکہ عمر گل اور سعید اجمل نے 2،2 اور شاہد آفریدی نے ایک وکٹ حاصل کی۔میچ کے اختتام پر گفتگو کرتے ہوئے کپتان مصباح الحق نے کہا کہ ایشیا کپ کی جیت میں نوجوان کرکٹرز کا بہت اہم کردار ہے جنہوں نے پاکستان کو فتح دلانے کے لیے بہت محنت کی،ہم نے ٹیم ورک سے ایشیا کپ کے فائنل میں بنگلہ دیش کو شکست دی،بنگلہ دیشی ٹیم اچھی کاکردگی پر مبارکباد کی مستحق ہے۔ اس موقع پر بنگلہ دیش کے کپتان نے اپنے تاثرات کا اظہار کرتے ہوئے کہا کہ وکٹ سلو تھی اس وجہ سے رنز بنانا مشکل ہورہا تھا۔ فائنل میں ٹیم کی کامیابی کے ساتھ ہیملک بھر میں جشن کا سماںہوگیا، شہری خوشی کے مارے سڑکوں پر نکلآئے، ڈھول کی تھاپ پر بھنگڑے ڈالے گئے۔ میچ کے دوران پاکستانیوں نے خوب ہلہ گلہ کیا۔ مختلف شہروں میں بڑی بڑی اسکرینیں لگائی گئیں جہاں لوگوں کی بڑی تعداد نے میچ دیکھا۔ میچ جیتنے کے بعد ملک بھر میں جشن کا سماں بندھ گیا۔ لوگ گھروں سے باہر نکل آئے سڑکوں پر بھنگڑے ڈالے گئے اور مٹھائیاں تقسیم کی گئیں۔ کراچی میں پاکستان اور بنگلہ دیش کے فائنل میچ دیکھنے کے لیے شہر کے مختلف مقامات پر بڑی ا سکرینیں لگائی گئیں۔ شہریوں کی بڑی تعداد میچ کی لمحہ بہ لمحہ بدلتی ہوئی صورتحال کا براہ راست دیکھ کر لطف اندوز ہوتی رہی۔ بنگالی آبادی علاقوں میں بھی شہریوں نے اپنی مدد آپ کے تحت اجتماعی طور پر میچ دیکھنے کا انتظام کیا۔ شائقین نے ہر وکٹ اور باؤنڈری پر جذبات کا اظہار کیا۔ حیدرآباد میں بچے ‘ بوڑھے اور جوان سڑکوں پر نکل آئے، پاکستان زندہ باد کے نعرے اور ہوائی فائرنگ کی۔ شہر بھر میں ایک ساتھ ہونے والی ہوائی فائرنگ سے شہر گونج اٹھا ۔ لاہور میں یوسی پی،سینٹرل پارک، کلمہ چوک، جیل روڈ، رائے ونڈ، گلبرگ، اندرون بھاٹی گیٹ اور علامہ اقبال ٹائون کے علاقوں میں بڑی بڑی اسکرینیں لگائی گئیں۔ راولپنڈی اسلام آباد کی سپر مارکیٹ، جناح سپر مارکیٹ، صدر بازار میں پروجیکٹر لگائے گئے۔ کئی سنیما گھروں اور ہوٹلز میں بھی میچ دکھانے کا انتظام کیا گیا۔ بوم بوم آفریدی اور پاکستان زندہ باد کے نعروں سے فضا گونجتی رہی۔ فیصل آباد میں سب سے زیادہ رش اقبال اسٹیڈیم کے باہر لگائی گئی اسکرین پر رہا۔شہریوں کے جذبات میچ کے اتار چڑھائو کے ساتھ ساتھ تبدیل ہوتے رہے۔ ملتان میں شائقین کرکٹ نے پروجیکٹر اور بڑی اسکرینیں لگا کر میچ دیکھا۔ پاکستانی کھلاڑیوں کی اچھی بائولنگ پر بھنگڑے ڈالے گئے۔ پشاور میں زرعی یونیورسٹی میں اسکرین لگائی گئی۔ طلبا ہر چھکے اور چوکے پر پاکستانی ٹیم کو داد دیتے رہے۔ لاکھوں افراد نے گھروں میں بیٹھ کر میچ دیکھا جس کے باعث سڑکیں سنسان رہیں۔ علاوہ ازیں صدر آصف علی زرداری اور وزیراعظم سید یوسف رضا گیلانی نے قومی کرکٹ ٹیم کو ایشیا کپ جیتنے پر مبارکباد دی ہے۔صدر اور وزیراعظم نے اپنے الگ الگ پیغامات میں قومی کرکٹ ٹیم کے کپتان،کوچ اور کھلاڑیوں کو شاندار کارکردگی پر مبارکباد دی ہے۔وفاقی وزیر اطلاعات ونشریات فردوس عاشق اعوان، وزیرداخلہ رحمان ملک نے بھی ایشیاکپ جیتنے پر قومی ٹیم کو مبارکباد دی ہے۔امیر جماعت اسلامی پاکستان سید منور حسن اور سیکرٹری جنرل لیاقت بلوچ نے ایشیا کپ جیتنے پر پاکستان کرکٹ ٹیم، کپتان اور قوم کو مبارک باد دی ہے۔ سید منور حسن نے منصورہ سے جاری کردہ اپنے بیان میں کہا کہ فتح اللہ کے فضل اور ٹیم ورک کا نتیجہ ہے۔ ایک میچ ہارنے کے بعد کپتان بدلنے کا مطالبہ درست نہیں۔تسلسل کو برقرار رکھنے کے لیے مصباح الحق کو کپتان رہنا چاہیے۔گورنر سندھ ڈاکٹر عشرت العباد اور وزیر اعلیٰ سید قائم علی شاہ نے بھی قومی کرکٹ ٹیم کو مبارک باد دی ہے۔


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Fri 23 Mar 2012 | 11 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

پاکستان از بدو استقلال تاکنون به رغم خواسته بنیانگذاران آن که آرزو داشتند پاکستان کشوری باشد برای همه مسلمانان منطقه جنوب آسیا تا در این حدود و ثغور سیاسی بتوانند به دور از همه چالش‌ها و در فضای آزاد مذهبی زندگی کنند، همزاد و همراه بحران بوده و ثبات و آرامش برای مردمان آن سرزمین کماکان یک آرزوست.

