X
تبلیغات
شیـعیان هیــــــــــــمالیـــــــــــــا
شیـعیان هیــــــــــــمالیـــــــــــــا
 
روسی کوہ پیما ٹیم دنیا کی دوسری بلند ترین چوٹی کے2 سر کرنے کے لئے اسکردو پہنچ کر مہم جوئی میں مصروف عمل ہے۔15 رکنی ٹیم کے ٹو سر کرنے کے لئے کمپ نمبر 3 تک پہنچ چکی ہے اس سلسلے میں تفصیلات سے آگاہ کرتے ہوئے کورڈینٹر ایڈونچر ٹور پاکستان نے بتایا موسم کی خرابی کے سبب کوہ پیما ٹیم کو آگے بڑھنے میں شدید مشکلات کا سامنا ہے۔ مہم جوئی کے دوران ایک کوہ پیما  کی دونوں ہاتھوں کی انگلیاں سردی سے جل گئی ہیں۔ روسی کوہ پیما ٹیم کی مہم جوئی اکیس مارچ کو اختتام پذیر ہو گی۔


نوشته شده در تاريخ Sun 5 Feb 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
بلتستان بعد از استقلال به عنوان يك بخشداري تحت كنترل حكومت مركزي پاكستان قرار گرفت و در سال 1972 به دو بخشداري گانگچهي و سكردو تقسيم شد. و همراه با مناطق کشمیر و قبایلی ایالت خیبر پختونخواه و نیز شهر اسلام آباد به عنوان مناطقی که تحت نظر هیچ یک از ایالت ها نیستند بوسیله مسئول بخش کشمیر اداره می شد تا اينكه در سال2010ميلادي در دوره رياست جمهوري آصف علي زرداري همراه با منطقه همجوارش گلگت به نيمه ايالتي تغيير يافت و نام آن از شمالي علاقه جات به ايالت گلگيت بلتستان تغيير يافته است. استاندار یا رئیس ایالت (CM)، آقاي سيد مهدي شاه مي‌باشد. هم اکنون بلتستان با توجه به اقبال گردشگران بويژه کوهنوردان از سراسر جهان، يکي از مناطق توريستي پاکستان مي باشد[1] و داراي فرودگاه با دو باند پرواز و نيز مراکز دانشگاهي و بيمارستان هاي بزرگ مراکز توریستی هتلها و پارک و... مي باشد و مدارس علمیه مهمی مانند جامعه النجف، منصوریه، قبازردیه، العباس، ولی عصر(عج)، مغامسیه(غواری)،بهمنیه، جوهریه، محمدیه (ص)،بهبهانیه، جامعه الزهراء(ع)و...در گوش و کنار اين منطقه فعال هستند.

[1] www.wikipedia.com

نوشته شده در تاريخ Wed 1 Feb 2012 توسط محمد نظیر عرفانی

روزنامه "اوصاف" با انتشار مقاله‌ای با عنوان "چرا آمریکا خواهان توقف واردات گاز و نفت از ایران است؟" به بررسی این موضوع پرداخته و می‌نویسد:

1-  اگر پاکستان از ایران گاز وارد کند نیاز انرژی این کشور تأمین شده و دیگر به آمریکا وابستگی نخواهد داشت. به همین علت آمریکا حاضر شده است گاز طبیعی را به قیمت ارزان در اختیار پاکستان قرار دهد.

2- آمریکا به خوبی می‌داند که اگر روابط تجاری و اقتصادی پاکستان با ایران گسترش پیدا کند چین، پاکستان و ایران می‌توانند یک بلوک اقتصادی بزرگ را در منطقه تشکیل دهند که این موضوع واشنگتن را به شدت نگران کرده است.

3- اگر روابط ایران و پاکستان گسترش پیدا کند فرقه‌گرایی کاهش خواهد یافت و این در حالی است که آمریکا با به راه انداختن جنگ فرقه‌ای به ویژه در پاکستان اهداف خود را تأمین می‌کند.

4- آمریکا به خوبی می‌داند که نه تنها مردم پاکستان بلکه دولت و ارتش پاکستان نیز از سیاست‌های آمریکا به تنگ آمده‌اند و در جستجوی راه گریزی از وابستگی به این کشور هستند.

به نوشته این روزنامه، آمریکا قصد دارد به هر قیمتی از به هم پیوستن 3 کشور هسته‌ای ایران، پاکستان و چین که علاوه بر تشکیل بلوک اقتصادی، قدرت نظامی و هسته‌ای را نیز در اختیار خواهند داشت، جلوگیری کند بنابراین سازمان سیا و آمریکا تلاش دارند نقشه‌های تازه‌ای را علیه پاکستان به مرحله اجرا درآورند.

نویسنده این مقاله تأکید می‌کند: در چنین شرایطی ارتش و دولت پاکستان باید هوشیار باشند و حتی اگر آمریکا گاز مجانی نیز در اختیار پاکستان بگذارد، مقامات این کشور نباید فریب بخورند.

پاکستان برای خرید گاز از ایران در سال 2009 قراردادی را با این کشور به امضا رساند که براساس آن 2 کشور موظف شدند امور  عملیاتی پروژه خط لوله گاز ایران- پاکستان موسوم به "خط لوله صلح" را تا سال 2014 تکمیل کنند.

اما آمریکا برای اجرایی نشدن این پروژه فشار زیادی به پاکستان وارد کرد و سعی کرد به هر نحوی پاکستان را از اجرای این پروژه منصرف کند.

این در حالی است که پاکستان به شدت با کمبود گاز و انرژی مواجه بوده و این پروژه می‌تواند تا حد زیادی به رفع بحران انرژی در این کشور کمک کند.


نوشته شده در تاريخ Sun 29 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی

در لغت راول یعنی محل سکونت راولها و پند یعنی روستا. سرداری به نام راول که از عشیره گکهر بود در 4 یا 5 قرن پیش این شهر را بنیانگذاری کرد. راولپندی به اسم پندی نیز معروف است این شهر در فلات پوتوار قرار دارد و دارای تاریخ طولانی است .طبق نظر باستان شناسان قدمت تاریخ فرهنگی و تمدنی این شهر به 3000 (سه هزار) سال پیش بر می گردد در نواحی این شهر (تاکسیلا) آثاری از زمان بودا به چشم می خورد که می تواند گواهی بر قدمت این شهر باشد. راول در واقع دهکده ای بود که در چند کیلومتری شهر کنونی قرار داشت و با گذشت زمان تمام این حوزه به اسم راولپندی معروف گردید. گمان می رود در آغاز تکاسها که یک عشیره ماریه ستان بود اینجا ساکن بودند و به اسم آن قبیله این جارا تاکسیلا نامیدند.

نخستین حکمران مسلمان سلطان محمود غزنوی این شهر را به کی گوهر یکی از سرداران گکهر بخشید.این ناحیه تا زمان جهندا خان یکی دیگر از امرای گکهر خرابه ای بیش نبود و در سال 1493 م دهکده راول به نام راولپندی تغییر یافت و درسال 1765م این شهر به دست سیکها افتاد و جهت پیشرفت اقتصادی این شهر سرمایه گزاران زیادی را از اطراف دعوت کردند. در سال 1849م انگلیسها به این محل و دیگر شهرهای اطراف تسلط یافتند و پایگاه دایمی نظامی آنان قرار گرفت.در سال 1886 م خط راه آهن تاسیس گردید و نخستین قطار به راه افتاد و ارتش انگلیس این خط آهن را جهت ورود و خروج به این شهرمورد بهره برداری قرار داد.

اما ناگفته نماند که تا سال 1947م که سال تاسیس پاکستان است در راولپندی جمعیت چشمگیری از سیکها حضور داشتند و پس از آن مسلمانها شهر را تصرف کردند. در سال 1951م این شهر شاهد ترور لیاقت علی خان اولین نخست وزیر پاکستان بود که در باغ کمپانی که امروز بنام باغ لیاقت معروف است رخداد. راولپندی به علت ویژگیهای خاص خود اهمیت بسزایی دارد که می توان به کوههای مری که بنام ملکه کوهسار معروف است و هوای خوب و مناظر طبیعی بعنوان ییلاقی برای جهانگردان نام برد.

در بخش تاکسیلا آثار قدیمی ترین دانشگاه جهان، دانشگاه پزشکی یکی از سرمایه های پرارزش منطقه هنوز هم پا برجاست آثار عصر پادشاه اشوگا نیز در تاکسیلا که مرکز فرهنگ بودایی بود، وجود دارد دولت پاکستان جهت نگهداری از آثار تاریخی، فرهنگی، علمی و تمدنی منطقه در نزدیکی ویرانه های تاکسیلا موزه ای ساخته است.

قدیمی ترین آثار تمدن ایرانی در حومه راولپندی در درة رود سوان کشف شده است ناهمواری منطقه راولپندی و وضع خاص آن باعث ایجاد کار زار هایی بوده است و این امر باعث شده که در شهرستان راولپندی در هر جای آن دژها و قلعه های بزرگ و کوچک ساخته شود قلعه های پروالا، روات سنگی، قلعه دان گلی ، و قلعه قدیم داخل شهر راولپندی نمونه های بارز آن است هم چنین در سراسر شهر معابد هندو ها و سیکها امروز نیز به وضع بسیار خوب پا برجاست و حتی در بعضی از آنها هندوها و سیکها که به تعداد کمی هنوز در شهر ساکنند به مراسم مذهبی خود می پردازند که معروفترین آنها در محله باغ سرداران در محله کرتارپوره، طارق آباد و خیابان تیپو قرار دارد.

مقبره رهبران دینی و شخصیت های عرفانی امثال بابالعل شاه در مری، دود شاه حقانی در دان گلی، بابا فضل کلیامی در کلیام شریف، حضرت شاه چن چراغ، حضرت سخی شاهجان (تاهلی شاهان) بر رونق شهر می افزایند.

این بزرگان به علت زیبایی منطقه و وجود امکانات زندگی بهتر آن را محل سکونت خویش قرار داده بودند و مقبره آنها امروز مرجع خاص و عام است اغلب کتیبه هایی که بر بالین قبرآنهاست شعر فارسی در بر دارد مانند:

لوح مزار سید سائین سفر حسین شاه که در قبرستان مری است ابیات زیر روی سنگ مرمر با خط نستعلیق کنده شده است .

بار سر نه ز تن و پا به ره عشق بمان که در این راه کسی با سر و سامان نرود

عاشق آنست که در راه تمنای وصال گر رود سر ز سرش خواهش جانان نرود

هم چنین سنگ مزار مرقد های سید شفاعت حسین میر سیدحیدر شاه که در همان قبرستان قرار دارد با شعر فارسی تزیین شده است.

مسجد مکی تاکسیلا قبر ابوتراب قاضی کیچ مکرانی در محله چودری فیروز خان، مسجد اهل حدیث در خیابان جامع مسجد، یک منزل مسکونی در داخل شهر قدیمی و دهها اماکن دیگر با مطالب و ابیات فارسی تزیین شده است.

ویژگیهای دیگر راولپندی:

این شهر به سرعت به سمت پیشرفت و تجدد پیش می رود. وجود هتلها و رستورانهای درجة عالی باشگاهها، موزه ها، کتابخانه ها و میدانهای ورزشی پارکهای مهمی مانند پارک نتیاگلی ، ایوبیه وغیره باعث ترقی شهر شده است و همچنین برای گردشگرانی که می خواهند به ابت آباد، سوات ، کاغان، گلیگت ، اسکردو یا چترال بروند راولپندی مهمترین نقطه آغاز مسافرت می باشد. یک گردشگر می تواند از طریق دیدن بازار های این شهر راولپندی را بخوبی بشناسد. شهر راولپندی دو ورودی دارد ورودی اول بزرگراه پیشاور که از شرق به غرب ادامه دارد و بزرگراه مری که از جنوب به شمال می باشد و به شهر مری منتهی می گردد. دو بازار بسیار مهم و قدیمی یکی راجه بازار که در داخل شهر قدیمی و صدر بازار که در وسط شهر است قرار دارد. کوچه های پرجمعیت شهر قدیم پراز معابد هندوها و سیکها و اماکن مقدسه مسلمانها می باشد از نظر نظامی راولپندی مهمترین شهر پاکستان است ، دفاتر مرکزی و مقر فرماندهی کل قوای ارتش پاکستان در همین شهر قرار دارد. اخیراً از نظر صنعتی نیز بر اهمیت این شهر افزوده است. پالایشگاه شرکت نفت اتک تنها پالایشگاه نفت قسمت شمالی پاکستان در حومه راولپندی است چاه های نفت هم در محدوده شهر ستان راولپندی حفاری شده است و همچنین کارخانه های کامپیوتر سازی ، دباغی ، پارچه بافی ، کارخانه ماشین آلات سنگین تاکسیلا ، فرآورده های غذایی وغیره در راولپندی دایر شده است. سیب زمینی، گندم ، میوه و سبزی جات ، از محصولات عمده شهر راولپندی است. ساختن ظروف سنگی مخصوص تاکسیلا ، کفش دوزی ، ظروف سفالین و چوبی ، جزو صنایع دستی این شهر می باشد.

فرمانداری راولپندی شامل شهرستانهای گوجر خان، کهوته، کلرسیدان، کوتلی سیتان، مری ، پوتوار، جهلم، اتک وچکوال می باشد. اهمیت فرهنگی شهرستان راولپندی نیز مشهود و ملموس است . علاوه بر مجتمع دانشگاهی مهندسی و صنعتی تاکیسلا، دانشگاه فاطمه جناح مخصوص بانوان، دانشکده پزشکی راولپندی، دانشکده پزشکی ارتش، دانشکده کشاورزی دلیمی، موسسه پاکستان شناسی و دهها دانشکده دیگر، شورای هنری ، سالن تئاتر لیاقت، باشگاه اطلاعات لیاقت، کتابخانه شهرداری، کتابخانه ارتش وغیره از مراکز مهم فرهنگی آموزشی آن می باشد در بعضی از دانشکده های دولتی راولپندی زبان فارسی تدریس می شود. خانه فرهنگ ج.ا.ایران در شهر راولپندی نیز در نزدیک جاده مری قرار دارد. همانطور که قبلاً گفتیم این شهر مقر ارتش کل قوا بوده و پایگاههای مهم دولتی نیز در اینجا قرار دارد . بعد از زلزله اکتبر 2005 که در شمال پاکستان رخداد محلی جهت پناه به آسیب دیدگان زلزله اکتبر 2005 پاکستان گردیده بود و مردم راولپندی با آغوش گرم از آنان دلجویی کرده و محل های مناسبی برای زندگی آنان در نقاط مختلف شهر فراهم نمودند تا بطور موقت بتوانند در آرامش و آسایش نسبی به زندگی خود ادامه دهند.