وجود دشمنی همیشگی به نام هند در جوار مرز طولانی با این کشور و همچنین تشتت و درگیری‌های داخلی که از بدو تأسیس این کشور همواره گریبانگیر پاکستان بوده است، بر انگیزه این کشور برای داشتن سازمانی اطلاعاتی و ضد جاسوسی قوی بیش از پیش افزوده است.

ISI اکنون به عنوان یکی از پنج آژانس برتر امنیتی جهان شناخته می‌شود که شبکه آن در سطح جهان گسترده شده است.

تاریخچه ISI

در سال 1948 میلادی در حالی که هنوز یک سال از نخستین رویارویی هند با پاکستان نگذشته بود، سازمانی تحت نام(Inter Services Intelligence" (ISI" با تلاش و مغز متفکر یک ژنرال انگلیسی که ریاست ستاد زمینی ارتش پاکستان را بر عهده داشت، شکل گرفت.

این سازمان به عنوان یک ارگان امنیتی برای هر 3 نیروی دفاعی پاکستان تشکیل شد و وظیفه آن دفاع از مرزهای جغرافیایی و ایدئولوژیکی پاکستان بود.

زمامداری ژنرال "ایوب خان" (1969-1958) را باید دوره انسجام و تبیین حیطه وظایف سازمان اطلاعات پاکستان نامید. در این دوره نقش این سازمان در تأمین منافع ملی، مانیتورینگ احزاب سیاسی و اپوزیسیون و تحکیم نقش نظامیان در قدرت برجسته و مشخص گردید.

دوره حضور ژنرال "حمید گل" در رأس (ISI (1989-1987 را باید اوج دوران قدرت این سازمان دانست.

افغانستان فرصت رشد و توسعه ISI

حمله شوروی سابق به افغانستان در سال 1979 میلادی سبب شد تا ISI نقشی ویژه‌ای در مواجهه با سازمان‌های اطلاعاتی غرب و شوروی بیابد.

در دوران جهاد افغانستان، ISI با همکاری سازمان‌های اطلاعاتی آمریکایی و اروپایی موفقیت تاریخی را در تجهیز و متحد کردن نیروهای جهادی علیه اشغالگران روسیه به دست آورد.

آمریکا طی آن دوران پاکستان را خط مقدم جنگ با شوروی اعلام کرده بود و از همین رو حمایت‌های فراوان لجستیک و مالی از اسلام‌آباد انجام داد.

اقدامات این سازمان در افغانستان که از لحاظ مادی و اقتصادی از طرف غرب حمایت می‌شد علاوه بر به دست آوردن اعتبار جهانی باعث گسترش هرچه بیشتر این سازمان شد.

پاکستان نیز با کمک‌های غرب ده‌ها هزار جنگجوی افغانی را در کمپ‌های درون افغانستان و پاکستان آموزش داد و راهی جبهه‌های نبرد با ارتش سرخ شوروی کرد.

اوج همکاری‌های سازمان سیا با ISI نیز در همین دوره اتفاق افتاد و عده‌ای از افسران نظامی و اطلاعاتی پاکستان به منظور فراگیری روش‌های نوین اطلاعاتی و کسب تجربه از سازمان اطلاعات آمریکا عازم واشنگتن شدند و حتی افرادی از CIA نیز به صفوف و کادر رهبری مبارزه علیه نظامیان شوروی در افغانستان پیوستند.

"حسن عسکری" تحلیلگر در حوزه دفاعی معتقد است: با وجود این که روابط پاکستان و آمریکا در حال حاضر حسنه نیست اما در حوزه اطلاعاتی روابط آنان همچنان ادامه دارد.

وی می‌افزاید: بعد از حوادث 11 سپتامبر به دلیل همکاری این سازمان با سرویس اطلاعات آمریکا (CIA)، اهمیت ISI دوچندان شده است.

اهداف مهم سازمان اطلاعاتی پاکستان

از هدف‌های زیر به عنوان مهمترین اهداف سازمان اطلاعات پاکستان نام برده شده است:

- صیانت از منافع پاکستان و امنیت ملی این کشور در داخل و خارج

- کنترل پیشرفت سیاسی و نظامی در کشورهای همسایه که امنیت ملی این کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

- هماهنگی میان فعالیت‌های اطلاعاتی 3 نیروی مسلح ارتش.

- تحت نظر گرفتن افراد خود، اتباع خارجی‌، رسانه‌ها، سیاستمداران پاکستانی، دیپلمات‌های خارجی در پاکستان و دیپلمات‌های پاکستان در خارج از کشور.

در حال حاضر عملیات این سازمان در سطح جهان گسترش یافته و ادارات مختلف آن شامل امنیت بین‌الملل، سرویس مبارزه با جاسوسی، سرویس کشمیر، امنیت داخلی و دیگر سرویس‌های کوچک‌تری که مسئول انجام عملیات‌های مختلف هستند، فعال می‌باشند.

ISI ؛ نهاد برتر در پاکستان

پیشینه تاریخی میان هند و پاکستان و استمرار مناقشه کشمیر، ترس و نگرانی از هند و تهدید خارجی ناشی از آن، همواره ارتش پاکستان را به عنوان اصلی‌ترین نهاد حافظ پاکستان در مقابل این کشور، دارای محبوبیت کرده است.