نوشته شده در تاريخ Fri 27 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
خرجی زندگی‌ام نذر تولای حسن
هستی‌ام قطره‌ای از رحمت دریای حسن
 
پسر ارشد زهرا و علی یعنی عشق
شادی قلب نبی جای قدم‌های حسن
 
رهبر اهل صفا آینه ملک شهود
نیست غیر از گل رخساره زیبای حسن
 
شوکت و غیرت و جنگاوری جنگ جمل
جلوه‌ای آمده از خوی سراپای حسن
 
عاجزم از نفسی وصف غزل واره نور
مانده‌ام اول خط قد رعنای حسن
 
بندگی صفحه‌ای از عمر گرانمایه او
عاشقی واژه‌ای از دفتر شیدای حسن
 
آسمان جاده‌ای از خلوت دلدادگی اش
همه اهل فلک مست تماشای حسن
 
سفره لطف خدا را حسن انداخته است
کرم و جود و عطا رونق دنیای حسن
 
نور محراب مناجات و همه خوبی‌ها
باشد از زمزمه و خلوت نجوای حسن
 
رحمت واسعه حی تعالی بارد
از سرانگشت پر از مهر عطایای حسن
 
روزی شیعه دیوانه درگاه علی
ریزد از گوشه نورانی شولای حسن
 
راحتی بخش دل روشن آن خاک نشین
در خرابه نشود جز به تسلای حسن
 
وارث خستگی و صبر و مرام مولا
چه کسی بود بجز جان شکیبای حسن
 
صاحب صولت و مردانگی پیغمبر
هست مردم به خدا فاش به معنای حسن
 
هرکه در عالم اسلام غریب افتاده
می‌زند دست به دامان تمنای حسن
 
نه فقط شهر مدینه که دل پاک بقیع
می‌کند فخر که بوسیده کف پای حسن
 
حضرت دوست کتابت شده قرآن را
کرده آراسته با حسن چلیپای حسن
 
اگر آن روز خدا خود فتبارک فرمود
احسن ذکر خدا بود بر اعضای حسن
 
همه گوییم حسین و به خدا کس نشناخت
غیر پیغمبر محمود کسی جای حسن
 
خطبه بر مادر خود خواند و بر او فاطمه خواند
آیه قدر و جلالی به تجلای حسن
 
شاهد چادر خاکی... رخ سیلی خورده
نیست در معرکه جز دیده بینای حسن
 
روضه فاطمه می‌ماند نهان در تاریخ
اگر ابراز نمی شد غم زهرای حسن
 
آمده حاتم طایی که کند شاگردی
نفسی بر در احسان مسیحای حسن
 
وای بر من که بجز او به کسی رو بزنم
که نباشد به دلش حب دل آرای حسن
 
اوج پستی ست اگر با همه پستی نکنم
طلب عشق ز لطف ید طولای حسن
 
لایق لطف خدا نیستم اما ای کاش

این قصیده برسد زود به امضای حسن

شعر از : مصطفی کارگر


نوشته شده در تاريخ Sun 22 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
جماعت اسلامی در ماه اوت 1941 توسط یک گروه هفتاد و پنج نفره از علاقمندانی که دعوت سید ابوالاعلی مودودی را اجابت کرده بودند در لاهور تشکیل شد. هدف غایی و ایده آل جماعت اسلامی عبارت بود از «این که نظام زندگی بشری در تمامی ابعاد خود به پرستش خداوند و پیروی از ارشادات پیامبر او قیام نماید». اما هدف میان مدت و اجرایی جماعت آماده کردن یک گروه سازمان یافته و منظم از مسلمانان مخلص بود که قابلیت پیشبرد اسلام و به پیروزی رساندن آن در شبه قاره را داشته باشند.
جماعت اسلامی پس از تشکیل در سال 1941 به سرعت در سرتاسر شبه قاره هند گسترش یافت. با این حال سرعت گسترش آن در حدی نبود که جماعت را قادر سازد تا در سیر وقایعی که منجر به تقسیم شبه قاره شد به دخالت مستقیم بپردازد. وقتی شبه قاره تجزیه شد، جماعت اسلامی هم به دو جماعت اسلامی در هند و پاکستان تقسیم شد. مودودی همراه با 385 نفر از دیگر اعضا، پاکستان را انتخاب کردند و این مرحله ی جدیدی در زندگی سیاسی و روشنفکری مودودی بود که طی آن وی افکار احیاگرانه و اصول گرایانه ی خود را به پیش برد. در پاکستان، جماعت اسلامی به عنوان یک حزب تمام و کمال وارد صحنه سیاسی گردید. تشکیل پاکستان و جدایی آن از هند به خاطر اسلام و با هدف پیشبرد فرهنگ اسلامی در شبه قاره بود. بنابراین، جماعت اسلامی امکان یافت که جایگاه خود را در صحنه ی سیاسی پاکستان پیدا کرده و با گسترش پایگاه اجتماعی خود به مرور زمان بر اهمیت خود بیفزاید. برنامه ی کلی جماعت عبارت بود از اسلامی کردن پاکستان از طریق فعالیت های دینی، لذا از سال 1941 خط مشی دینی سیاسی را در پیش گرفت که در آن واقعیات سیاسی و موضوعات اجتماعی در بستری از یک حرکت اصلاح طلبانه ی اسلامی -که هدف بزرگ تر جماعت بود- معنی می یافتند.
پس از استقلال پاکستان، جماعت اسلامی پاکستانی ها را از پذیرش مشروعیت دولت یا به عبارتی بیعت با آن تا زمانی که اسلامی نشده است، منع کرد. برای مقابله با دولت در امر تدوین قانون اساسی، مودودی مبادرت به تشکیل یک ائتلاف اسلامی با سایر احزاب اسلامی و علمای مستقل نمود. در پی مذاکرات و مباحثات گسترده در خصوص قانون اساسی که از زمان 1947 تا 1956 به طول انجامید و با خشونت و درگیری های متعدد –که طی آن ها دو بار مودودی زندانی گردید- همراه بود. نهایتاً اتحاد اسلامی موفق شد بسیاری از خواسته های خود را وارد قانون اساسی سال 1956 بنماید.
مودودی و دیگرعلما، بر اسلامی بودن قانون اساسی صحه گذاشتند و خود را آماده ی اسلامی کردن نهادهای دولتی نمودند. قبول اسلامی بودن قانون اساسی راه را برای جماعت اسلامی به منظور مشارکت مستقیم تر در سیاست باز کرد. در سال 1957 مودودی با اعلام آمادگی جماعت اسلامی برای شرکت در انتخابات ملی سال 1958، فی الواقع مشروعیت حکومت را به رسمیت شناخت. با این حال پیروزی آن ها در مسأله ی قانون اساسی چندان دوام نیاورد. در سال 1985 نیروهای مسلح تحت فرماندهی ژنرال ایوب خان که مخالف دخالت دین در سیاست بود، کنترل اوضاع را در پاکستان به دست گرفتند.
در طول یک دهه پس از کودتای ایوب خان ساختار سیاسی پاکستان تحت کنترل گروهی از نخبگان اقتدارگرا و دیوان سالار قرار گرفت که به شدت با جماعت اسلامی و متحدین آن مخالف بودند. دفاتر جماعت تعطیل و فعالیت های آن محدود شد و چاپ مطالب رهبران آن در نشریات متعلق به دولت ممنوع گردید. مودودی دو بار در زمان حکومت ایوب خان به زندان افتاد و در نتیجه جماعت اسلامی تلاش های خود را بر روی برکناری ایوب خان و برقراری یک فضای سیاسی مطلوب که در آن قادر به انجام فعالیت های دینی باشد متمرکز ساخت و نهایتاً به ائتلافی از احزاب سیاسی غیر مذهبی و سکولار که خواهان اعاده دموکراسی بودند، پیوست. در حقیقت دوران ایوب خان هر چه بیشتر جماعت اسلامی را سیاسی کرد و آن را به سمت تبدیل شدن به یک حزب سیاسی به معنای اخص خود سوق داد، به نحوی که نتیجه این تحول را در دوره ی بعد از ایوب خان می توان به وضوح مشاهده کرد. در سال 1970 جماعت اسلامی در انتخابات پارلمان شرکت کرد، اما تنها موفق به کسب تعداد معدودی کرسی گردید.
تجزیه پاکستان شرقی(بنگلادش) و به قدرت رسیدن ذوالفقار علی بوتو در سال 1971 باعث تشدید فعالیت های سیاسی جماعت اسلامی گردید. محتوای سوسیالیستی برنامه های سیاسی حزب مردم پاکستان به رهبری بوتو، جماعت اسلامی را به مقابله با دولت در موضوعات متعدد کشانید و دوباره ائتلافی بین احزاب اسلامی و سکولار صورت گرفت که رهبری آن با جماعت اسلامی و تحت لوای یک جنبش اسلامی بود. مودودی شخصاً نقش برجسته ای در این خصوص ایفاء نمود. وی اگرچه در سال 1972 از امیری جماعت اسلامی کناره گیری کرده بود، اما در سال 1977 پس از دستگیری امیر وقت جماعت اسلامی مجدداً به صحنه برگشت و رهبری مخالفان بوتو را در دست گرفت. نهایتاً در جولای 1977 دولت بوتو که وجهه ی مردمی خود را کاملاً از دست داده بود در اثر کودتای نظامی ژنرال ضیاءالحق سقوط کرد.
کاملاً طبیعی بود که اسلام گرایی و توجه به شعائر اسلامی که در جامعه رشد کرده بود، نمی توانست از سوی ضیاءالحق که به دنبال کسب مشروعیت برای دولت خود بود مورد غفلت قرار گیرد. بدین ترتیب مودودی در حکومت ضیاء در منصب یک دولتمرد ارشد قرار گرفت. توصیه های او از سوی رهبران کشور مورد عمل قرار می گرفت و نظرات و ارشادات او تیتر بزرگ روزنامه ها را تشکیل می داد. مودودی این موقعیت را تا زمان مرگ خود در سال 1979 حفظ کرد.
دوران یازده ساله حکومت ضیاء(88-1977) دوره ای از موفقیت و نفوذ سیاسی بی سابقه ای برای جماعت اسلامی بود. در این مقطع، جماعت به نیروی سیاسی و عقیدتی عمده ای در رأس هرم قدرت پاکستان مبدل گردید. رهبران جماعت مناصب مهم دولتی را اشغال کردند و نظرات ایشان عموماً در برنامه های دولت ملحوظ شد. سیاست های ضیاءالحق در خصوص استقرار نظام سیاسی جدیدی مبتنی بر تعالیم اسلام و حاکم کردن شریعت اسلامی در شئون مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پاکستان از تعالیم جماعت اسلامی دانسته شده است. با این حال علی رغم نفوذ فوق العاده در سطوح بالا، جماعت اسلامی نتوانست پایگاه اجتماعی خود را توسعه داده و خارج از کانال هایی که توسط دولت برای آن فراهم می گردید، اعمال نفوذ سیاسی کند. در نتیجه همچنان که محبوبیت مردمی ضیاءالحق کاهش می یافت جماعت اسلامی نیز شاهد افول اقبال سیاسی خود گردید. پس از مرگ ضیاء جماعت اسلامی تنها موفق به کسب 8 کرسی در انتخابات پارلمانی 1988 و1990 گردید. در انتخابات سال 1993 حتی موقعیت بدتری پیدا کرد و تنها 3 کرسی به دست آورد. در این انتخابات جماعت اسلامی تحت عنوان یک جبهه جدید سیاسی به نام جبهه اسلامی پاکستان وارد صحنه انتخابات شد که به هر حال موفقیتی در پی نداشت. در انتخابات متعدد بعدی نیز وضعیت کم و بیش به همین شکل بود.
با این حال علی رغم عملکرد ضعیف انتخاباتی نباید از نظر دور داشت که جماعت اسلامی هنوز یک نیروی سیاسی قدرتمند با نفوذ اجتماعی و فرهنگی قابل توجه در صحنه سیاسی پاکستان به شمار می رود. نفوذی که عمدتاً از ساختار تشکیلاتی آن و از تأثیری که بر عوامل دینی در تعادل سیاسی پاکستان دارد، سرچشمه گرفته است. در حقیقت جماعت اسلامی از ابتدا سعی داشته است تا بیشتر خود را به صورت یک امت مطرح نماید تا یک حزب سیاسی معمولی. تأسیس آن با این هدف بود که از یک سو نمایانگر تجدیدحیات اسلام باشد و از سوی دیگر یک الگوی تشکیلاتی برای مسلمانان شبه قاره فراهم آورد که با تمسک به آن یا تقلید از آن بتوانند حقوق سیاسی و خواسته های اجتماعی از دست رفته خود را احیا نمایند. به همین جهت به جای آن که برای تبدیل شدن به یک حزب مردمی فراگیر تلاش نماید ترجیح داد تا به صورت امتی از مسلمانان مخلص که می خواهند پیشرو جامعه در مکتب خود باشند، باقی بماند. به عبارت دیگر، جماعت اسلامی سعی کرده است تا با ارائه یک مدل سازمان یافته در صحنه سیاسی پاکستان پیش قراول نبرد برای انقلاب اسلامی باشد.
قابل ذکر است که حزب جماعت اسلامی در دوران اول حکومت بی نظیر بوتو از نوازشریف حمایت کرد و هنگامی که نوازشریف به حکومت رسید وی را به عدم اجرای دقیق قوانین اسلامی متهم نمود. جماعت اسلامی روابط نزدیکی با حزب اسلامی داشت و به همین دلیل نوازشریف را به حمایت کامل از گلبدین حکمتیار دعوت می کرد. هفته نامه تکبیر که سردبیر آن در دسامبر 94 در کراچی ترور شد مربوط به حزب جماعت اسلامی است. مطبوعات پاکستان به نشانه اعتراض به این ترور یک روز تعطیل شد. رهبر کنونی جماعت اسلاتمی قاضی حسین احمد است و دفتر مرکزی آن در لاهور قرار دارد.


نوشته شده در تاريخ Sat 21 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی

این حزب در درسامبر 1906 با عنوان حزب مسلم لیگ سراسر هند، با رهبری محمدعلی جناح تأسیس شد، و تا زمان استقلال پاکستان فعالیت داشت. پس از استقلال در سال 62 حزب مسلم لیگ پاکستان شکل گرفت که ابتدا به گروه قیوم معروف بود. این حزب قدیمی ترین حزب پاکستان است و از جمله اهداف این حزب ایجاد یک کشور با سیستم اسلامی توأم با سازندگی و پیشرفت واقعی است که در پرتو آن، تمامی روابط درکشور بر اساس عدل و انصاف باشد، تا مردم پاکستان را به صورت یک ملت پیشرفته در آورد. این حزب بعدها به سه شاخه با سه رهبر تقسیم شد و در سال 1979 به دو شاخه طرفدار حکومت پیر پاگارا، و مخالف حکومت تقسیم شد. در سال 1985 محمدخان جونجو از گروه پاگارا به نخست وزیری رسید، این حزب بعد از مرگ ضیاء الحق در انتخابات سال 1988 اتحادی از احزاب اسلامی به نام اتحاد دمکراتیک اسلامی تشکیل داد. حزب مسلم لیگ در انتخابات سال 1990 درمقابل حزب مردم بی نظیر بوتو به پیروزی رسید و رهبر آن نوازشریف، نخست وزیر شد.


نوشته شده در تاريخ Sat 21 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
حزب مردم در سال 1967 به وسیله ذوالفقار علی بوتو با این هدف تأسیس شد، که پاکستان را به یک کشور فدرال، متکی بر چهار اصلِ دین اسلام، نظام جمهوری، سوسیالیسم و مردم سالاری، تبدیل کند. این حزب در سال1970 در اولین انتخابات عمومی، اکثریت کرسی های مجلس ملی را در پاکستان غربی به دست آورد. رهبر حزب مردم به دنبال شکست ائتلاف این حزب با حزب عوامی لیگ پاکستان شرقی، بعد از استقلال بنگلادش رئیس جمهور شد. پس از تصویب قانون اساسی در سال 1973 و اعلام سیستم پارلمانی ذوالفقار علی بوتو به مقام نخست وزیری برگزیده شد و اکثریت کرسی ها را در انتخابات سال 77 به دست آورد. با کودتای ضیاءالحق، ذوالفقار علی بوتو رهبر حزب مردم بازداشت و بعد محاکمه و اعدام شد(1979).
در مارس 1981 حزب مردم همراه با 8 حزب دیگر « نهضت اعاده ی دموکراسی» را پایه گذاشت، که با حکومت نظامی وقت مخالفت داشت. نصرت بوتو، بیوه ی ذوالفقار علی بوتو رئیس و بی نظیر بوتو دختر وی معاون حزب شدند. بعضی مقامات حزب به این انتخاب اعتراض داشتند که منجر به انشعاب ناموفق مرتضی بوتوشد. با وجود اختلاف داخلی در انتخابات سال 1988 اکثریت کرسی ها به حزب مردم تعلق گرفت و بی نظیر نخست وزیر شد. این حزب رقابت فشرده ای با حزب مسلم لیگ پیدا کرد و متناوباً به قدرت رسید. رهبری شاخه ی انشعابی از حزب مردم پس از کشته شدن  مرتضی بوتو برادر بی نظیر به عهده ی غنوه بوتو همسروی قرار داده شد. در سال 1996 گروهی از ناراضیان حزب مردم شاخه ی جدیدی ایجاد کردند؛ این انشعاب در بیست و نهمین سال تأسیس حزب مردم شکل گرفت و نام شاخه بوتو را بر آن گذاشتند. این شاخه توسط برخی از رهبران رده دوم تأسیس شده و به وسیله یک شورای موقت سه نفره اداره می شود. حزب مردم شاخه اصلی در 9 مارس 1997 بی نظیر بوتو را رهبر مادام العمر معین کرد.