بر این اساس آرزوی هر جوان پاکستانی است که در ارتش خدمت کرده و از این طریق ضمن کسب مقبولیت مردمی، از رفاه و امنیت شغلی نیز برخوردار گردد.

مجموعه این عوامل اقتداری را به ارتش داده که قابل قیاس با دیگر ارکان قدرت در این کشور نیست. در واقع نهادها و مراکز غیرنظامی پاکستان موجودیت و ارزش اجتماعی خود را در دوری و نزدیکی به ارتش تعریف می‌کنند. حتی عباراتی همچون "ارتشی که کشور دارد"، "ارتش؛ دولتی در دولت"، "حکومت نامریی" و "پدر خوانده‌های مرموز" نیز گاهی در جراید این کشور و در توصیف جایگاه ارتش پاکستان درج می‌شود.

این سازمان به عنوان یک واحد برتر امنیتی پاکستان، نقش کلیدی را در تحولات سیاست ملی ایفا کرده است که نقش آن را روی کار آوردن و برکناری حکومت‌ها در 3 دهه اخیر به وضوح می‌توان دریافت.

ساختار اداری سازمان اطلاعات پاکستان

اداره اطلاعات پاکستان در اسلام‌آباد واقع است. به رئیس این اداره "مدیر کل" می‌گویند که معمولا از میان ژنرال‌های نیروی زمینی ارتش انتخاب می‌گردد.

3 معاونت مهم سیاسی، خارجی و عمومی دارد که بطور مستقیم زیر نظر مدیر کل انجام وظیفه می‌کنند. پرسنل عمومی ISI اکثراً از میان نیروهای پلیس، نیروهای شبه‌نظامی دولتی و برخی واحدهای ویژه نیروی زمینی انتخاب می‌گردند.

محافل غیر رسمی پاکستان شمار کارمندان ISI (نظامی و غیرنظامی) را حدود 25 هزار نفر تخمین زده‌اند که این تعداد بجز 30 هزار نفری است که برای این سازمان خبررسانی می‌کنند.

این تعداد نیرو در 6 بخش پشتیبانی، اطلاعات داخلی، اطلاعات خارجی، بخش جامو و کشمیر، عملیات مسلحانه و فنی مشغول فعالیت می‌باشند.

این سازمان به لحاظ تشکیلاتی دارای بخش‌های زیر می‌باشد:

- "کمیته اطلاعات" X (JIX): این بخش هماهنگ‌ کننده همه بخش‌ها در ISI است. اطلاعاتی که در بخش‌های مختلف تولید می‌شود به این بخش ارسال و پس از تجزیه و تحلیل در این بخش، بصورت گزارش توزیع می‌گردد.

- "دایره اطلاعات مشترک" (JIB): این دفتر بزرگترین بخش این سازمان را تشکیل می‌دهد. فعالیت‌ اصلی این بخش جمع‌آوری اطلاعات در مورد احزاب سیاسی است. گفته می‌شود 3 بخش "عملیات در هند"، "مبارزه با اقدامات تروریستی" و "محافظت از مقامات مهم" در این بخش مشغول فعالیت هستند.

- "دایره ضد اطلاعات" (JCIB): این بخش مشابه NOC در CIA است. دیپلمات‌های پاکستانی که در امر جمع‌آوری اطلاعات اخبار مشغولند، گزارشات خود را به این بخش می‌فرستند. حوزه فعالیت این بخش عموماً خاورمیانه، جنوب آسیا، چین، افغانستان و آسیای مرکزی است.

- "اطلاعات مشترک شمال" (JIN): این بخش در جامو و کشمیر فعال است و حرکت نیروهای هندی در خط کنترل را بر عهده دارد.

- "اطلاعات مشترک متفرقه" (JIM): این بخش مسئولیت فعالیت‌های جاسوسی، مأموریت‌های جاسوسی، نظارت  و فعالیت در دوران جنگ را بر عهده دارد.

- "دایره مشترک اطلاعات ارتباطی" (JSIB): این دایره مجموعه عملیات اطلاعاتی را از طریق برپایی ایستگاه‌های شنودی و دیداری در طول مرز با هند و مراقبت برای جلوگیری از تصویربرداری از مناطق ممنوعه بر عهده دارد.

- "اطلاعات مشترک تکنیکی" (JIT): این بخش مسئولیت تجهیزات جاسوسی و عملیاتی در زمینه‌های سخت افزاری و نرم افزاری را برعهده دارد.

مکانیسم انتخاب رئیس سازمان اطلاعات پاکستان

همانند انتخاب سران تمامی نیروهای دفاعی و آژانس‌های اطلاعاتی در پاکستان، انتصاب مدیر کل ISI نیز بر عهده رئیس جمهور این کشور بوده و بر پایه مشورت با نخست‌وزیر انجام می‌شود.

برای انتصاب مدیرکل جدید این سازمان، رئیس ستاد کل ارتش از طریق وزارت دفاع اسامی 3 تن از افراد مورد نظر را از میان ژنرال‌ها به نخست‌وزیر پیشنهاد می‌کند و نخست وزیر این اختیار را دارد که یکی از این 3 نفر را انتخاب کرده یا هر 3 را رد کند و خواستار اسامی جدیدی شود و یا اینکه براساس نظر خود فردی را برای این پست انتخاب کند.

سازمان اطلاعات پاکستان یک مزیت استثنایی دارد و آن این است که می‌تواند در انتصاب‌های خود از غیرنظامیان نیز استفاده ‌کند؛ اگرچه پست‌های کلیدی این سازمان همواره توسط افسران ارتش پاکستان اداره می‌شود.

هفته گذشته در مورد این که چه کسی مدیر کل ISI خواهد شد، پیش‌بینی‌هایی شد و نام 3 تن در رسانه‌های پاکستانی بیان شد.