نوشته شده در تاريخ Sat 21 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
ایران نے یورینیم کی افزودگی کا عمل شروع کردیا جس کے ذریعہ وہ اپنے جوہری پروگرام کو مزید آگے تک لے جانے میں کامیاب ہوجائے گا۔یہ عمل جس پلانٹ میں کیاجارہاہے۔ وہ زیرزمین ہے اور کسی بھی قسم کے حملے سے محفوظ ہے۔ امریکا اور اسرائیل نے ایرانی تنصیبات پرحملوں کو نظراندازکیے جانے کے امکان کو مستردکردیاہے۔ جس کا سادہ سا مطلب یہ ہے کہ امریکا اور اسرائیل دونوں ایران کے جوہری پروگرام پرحملے کے لیے تڑپ رہے ہیں۔ امریکی افواج کے سربراہ مارٹن ڈیمسی نے دھمکی دیتے ہوئے کہاکہ ایران کویقین کرلیناچاہیے کہ اگر امریکا نے حملہ کیا تو اس کا جوہری پروگرام بالکل ختم ہوجائے گا۔ امریکا ایران کے گردگھیراڈالنے کے پروگرام پر ایک مدت سے عمل پیراہے۔ جس کے لیے اقوام متحدہ کے علاوہ برطانیہ سمیت تمام مغربی ممالک اس کے ساتھ ہیں۔ سلامتی کونسل ایران پر چاربار اقتصادی پابندیاں عائدکرچکی ہے۔ لہذا برطانیہ نے ایران کے مرکزی بینک سمیت تمام مالیاتی اداروں سے تعلقات منقطع کرلیے تھے۔ برطانوی بینکوں نے ایرانی بینکوں کے ساتھ لین دین ختم کردیاہے۔ یہ پہلی دفعہ ہوا تھا کہ برطانوی بینکنگ کے شعبے نے کسی ملک سے اس طرح اپنے تعلقات ختم کیے۔ اب مزید پابندیوں کے لیے یورپی یونین کے ممالک ایران سے خام تیل کی خریداری پرپابندی عائدکرنے کے لیے تیارہیں توقع کی جارہی ہے کہ ایرانی خام تیل کی برآمدگی پرپابندی کا اعلان جنوری کے اختتام میں یورپی یونین کے وزرائے خارجہ کے اجلاس میں کیاجائے گا۔ امریکا اورمغربی ممالک کا موقف ہے کہ ایران جوہری ہتھیاربنانے کی کوشش کررہاہے۔ ایران کا کہناہے کہ اس کا جوہری پروگرام پُرامن مقاصد کے لیے ہے۔ ایرانی خام تیل پر پابندی کے جواب میں ایران نے دھمکی دی ہے کہ اگر اس کے تیل کی برآمدپرپابندی عائدکی گئی تو وہ آبنائے ہرمز سے تیل کی ترسیل روک دے گا یاد رہے کہ خلیج فارس کے اس اہم بحری راستے سے پوری دنیا کی تیل کی ضروریات کا 20 فیصد گزرتاہے۔ ایران نے اپنی دھمکی کو عملی جامہ پہنانے کے لیے اس علاقے میں درمیانے فاصلے تک مارنے والے میزائلوں کے کئی تجربات بھی کیے تاکہ امریکا کسی غلط فہمی کا شکار نہ رہے۔ اگر آبنائے ہرمزسے تیل کی ترسیل بندہوجاتی ہے تو عالمی منڈی میں تیل کی قیمت 3 سو سے 5 سو ڈالر فی بیرل تک پہنچ سکتی ہے۔ امریکا کا کہناہے کہ ایران کی جانب سے خلیج فارس میں بحری آمدورفت روکنے کی دھمکی سے ظاہرہوتاہے کہ بین الاقوامی دباﺅ نے اثرات ڈالنے شروع کردیے ہیں اور اب ایران کی عالمی تنہائی میں اضافہ ہوگیاہے۔ اس وقت ایران کی کرنسی کم ترین سطح پرہے۔ پچھلے دنوں امریکی جاسوسی طیارہ ایران میں اتارلیاگیا تھا اور واپسی کے امریکی مطالبہ کو ایران نے مستردکردیاتھا۔ ایرانی حکومت کی طرف سے ڈرون کے ذریعے امریکی جاسوسی پر اقوام متحدہ کو خط بھی لکھاگیا جس میں امریکا پر بین الاقوامی قوانین کی خلاف ورزی کا الزام عائد کیا گیا۔ موجودہ عالمی منظرنامہ میں امریکا ایران پر پابندیوں کے لیے کسی بھی حدتک جاتا دکھائی دیتاہے۔ حالانکہ یہ ایران تھا کہ جب وہاں شاہ ایران حکومت کرتا تھا اور امریکا وہاں ہرقسم کے جدید ترین اسلحہ کا ڈھیرلگانے پر دل وجان سے آمادہ رہتاتھا۔ ہزاروں امریکی فوجی اور غیرفوجی ماہرین ایران میں براجمان رہتے تھے۔ امریکا شاہ ایران کے سر علاقائی طاقت کا تاج رکھ دینا چاہتا تھا۔ ویت نام کی شکست کے بعد امریکا نے ایک سبق جو سیکھا تھا وہ یہ کہ اب امریکا کسی بھی ملک کی سلامتی کی براہ راست ذمہ داری لینے کے بجائے ہر اہم علاقے میں کسی ایک ملک یا طاقت کو یہ ذمہ داری سنبھالنے کے قابل بنائے گا۔ اس حوالے سے مشرق وسطیٰ میں ایران اور سعودی عرب اس کے منظورنظر ٹھہرے تھے۔ دونوں ممالک میں تیل کی دولت اسلحے کے انبارلگانے میں خرچ ہوئی یوں اس عظیم الشان کاروبارکے نتیجے میں امریکی کارخانے خوب چل نکلے۔ شاہ ایران کے ہرظلم میں امریکا نے اس کا ساتھ دیا لیکن وہ اسے بچانہ سکا اور انقلاب ایران کے نتیجہ میں 16 جنوری 1979ءکو ریڈیو ایران نے شاہ کے ملک چھوڑجانے کی خبرنشرکی ‘پھر یہ ہی شاہ ایران تھا جس کو امریکا نے اپنے ملک میں داخل ہونے کی اجازت نہ دی تھی۔ حالانکہ 2سال قبل 1977ءمیں امریکی صدرکارٹر تہران آئے تو شاہ ایران کو خراج تحسین پیش کرتے ہوئے کہاعزت مآب شہنشاہ دنیا میں کوئی اور ایسا لیڈرنہیں جس کا میں آپ جتنا احترام کرتاہوں“۔لیکن جب عزت مآب شہنشاہ ملکوں ملکوں پناہ کے لیے خاک چھان رہے تھے لیکن امریکا انہیں قبول کرنے کے لیے آمادہ نہیں تھا۔ آج منظرنامہ تبدیل ہوچکاہے۔ لیکن ایک 7 واضح ہے کہ استعماری قوتوںکا تمام تر انحصار اختلافات پیدا کرنے پرہوتاہے۔ وہ آج بھی اپنے اس ہنرکا استعمال بڑی چابکدستی سے کررہی ہیں۔ اور نہ جانے کب تک کرتی رہیں گی ۔جب ہی تو ایران پرعائدکی گئی پابندیوں کے خلاف کسی اسلامی ملک نے آوازنہیں اٹھائی۔اگرکوئی کچھ بولا تو وہ روس تھا جس نے ایران پرعائدکی جانے والی پابندیوں کو بین الاقوامی قوانین کے خلاف قراردیا۔


نوشته شده در تاريخ Mon 16 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
جوان‌ترین کارمند و مهندس کمپانی مایکروسافت در سن شانزده سالگی در اثر نارسایی قلبی درگذشت.
 
 «آرفا کریم» دختر باهوش که اصالتا اهل کشور پاکستان بود از اواخر ماه دسامبر ۲۰۱۱ میلادی دچار حمله صرع و تشنج شد و نهایتا در بیمارستان درگذشت. وی در سن ۹ سالگی موفق شده بود مدرک مهندسی MCP مایکروسافت را دریافت کند.
 بعد از گرفتن این مدرک در سن ۹ سالگی، از طرف بیل گیتس که آن زمان مدیرعامل اجرایی کمپانی مایکروسافت بود تشویق شد و از او برای ادامه همکاری خواسته شد به امریکا سفر کند. پیش بینی می‌شد که وی یکی از خلاقان آینده بازار آی تی دنیا شود که اجل به وی امان نداد.
محض نو سال کی عمر میںمائیکرو سافٹ سرٹیفائیڈ پروفیشنل کا اعزاز جیتنے والی ارفع کریم موت سے لڑتے لڑتے ہفتہ کی رات سی ایم ایچ میں خالق حقیقی سے جا ملی۔ ارفع ندیم گزشتہ 26روز سے کومے میں تھیں اور وینٹی لیٹر پر تھیں ان کی نماز جنازہ آج صبح 10بج لاہور کینٹ میں ادا کی جائے گی
 دنیا کی کم عمرترین آئی ٹی ماہر ارفع کریم نے 2004 ء میں صرف 9 سال کی عمر میں مائیکرو سافٹ سرٹیفائیڈ پروفیشنل ایم سی پی ایس کا اعزاز حاصل کیا ' ارفع کے اعزاز پر مائیکرو سافٹ کے چیئرمین بل گیٹس نے ان سے ملاقات بھی کی تھی۔2005 ء  میں سائنس اینڈ ٹیکنالوجی کی فیلڈ میں ارفع نے فاطمہ جناح گولڈمیڈل حاصل کیا جو انہیں اس وقت کے وزیراعظم شوکت عزیز نے دیا۔ علاوہ ازیں اگست 2005 ء میں صدر پاکستان کی جانب سے سلام پاکستان یوتھ ایوارڈ سے نوازا گیا۔ 2005 ء میں ہی ارفع کو صدارتی تمغہ حسن کارکردگی سے بھی نوازا گیا۔ اس کے علاوہ ارفع کو سول ایوارڈ سے بھی نوازا گیا ۔ جو پاکستان کی کسی بھی پہلی کم عمر ترین بچی کو دیاگیا۔
 ارفع کریم نے بے شمار انٹرنیشنل فورمز پر بھی ایوارڈ حاصل کئے دنیاکے مختلف آئی ٹی سیمینارز میں شرکت کی اور ان میں پاکستان کی نمائندگی کی۔ ارفع نے 2006 ء میں بار سلونا میں آئی ٹی ڈوپلیرز کانفرنس میں لیکچر دیا ۔
 ارفع نے انگریزی زبان میں مختلف نظمیں بھی لکھیں۔
 ارفع کریم کو 22 دسمبر 2011 ء کو سی ایم ایچ لاہور میں داخل کرایا گیا تھا۔ جہاں وہ 3 ہفتے تک زیر علاج رہی اور گزشتہ روز 14 جنوری 2012 ء کو انتقال کر گئیں جبکہ ان کی  وفات سے چند گھنٹے قبل اطلاع ملی تھی کہ ان کی صحت سنبھل رہی ہے اور انہیں دبئی کے ہسپتال میں منتقل کیا جا رہا ہے۔ جبکہ ان کی بیماری کے  دوران مائیکرو سافٹ کے چیئرمین بل گیٹس ارفع کے والد سے مکمل رابطے میں رہے اور ارفع کی صحت کے بارے  دریافت کرتے رہے انہوں نے ارفع کو جہاز میں ونٹیلیٹر میںامریکہ لانے کا بھی کہا۔
بقول شاعر
    تیرے آزادمنش بندوں کی نہ یہ دنیا نہ وہ دنیا
    یہاں مرنے کی پابندی وہاں جینے کی پابندی


نوشته شده در تاريخ Sun 15 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی

تأکید بر اربعین حسینی، در واقع تأکید بر نقشی است که حماسه سازان انقلاب حسینی در تاریخ اسلام داشتند، انقلاب خون شهدای عاشورا دو مرحله داشت که اولین مرحله آن از خروج سید‌الشهدا از مدینه آغاز می‌شود و در روز عاشورا پایان پیدا می‌کند، به طوری که مجموعه‌ای از اقدامات و فعالیت‌های انقلابی امام بخش اول قیام حسینی را تشکیل می‌دهد.
مرحله دوم قیام امام حسین علیه‌السلام، بعد از روز عاشورا شروع می‌شود که در حقیقت دست‌اندرکاران بخش دوم، در رأس آنها حضرت زینب کبری سلام الله علیها و امام سجاد علیه‌السلام قرار دارند، کاری که این عزیزان می‌کنند، تبیین اهداف قیام سید‌الشهدا و رساندن پیام قیام امام حسین علیه‌السلام به مردم و جوامع دیگر است.
برای تبیین اهداف قیام  و آشنا شدن جهانیان با اهداف قیام و انتشار فرهنگ انقلاب حسینی در جوامع نیاز به حادثه دیگر بود، این حادثه در اربعین جلوه می‌کند، در حقیقت اربعین سید‌الشهدا علیه‌السلام روز پاسداری از اهداف قیام سید‌الشهدا، تبیین نقش و پیام امام و اهداف قیام اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است، به همین جهت به اربعین اهمیت داده می‌شود.
مدیریت بحران 40 روزه حضرت زینب علیها‌السلام از عاشورا تا اربعین، در سه بعد قابل تحلیل است، بعد اول، بعد مدیریت درون مجموعه‌ای است؛ یعنی مجموعه کاروان سید‌الشهدا علیه‌السلام نیاز به مدیریت و رهبری داشت تا مجموعه  کاروان آل الله را که تعدادی از زنان، فرزندان خردسال و امام سجاد علیه‌السلام بود را مدیریت کند، به این معنا که این مجموعه بتواند کار خودشان را انجام دهد، مثلاً فرض کنید کاری  منجر به کم ارزش این قیام را در چشمه‌ها شود، در نظرها انجام ندهند یا یک وقتی بی‌تابی نکنند به طوری که رفتارشان متناسب با عظمت این قیام است.
در خصوص بعد دوم مدیریت حضرت زینب، بعد مدیریت پیام‌رسانی بود؛ یعنی اینکه پیام قیام عاشورا توسط چه کسی و در کدام مکان و زمان انتقال داده شود، مثلاً  موقعیت دروازه کوفه، دربار عبیدالله، شام و دربار یزید موقعیت‌های استثنایی بود که برای رساندن پیام قیام حسینی احتیاج به مدیریت داشت که این مدیریت به خوبی توسط زینب کبری سلام الله علیها به خوبی انجام گرفت.
بخش سوم، بخش مدیریت در مسیر بازگشت و در شهر مدینه بود که بازگشتی بزرگوارانه و محترمانه را رقم زد، بازگشتی که سربلندی اهل بیت علیهم‌السلام را در بر داشت تا فرصت این پیام‌رسانی به فرصت تبیین اهداف انقلاب سید‌الشهدا برای مردم فراهم شود، لذا در هر سه بعد حضرت زینب بسیار موفق بودند، منتها فشار مدیریت و فشار حادثه کربلا برای حضرت زینب به حدی بود که طبق روایت بیش از چند ماه پس از حادثه عاشورا نتوانستند در قید حیات بمانند.
تربت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام نسبت به تربت سایر ائمه از جایگاه خاصی برخودار است، این امتیاز از ویژگی های امام حسین علیه‌السلام است و نیز استجابت دعا تحت قبه سید‌الشهدا، زیارت فرشتگان هر هفته شب‌های جمعه، تاکید بر زیارت ایشان در ایام خاصی از سال از جمله شب قدر از امتیازات سالار شهیدان است.
جانفشانی و ایثاری که اباعبدالله الحسین علیه‌السلام انجام داد، در عالم یگانه و ویژه بود، و هدف از امتیازات این است که پیام حسینی زنده و جاودانه بماند و به بهانه‌ها و شیوه‌های مختلف این پیام به مردم دنیا برسد
.


نوشته شده در تاريخ Sat 14 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
اربعین آمد و اشکم ز بصر می‏ آید
گوییا زینب محزون ز سفر می‏ آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست
کز اسیران ره شام خبر می‏ آید


نوشته شده در تاريخ Fri 13 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
انیس یا میر انیس (فیض آباد ۱۲۱۶ یا ۱۲۱۷ – لکهنو ۱۲۹۱ قمری)، شاعر شیعی مذهب و مرثیه‌سرای اردو زبانی بود که بسیاری از اشعار وی به زبان انگلیسی ترجمه شده‌اند.

میر انیس شاگرد خاص مرحوم میر حامد حسین خان صاحب کتاب عبقات الانوار بوده است؛ وی مثل میر حامد حسین، اگر می‌خواست در نجف باشد بی‌تردید یکی از مراجع بزرگ تقلید بود. بر اساس آنچه درتاریخ به ثبت رسیده است، میر حامد حسین، اشراف علمی روی کار مرحوم میر انیس داشته است.

به نظر می‌رسد آغاز مرثیه‌سرائی در زبان اردو مانند خود زبان اردو مدیون تشویق و حمایت شاهان شیعی مذهب «بیجاپور» و «گلکنده» و «احمدآباد» و ثمرۀ اختلاط ایرانیان و هندیان و آمیزش فرهنگ‌های پارسی و هندی بوده است.

نخستین شاعر اردو که در سوگ شهیدان کربلا در دکن قصیده سرایی کرد، «ولی دکنی» (شمس الدین محمد ولی، ۱۵۷۹-۱۱۵۵قمری) بود که برای زبان اردو مقامی چون رودکی در شعر فارسی دارد. بعد از زوال دولت سلاطین دکن و تصرف آن خطه به وسیله ارتش اکبرشاه گورکانی شعر اردو به دهلی و آگره منتقل شد و شاعران پارسی گوی دهلی مثل «حاتم» و «آبرو» و «آرزو» در جنب شعر فارسی به اردو گویی پرداختند.

وجود جمع کثیری از امراء و رجال شیعه در دهلی و روابط نزدیک دربارهای صفوی و گورکانی و عزیمت گروه‌هایی از شاهزادگان و اشراف و سرداران و فقیهان و هنرمندان و صنعتگران و خطاطان و صوفیان و پزشکان و شاعران و موسیقیدانان ایرانی به دربارهای هند سبب گردید که زبان و شعر فارسی و نیز مذهب تشیع و نوحه‌سرایی بر شهدای کربلا در سراسر هند رواج پیدا کند و نه تنها از نظر مذهبی مورد علاقه مسلمانان قرار گیرد بلکه به عنوان هنر و موضوع تازه در شعر و ادب اردو مورد استقبال قرار گیرد.

شاعران اردو مانند «امانی» و «عاصمی» و «آل علی» و «درخشان» و «سکندر» و «صبر» و «قادر» و «گمان» و «ندیم» و «ضاحک» و دیگران، مرثیه را به قصد ثواب می‌ساختند و چندان در بند آرایش و رنگینی سخن نبودند. امّا بعد از آنکه شاعر بزرگ اردو، میر محمد رفیع سودا (متوفی ۱۱۹۵ قمری) مسدس‌های خود را در این زمینه سرود، این فن، مورد پسند سایر شاعران افتاد و این مسدس‌ها همان مقام را در هند پیدا کردند که دوازده بند مرثیه محتشم کاشانی در بین فارسی زبانان پیدا کرده بود.