این سه تن عبارت بودند از؛ "وحید ارشد" ژنرال بازنشسته رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، "خالد ربانی" فرمانده واحد پیشاور و "ظهیرالاسلام" ژنرال بازنشسته و فرمانده واحد کراچی بزرگترین شهر پاکستان که از این میان، ظهیرالاسلام به عنوان مدیر کل جدید سازمان اطلاعات پاکستان برگزیده شد.

ظهیرالاسلام فرمانده واحد کراچی یکی از اصلی‌ترین گزینه‌ها برای تصدی پست مدیر کل این سازمان بود.

سران پیشین ISI

قبل از ژنرال احمد شجاع پاشا ژنرال بازنشسته "ندیم تاج" بین اکتبر 2007 تا اکتبر 2008 به عنوان مدیر کل  ISIمشغول به فعالیت بود.

ژنرال "پرویز کیانی" فرمانده کنونی ارتش پاکستان هم در سال‌های 2004 تا 2007 به عنوان مدیر کل این سازمان مشغول فعالیت بوده است.

مدت فعالیت ژنرال "اختر عبدالرحمن" که از سال‌ 1980 تا 1987 مدیر کلی این سازمان را به عهده داشت، طولانی‌ترین زمان اداره این سازمان توسط یک فرد بود. این زمان مصادف با فعالیت ISI علیه حضور شوروی سابق در افغانستان بود.

اسامی مدیران این سازمان از ابتدا تا کنون:

- سرتیپ ریاض حسین از سال 1959 تا 1966 میلادی

- سرتیپ محمد اکبرخان از سال 1966 تا 1971 میلادی

- ارتشبد غلام‌جیلانی خان از سال 1971 تا 1978 میلادی

- ارتشبد محمد ریاض‌خان از سال 1978 تا 1980 میلادی

- ژنرال اختر عبدالرحمن از سال 1980 تا 1987 میلادی

- ژنرال حمید گل از سال 1987 تا 1989 میلادی

- ژنرال شمس‌الرحمان کلو از سال 1989 تا 1990 میلادی

- ژنرال اسد درانی از سال 1990 تا 1992 میلادی

- ژنرال جاوید ناصر از سال 1992 تا 1993 میلادی

- ژنرال جاوید اشرف قاضی از سال 1993 تا 1995 میلادی

- ارتشبد نسیم رانا از سال 1995 تا 1998 میلادی

- ژنرال ضیاءالدین بت از سال 1998 تا 1999 میلادی

- ژنرال محمود احمد از سال 1999 تا 2001 میلادی

- ژنرال احسان‌الحق از سال 2001 تا 2004 میلادی

- ژنرال اشفاق پرویز کیانی از سال 2004 تا 2007 میلادی

- ژنرال ندیم تاج از سال 2007 تا 2008 میلادی

- ژنرال احمد شجاع پاشا از سال 2008 تا 2012 میلادی

در حال حاضر نیز ژنرال ظهیر الاسلام به عنوان رئیس جدید این سازمان منصوب و جایگزین ژنرال شجاع پاشا شده است.

ژنرال ظهیر الاسلام 55 ساله، اهل منطقه "کهوتا" بوده و فارغ‌التحصیل "دانشکده نظامی پاکستان" می‌باشد.

وی در یک خانواده نظامی متولد شده است. پدر وی سرهنگ بازنشسته ارتش بود و 3 برادر وی نیز افسران بازنشسته ارتش هستند.

وی افسر فرمانده در زمان مشرف و نیز عضو واحد پیاده نظام ارتش پنجاب بود. ظهیرالاسلام پیش از انتصاب به عنوان رئیس ISI، به عنوان فرمانده سپاه پنجم کراچی خدمت می‌کرد.

وی همچنین یکی از طرف‌ها در مذاکرات میان آمریکا و پاکستان بوده است.


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Mon 12 Mar 2012 | 6 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

اسلام آبا د(خبر ایجنسیاں)حکومت نے دفاع پاکستان کونسل کی اہم جماعت اہل سنت و الجماعت کو کالعدم قرار دیتے ہوئے الحرمین فائونڈیشن اور محصورین پاکستان کی واپسی اور ان کی آبادکاری کے حوالے سے قائم کیے جانے والے رابطہ ٹرسٹ پر پابندی لگادی ہے۔بی بی سی کے مطابق وفاقی وزارت داخلہ کی جانب سے جاری کیے گئے نوٹیفیکیشن میں کہا گیا ہے کہ حکومت کو شبہ ہے کہ اہل سنت والجماعت سابقہ کالعدم سپاہ صحابہ پاکستان میں فرقہ وارانہ فسادات میں ملوث ہے لہٰذا وفاقی حکومت نے اس جماعت کو انسداد دہشت گردی ایکٹ کے شیڈول ایک میں شامل کر دیا ہے۔ وفاقی حکومت نے یہ نوٹیفیکیشن چاروں صوبائی حکومتوں اور متعلقہ محکموں کو بھی بھیج دیا ہے


موضوعات مرتبط: آشنایی با پاکستان

تاريخ : Sun 11 Mar 2012 | 7 AM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

ناصر کاظمی کا اصل نام سید ناصر رجا کاظمی تھا ۔ وہ آٹھ دسمبر 1950 کو بھارت کے شہر امبالہ میں پیدا ہوئے۔ ابتدائی تعلیم امبالہ میں حاصل کی ۔ بعد میں اعلی تعلیم کیلئے شملہ اور لاہور میں بھی زیر تعلیم رہے۔ وہ ریڈیو پاکستان سے بھی منسلک رہے اور بعض دیگر اشاعتی ادارون مین بھی خدمات انجام دیں ، انہوں نے 1940 میں  شعری زندگی کا آغاز کیا ۔ انہیں چھوٹی بحر اوراستعارے میں کمال حاصل تھا ۔ بچھڑے ہوئے لوگوں کے دکھ ، تقسیم برصغیر اور پھر سقوط پاکستان جیسے واقعات نے ناصر کاظمی پر شدید اثر کیا ۔ یہی وجہ ہے کہ انکی شاعری میں ماضی کی یاد کی چبھن کانٹے کی طرح نظر آتی ہے ۔
ناصر کا ظمی فطرت کے رسیا تھے ۔ انھوں نے اپنی شاعری میں ساون کی رت ، پت جھڑ کی اداسی ، پرندوں کی سرشاری اور مٹی کی خوشبو ، غرض کہ ہر رنگ سمو دیا ۔ان کی نیت شوق ابھی بھری نہ تھی، کہ دو مارچ  انیس سو بہتر کو کینسر کے موذی مرض کا مقابلہ کرتے کرتے، کوچ کر گئے۔
نیت شوق بھر جائے نہ کہیں
ناصر کاظمی نے شوق  کے اس سفر کا آغازمحض تیرہ برس کی عمر میں کیا اور پھر  نیت شوق بھرنے کے بجائے اردو ادب کے خزانے معمور کرتی چلی گئی ۔
دل میں ایک لہر سی اٹھی ہے ابھی
ناصر کاظمی  نے موسموں کو اپنا ہمراز بنایا ، شبنم میں بھیگی صبح ، اور اداسی کی آنچ میں سلگتی شام سے محبوب کی دوری کا گلہ کیا بھی تو بڑے وقار کے ساتھ ۔
پھر ساون رت کی پون چلی تم یاد آئے
ناصر کاظمی کا زمین کے ساتھ درد کا رشتہ تھا ان کا پہلا شعری مجموعہ "برگ نے"  ان کی زندگی میں شائع ہوا ۔۔۔ مختصر بحر میں بڑی بات کہنے والا شاعر میر تقی میر سے متاثر نظر اتا ہے ۔
دوستوں کے درمیاں ۔
چین کی گھڑی ہے تو
 ناصر کاظمی جدید دور کا شاعر ہے، پیچیدہ لفظوں کے بجائے سادہ اسلوب میں غزل کی روایت کو برقرار رکھنا ناصر کا ہی کمال ہے ۔
دل دھڑکنے کا سبب یاد آیا
بیٹھ کر سایہ گل میں ناصر ۔۔۔ ہم بہت روئے جب وہ یاد آیا ۔۔۔
ناصر نے ہمایوں رسالہ کی ادارت کی ، پھر رسالہ ہم لوگ کی ادارت کی اور ریڈیو پاکستان میں اسٹاف آرٹسٹ کی حیثیت سے کام کیا۔
 احمد ندیم قاسمی نے لکھا:  غزل کو اتنا سادہ رکھ کر اتنی دور کی اتنی گہرائی کی باتیں کہ جانا اردو کے جدید غزل گو شعرا میں سے صرف ناصر کاظمی کا کام تھا۔ یوں سمجھئے کہ ناصر کے ہاں میر، مصحفی ، غالب، مومن ور فراق کے اپنے اپنے منفرد حسن ادا ایک دوسرے میں گھل مل گئے ہیں اور لطف کی بات یہ ہے کہ غزل کی روایت کے اس احترام کے باوجود ناصر کا ایک اپنا اسلوب ہے اور جدید غزل کیموجودہ رجحانات کے پیش نظر ناصر کا یہ اسلوب ناقابل تقلید معلوم ہوتا ہے۔
ناصر کاظمی کی غزل میں دکھ کی ہلکی سی سلگتی ہوئی آنچ نظر آتی ہے۔ دکھ میں چھلبلاہٹ ہوتی ہے غصہ ہوتا ہے لیکن ناصر کے ہاں یہ چیزیں نہیں بلکہ دبی دبی کیفیت موجود ہے جو کہ میر کا خاصہ ہے۔ لیکن ناصر میر کی تقلید نہیں کرتا بلکہ صرف متاثر نظرآتے ہیں ۔ ناصر نے جو دکھ بیان کیے ہیں وہ سارے دکھ ہمارے جدید دور کے دکھ ہیں ناصر نے استعارے لفظیات کے پیمانے عشقیہ رکھے لیکن اس کے باطن میں اسے ہم آسانی سے محسوس کر سکتے ہیں۔ محض عشق نہیں بلکہ ہجرت ، جدید دور کے مسائل، اور دوسری بہت سی چیزیں ان کی غزلوں میں ملتی ہیں۔

وہ میکدے کو جگانے والا وہ رات کی نیند اڑانے والا
یہ آج کیا اس کے جی میں آئی کہ شام ہوتے ہی گھر گیا وہ


موضوعات مرتبط: آشنایی با مشاهیر پاکستان

تاريخ : Fri 2 Mar 2012 | 11 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

در اثر حمله عوامل تروریستی سپاه صحابه به اتوبوس حامل شیعیان پاکستان که در منطقه کوهستانی «بهشادم» اتفاق افتاد، بیست تن از پیروان اهل بیت ـ‌ علیهم السلام ـ از جمله سه زن و سه کودک بی‌گناه به شهادت رسیدند. اتوبوس حامل شیعیان که از «راولپندی» به سوی «گلگت» در حرکت بود، در منطقه کوهستانی «بهشادم» شهر «چلاس بساری» در محاصره عوامل تروریستی سپاه صحابه قرار گرفت و بر اثر تیراندازی تروریست‌های سلفی تاکنون بیست نفر شهید و پنج نفر زخمی شده‌اند.

شرکت مسافربری «مشابرم» اعلام کرد: همه این مسافرین شیعه بودند که در میان آنان سه زن و سه کودک هم دیده می‌شوند.

شاهدان عینی به ابنا گفته‌اند: هشت تروریست که از پیش در کوه‌های پیرامون کمین کرده بودند، به سوی مسافران این اتوبوس تیراندازی می‌کردند.

بنا بر این گزارش، شهدا به سردخانه بیمارستان «شتیال» و زخمی‌ها به بیمارستان «چیلاس» منتقل شدند.