در قرن سیزدهم هجری در لکهنو، شاعری مرثیه سرا پیدا شد که این فن را به بالاترین مقام ترقی داد. او «میر ببرعلی» فرزند «میر مستحسن خلیق فیض آبادی لکهنوی» بود. وی که ابتدا «حزین» و بعد «انیس» تخلص کرد، بزرگترین شاعر اردوست و در پرتو مهارت در زبان فارسی و خلق مضامین و تشبیهات دلچسب و سخن‌آفرینی و صفا و یکدستی کلام و حسن بیان، در زمینه نوحه و مرثیه و سلام (اصطلاحات شعر رثانی هندی) و در قالب مثنوی و قصیده و ترکیب بند و رباعیات و غزلیات پایه شعر اردو و فن مرثیه را چنان بالا برد که تاکنون نظیری برای او پیدا نشده است.

ولادت انیس در فیض‌آباد (نزدیک لکهنو) به سال ۱۲۱۶ یا ۱۲۱۷ قمری اتفاق افتاده بعد از تحصیلات مقدمات به لکهنو منتقل شد و تحصیلات فارسی و عربی و علوم دینی را در آنجا ادامه داد. آن وقت شهر لکهنو مرکز تشیع و پایتخت سلاطین شیعی «اود» بود؛ در «امام باره»‌ها و مجالس تعزیه، ذاکران و شاعران نامی به اضافه مشغول بودند.

پدر انیس، «میر خلیق» و جد او هم مرثیه‌سرا و مرثیه‌خوان بوده‌اند. از این رو انیس از آغاز نوجوانی که به نظم اشعار پرداخت در زمینه نوحه و مرثیه‌سرایی طبع آزمایی کرد و دیری نگذشت که خود شاعری مشهور گردید و در مجالس مشاعره و محافل تعزیه‌داری و منابر ذکر مصیبت، استادی خویش را به ثبوت رسانید و مورد توجه امرا و اعیان و عامه شیعیان قرار گرفت.

این موقعیت سبب شد که او هم شغل پدر خویش را ادامه دهد و هر چه می‌گذشت بر شهرت و اعتبار او افزوده می‌شد. امّا وی طبعی بلند داشت و هرگز از کسی مال طلب نمی‌کرد و در زندگی مردی بلند همّت و وقت‌شناس و خوش‌لباس و اعیان منش بود. هدایایی که به او می‌دادند همراه با احترام بود و گاهی امرا کفش او را جفت می‌کردند و زیر پالکی او می‌رفتند.

بعد از تباهی لکهنو و انقراض سلاطین «اود» (۱۸۵۸ میلادی) انیس گاهی به تقاضای نواب‌ها و امرا به حیدرآباد و اکبرآباد و بنارس و الله آباد و عظیم آباد پتنه می‌رفت، امّا زود به لکهنو برمی ‌گشت. در سایر بلاد هم مثل لکهنو آنقدر به جمعیت برای شنیدن شعر و استفاده از کلمات او جمع می‌شد که در مجالس مذهبی هند سابقه نداشت.

رفته رفته همانطور که خواندن کتاب «روضه الشهداء» مولی حسین واعظ کاشی در ایران به مجالس ذکر مصیبت، نام و عنوان داد، «انیس‌خوانی» هم در سراسر هند همان معنی و عنوان «روضه‌خوانی» را پیدا کرد و اکنون در دهه اول محرم، هیچ رادیو و تلویزیونی در هند و پاکستان و بنگلادش و کشمیر نیست که برنامه‌های «انیس‌خوانی» را با صدا و موسیقی مخصوص اجرا نکند.

اشعار انیس بی‌شمار است: دو هزار مرثیه و دویست بند نوحه و تعدادی رباعی و غزل از او باقیست و هیچ شاعر اردو و فارسی در این زمینه به مرتبه او نمی‌رسد.

مراثی انیس حماسه‌هایی عالی و جامع محاسن زبان فارسی و عربی و اردو است. آنقدر در وصف میدان‌های جنگ در شب و روز و قیافه جنگاوران و شرح لباس و حرکات و مکالمات و شیوه‌های جنگ و حالت کشتگان هنرنمایی کرده که شنونده را مسحور می‌کند و بی‌جهت نیست که مقام او را در زبان اردو همپایه «هومر» در زبان یونانی و فردوسی در زبان فارسی، شکسپیر در انگلیسی و بیدل و اقبال دانسته‌اند.

اشعار میرانیس با دقت و  ظرافت، حالات روحی افراد دو جبهه را بازگو می‌کند، که نشان از عمق اطلاعات تاریخی او دارد.

گفته می‌شود مير انيس در طول حیاتش به جز امام حسین(ع) برای کسی شعر نگفته است و  برخی منابع تایید نشده، تعداد ابیاتش را به بیش از ۵۰۰ هزار بیت به زبان اردو تخمین می‌زنند که تماما درباره واقعه کربلاست.

وی که به تاریخ میلادی متولد سال ۱۸۰۳ بود در سال ۱۸۷۴ و در ۷۱ سالگی دارفارنی را وداع گفت.


نوشته شده در تاريخ Thu 12 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
 
1-   تولد

پدر ايشان حاجي هاشم و جد ايشان غلام محمد كه پدرش اسم ايشان را به اسم جد ايشان نامگذاري كرده بود، خانواوده علمي در منطقه بود كه 1914 چشم به جهان گشود جاي ولادت گمبه پاري منطقه كهرمنگ (كه نام اصلي آن كرتخشه بوده است) در مدرسه ابتدائي شهر كارگل شهر شمال غرب هند فعلي بشمار مي آيد.علاوه بر درس دولتي به مكتب مي رفت و به سن كودكي قرآن را به اتمام رساند.
2-  روانگي به نجف

در سن يازده سالگي بود كه پدر ايشان همه دارائي شان حتي خانه را فروخت و ايشان را براي تحصيل علوم ديني به نجف اشرف برد1915 وارد نجف اشرف شد ولي درس حوزه را در حوزه علميه كربلا معلي شروع كرد تا سال 1920 و پنج سال بعددر همان سال وارد حوزه نجف اشرف شد و از سال 1920 تا سال 1926 در نجف نزد اساتيد آن زمان كسب فيض كرد.
3- برگشت از نجف

در سال 1927 همراه پدرش از عراق برگشت و وارد منطقه بلتستان شدند يك سال تمام در پاري اقامت گزيدند در سال 1928 در شهر گول نزد اسكاردو دعوت شدند براي تبليغ و تدريس مدت مختصري در گول مقيم بودند كه شهره تقواي و دينداري فراست وعلم و عمل در كل بلتستان پيچيد تا اينكه به دعوت و اصرار مردم و علماي منطقه وارد شهر اسكاردو مركز بلتستان شدند.
4-   اقدامات انقلابي

ايشان بدو ورود به شهر اسكاردو كه مركز علمي فرهنگي و اقتصادي منطقه بوده اقداماتي خيلي دقيق و گراتنقدر براي ارتقاي علمي فرهنگي جامعه به اجرا گذاشتند كه ثمره آن را هنوز هم مردم منطقه احساس مي كنند. يكي از خدمات ايشان به مردم منطقه تأسيس عدالت شرعيه (دادگاه شرعي ) بود كه در سكردو تأسيس يافت و شعبه هاي آن در طول عرض بلتستان گسترش يافت و خدمات دادگاهي شرعي مجاني به مردم عرضه شد و اين كار هنوز هم ادامه دارد.
5- شجاعت و دليري

ايشان در طول حدودا پنجاه سال در بلتستان فعاليت داشتند قبل از آزادي پاكستاتن و بعد از آزادي با دولتمردان صريح و اشكار و مطمع نظر شان را ايراد مي نمودند حتي ضياالحق رئيس جمهور پاكستان در دهه 90 ميلادي كه پدر وهابيت در پاكستاتن نام دارد بحث و گفتگوي جرآت مندانه و تندي داشته.
6- داعي اتحاد بين المسلمين

ايشان براي وحدت تلاش بسياري نموده و يكي از پائداري وحدت در منطقه كار هاي ايشان بوده كه هنوز هم در منطقه آمن آشتي در بين فرق مسلمين وجود دارد و در دوران سخت (مارشل لائ) حكومت نظامي طولاني در منطقه و در دوران حمله مسلحانه وهابي ها به منطقه شمال پاكستان ايشان نگذاشتند وحدت در منطقه خدشه دار شود.
7-سياست

ايشان سياست را هم به جد دنبال مي كردند و جزء اراكين معال نهضت جعفري پاكستان بودند در سال 1991 به حكم ايشان مردم منطقه انتخابات منطقه اي را تحريم كردند و در سال 1994 در نتيجه همان كار هاي علامه شيخ غلام محمد نهضت جعفري با كسب 8 كرسي از 15 كرسي مجلس قانون گزاري شمال شهرت جهاني را كسب كردند ولي متاسفانه ايشان نبودند اين كاميابي عظيم را به چشم خود ببيند اين از موارد ناب و انقلابي ايشان در عرصه سياست بوده است همكاري ايشان با نهضت به همان ابتدا كه سيد محمد دهلوي هنگامي كه بنياد اين نهاد مذهبي را گذاشت وجود داشته تا بعد به رهبري علامه مفتي جعفر حسين كه هم به بلتستان سفر كرد و بعد از ايشان به رهبري شهيد علامه عارف حسين الحسيني و بعد از شهادت ايشان اكنون علامه سيد سلجد علي نقوي رهبر اين نهضت مي باشد.
8-ارتحال

 ايشان در عمر پربركت 78 سالگي به علت كار هاي سخت مداوم و طولاني فكري و. ذهني كه ايشان جسم ظاهر نحيف و ناتوان داشت با يك عمر مجاهدت طولاني به شدت مريض شدند و به بيمارستاني در شهر كراچي(آنكل سريا هسپيتال)بستري و بعد از چند روز، در سال 1992به دار فاني را وداع گفت.




نوشته شده در تاريخ Thu 12 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
تحریک خلافت کے سرکردہ رہنما اور برصغیر کے مشہور صحافی مولانا محمد علی جوہرکوبچھڑے81برس بیت گئے۔
مولانا محمدعلی جوہر 10دسمبر 1878 کو رام پور بھارت میں پیدا ہوئے۔ انہوں نے علی گڑھ یونیورسٹی  اور پھر لنکن کالج ، آکسفورڈ یونیورسٹی سے جدید تاریخ میں اعلی تعلیم حاصل کی۔
    انہوں نے تحریک خلافت میں اہم کردار ادا کیا جس کی پاداش میں برطانوی حکومت نے مولانا کو دو سال تک جیل میں قید رکھا۔
مولانا محمد علی جوہر کا شمار آل انڈیا مسلم لیگ کے بانی رہنمائوں میں ہوتا ہے وہ 1918 میں مسلم لیگ کے صدر بھی رہے ۔مولانا کو اردو شعر و ادب سے بھی لگائو تھا۔ بیشمار غزلیں اور نظمیں لکھیں جو مجاہدانہ رنگ سے بھرپور ہیں۔
قتل حسین اصل میں مرگِ یزید ہے
 اسلام زندہ ہوتا ہے ہر کربلا کے بعد
مولانا محمدعلی جوہر4جنوری 1931کو لندن میں انتقال کر گئے۔ وصیت کے مطابق انہیں مقبوضہ بیت المقدس میں سپردخاک کیا گیا


نوشته شده در تاريخ Sun 8 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی

محمداحمد ترازی:

جس روز قائد اعظم نے اسٹیٹ بینک آف پاکستان کا افتتاح کیا ، میں اُس روز کراچی میں تھا، افتتاحی تقریب کے بعد اُن کی واپسی سے کچھ پہلے میں وائی، ایم، اے بلڈنگ کے پیچھے جاکر ایوان صدر کے بڑے گیٹ

کے سامنے کھڑا ہوگیا، اُس جگہ بھیڑ نہیں تھی، بلکہ یوں کہنا چاہیے کہ میرے قریب ایک شخص بھی نہیں تھا، تھوڑی دیر کے بعد دور سے قائد اعظم کی کھلی گاڑی آتی دکھائی دی،آہستہ آہستہ یہ گاڑی عین میرے سامنے آگئی، میں نے اپنے قائد کو جی بھر کے دیکھا، سفید شیروانی اور اپنی مخصوص ٹوپی پہنے وہ بالکل سیدھے بیٹھے تھے، اُن کے ساتھ اُن کی ہمشیرہ محترمہ فاطمہ جناح تھیں۔

گاڑی ابھی صدر دروازے کی طرف مڑنے ہی والی تھی کہ قائد اعظم نے آہستہ سے اپنی گردن بائیں طرف گھمائی اور اُن کی نظریں سیدھی میرے چہرے پر پڑیں، بے ساختگی میں میرا داہنا ہاتھ ماتھے کی طرف اٹھا....اور ....پھر ....اور ....پھر....وہ وہیں جم کر رہ گیا....یااللہ ....! میرے ہاتھ کے ساتھ ہی میرے قائد کا ہاتھ بھی ماتھے کی طرف اٹھا، میرے قائد نے میرے سلام کا جواب دیا....میرے قائد نے ایک واحد ہاتھ کا سلام قبول کیا....میرے قائد نے ایک گمنام شخص کا سلام قبول کیا....میرا قائد اسلامی روایات کا پابند ہے ....میرا قائد مکمل مسلمان ہے۔ “

قائد اعظم محمد علی جناح کے بارے سید اشفاق نقوی کے یہ جذبات مسلمانان برصغیر کی دلی کیفیت کے آئینہ دار ہیں، ریئس احمد جعفری لکھتے ہیں کہ ”قائد اعظم کے ساتھ سب سے بڑی بے انصافی یہ ہوتی چلی آرہی ہے کہ اُن پر لکھنے والوں میں سے کسی نے بھی آپ کو مومنانہ صفات، مذہبی جذبات، دینی تاثرات، اسلامی رجحانات کے آئینہ میں پیش نہیں کیا، جیسے دین و مذہب سے آپ کا کوئی واسطہ ہی نہ ہو، حالانکہ آپ کا ہر ارشاد، ہر بیان، ہر تقریر اسلام کے رنگ میں ڈوبی ہوئی ہوتی تھی، گو آپ منافقین کی طرح اسلام، اسلام کی رٹ نہیں لگاتے تھے، بلکہ اٹھتے بیٹھتے اسلام ہی کو اپنے مخصوص رنگ اور عصری تقاضوں کے مطابق پیش کرتے تھے، اگر آپ کی ہر تقریراور ارشاد کا دیانت دارانہ جائزہ لیا جائے تو وہ اسلام کی کسوٹی پر پورا اترے گا۔“

آج قائد اعظم محمد جناح کے یوم پیدائش کے موقع پر ہم ان کی زندگی کے وہ چند واقعات آپ کے سامنے پیش کررہے ہیں جو قائدکی زندگی کے دینی، مذہبی اور اسلامی پہلو وں کو بھر پور طریقے سے اجاگر کرتے ہیں، اگرچہ قائد اعظم بظاہر معنوی اعتبار سے مذہبی رہنما نہیں تھے لیکن یہ واقعات ظاہر کرتے ہیں کہ برصغیر کے مسلمانوں کو ایک آزاد وطن کی منزل سے روشناس کرنے والے قائد کا خدا، رسول اور اپنے دین و مذہب پر کتنا کامل یقین تھا اور وہ کتنے پختہ اصولوں کے مالک تھے، شاید اسی وجہ سے جناب مجید نظامی نے کہا کہ ”اُن کی شخصیت کا خمیر سنہرے اصولوں کی روشن مٹی سے اٹھا تھا اور ان کی پوری زندگی ایک زندہ کرامت تھی۔“

خواجہ اشرف احمد بیان کرتے ہیں کہ ”3مارچ1941ءکو لاہور ریلوے اسٹیشن کے سامنے آسٹریلیا مسجد میں نماز عصر ادا کرنا تھی،جب قائد تشریف لائے تو مرزا عبدالحمید تقریر کررہے تھے، مسجد کچھا کچ بھری ہوئی تھی، قائد موٹرکار سے برآمد ہوئے تو انہوں نے اچکن، چوڑی دار پاجامہ اور بٹلر شوز پہن رکھے تھے، اُن کی آمد پر لوگوں میں ہلچل پیدا ہوئی، لیکن وہ فوراً سنبھل گئے کہ قائد اعظم نظم و ضبط کے انسان تھے، وہ مسجد کے بغلی دروازے میں داخل ہوئے، اگلی صف تک راستہ بن گیا، لیکن قائد نے یہ کہتے ہوئے اگلی صف میں جانے سے انکار کردیا ”میں آخر میں آیا ہوں اسلئے یہیں بیٹھوں گا“ سیاست میں آگے جانے والا خانہ خدا میں سب سے پیچھے بیٹھا، نماز سے فارغ ہونے کے پر قائد نے جو کام فوراً کیا وہ یہ کہ اپنے جوتے اٹھالیے، ہرکسی کی خواہش تھی کہ وہ قائد کے جوتے اٹھانے کی سعادت حاصل کرے، لیکن ہرکسی کی حسرت ہی رہی، لوگ بعد میں اُن کے ہاتھ سے جوتے چھیننے کی کوشش ہی کرتے رہے، لیکن قائد کی گرفت آہنی تھی، وہ ہجوم میں اپنی ریشمی جرابوں سمیت کوئی تیس قدم بغیر جوتوں کے چلے اور اصرار اور کوشش کے باوجود کسی شخص کو اپنا جوتا نہیں پکڑایا۔