متأسفانه، به دلیل کوهستانی بودن منطقه و کوتاهی دولت پاکستان، اعضای سپاه تروریستی صحابه همچون همیشه، موفق به فرار شدند.

موضوعات مرتبط: اخبار بلتستان

تاريخ : Tue 28 Feb 2012 | 10 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

چین ہمارا بہت قدیمی دوست ہے لیکن جانے کیوں ہم اس غلط فہمی میں مبتلا رہتے ہیں کہ چین اپنی موجودہ ترقی کی قیمت پر ہماری کسی جنگ میں شرکت کرنے کو تیار ہو گا۔ چین کی ترقی کا آغاز اُس دن سے ہوا جب اُس نے انڈیا اور ویت نام کے بعد کسی ہمسائے کے ساتھ کسی بھی صورتحال میں جنگ نہ کرنے کی پالیسی اپنائی۔ تاحد یکہ فارموسا کے ساتھ چین کے تعلقات دنیا کے ہر ملک سے زیادہ قریب تر ہیں حالانکہ فارموسا، چین کا وہ حصہ ہے جو گزشتہ باسٹھ، تریسٹھ سالوں سے امریکی سامراج نے ایک علیحدہ ملک کے طور پر تخلیق کر رکھا ہے۔ 1949ء میں کیمونسٹوں سے شکست کھانے کے بعد چینی حکمران جنرل کائی شیک نے پیکنگ سے مفرور ہو کر فارموسا میں اپنی حکومت قائم کر لی تھی۔ امریکہ نے موجودہ چین کو تسلیم کرنے کی بجائے، فارموسا کو 1970ء تک سکیورٹی کونسل کا ممبر بنائے رکھا۔ اگر چین ہمارے دماغ سے سوچتا تو اُسے اپنی بے پناہ فوجی اور معاشی طاقت کے بل بوتے پر اپنے ملک کے جبراً علیحدہ کیے گئے حصہ پر فوراً قبضہ کر لینا چاہیے تھا لیکن اُس نے اِس طرز کی مہم جوئی سے گریز کیا۔ چینی قیادت کو اس حقیقت کا احساس ہوا ہو گا کہ اپنے اردگرد امن کی جو فضا اُنھوں نے انتہائی مشکل حالات میں تخلیق  کی، وہ توپ کا پہلا گولہ چلنے کے ساتھ ہی معدوم ہو جائے گی۔ اُنھیں فارموسا تو مل جائے گا لیکن وہ ترقی کی دوڑ میں تیس چالیس برس پیچھے کی جانب لڑھک جائیں گے۔ چنانچہ اُنھوں نے فارموسا پر قبضہ کرنے کی بجائے پوری دنیا میں اُس کے ساتھ مل کر سرمایہ کاری کرنے اور مشترکہ منصوبوں پر کام کرنے کا فیصلہ کیا۔ چنانچہ آج چین کی سب سے زیادہ ہمکاری اور سرمایہ کاری فارموسا کے ساتھ ہے۔ چین کو اس بات پر مکمل یقین ہے کہ امن کی فضا ہی کسی ملک کو معاشی ترقی کی راہ پر گامزن رکھ سکتی ہے۔ باہمی ناچاقی کے باوجود چین اور انڈیا کا سالانہ معاشی ٹریڈ 62 بلین ڈالر کے قریب ہے جبکہ پاک چین دوستی کے باوجود ہمارا سالانہ ٹریڈ 12 بلین ڈالر تک ہے۔ یہ فرق اس حقیقت کا شاہد ہے کہ ترقی کے خواہاں ممالک امدادی بھیک مانگنے کی بجائے تجارت کو ترجیح دیتے ہیں اور جنگ کی بجائے امن کی پالیسی اپناتے ہیں۔ آج پاکستان کو بھی بھیک اور جنگ کی بجائے تجارت اور امن کی سب سے زیادہ ضرورت ہے۔ ملک کے اندر بھی اور باہر بھی۔   
اگر یورپ گزشتہ صدی میں تاریخِ انسانی کی دو خوفناک جنگیں لڑنے اور چھ کروڑ انسانوں کو میدانِ جنگ میں بم و بارود پر بھوننے کے باوجود آج باہمی معاشی اشتراک کا بہترین نقشہ پیش کر رہا ہے…اگر وہ ماضی کی شدید نفرتوں اور کشت و خون میں ڈوبا رہنے کی بجائے ایک دوسرے کے ساتھ معاشی نمو کے لیے تعاون کر سکتا ہے تو پھر ہمیں ہر ہمسائے کے ساتھ انتہائی دوستانہ تعلقات قائم کرنے کی ضرورت ہے خواہ وہ چین ہو یا افغانستان…ہندوستان ہو یا ایران۔ ہمیں مشرقی اور مغربی سرحدات پر اپنی پالیسی کا از سرِ نو جائزہ لینا چاہیے تاکہ ہمیں کسی جانب سے جنگ کا خطرہ درپیش نہ رہے۔ وقت کا تقاضا یہ ہے کہ ہر اُس ملک کو خوش آمدید کہا جائے جو ہمارے ہاں صنعت لگانے اور ہماری ترقی میں حصہ لینے کے لیے تیار ہو۔ قومیں اپنے مستقبل کی پالیسیاں، ماضی کے جذبات اور تاریخ کے ادھورے خوابوں پر ترتیب نہیں دیا کرتیں۔ جب تک ہم معاشی طور پر کسی دوسرے ملک کے محتاج اور دست نگر رہیں گے تب تک کوئی توپ، طیارہ یا بم ہماری آزادی کی ضمانت نہیں دے سکتا۔


موضوعات مرتبط: محمد نظیر عرفانی

تاريخ : Mon 27 Feb 2012 | 10 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

قمر علی عباسی
ہم اور شفیق پراچہ مزار قائداعظم کی سیڑھیوں کے پیچھے کھڑے بات کر رہے تھے اچانک دو گاڑیاں آ کر رکیں۔ ایک گاڑی کا دروازہ ڈرائیور نے کھولا اور ایک صاحب اتر کر ہمارے نزدیک آئے۔ ایک لمحے کو عجیب سا احساس ہوا۔ ہم نے دیکھا وہ پاکستان کے وزیراعظم معراج خالد تھے؟ انہوں نے  ہاتھ ملایا۔
شفیق پراچہ نے تعارف کروایا ''سر میں کمشنر ہوں'' ہم نے کہا ''میں ریڈیو پاکستان کراچی کا اسٹیشن ڈائریکٹر ہوں'' وہ مسکرائے اور سیڑھیاں چڑھنے لگے۔ ہم ساتھ تھے پشت پر ایک شخص پھولوں کا گلدستہ لئے آ رہا تھا۔ یہ وہ زمانہ تھا جب پاکستان میں وی آئی پی کلچر ختم کردیا گیا تھا۔ اس لئے وزیراعظم معراج خالد بغیر کسی پروٹوکول کے مزار قائداعظم پر پھول چڑھانے آئے تھے۔
وزیراعظم نے فاتحہ خوانی کی' گارڈ نے سلامی پیش کی' المیہ بگل بجائے گئے اور ہم واپس آنے لگے۔ سر اب آپ کہاں جائیے گا شفیق پراچہ نے پوچھا میں کھارادر جائوں گا۔ عبدالستار ایدھی سے ملاقات کرنی ہے۔ ہم ان کی گاڑی کے ساتھ ساتھ تھے۔ راستے میں ان کے ساتھ کیونکہ سکیورٹی نہیں تھی اس لئے ٹریفک میں پھنسے سگنل پر رکے اور دس بارہ مرتبہ پھول' جھاڑن اور پنجرے میں پرندے بیچنے والوں نے گاڑی کے شیشے بجائے۔ ہم لوگ کھارادر ایک گھنٹے میں پہنچے' ایک دروازہ پار کیا تو وہاں کھدر کا کرتا شلوار اور  چپلیں پہنے عبدالستار ایدھی بیٹھے تھے۔ وہ وزیراعظم کو دیکھ کر کھڑے ہوگئے اور مصافحہ کیا وہاں کوئی قابل ذکر فرنیچر نہیں تھا۔ لکڑی کی چند کرسیاں اور لکڑی کی بنچ رکھی تھی۔
وزیراعظم نے عبدالستار ایدھی کا شکریہ ادا کیا جن کی وجہ سے گزشتہ ہفتے پکنک پر جانے والے کالج کے لڑکوں کو جان بچانے میں سہولت ہوئی تھی کیونکہ وہ ایک ایسی جگہ پھنس گئے تھے جہاں سے نکلنا بہت مشکل تھا' رات ہوگئی تھی اور اندھیرے کی وجہ سے انہیں نکالنا ناممکن معلوم ہو رہا تھا' عبدالستار ایدھی نے اپنے ساتھیوں کے ساتھ تمام رات ان لڑکوں کی حوصلہ افزائی اور مدد کرتے رہے۔
وزیراعظم نے عبدالستار ایدھی سے پوچھا کہ وہ حکومت کی طرف ان کی کیا مدد کر سکتے ہیں؟
عبدالستار ایدھی مسکرانے لگے اور بولے مدد تو اللہ کرتا ہے۔ آپ صرف اتنا کریں کہ جب کوئی حادثہ ہو جائے تو پولیس سے کہہ دیں کہ وائرلیس پر مجھے اطلاع دے دیں تا کہ میں فوری پہنچ جائوں۔ اتنے میں ایک شخص آیا اس نے عبدالستار ایدھی کی پشت پر رکھی لوہے کی الماری کھولی۔ ہم نے دیکھا اس میں بہت سی نوٹوں کی گڈیاں رکھی تھیں۔ اس آدمی نے کچھ رقم گن کر نکالی اور الماری کا پٹ سمیٹ کر چلا گیا' ہم نے حیرت سے پوچھا اتنی رقم ایسے رکھی ہے اگر کوئی لوٹ لے تو؟
ایدھی صاحب بولے یہ تو زکوٰة خیرات کا پیسہ ہے کوئی سمجھدارکیوں لے جائے گا۔
ہمارے پاس اس کا کوئی جواب نہیں تھا۔
جس علاقے میں یہ دفتر تھا وہاں کئی دکانوں پر گرم گرم پوریاں تلی جا رہی تھیں۔گرم گرم حلوے کے تھال بھی رکھے تھے۔ جی چاہا عبدالستار ایدھی چائے کے ساتھ حلوہ پوری منگا لیں لیکن ایسا نہیں ہوا۔ذرا دیر بعد وہ بولے معاف کرنا میں چائے نہیں پلا سکتا' یہاں سارا پیسہ زکوٰة کا جمع ہے میرے پاس اپنا ذاتی پیسہ اتنا نہیں ہوتا کہ چائے پر خرچ کر سکوں' شفیق پراچہ نے کہا ''میں منگواتا ہوں''
وزیراعظم نے روک دیا اور عبدالستار ایدھی سے کہا آپ جو کام کر رہے ہیں اس کا اجر صرف خدا دے سکتا ہے اور یہ ملاقات ختم ہوگئی۔
ہم جب عبدالستار ایدھی کے دفتر سے نکل رہے تھے تو اس بات پر فخر کر رہے تھے کہ ایک ایسے آدمی سے ہاتھ ملا کر آئے ہیں جو انسانوں کی خدمت کرتا ہے اور خیرات کا پیسہ مستحقین میں خرچ کرتا ہے۔ سچ بولتا ہے' تکلف نہیں کرتا' اسی لئے ملک کا وزیراعظم اس سے ملنے اس کا شکریہ ادا کرنے خود آیا ہے۔
عبدالستار ایدھی اور بلقیس ایدھی سے ہماری بہت سی ملاقاتیں ہوئیں وہ ریڈیو پاکستان سے والدین سے بچھڑ جانے والے بچوں کا پروگرام نشر کرواتے تھے۔ وہ ہمیشہ صاف اور سیدھی بات کرتے ہیں۔ سادہ صاف ستھرے لباس میں نظر آتے' ایسا معلوم ہوتا تھا کہ ان کے پاس کوئی ایسا طلسم ہے کہ وہ اپنے ساتھ کام کرنے والوں کو اس میں جکڑ لیتے ہیں اور وہ سب ایمانداری سے کام کرتے ہیں۔
پاکستان یا باہر جہاں بھی موقع ملتا ہے وہ پریشان حال لوگوں کی بے مثل خدمت کرتے ہیں۔ ان کا کام اور نام دونوں اعتماد کا نام ہے۔ لوگ آنکھیں بند کر کے ان کے ادارے کے لئے زکوٰة خیرات دیتے ہیں۔
عبدالستار ایدھی اور بلقیس ایدھی کی خدمات کے عوض انہیں جو بھی اعزاز دیا جائے وہ اس لئے معتبر ہو جائے گا کہ اس کے ساتھ ایدھی کا نام جڑ جائے گا اور یہ اعزاز اس وقت حاصل ہوتا ہے جب اللہ راضی ہوتا ہے۔