مولانا حسرت موہانی بیان کرتے ہیںکہ”ایک روز میں جناح صاحب کی کوٹھی پر صبح ہی صبح نہایت ضروری کام سے پہنچا اور ملازم کو اطلاع کرنے کو کہا، ملازم نے کہا اس وقت ہم کو اندر جانے کی اجازت نہیںہے،آپ تشریف رکھیں، تھوڑی دیر میں جناح صاحب خود تشریف لے آئیں گے، چونکہ مجھے ضروری کام تھا، اس لیے مجھے ملازم پر غصہ آیا اور میں خود کمرے میں چلاگیا، ایک کمرے سے دوسرے کمرے میں پھر تیسرے کمرے میں پہنچا تو برابر والے کمرے سے مجھے کسی کے بلک بلک کررونے اور کچھ کہنے کی آواز آئی، یہ جناح صاحب کی آواز تھی، میں گھبراگیا اور آہستہ سے پردہ اٹھایا تو کیا دیکھتا ہوں کہ قائد اعظم سجدے میں پڑے ہیں اور بہت ہی بیقراری کے ساتھ دعا مانگ رہے ہیں، میں دبے پاوں وہیں سے واپس آگیااور اب تو بھائی جب جاتا ہوں اور ملازم کہتا ہے کہ صاحب اندر ہیں تو یہی سمجھتا ہوں کہ وہ سجدے میں پڑے دعا کررہے ہیں، میرے تصور میں ہر وقت وہی تصویر اور وہی آواز رہتی ہے ۔“

جناب مختار زمن کہتے ہیںکہ ”میرے والد آگرہ میںجج تھے، انہوں نے بتایا کہ ایک دفعہ قائد اعظم کسی کیس کے سلسلے میں آگرہ تشریف لائے، اس موقع پر مسلم لیگ نے جلسہ کرنا چاہا، لیکن قائداعظم نے اس میں شرکت سے انکار کردیا اور کہا، میں اپنے موکل کی طرف سے پیش ہونے آیا ہوں، جس کی وہ فیس ادا کرچکا ہے، میں خیانت کیسے کروں،آپ جلسہ کرنا چاہتے ہیں تو بعد میں بلا لیں، میں اپنے خرچ پر آوںگا۔“ نواب صدیق علی خان کہتے ہیں کہ ”جارج ششم شاہ انگلستان کے زمانے میں ہندوستان کیلئے مزید اصلاحات کے سلسلے میں قائد اعظم لندن تشریف لے گئے، مذاکرات جاری تھے کہ قصر بکنگھم سے ظہرانے کی دعوت موصول ہوئی، اُس زمانے میں قصر بکنگھم کی دعوت ایک اعزاز ہی نہیں بلکہ یادگار موقع ہوتا تھا لیکن قائداعظم نے یہ کہہ کر اس دعوت میں شرکت کرنے سے معذرت کرلی کہ ”آجکل رمضان المبارک کا مقدس مہینہ ہے اور اس میں مسلمان روزے رکھتے ہیں۔“

تحریک پاکستان کے آخری مرحلے میں قائداعظم نے مسلم عوام سے چاندی کی گولیوںکی اپیل کی، اس پر عام مسلمان مردوں ہی نے نہیں عورتوں نے بھی لبیک کہا اور اپنا زیور تک لیگ فنڈ میں دینا شروع کردیا، لیکن قائد اعظم نے اس چندے کو قبول نہیں کیا، ایک روز بیگم شائستہ اکرام اللہ نے قائد اعظم سے پوچھا، سر یہ مسلمان خانہ دار عورتیں اتنے شوق سے اپنے ہاتھوں کے کنگن اور بالیاں اتار اتار کر مسلم لیگ کودیتی ہیں اور آپ انہیں قبول نہیں کرتے، واپس کردیتے ہیں، عجیب سا لگتا ہے، کیا یہ ایک قابل قدر جذبے کی توہین نہیں ہے، قائد اعظم نے کہا نہیں یہ بات نہیں، کوئی اورلیڈر ہوتو شاید اسے اپنی بڑی کامیابی سمجھے، لیکن میں سیاست میں جذباتیت کو پسند نہیں کرتا، ان خواتین کو چاہیے کہ وہ زیورات کا عطیہ کرنے سے پہلے اپنے اپنے شوہروں سے پوچھیں، اُن سے اجازت لیں اور پھر دیں۔“

دہلی مسلم لیگ ورکنگ کمیٹی کا جلسہ امپیریل ہوٹل میں ہورہا تھا، خاکساروں نے گڑبڑ کی، سارا ہنگامہ قائد اعظم کے خلاف تھا، لیکن سارے ہنگامے میں جو شخص سب سے پرسکون رہا، وہ خود قائداعظم تھے، جب میٹنگ انتشار کا شکار ہوکر ختم ہوگئی تو وہ بڑے اطمینان سے تنہا باہر جانے لگے، یہ دیکھ کر پیرآف مانکی شریف نے آپ سے کہا ،آپ اس طرح باہر نہ جایئے،کہیںآپ کو کچھ نہ ہوجائے، ہم آپ کے ساتھ چلتے ہیں، قائد اعظم نے کہا نہیں، اس کی ضرورت نہیںاور آسمان کی طرف انگلی اٹھاتے ہوئے کہا ،کیا وہ (خدا)وہاں نہیں؟۔ اسی طرح 1946ءمیں جب قائد اعظم شملہ تشریف لے گئے تو بعض لیگی کارکنوں نے محسوس کیا کہ قائداعظم کیلئے خصوصی حفاظتی اقدامات کی ضرورت ہے، ایک کارکن نے آپ سے کہا جناب ہمیں معلوم ہے کہ دشمن آپ کی جان کے درپے ہیں، اس لیے اجازت دیجئے کہ ضروری حفاظتی اقدامات کئے جائیں، جس پر قائداعظم نے فرمایا مجھے اللہ کی ذات پر بھروسہ ہے، خدا ہی سب سے بڑا محافظ اور چارہ ساز ہے، آپ فکر مند نہ ہوں۔

اپریل 1945ءمیں قائد اعظم خان آف قلات کی دعوت پر بلوچستان تشریف لے گئے اس موقع پر خان آف قلات نے ان سے بچوں کے ایک ا سکول کے معائنہ کی درخواست کی، قائد اعظم ننے منے بچوں سے مل کر بہت خوش ہوئے اور اُن سے گھل مل گئے، قائداعظم نے ایک بچے سے خان آف قلات کی جانب اشارہ کرکے پوچھا یہ کون ہیں، بچے نے جواب دیا یہ ہمارے بادشاہ ہیں، قائد اعظم نے بچے سے پوچھا، میں کون ہوں، بچہ بولا، آپ ہمارے بادشاہ کے مہمان ہیں، قائد نے پھر بچے سے پوچھا، تم کون ہو، بچہ بولا، میں بلوچ ہوں، قائد اعظم نے خان آف قلات سے کہا ، اب آپ ان کو پہلا سبق یہ پڑھایئے کہ میں مسلمان ہوں اور بچوں سے مخاطب ہوکر ارشاد فرمایا ،بچو....! تم پہلے مسلمان ہو، پھر بلوچ یا کچھ اور ہو۔     

پاکستان کے سابق اٹارنی جنرل جناب یحییٰ بختیار نے ایک موقع پر جب قائداعظم کوئٹہ میں قیام پزیر تھے، ان کی کچھ ایسی تصویریں دکھائیں جو انہوں نے کھنچی تھیں، قائد اعظم نے اُن سے اپنی مزید تصویریں کھیچنے کی فرمائش کی، یحییٰ بختیار نے عذر پیش کیا، لیکن قائداعظم نے اُن کا عذر مسترد کردیا، دوسرے دن جناب یحییٰ بختیار اپنا کیمرہ اور فلیش لے کر قائداعظم کی رہائش گاہ پہنچے، اُس وقت قائداعظم حضور نبی کریم صلی اللہ علیہ وسلم کی احادیث پر مشتمل ایک کتاب جس کا ٹائیٹل”الحدیث“ تھا مطالعہ فرمارہے تھے، یحییٰ بختیار چاہتے تھے کہ کہ وہ قائداعظم کی تصویر ایسے زاویہ سے لیں کہ کتاب کا ٹائیٹل بھی فوکس میں آسکے، لیکن قائداعظم نے تصویر کھنچوانے سے پہلے کتاب علیحدہ رکھدی اور یحییٰ بختیار سے فرمایا ”میں ایک مقدس کتاب کو اس قسم کی پبلسٹی کا موضوع بنانا پسند نہیں کرتا۔“

قائداعظم کے معالج ٹی بی اسپیشلسٹ ڈاکٹر ریاض علی شاہ لکھتے ہیں کہ ”ایک بار دوا کے اثرات دیکھنے کیلئے ہم ان کے پاس بیٹھے تھے، میں نے دیکھا کہ وہ کچھ کہنا چاہتے ہیں، لیکن ہم نے اُن کو بات چیت سے منع کررکھا تھا، اس لیے الفاظ لبوں پر آکر رک جاتے تھے، اسی ذہنی کشمکش سے نجات دلانے کیلئے ہم نے خود انہیں بولنے کی دعوت دی، تو وہ بولے، ”تم جانتے ہو،جب مجھے یہ احساس ہوتا ہے کہ پاکستان بن چکا ہے تو میری روح کو کس قدر اطمینان ہوتا ہے، یہ مشکل کام تھا اور میں اکیلا اسے کبھی نہیںکرسکتا تھا، میرا ایمان ہے کہ یہ رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم کا روحانی فیض ہے کہ پاکستان وجود میں آیا، اب یہ پاکستانیوں کا فرض ہے کہ وہ اسے خلافت راشدہ کا نمونہ بنائیں، تاکہ خدا اپنا وعدہ پورا کرے اور مسلمانوں کو زمین کی بادشاہت دے، پاکستان میں سب کچھ ہے، اس کی پہاڑیوں، ریگستانوں اور میدانوں میں نباتات بھی ہیں اور معدنیات بھی، انہیں تسخیر کرنا پاکستانی قوم کا فرض ہے، قومیں نیک نیتی، دیانت داری، اچھے اعمال اور نظم و ضبط سے بنتی ہیں اور اخلاقی برائیوں، منافقت، زر پرستی اور خود پسندی سے تباہ ہوجاتی ہیں۔


نوشته شده در تاريخ Sun 8 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
علامه شيخ حسن مهدي مهدي آبادي در سال 1916 در مهدي آباد (پركوته) بلتستان چشم به جهان گشود. سال متمادي در نجف مشغول تحصيل بود و تقريبا 21 بار به حج مشرف گرديد. ايشان كل زندگي خويش را در تبليغ مكتب اسلام در ساحت هاي اجتماعي، ديني و... سپري نمود. و در سال 1995 بعد از چند از بستري در بيمارستان سكردو به ديدار يار شتافت و در مهدي آباد به خاك سپرده شد. علامه شيخ حسن شخصيتي است كه اهل بلتستان محسن خويش را هيچگاه فراموش نخواهد كرد. آدمي كه هميشه عمر و سرمايه خويش را در خدمت به مردم و دين گذراند، از شخصيات كم نظير شبه قاره است. ايشان بعد از بازگشت از نجف اشرف در مهدي آباد مدرسه محمديه را به شكل مدرسه ابتدايي تأسيس نمود و بعدا به شكل مدرسه زنجيره اي در آورد و محمديه ترست از يادگاري هاي ايشان مي باشد.
ايشان از خيرين كشورهاي عربي مانند كويت و عربستان كمك مالي مي گرفت و در شهرهاي مختلف بويژه بلتستان مدرسه، يتيم خانه، حسينيه و... تأسيس نمود.
بعد از ايشان مسئوليت محمديه ترست را جناب حجة الاسلام و المسلمين غلام حسين مقدس مهدي آبادي به عهده گرفت و تا زمان حاضر به دست ايشان است.
ما اينجا خدمات هر دو شخصيت بالا را در تفصيل محمديه ترست در ذيل مي آوريم.

محمديه ترست
محمديه ترست پاکستان يک سازمان علمي و فرهنگي مي باشد که 15 مدارس شبانه روزي (حوزوي) مي باشد چهار تا دارالايتام و بيش از 156 مکاتب قرآني را در نقاط مختلف پاکستان تحت پوشش خود قرار داده است و بيش از 280 ايتام را نيز شهريه مي دهد. يکي از ويژگيهاي خاص اين سازمان اين است که داري پاساژ،ساختمانهاي تجاري و استيجاري و مزارع مي باشد و تقريبا80 درصد اين سازمان را تامين مي کند.
تاريخچه محمديه ترست
محمديه ترست پاکستان تقريبا پنجاه سال پيش (1958)تاسيس شده است و مي توان گفت که آغاز گر همه مدارس و موسسات پرسرو صداي مي باشد هرچند از خودش صداي تا بحال بلند نشده است وباسکوت معني داراي فعاليت خودش را گسترش و ادامه مي دهد.
روحاني مبارزو آگاه بنام شيخ حسن مهدي آبادي بلتستاني از حوزه علميه نجف اشرف به وطن باز مي گردد ونا بساماني مردم را درامور ديني و اقتصادي درک مي کند و در آن فضاي مملو از فقر و قحطي ناشي از جنگ بين پاک و هند ،به گوشه و کنار صعب العيور کوهستاني پياده سرکشي مي کند و تصميم مي گيرد که براي حل دائمي اين مشکلات اقدامات ريشه داري را انجام دهد. لذا زمين هاي ملکي خودش را که تنها ذريعه معاش خود اين عالم مجاهد واهل خانه اش بود ،به تدريج براي مدرسه و قف کرده و باجلب کمک و صدقات از مردم، مدرسه اي بنام محمديه تاسيس نموده و در آن يک روحاني را به عنوان مدرس وچندتا نوجوان را به عنوان طلبه مشغول مي سازد و بدين طريق رسما مدرسه ديني شروع به درس و تدريس مي کند. سپس دامنه کارش را گسترش داده و ديگر جاهاي مختلف پاکستان،مدارس حوزوي، مکاتب قرآن، دارالايتام، حسينيات، مساجد و کتاب خانه تاسيس مي نمايد که امروز در تمامي گوشه و کنار بلتستان و در نقاط مختلف پاکستان آثار ايشان ملجا و ماواي علماء و مومنين مي باشد حتي اهل البيت اسلام آباد هم ايشان بناکرده است.
اين خدمات ايشان تاسال1984 ميلادي بدون ثبت در دفتر دولتي ادامه داشت اما در سال مذکورتوسط دولت ضياء الحق فشارهاي زيادي به تمامي موسسات و مدارس ديني(به بهانه مبارزه با ترورست ودخالت خارجي) وارد شد.چون هدف واقعي ضياءالحق از بين بردن مدارس شيعي و تقويت وهابيت بود،اين فشارها رابرشيعيان چند برابر کرد لذا براي گريز از ضررهاو تامين نظر دولت ،هيئت امناءاي تشکيل داد و موسسات خودش را به ثبت رساند،از آن روز نام اين موسسه از جامعه محمديه به محمديه ترست پاکستان تغير يافت.
فعاليتهاي محمديه ترست
سازمان علمي و فرهنگي محمديه ترست در تقسيم اوليه به دو بخش 1- آموزشي 2- فرهنگي تقسيم مي شود
الف: آموزشي
1 حوزوي
محمديه ترست مدارس حوزوي خود را،به سه سطوح تقسيم نموده است که عبارت است از ابتدايي(اتمام جامع المقدمات)، متوسط (سيوطي،المنطق و مرحله اول شرح لمعه واصول )و عالي (شرح لمعه و رسايل و مکاسب).
تعداد مدارس ديني الان حدودا 30 در شهرهاي كراچي ( مدرسه حسنين)، و بلتستان، ( سكردو، خپلو، داغوني، كريس، مهدي آباد (3 مدرسه)، روندو، شگر (2مدرسه) و مدرسه جوهريه سينو سياچن و... مي باشد.
2- غير حوزوي
مدرسه شبانه روزي غير انتفاعي براي ايتام
 درحال حاضر سه مدرسه براي ايتام دارد که تمامي مخارج از قبيل :پوشاک، خوراک، لوازم تحرير، شهريه اساتيد و.... را محمديه ترست تامين مي کند.
2 – خوابگاه براي دانش آموزن پزشکي و مهندسي
باتوجه به فعاليت علمي و هابيون و آغاخانيون در شمال پاکستان ،محمديه ترست يک خوابگاهي را در شهر کراچي خريده است که هر سال تعدادي از دانش آموزن با استعداد و توانا را از سراسر بلتستان آنجا مي آورد و براي ورود به دانشگاه هاي پزشکي و مهندسي آنها آماده مي کند، البته اکنون اين بخش خود يک سازمان مستقل شده است و به نام معرفي ترست مشغول به فعاليت علمي و فرهنگي دارد و شهريه اساتيد خصوصي و مخارج خوراک دانش آموزان را تامين مي کند و هم چنين بعد از ورود دانشگاه ها اتمام دوره مساعدت نيز ادامه دارد. اکنون محمديه ترست فقط نظارت آن را به عهده دارد.
3-آموزش دروس دولتي و کامپيوتر در مدارس حوزوي
محمديه ترست با توجه به نياز و احتياج منطقه، در تمام مدارس خود(بعد از ظهر) دروس دولتي را بتوسط اساتيد مجرب و قوي به طلاب آموزش مي دهد. و در مدارس عاليه کامپيوتر را نيز آموزش مي دهد.
4-آموزش قرآن کريم به دانش آموزان
محمديه ترست تقريبا بيش از 156 مکاتب قرآني در شمال پاکستان دارد که در اين مکاتب به دانش آموزان، قرآن، احکام و عقايد ياد مي دهد و به دانش آموزان کتب مورد نياز و قرآن کريم با نصف قيمت داده مي شود.
ب: فرهنگي
1-تاسيسات
محمديه ترست با توجه به اقتصاد و فقر مردم در جاهاي نيازمند و احتياج، تأسيس و تعمير مساجد، حسينيات و... مي پردازد
مساجد (160)
حسينيات(40)
دارالايتام(4)
پاساژ و ساختمان تجاري و استيجاري
باتوجه به تورم و گرداني شديد در چند سال اخيرو عدم کفاف کمک هاي بانيان و خيرين ، محمديه ترست در صد جبران اين خلا برآمده و در نقاط مختلف پاکستان پاساژ، ساختمان تجاري و استيجاري در كراچي، سكردو و... تاسيس کرده است.که الحمد لله80% مخارج سازمان را تامين مي کند.
بيمارستان
در منطقه مهدي آباد يک بيمارستان بزرگ تاسيس کرده است که بيماران را مجاني در مان و دارو مي دهد. اکنون اين بيمارستان تحت نظر معرفي ترست اداره مي شود و محمديه ترست فقط نظارت آن را به عهده دارد.
کمک به ايتام
1-    به 2800 يتیم شهريه مي دهد.
2-    470 يتیم تحت کفالت کامل قرار دارند.
3-    شهريه به ائمه جمعه و جماعات
محمديه ترست در جاهاي نياز ائمه جمعه و جماعات تعين مي کند و به آنها شهريه مي دهد.
اعزام مبلغين
محمديه ترست در جاهاي نياز مبلغ اعزام مي کند.
کمک به فقراء
محمديه ترست به فقراء و مساکين کمک مالي از قبيل : هزينه مسکن ، هزينه ازدواج ، هزينه سفر، مخارج دارو، افطاري در ماه رمضان و.....