موضوعات مرتبط: آشنایی با مشاهیر پاکستان

تاريخ : Sat 25 Feb 2012 | 10 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |

به مناسبت چهلمین روز شهادت "عسکری رضا" کنفرانس تشیع در محله "انچولی سوسایتی" شهر کراچی برگزار شد.

در این کنفرانس رهبران شیعه، مداحان اهل بیت و مردم شیعه مذهب از مناطق مختلف پاکستان حضور داشتند.

تأکید بر وحدت کلمه تشیع

"علامه ماجد رضا عابدی" در سخنانی در این مراسم با بیان این که اگر برادران در یک خانه با یکدیگر اختلاف نظر دارند نباید با هم بجنگند، گفت: کسی که باعث ایجاد تفرقه و درگیری بین 2 شیعه می‌شود از ما نیست.

"علامه ناظر عباس" نیز در ادامه این مراسم تأکید کرد: زمان آن فرا رسیده است که شیعیان از خود دفاع کنند.

جوانان حاضر در این مراسم با سر دادن فریاد "لبیک یا حسین" حمایت خود را از علامه عباس اعلام کردند.

همچنین در این کنفرانس نمایندگانی از دسته‌های عزاداری حضور داشتند.

شیعیان حاضر در این مراسم با تأکید بر وحدت کلمه ابراز امیدواری کردند، وحدت مشکلات شیعیان پاکستان را حل کند.

در پایان این کنفرانس دختر عسکری رضا با بیان این که از شما می‌خواهم وحدت کلمه را حفظ کنید، گفت: پدرم جان خود را برای ملت از دست داد و آرزوی او وحدت شیعیان در پاکستان بود.

وی تصریح کرد: ما باید زیر یک پرچم جمع شویم.


موضوعات مرتبط: شيعيان پاكستان

تاريخ : Sun 19 Feb 2012 | 10 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
حجه الاسلام و المسلمین شيخ علي مدبر فرزند برکت علي سال١۹۴۲ ميلادي در يکي از نواحي سكردو به نام گلتري به دنيا آمد.
دروس ابتدائي را نزد عموي خودش مرحوم حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمد خان شروع کرد قرآن واحکام را از ايشان ياد گرفتند، بعد در سن ١۴ سالگي بنابر وصيت پدرش عمويشان وي را نجف اشرف (عراق) بردند ايشان دروس حوزوي را در حوزه علميه نجف اشرف شروع کردند وتا درس خارج را در همين حوزه به اتمام رساندند.
ايشان در پاکستان پيش شيخ محمد خان ناصرالدين تحصيل علوم مي کرد،واساتيد مشهور ايشان در خارج از کشور سيد عباس موسوي خپلوي ،مدرس افغاني و شهيد محراب آيت الله مدني عليه الرحمه بودند،
فعاليتهاي علمي و فرهنگي
ايشان يکي از فعال ترين علماي شيعي در پاکستان محسوب مي شود.
  بطور اختصاربعضي از مهمترين فعاليتهاي ايشان را در پاکستان ذکرمي کنيم.

الف.تأليفات.
ايشان تا حال کتابهاي زير را تاليف کرده اند.
١. معراج المومن
۲. قرض الحسنه در اسلام
۳. اسلام ميں بچوں کي تربيت
(ب).تاسيس و پایه گذاری
١. مسجد معصومين.
ايشان درسال١۹۷۳ ميلادي اين مسجد را در شهر کراچي بنا نهادند و از آن وقت تا الآن در همين مسجد مشغول فعاليت های علمی فرهنگی هستند،
۲. جامع مسجد پهلتکس گلتري.
 ۳.مسجد برباٹ گلتري.
۴. ديگر مساجد متعدد در کراچي ،سکردو و در مناطق مختلف محروم
۵. مدرسه معصومين
ايشان مدرسه معصومين را سال١۹۷۹ در شهر کراچي تاسيس کردند امروزه يکي از معروف ترين مدارس پاکستان محسوب مي شود.
(ج)سياسي.
ايشان ابتدا بامرحوم مفتي جعفر حسين وعلامه شهيد عارف حسين اعلي الله مقامهما در نهضت پاکستان همکاري داشتند. و در هيئت ائمه مساجد پاکستان هم همکاري دارند.
تحقیق: محمد حسن انصاری


موضوعات مرتبط: علمای اسکردو

تاريخ : Thu 9 Feb 2012 | 11 PM | نویسنده : محمد نظیر عرفانی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.