شخصيتهايي که از فعاليتهاي محمديه ترست بازديد کردند
درسال 1348 شمسي حسب الامر نخست وزير ايران ، مدير کل کشاورزي استان خراسان (اصغرآذرنيا) براي بازديد از فعاليتهاي آموزشي و مذهبي شيخ حسن بلتستاني و طرح عمراني اراضي باير(که وقف بوده وبراي آباداني به مدرسه محمديه واگذار شده است) به منطقه بلتستان رفته بود. ايشان مي گويد « اقدامات آن جناب و خدمت ارزنده اي که به منظور ترويج دين اسلام و مذهب حقه شيعه معمول داشته ايد مرا تحت تأثير قرار داد و از صميم قلب توفيق آن جناب را در خدمت به دين اسلام و... از خداوند متعال خواستارم»
همچنين ياد گار امام(رح) سيد حسن خميني، ديپلماتهاي دولت ايران، و از حوزه و نهادهاي حوزوي آيت الله بهاءالديني،آيت الله شب زنده دار ، آيت الله حليمي از نهاد مقام معظم رهبري ،آقايان داودي، مرادي از سازمان فرهنگ ، آقاي تشيع ، آقاي رضوي و آقاي کريمي از مرکز جهاني، آقاي شريعت، آقاي يوسفيان و آقاي سليماني از سازمان مدارس و افراد ديگر به بلتستان رفته و از فعاليتهاي محمديه ترست باز ديد نموده اند.
ارتحالآن عالم مجاهد و پيام تسليت امام خميني(رحمه الله)
اين عالم خستگي ناپذير و موسس محمديه ترست در ماه اگست سال1985 ميلادي در بيمارستان سکردو به ملکوت اعلي پيوست. از آنجايي که مرحوم درحال حياتش از طرفداران و حاميان سرتا پا قرص امام و انقلاب اسلامي بود و امام هم از آن اطلاع داشت لذا با شنيدن خبر فوت ايشان آقايان حسن امراللهي ،علي ايماني را براي تسليت به باز ماندگان و همکاران آن مرحوم به منطقه بلتستان فرستادند و اين آقايان در ايام چهلم آن عالم بزگوار به بلتستان رسيدند. و در ضمن انجام ماموريت محوله به عنوان نماينده شوراي سرپرستي طلاب غيرايراني ، اولين بار طلاب واجد شرايط جامعه محمديه ترست مهدي آباد(تقريبا25 نفر مشغول شرح لمعه جلد ثاني بودند) براي پذيرش در حوزه علميه قم امتحان کتبي و شفاهي گرفتند و از ميان آنها چند طلبه را پذيرتند. و در سالهاي بعد از آن، تعدادي از طلاب اين مدرسه در امتحان پذيرشي شوراي سرپرستي طلب غيرايراني پذيرش شدند و برخي از تحصيل ، برگشته و مشغول خدمات تبليغي ، تدريسي و اقامه جمعه و جماعت در نقاط مختلف پاکستان مي باشد.
وصيت نامه آن مرحوم وانتخاب جانشين
طبق وصيت نامه آن مرحوم ، جناب حجة الاسلم و المسلمين شيخ غلام حسين مقدسي را به سرپرستي و توليت اين سازمان تعين کرد و اين سازمان بدست جانشين توانا و با صلاحيت چند برابر از نظر کمي و کيفي رشد کرده است وايشان در زهد و تقوا و قداست بحدي معروف است که آيت الله خوئي را تحت تأ ثير قرار داده و براي ايشان لقب مقدسي را تجويز فرموده و در نامه ها ومکاتبات به اين لقب خطاب کرده است. ايشان در سال 1986 ميلادي براي زيارت مقامات مقدسه و مراجع عظام به کشور جمهوري اسلامي ايران سفر نموده و چون تمامي اجازات مراجع عظام از جمله امام خميني (رح) آیت  الله خوئي،آیت  الله حکيم و ساير مراجع وقت به نام مرحوم بوده و با فوت مرحوم فاقد اعتبار شده بود ، آنهارا در محضر مراجع عظام تقديم و به نام مرحوم خودش تجديد کردند و تمامي مراجع فعلي و مقام معظم رهبري هم همان متون سابق را با حواشي خود شان مزين فرمودند.
درهمين سفر با سازمان مدارس (که درآن دوران قسمتي از مرکز جهاني محسوب مي باشد)قرار داد شد که سالانه12 الي 15 نفر طلب به عنوان مدرس براي محمديه ترست اعزام کند و اين امر اکنون هم ادامه دارد اما به علت مستقر شدن بعضي از مدرسين اعزامي در آنجا، تعدادي اعزامي به 5 الي 7 نفر تنزل يافته است. محمديه ترست ، مرحوم آيت الله شيخ علي بوستاني را براي اعلام نياز محمديه ترست و معرفي افراد به سازمان مدارس، نماينده خود معرفي کرده بود. بعد از او افرادي ديگري را به عنوان نماينده معرفي کرده و اين سلسله هنوز هم ادامه دارد.
فارغ التحصيلان محمديه ترست
از مدارس محمديه ترست تا به حال صدها روحاني فارغ شده و در نقاط مختلف پاکستان و هم چنين در کشور هاي عربستان، کويت، امارات متحده و برخي از کشورهاي غرب مشغول به خدمت دين مبين اسلام هستند.
لازم به ذکر است که اکنون تقريبا بيش از250 نفرطلاب در حوزه علميه قم و مشهد در سطوح مختلف اشغال به تحصيل دارند و تقريبا60 نفر بعد از اتمام تحصيل بر گشته و در نقاط مختلف پاکستان مشغول به تدريس ، تبليغ ، مدريت، تحقيق و تالف و به کارهاي فرهنگي و ديني فعاليت مي کنند.
تحقیق: محمد حسن انصاری


نوشته شده در تاريخ Thu 5 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
عرب ممالک میں شروع ہونیوالی احتجاجی تحریک ہو یا جاپان میں سونامی سے پیدا ہونیوالی تباہی، سن دو ہزار گیارہ میں دنیا کے ہر خطے میں ہلچل کا سماں رہا۔ اس طرح پاکستان میں ایبٹ آباد آپریشن، میمو سکینڈل اور نیٹو حملے جیسے اواقعات نے بھی پاکستانی سیاست کو دو ہزار گیارہ میں گرمائے رکھا اور انہی ایشو کے ساتھ پاکستان میں آج نئے سال کا سورج بھی طلوع ہوا۔ میڈیا رپورٹ کے مطابق تیونس کے ایک چھوٹے سے قصبے سدی بوزید کے اس نوجوان کو دنیا کبھی نہیں بھول سکے گی جس نے میونسپل کارپوریشن کے عملے کے رویے سے تنگ آکر احتجاجاً خود کو آگ لگا کر گویا عرب دنیا میں انقلاب کی آگ بھڑکا دی۔ نوجوان کی ہلاکت کے بعد تیونس میں مظاہروں کا ایسا سلسلہ شروع ہوا کہ کچھ ہی دن بعد صدر زین العابدین بن علی کو اپنے چوبیس سالہ اقتدار سے ہاتھ دھونا پڑا۔ تیونس کے بعد تبدیلی کی لہر نے مشرق وسطیٰ کا رخ کیا جہاں سب سے پہلے مصری صدر حسنی مبارک اس کا نشانہ بنے اور اس کے بعد لیبیا کے معمر قذافی اپنا اقتدار ہی نہیں جان بھی کھو بیٹھے۔ بحرین اور شام میں اس تحریک کا اثرآج بھی موجود ہے۔

القاعدہ کے سربراہ اسامہ بن لادن کی ہلاکت دو ہزار گیارہ کے بڑے واقعات میں سے ایک ہے۔ دومئی دو ہزار گیارہ کو امریکی صدر براک اوباما نے وائٹ ہاؤس میں اپنی تقریر میں اسامہ بن لادن کی موت کی تصدیق کی تو دنیا حیرت میں ڈوب گئی۔ اسامہ بن لادن کی پاکستانی شہر ایبٹ آباد میں ہلاکت دنیا پر اثرات مرتب کرنے والا دوسرا بڑا واقعہ سمجھا جاتا ہے۔

گیارہ مارچ کے دن جاپانیوں کو جوہری حملے کے بعد سب سے بڑی تباہی کا سامنا کرنا پڑا۔ شمال مشرقی ساحلی علاقے میں نو عشاریہ صفر کی شدت سے آنیوالے زلزلے کے باعث سونامی کی طوفانی لہروں نے جاپان کے کئی شہروں اور قصبوں میں تباہی مچا دی۔ جاپان کے فوکو شیما جوہری پلانٹ کو شدید نقصان پہنچا۔ جوہری پلانٹ سے نکلنے والی تابکار شعاعوں سے پوری دنیا میں خوف کی لہر دوڑ گئی۔ یورپ کا مالی بحران سال دو ہزار گیارہ کی ایک چونکا دینے والی خبر تھی۔ یونان کی خراب اقتصادی حالت سے شروع ہونیوالے اس مالی بحران نے یورپ کو ہلا کر رکھ دیا۔ حکومت کے بچت پروگرامز کیخلاف یونانی شہری ملک بھرمیں سراپا احتجاج بن گئے۔ سپین میں بھی عوام سڑکوں پر نکل آئے، اٹلی کے وزیراعظم برلسکونی بھی اس بحران کی وجہ سے اقتدارسے ہاتھ دھو بیٹھے۔ یہاں تک کہ یورپ کی مشترکہ کرنسی یورو کو اپنی بقا کے خطرات سے دو چار ہونا پڑا۔

افریقی ملک صومالیہ میں قحط سے لاکھوں افراد متاثر ہوئے اور عالمی سطح پر ایک بڑے انسانی بحران نے جنم لیا۔ اقوام متحدہ کی رپورٹ کے مطابق خطے کی ساٹھ سالہ تاریخ کا یہ بدترین قحط ہے جس سے آج بھی وہاں کی تیس فیصد آبادی غذائی کمی کا شکار ہے۔ لاکھوں متاثرین نے ہمسایہ ملک کینیا میں پناہ لی۔ کینیا میں قائم داداب امدادی کیمپ کو دنیا کے سب سے بڑے مہاجر کیمپ کا اعزاز حاصل ہے جہاں ان لاکھوں قحط متاثرین کو رکھا گیا ہے۔

کرپشن کیخلاف جنگ لڑنیوالے بھارت کے سماجی رہنما انا ہزارے کی بھوک ہڑتال نے پورے بھارت میں ہلچل مچا دی۔ چوہتر سالہ انا ہزارے نے دہلی کیرام لیلہ میدان میں بھوک ہڑتال کر کے بھارتی حکومت کو کرپشن کیخلاف بل منظور کرنے پر راضی کر لیا۔ ہزاروں افراد نے انا ہزار ے کی حمایت کی۔ ملک بھر میں لوگوں نے کرپشن کیخلاف ان کی آواز کا ساتھ دیا۔ ایشیا سمیت دنیا کے کئی ممالک میں انا ہزارے کی پیروی میں کرپشن کیخلاف آوازیں بلند ہونا شروع ہو گئیں اس طرح  پاکستان میں بھی دو ہزار گیارہ کا سورج کئی ایسے واقعات کے ساتھ غروب ہوا جن کے اثرات نئے سال میں بھی برقرار رہیں گے، ان واقعات میں ایبٹ آباد آپریشن، میمو سکینڈل اور نیٹو حملہ سرفرست ہیں جن کی باز گشت نئے سال میں بھی سنائی دے گی اس طرح سیاسی سطح پر بھی کافی ہلچل رہی جس میں دوہزار گیارہ میں جوڑ توڑ کے علاوہ مختلف لیڈروں کی جانب سے وفا داریاں تبدیل کرنا بھی شامل تھا اس طرح عمران خان کے سونامی نے ایک بڑے طوفان کی پیش گوئی کی جس نے کئی سیاسی لیڈروں کو سنجیدگی سے سوچنے پر مجبور کیا۔


نوشته شده در تاريخ Sun 1 Jan 2012 توسط محمد نظیر عرفانی
بی نظیر بوتو در بیست و یکم ژوئن ۱۹۵۳ در شهر کراچی پاکستان در یک خانواده اصیل و معروف متولد شد. وی فرزند یک خانواده سیاسی متشخص بود کسی که ردای قدرت را از پدرش ذوالفقارعلی بوتو، مؤسس حزب مردمی پاکستان به ارث برد.
 
وقتی بی‌نظیر چهارساله بود، پدرش ذوالفقار علی بوتو توسط "اسکندر میرزا"، رئیس‌جمهوری وقت پاکستان به‌عنوان نماینده این کشور به سازمان ملل اعزام شد.
پست‌های دولتی و پی‌درپی ذوالفقار بوتو به‌عنوان وزیر بازرگانی در زمان ریاست‌جمهوری "ایوب‌خان"، وزیر نیرو، وزیر امورخارجه و رهبر هیئت اعزامی نمایندگان پاکستان به سازمان ملل در فواصل مختلف زمانی، باعث شده بود پدر و نیز مادر بی‌نظیر بیشتر اوقات دور از خانواده بوده و بچه‌ها در کنار دایه و پیشخدمت‌ها بزرگ شوند.
 
کودکی و نوجوانی بی‌نظیر با مدیریت پدری گذشت که به ایجاد تبعیض میان فرزندان دختر و پسر هیچ اعتقادی نداشت و تمام امکانات رفاهی، آموزشی و فرهنگی را به‌طور یکسان در اختیار فرزندانش قرار می‌داد.
مادر ایرانی‌الاصل بی‌نظیر همچون عموم ایرانی‌ها شیعه بود با این حال زندگی وی در کنار دیگر اعضای سنی مذهب خانواده و فامیل همسر به‌راحتی جریان داشت و هیچ تنش و اختلافی در میان آنها وجود نداشت.
 
پدر بی‌نظیر اغلب فرزندانش را در جلسات دیدارهای سیاسی خود شرکت می‌داد و هر چند دوران کودکی بی‌نظیر بطور عمده در آرامش و رفاه ویژه شرایط خانوادگی او سپری شد اما دوران نوجوانی وی همزمان با شرایطی بود که التهابات و بحران‌های سیاسی ـ‌ اقتصادی، نه‌تنها پاکستان که بسیاری از نقاط جهان را تحت‌تأثیر قرار داده بود.
 
پدرش در سال ۱۹۷۹ توسط دیکتاتور نظامی، ژنرال "ضیاءالحق" کشته شد و بی‌نظیر بوتو رفتار و منش خود را از مادرش "نصرت اصفهانی" که فرزند یک خانواده ایرانی است به ارث برده بود.
 
وی در سن ۱۶ سالگی وطن خود را به قصد ادامه تحصیل در کالج "رادکلیف هاروارد" ترک کرد و پس از اتمام تحصیلاتش در مقطع لیسانس، برای ادامه تحصیل در رشته حقوق وارد دانشگاه آکسفورد انگلستان شد.
 
وی که در نخستین سال‌های جوانی تمایلی به ایجاد همگرایی و فعالیت در راه آرمان‌های سیاسی پدر نشان نمی‌داد، با ورود به جهان غرب، چشم‌اندازهای جدیدی را تجربه کرد. مهمترین انگیزه‌ای که بعدها راه بی‌نظیر به عرصه سیاست در پاکستان را باز کرد تمایل درونی وی برای «درهم‌شکستن و نابودی بسیاری از سنت‌ها» از راه حضور خویش به‌عنوان یک زن مسلمان در صحنه سیاست کشور بود.
 
بی‌نظیر در این باره می‌گوید: «با نگاهی به تاریخ جهان به این باور و نتیجه می‌توان رسید که درواقع تعداد افرادی که توفیق داشته‌اند موجب تغییراتی در دنیا شوند، چندان هم زیاد نیست؛ افرادی که بتوانند دوران پیشرفت، نوآوری و تمدن را به کشوری بیاورند که صرفاً در ابتدای راه و پیرو اصول اولیه است و نقش زنان در آنجا چندان حائز اهمیت نیست.»
 
پس از سال‌ها تحصیل در خارج از وطن، زمانی که پدرش ذوالفقار علی‌بوتو نخست وزیر بود به پاکستان بازگشت، چند روز پس از ورودش به پاکستان، ارتش قدرت را به دست گرفت و حکومت را به تصرف خود درآورد و پدر او را زندانی کرد.
پدرش در سال ۱۹۷۹ توسط رژیم نظامی ژنرال ضیاءالحق به دار آویخته شد.
 
بی‌نظیر در سال‌های بعد نیز چندین بار دستگیر شد و به مدت سه سال پیش از این که اجازه خروج از کشور را در سال ۱۹۸۴ به دست آورد، در توقیف و بازداشت بود.
وی سپس کشور را ترک و در لندن اقامت گزید در آنجا به همراهی دو برادرش، تشکیلات محرمانه‌ای برای مخالفت و مبارزه با حکومت مستبد نظامی وقت آغاز کرد.
 
در سال ۱۹۸۵ برادرش درگذشت زمانی که بوتو برای مراسم خاکسپاری برادرش به پاکستان بازگشت به دلیل حضور و شرکت در گردهمایی ضد حکومتی دوباره دستگیر شد و پس از آزادیش به لندن رفت اما هنگامی که در آوریل ۱۹۸۶ تظاهرات ضد ضیاء از سر گرفته شد به پاکستان مراجعت کرد.
 
واکنش عمومی مردم در قبال مراجعت او آشفته بود و او به طور کلی، خواستار کناره‌گیری و استعفای ضیاءالحق که مسبب مرگ پدرش بود، شد. مرگ ضیا در سانحه هواپیمایی در آگوست ۱۹۸۸به کاهش خشونت‌های نظامی در سراسر کشور انجامید، به‌طوری که بوتو در دسامبر همان سال طی انتخابات آزاد مردمی نخست وزیر شد.
 
در سن ۳۵ سالگی او یکی از جوان‌ترین رهبران و قانون‌گذاران در دنیا بود، نخستین زنی که به‌عنوان نخست‌وزیر در یک کشور مسلمان خدمت می‌کرد. تنها دو سال پس از دوره نخست وزیریش، "غلام اسحاق خان" رئیس‌جمهور، بوتو را از مقامش برکنار کرد.
 
وی در سال ۱۹9۳ برای بار دوم یک مبارزه انتخاباتی و همچنین نهضتی علیه فساد را پایه‌گذاری کرد و دوباره به‌عنوان نخست وزیر انتخاب شد.
وی طی این سال‌ها برق را به محلات دور افتاده و حومه شهرهای پاکستان کشید. مبارزه با فقر و گرسنگی، تهیه مسکن و سرپناه و بهداشت عمومی و مبارزه با رشوه‌خواری و فساد مالی از اولویت‌های  اقداماتش بود.
 
همچنین آزادسازی زندانیان سیاسی، گسترش رابطه با هند، لغو ممنوعیت فعالیت اتحادیه‌های دانش‌آموزی، قانونی‌کردن حقوق اتحادیه‌های کارگری، ایجاد تسهیلات برای فعالیت گروه‌های حقوق‌بشری و سازمان‌های زنان، چاپ‌ آزاد و بدون سانسور اخبار در رادیو، تلویزیون و نشریات، جداسازی نظام قضایی از نظام اجرایی کشور، تمرکززدایی از اقتصاد و احیای بخش خصوصی، اجرای طرح‌های عمرانی گسترده در کشور، راه‌اندازی کابل‌‌های نوری و صدور اجازه ورود تلفن همراه به کشور، ایجاد وزارت زنان در کابینه و... ازجمله فعالیت‌های بی‌نظیر در دوران نخست‌وزیری است.

حضور وی به‌عنوان یک زن و در رأس کابینه دولت پاکستان البته دردسرهای خاص خود را هم به همراه داشت، برخی عالمان مذهبی پاکستان و برخی دیگر کشورهای مسلمان با صدور فتواهای مختلف مبنی بر این‌که اداره یک کشور مسلمان توسط یک زن، غیر اسلامی است تلاش می‌کنند سازمان کنفرانس اسلامی را وادار به تعلیق عضویت پاکستان در این نهاد کنند و حتی بن‌لادن ـ که هنوز در آن زمان القاعده را تأسیس نکرده ـ می‌کوشد بودجه سرنگونی دولت وی را تأمین نماید، اما پشتیبانی توده مردم و نهادهای ملی از بی‌نظیر، این اقدامات را بی‌‌اثر می‌گذارد.
 
در سال ۱۹9۶ رئیس‌جمهور پاکستان، بی‌نظیر بوتو را از سمتش با ارایه دلایلی چون عدم مدیریت، اخراج و مجلس ملی را منحل کرد. پیشنهاد انتخاب مجدد بوتو به مقام نخست‌وزیری در سال ۱۹۹۷ با شکست مواجه شد و حکومت منتخب بعدی با نواز شریف محافظه کار، به روی کار آمد که خود، توسط ارتش سرگون شد. همسر بوتو زندانی شد و او مجبور شد یکبار دیگر وطن را ترک کند.
وی ۹ سال به همراه فرزندانش در لندن، محلی که به دفاع و طرفداری و استقرار مجدد دمکراسی در پاکستان می‌پرداخت در تبعید به سر برد.
خاطره بازگشت او در اکتبر ۲۰۰۷ همانند استقبالی که در آوریل ۱۹۸۶ توسط صدها هزار نفر از طرفداران وی انجام پذیرفت، دوباره زنده شد و به رغم تهدید به مرگ از سوی اسلام گرایان تندرو، به میهن بازگشت.
در ساعات اولیه ورودش توسط جمعیت مشتاقان مورد استقبال قرار گرفت، ازدحام تظاهرات کنندگان بیانگر بزرگترین صحنه نارضایتی از دولت ضیاء بود.
 
طی انتخابات ملی برنامه‌ریزی شده برای ژانویه ۲۰۰۸ حزب مردم پاکستان، بی‌نظیر بوتو را با یک پیروزی دیگر در مقام نخست‌وزیری مطرح کردند اما تنها چند هفته قبل از انتخاباب، تندروها دوباره اعتصاب کردند.
 
بی‌نظیر بوتو در حالی برای تصدی پست نخست وزیری در انتخابات سال 2008 تلاش ‌می‌کرد، سرانجام پس از چندین رشته ترور ناموفق، چهار سال پیش در چنین روزی در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ میلادی در یک حمله تروریستی-انتحاری در شهر راولپندی به قتل رسید.
 
در پی ترور وی دولت پاکستان طالبان و القاعده را مسئول این عملیات دانست و اعلام شد فردی به نام "کرامت‌الله بلال" از اعضای القاعده این ترور را انجام داده است اما در پی آن القاعده اعلام کرد در ترور بوتو نقشی نداشته است و مولوی عمر سخنگوی القاعده در این رابطه گفت: "قبایل بومی سنت خود را دارند ما به زنان حمله نمی‌کنیم".
 
جسد بی‌نظیر بوتو در ایالت سند پاکستان در روستای گرهی خدابخش کنار محل دفن پدر و دو برادر خود به خاک سپرده شد در حالی که در زمان دفن وی هزارن تن از طرفدارن وی فریاد می‌زدند "بی نظیر زنده است".
 
در پی مرگ وی ۳ روز عزای عمومی در پاکستان اعلام شد.
از وی دو دختر و یک پسر به نام‌های بلاول بوتو زرداری، بخت‌آور بوتو زرداری و آصفه بوتو زرداری بجا مانده است.
 
اعضای ارشد حزب مردم پاکستان در انتخابات و تعیین رهبر آینده این حزب، "بلاول بوتو" فرزند نوزده ساله بی‌نظیر که در دانشجوی حقوق دانشگاه آکسفورد بود را به‌عنوان رهبر حزب و "آصف علی زرداری" همسر بوتو (رئیس جمهور فعلی) را به‌عنوان سرپرست حزب برگزیدند.


نوشته شده در تاريخ Tue 27 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

4 دی‌ماه سالروز تولد قائد اعظم و بنیانگذار کشور پاکستان است که به عنوان منادی اتحاد و یکپارچگی مسلمانان شبه‌قاره شناخته می‌شود.

هدف مهم محمد علی جناح نه تنها ایجاد یک کشور مستقل اسلامی در شبه‌قاره هند بلکه وی در تلاش برای تقویت بلوک اسلامی در منطقه بود.

محمد علی جناح که به قائد اعظم ملقب و معروف است، عمر خود را صرف تلاش‌های استقلال‌خواهانه مردم کرد که این تلاش‌ها در نهایت در سال 1947 منجر به تأسیس کشور پاکستان شد.

جناح که خواستار همزیستی فرقه‌های مختلف مذهبی در کشور و اتحاد بین اقشار مختلف بود، مردم پاکستان وی را به عنوان پدیدآورنده یک کشور اسلامی بر روی نقشه جهان می‌دانند.

جناح در ۲۵ دسامبر ۱۸۷۶ در محله "وزیر منشن" در کراچی زاده شد و سخت کوشی و انضباط فکری او صعودش را به مراکز قدرت آسان کرد و او در سال ۱۹۰۵ به طور رسمی وارد سیاست شد.

وی نقش برجسته‌ای در متحد کردن تمام مسلمانان تحت رهبری پویا و فعال خود داشت و برای ایجاد یک کشور اسلامی واقعی تلاش‌های زیادی را انجام داد و اساس دموکراسی در پاکستان را بر پایه ایده‌ها و اصول اسلامی بنیان نهاد.

وی رهبر حزب مسلم لیگ پاکستان و نخستین فرماندار کل آن کشور بود.

 آرمان قائد اعظم در تشکیل جنبش پاکستان

یکی از اهداف قائد اعظم در به راه انداختن جنبش پاکستان این بود که مسلمانان بتوانند در سایه یک کشور مستقل در منطقه به سعادت و تعالی برسند.

اما این تنها هدف این جنبش نبود.

جنبه دیگر و مهم‌تر تأسیس پاکستان، ایجاد پایگاهی برای جمع‌کردن و آموزش روشنفکران، محققان، اقتصاددانان، دانشمندان، پزشکان، مهندسان و سایر اقشار فرهیخته جامعه اسلامی بود.

وی می‌خواست با استفاده از این پایگاه، رنسانس اسلامی به وجود آورده و آن را تا خاورمیانه و سایر کشورهای اسلامی گسترش دهد.

بدین ترتیب، کل کمربند خاورمیانه تبدیل به یک بلوک محکم و پایدار می‌شد- بلوکی که نه کمونیستی و نه سرمایه‌داری است و کاملاً مبتنی بر اصول سوسیالیستی است.

این آرمان 3 امتیاز داشت:

1- عملی شدن این هدف کل خط ارتباطی بین غرب، استرالیا و کشورهای شرقی را به هم مرتبط می‌کرد.

2- ذخایر نفت جهان را کنترل می‌کرد.

3- علاوه بر کنترل دریای مدیترانه و اقیانوس هند، واسطی بین شرق و غرب بود.

این آرمانی است که در پس جنبش پاکستان و تأسیس این کشور قرار داشت.

دکتر "رفیق احمد" که از فعالان جنبش پاکستان می گوید: آرمان و هدف قائد اعظم از به راه انداختن جنبش پاکستان وحدت مسلمانان در منطقه بود اما قدرت‌های غربی به مسلمانان اجازه ندادند تا با هم متحد شوند.

وی افزود: قائد اعظم سفیر بزرگ وحدت اسلامی بود که در مدت حکومتش بر پاکستان با تمام توان سعی کرد تا رابطه خود را با کشورهای مسلمان به ویژه ایران و ترکیه تقویت کند.

به گفته دکتر رفیق، محمد علی جناح کشور ایران را می‌ستود چون ایران اولین کشوری بود که تشکیل کشور مستقل پاکستان را به رسمیت شناخت.

جناح سر انجام در 11 سپتامبر 1949 میلادی دار فانی را وداع گفت.


نوشته شده در تاريخ Mon 26 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
ایشان در سال 1946 م در سكردو به دنيا آمد. پدرش شيخ غلام مهدي از اكابر بوده است كه بلتستان را جزو پاكستان ساخت و به همين علت به شهادت رسيد.
ایشان بعد از تحصيلات متوسطه در سال1962م به نجف اشرف رفت و تا سال1975م ادامه تحصيل داد. استادان وي در آنجا به اسامي ذيل بودند:
1-    استاد العلماء شيخ محمد علي مدرس افغاني
2-    آيت الله اسد الله مدني (شهيد)
3-    آيت الله سيد عبدالكريم كشميري
4-    آيت الله شيخ مهدي آصفي
وي رسايل و مكاسب را نزد آيت الله شيخ مجتبي لنكراني خواند و در درس خارج آيت الله سيد ابوالقاسم الخويي شركت نمود.
ايشان الان روحانی برجسته ایالت گلگیت بلتستان به شمار می روند و  امام جمعه شهر سكردو مي باشند. برنامه هاي سخنراني و نماز جمعه ايشان از طريق شبكه تلويزيون محلي شهر سكردو پخش مي شود.
از فعاليتهاي قابل ذكر ايشان بازسازي مسجد مركزي سكردو به صورت بسیار مدرن و جدید و اداره محكمه شرعيه، سرپرستی انجمن اماميه، رسیدگی به مساجد و  ... مي باشد.
ايشان قائد " نهضت جعفريه پاكستان" منطقه شمال و نائب رئيس كل نهضت  در سطح کشور هم بوده است.
 تأسيس جامعه الزهراء (خواهران) سكردو، همكاري براي شكل گيري شبكه تلويزيون محلي سكردو مانند قراقرم كيبل، سكردو كيبل و بلتستان كيبل وتدريس و مديريت مدرسه منصوريه سكردو در كارنامه ايشان ديده مي شود
تحقیق: محمد حسن انصاری


نوشته شده در تاريخ Tue 20 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
سيداحمدموسوي شگري درسال 1952م درشگر بلتستان به دنيا آمد. وتعاليم ابتداي را نذد پدر وبرادر مولانا سيد حسين نجفي آموخت وبعد از ديپلم نومبر 1971م درجامعه اماميه كراچي پذيرش شد.وتاسال1979م از اساتيد ذيل
1-مولانا سيد ظفر حسن امروهي م1409هجري
2-مولاناشيخ محمد موسي
3-مولانا ميرزابنده حيدر
4-مولانا اصغر علي
5-مولانا شيخ سلطان علي م1492هجري
6-مولاناشيخ سلمان علي م1392هجري
كسب فيض نمود.ودرسال1980م از دانشگاه كرچي در رشته زبان وادبيات اردو مدرك فوق ليسانس را به اتمام رساند .واز اساتيد ذيل:
1-دكتر اسلم فرخي
2-دكتر فرمان فتح پوري
3-دكترابوالخيركشفي
4-دكتر عبدالقيوم
 استفاده كرد. وبعد از ان پنجاب يونيورستي لاهور مدرك ليسانس تربيت معلم كسب كرد.واكنون علاوه بر فعاليت ديني در مدرسه دبيرستان دولتي شگر بعنوان مدرس فعا ليت مي كند.
تحقیق: محمد حسن انصاری


نوشته شده در تاريخ Tue 20 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
آيت الله غلام حسنين در سال 1942 در برولمو به دنيا آمد. ابتدا از والده ووالد خويش كسب فيض نمود. سپس به بدگام رفت.
در آخر در دهه شش قرن بيست ( تقربيا 1962) راهي عراق گرديد. ابتدا مدتي در سامرا ماند و سپس به نجف اشرف رفت و از اساتيد حوزه علميه نجف استفاده علمي نمود وبه درجه اجتهاد نائل گرديد.
ايشان چندين بار به زندان بعثي انداخته شد. بالآخر در سال 2001م به قم تبعيد گرديد وتا الان در قم تشريف دارند.
از تأليفات ايشان شرح كشف المراد (سه جلد)، رساله في التقليد و رساله عمليه ( در دست چاپ) مي باشد.


نوشته شده در تاريخ Tue 20 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
مقاله از : محمد حسن انصاری
ايشان در سال1955م در خپلو بالا محله هچهي به دنيا آمد و تحصيلات غير حوزوي را تا فوق ليسانيس در حقوق و وكالت دادگستری (دانشگاه پشاور) و فوق لیسانس در ادبیات عرب( از دانشگاه لاهور) و تحصيلات حوزوي را تا درس خارج( به مدت سه سال) ادامه داد.
 در پاكستان در مدرسه جامعه اهل بيت(ع) اسلام آباد به مدت دو سال و در جامعه امام صادق (ع) كويته به مدت دو سال كسب فيض نمود.و نزد كساني مانند محسن علي نجفي،محمد حسن صلاح الدين، محمد جمعه اسدي، توسلي و سيد افتخار حسين درس خواند.
سپس براي تحصيلات عاليه به سرزمين قم عزيمت نمود و به مدت13 سال در اين ديار مقدس رحل اقامت افكند.و از كساني مانند ، پاياني، محامي، مصطفي اعتمادي آيات عظام مانند فاضل لنكراني، ناصر مكارم شيرازي استفاده علمي نمود.
ايشان 35 ترجمه یا ویراستاری كتاب را انجام داده است. مانند مهدي موعود (عج)، علي كا راسته ( دو جلدي )معالم المدرستين (دو جلد)، رساله حقوق امام سجاد (ع)، شرح حدیث عقل و جهل، امامت و انسان کامل، تفسیر و شواهد قرآنی (دو جلد) ، آئین انقلاب اسلامی  و تهذیب نفس وسیرو سلوک (امام خميني (رح))، مسئله حجاب و سیری در نهج البلاغه( شهید مطهری)، آفتاب ولایت، معارف قرآن (دو جلد)، آذرخش کربلا، تهاجم فرهنگی، جامعه وقرآن(آقای مصباح یزدی)، تفسیر روشن(جلد 15 و 16)، لقاء الله علامه مصطفوی، الصحیح من سیره النبی (ص)، روشها، اخلاق عملی (مهدوی کنی)، آئین کشورداری (آیت الله فاضل لنکرانی) و غيره
علاوه بر آن چندين مقاله علمي در جرائد علمي مثل "الحيات" را تحرير كرده اند.
فعاليت هاي فرهنگي ايشان به شرح ذيل مي باشد.
1-    اقامه و جماعت در مسجد مدرسه
2-    دروس عقائد و سيره و اخلاق
3-    سخنراني در مناسبتهاي ديني
4-    تدريس
1-    علوم حوزوي تا سطح رسائل و مكاسب به مدت 14 سال در حوزه علميه جامعه النجف سكردو و هنوز ادامه دارد. وهمچنين در دوران تحصيل در حوزه علميه قم به مدت 5 سال تدريس داشته است.
2-    علوم دانشگاهي تا سطح ليسانس غير ازرياضي و علوم تجربي
مهمترين خدمت ايشان تأسيس مدرسه جامعه النجف در شهر سكردو با همكار شيخ احمدعلي نوري است و بنظر اينجانب بهترين مدرسه بلتستان مي باشد. اولين بار در تاريخ مدارس در پاكستان هست كه بيش از 10 نفر در دانشگاه هاي معتبر پاكستان مشغول تحصيل در مقاطع دكتري و پيش دكتري مي باشدو بيش از 450 مقاله توسط طلاب اين مدرسه به رشته تحرير درآمده است. و همچنين بيش از 15 نفر مشغول تحصيل در حوزات علميه مشهد، قم و نجف مي باشد.
علاوه بر آن ايشان مسجد صاحب الزمان ومسجد فاطمه الزهراء در خپلو را تأسيس نموده است.
ايشان در رسانه هم به شكل درس و مذاكرات علمي درمناطق شبكه تلويزيون محلي سكردو و خپلو شركت مي نمايد. علاوه برآن ايشان در راديو سكردو و پندي اسلام آباد در طول سالهاي متمادي برنامه هاي علمي گوناگون داشته و دارد.
همچنين در آگاه سازي مردم از وضعيت مسلمين در جهان و امور منطقه و ارزشهاي سياسي اسلامي نقش خاص دارد.
طراحی  مهندسی ساختمان حوزه جامعه النجف سکردو(با همکاری شیخ احمد علی نوری) با ایشان بوده است.
در كارنامه ايشان برگزاري " جشن غدير آل گانچهي " سه بار در سالهاي 1996و 1995 (در خپلو) ، 1997 ( دركريس) و 1998 (در سينو مشه بروم) ديده مي شود كه در نوع خود بي نظير است. زيرا اينها تأثيرات شگرفي در مردم داشته است.و صد حيف كه اين برنامه به علت مشكلات مالي ديگر برگزار نشد.

نوشته شده در تاريخ Tue 20 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

باز باران
با ترانه
می‌خورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را
دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه‌ها را

…………..

باز باران ، قطره قطره
می‌چکد از چوب محمل…
خاک‌های چادر زینب به آرامی‌، شود گِل
می‌رود این کاروان منزل به منزل
می‌شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
آری آری
باز سنگ و باز باران
آری آری
تا نگیرد شعله‌ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
مشک ساقی
کاش می‌بارید باران
آه باران !


نوشته شده در تاريخ Mon 19 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی


نوشته شده در تاريخ Sun 18 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
کربلا کا خورشيد ِلازوال اگرچہ محرم اور کربلا اور اُس کے عظيم نتائج کے بارے ميںجو عظیم تر گفتگو کي گئي ہےمگر زمانہ جس رفتار سے  آگے بڑھ رہا ہے کربلا کا خورشيدِ منور کہ جسے خورشيد شہادت اور غريبانہ و مظلومانہ جہاد کے خورشيد سے تعبيرہو رہا  ہے اور جن کوامام حسين ابن علي  علیہ السلام اور اُن کے اصحاب باوفا نے روشني دی ہے ، پہلے سے زيادہ آشکارہتے جا رہے  ہیں اور کربلا کي برکتيں اور فوائد پہلے سے زيادہ جلوہ افروز ہو رہی ہيں۔ جس دن يہ واقعہ رونما ہوا اُس دن سے لے کر آج تک اِس واقعہ کے بنيادي اثرات بتدريج آشکار ہوتے جارہے ہيں۔ اُسي زمانے ميں کچھ لوگوں نے اِس بات کو محسوس کيا کہ اُن کے ذمے کچھ وظائف عائد ہوتے ہيں؛ قيام توّابين اور بني ہاشم و بني الحسن کے طولاني مقابلے کے واقعات سامنے آئے، يہاں تک کہ بنو اميہ کے خلاف چلائي جانے والي بنو عباس کي تحريک دوسري صدي ہجري کے وسط ميں چلائي گئي  اورعلما حق جو علم و فن کی فصل تیار کی ان سب   نے بنو اميہ کي نسل پرست اور ظالم و مستکبر حکومت کے قلع قمع کيلئے زمين ہموار کي، بالآخر بنو عباس کي تحريک کاميابي سے ہمکنار ہوئي۔ بنو اميہ کے خلاف بنو عباس کي تحريک امام حسين علیہ السلام  کے نام اور اُن کي مظلوميت کے نام سے شروع کي ہوئی   اگر آپ تاريخ کا مطالعہ کريں تو آپ مشاہدہ کريں گے کہ جب بنو اميہ کے مبلغين عالم اسلام کے گوشہ و کنار ميں گئے تو اُنہوں نے  امام حسين ابن علي علیہ السلام کے خون ، اُن کي مظلوميت و شہادت، فرزند پيغمبر (ص) کے خون کے انتقام اور جگر گوشہ فاطمہ زہرا سلام اللہ علیہا کے سفاکانہ قتل کو بطور حربہ استعمال کيا تاکہ عوام ميں اپني تبليغ و پيغام کو موثر بناسکيں۔ يہي وجہ ہے کہ لوگوں نے اُن کي بات قبول کي۔ اِس کام کيلئے بنو عباس نے (نفسياتي جنگ لڑي اور) پانچ سو سال تک اپنے رسمي لباس اور پرچم کا رنگ سياہ قرار ديا، اُنہوں کالے رنگ کے لباس کو امام حسين کي عزاداري کا رسمي لباس قرار ديا؛ بنو عباس اُس وقت يہ نعرہ لگاتے تھے کہ ’’ھَذَا حِدَادُ آلِ مُحَمَّدٍ ‘‘ ،يہ آل محمد (ص)کي عزاداري کا لباس ہے،بنو عباس نے اپني تحريک اِس طرح شروع کي اور ايک بڑي تبديلي کا باعث بنے۔ البتہ يہ لوگ خود منحرف ہوگئے اور بعد ميں خود ہي بنو اميہ کے کاموں کو آگے بڑھانے لگے ،يہ سب کربلا کے اثرات اور نتائج ہيںاور پوري تاريخ ميں ايسا ہي ہوتا رہا ہے۔ جو کچھ ہمارے زمانے ميں وقوع پذير ہوا وہ اِن سب سے زيادہ تھا، ہمارے زمانے ميں ظلم و کفر پورے عالم پر مسلّط ہے اور قانون کي خلاف ورزي، عدل و انصاف کي پائمالي اور ظلم و ستم ايک قانون کي شکل ميں بين الاقوامي سطح پر رائج ہے۔
معرفت کربلا، تعليمات اسلامي کي اوج و بلندي اسلامي تعليمات اور اقدار کا بہترين خزانہ يہاں ہے اور اِن اقدار و تعليمات کي اُوج و بلندي ، معرفت کربلا ہے لہٰذا اِس کي قدر کرني چاہيے اور ہماري خواہش ہے کہ ہم اِن تعليمات کو دنيا کے سامنے پيش کريں۔ ميرے دوستو! اور اے حسين ابن علي پر ايمان رکھنے والو! يہ امام حسين ہي ہيں جو دنيا کو نجات دے سکتے ہيں، صرف شرط يہ ہے کہ ہم کربلا کے چہرے اور اُس کي تعليمات کو تحريف سے مسخ نہ کريں۔ آپ اِس بات کي ہرگز اجازت نہ ديں کہ تحريفي مفاہيم، خرافات اور بے منطق کام، لوگوں کے چشم و قلب کو سيد الشہدا کے چہرہ پُرنور سے دور کردیں؛ ہميں اِن تحريفات اور خرافات کا مقابلہ کرنا چا ہيے۔
خود واقعہ کربلا اور سيد الشہدا کي تحريک؛ منبر پر فضائل و مصائب بيان ہونے کي شکل ميں اُسي قديم وروايتي طور پر باقي رہے يعني شب عاشورااور صبح و روز عاشورا کے واقعات کو بيان کيا جائے۔ عام نوعيت کے حادثات و واقعات حتيٰ بڑے بڑے واقعات، زمانہ گذرنے کے ساتھ ساتھ اپني تاثير کھو بيٹھے ہيں ليکن واقعہ کربلا اپني تمام تر جزئيات کے ساتھ اِسي منبر کي برکت سے آج تک باقي ہے، البتہ کربلا کے واقعات کو مستند طور پر بيان کرنا چاہيں۔ جيسا کہ مقاتل کي کتابوں مثلاً ابن طاوس کے مقتل ’’لہوف‘‘ اور شيخ مفيد کي کتاب’’ ارشاد‘‘ ميں بيان کيا گيا ہے، نہ کہ اپني طرف سے جعلي، من گھڑت اور عقل و منطق سے دور (اور اہل بيت کي شان و منزلت کو کم کرنے والي) باتوں کے ذريعہ سے۔ مجلس اور حديث و خطابت کو حقيقي معنيٰ ميں حديث ١ و خطابت ہونا چاہيے۔ خطابت، نوحہ خواني، سلام و مرثيہ خواني، ذکر مصائب اور ماتم زني کے وقت کربلا کے واقعات اور سيد الشہدا کے ہدف کو بيان کرنا چاہيے۔
امام حسين کے اہداف کا بيان وہ مطالب جو خود امام حسين کے کلمات ميں موجود ہيں کہ ‘‘۔ آپ کا يہ حديث نقل فرمانا خود ايک درس ہے يا يہ کہ آپٴنے يہ فر ما يا کہ ‘‘يہاں امام ٴ ملاقات خدا سے ملاقات کي گفتگو کررہے ہيں اور آپ کا ہدف،وہي خلقت ِ بشر کا ہدف ہے يعني ملاقات ِ
١حديث سے مراد نئي با ت؛يعني مراد يہ ہے کہ حديث اور خطابت ميں تعليمات وقرآن واہل بيت کے نئے علمي مطالب، گوشوں ،زاويوں اور نئے پہلووں کو سامعين کے سامنے بيان کرنا چاہيے،جو اُن کي ديني معلومات ميں اضا فے کے ساتھ ساتھ اُ ن کے ايمان ويقين کي پختگي کا سبب بنے۔
خدا۔’’اے انسان!تجھے اپنے پرودگار کيطرف سختيوں کے ساتھ سفر کرنا ہے اُس کے بعد تو اُس سے ملاقات کرے گا‘‘، اِن تمام زحمتوں اور سختيوں کا ہدف خدا سے ملاقات (فَمُلَاقِيہِ)ہے۔ جو بھي ملاقات خدا کيلئے تيار ہے اور اُس نے لقائ اللہ کيلئے اپنے نفس کو آمادہ کرليا ہے،’’فَليَرحَل مَعَنَا ‘‘ ، ’’تو اُسے چاہيے کہ وہ ہمارے ساتھ چلے ‘‘؛اُسے حسين ابن علي کے ساتھ قدم بقدم ہوناچاہيے اور ايسا شخص گھر ميں نہيں بيٹھ سکتا۔ اِن حالات ميں دنيا اور اُس کي لذتوں سے لطف اندوز نہيں ہوا جاسکتا اور نہ ہي راہ حسين ابن علي علیہ السلام  سے غافل ہوا جاسکتا ہے لہٰذاہميں ہر صورت ميںامام حسين کے ساتھ ہمراہ ہونا پڑے گا۔ امام عالي مقام ٴ کے ساتھ ساتھ يہ قدم اٹھانااور اُن کے ہمراہ ہونا دراصل ہمارے اپنے اندرکي دنيايعني نفس اور تہذيب نفس سے شروع ہوتا ہے اور اِس کا دائرہ معاشرے اور دنيا تک پھيل جاتا ہے لہٰذا اِن تمام باتوں کو بيان کرنا چاہيے۔ يہ سب سيد الشہدا کے اہداف اور حسيني تحريک کا خلاصہ ہے۔
فداکاري اور بصيرت ، دفاع دين کے لازمي اصول
کربلا اپنے دامن ميں بہت سے پيغاموں اور درسوں کو سميٹے ہوئے ہے۔ کربلا کا درس يہ ہے کہ دين کي حفاظت کيلئے فداکاري سے کام لينا چاہيے اور راہ قرآن ميں کسي چيز کي قرباني سے دريغ نہيں کرنا چاہيے۔ کربلا ہميں درس ديتي ہے کہ حق و باطل کے ميدانِ نبرد ميں سب کے سب، چھوٹے بڑے ، مردو زن، پير وجوان، باشرف و حقير، امام اور رعايا سب ايک ہي صف ميں ميں کھڑے ہوجائيں اور يہ جان ليں کہ دشمن اپني تمام ترظاہري طاقت و اسلحے کے باوجود اندر سے بہت کمزور ہے۔ جيسا کہ بنو اميہ کے محاذ نے اسيرانِ کربلا کے قافلے کے ہاتھوں کوفہ، شام اور مدينے ميں نقصان اٹھايا اور سفياني محاذ کي مانند شکست و نابودي اُس کا مقدر بني۔
کربلا ہميں درس ديتي ہے کہ دفاعِ دين کے ميدان ميں انسان کيلئے سب سے زيادہ اہم اور ضروري چيز ’’لازمي بصيرت‘‘ ہے۔ بے بصيرت افراد دھوکہ و فريب کا شکار ہوکرباطل طاقتوں کا حصہ بن جاتے ہيں اور اُنہيں خودبھي اِس بات کا شعور نہيں ہوتا؛ جيسا کہ ابن زياد کے ساتھ بہت سے ايسے افراد تھے کہ جو فاسق و فاجر نہيں تھے ليکن وہ بصيرت سے خالي تھے۔يہ سب کربلا کے درس ہيں؛
حسيني  ا ور استقامت
سيد الشہدا  کي استقامت کے بارے ميں يہ کہا جاسکتا ہے کہ اُنہوں نے اِس بات کا قطعي فيصلہ کرليا تھا کہ وہ يزيد اور اُس کي ظالم و جابر حکومت کے سامنے ہرگز تسليم نہيں ہوں گے۔ امام حسين کا مقابلہ يہيںسے شروع ہوتا ہے کہ ايک فاسق و فاجر نظام حکومت کے مقابل اپنے سر کو ہرگز خم نہ کيا جائے کہ
جس نے دين کو بالکل تبديل کرديا تھا۔ امام ٴنے مدينے سے اِسي نيت و قصد کے ساتھ حرکت کي تھي؛ مکہ پہنچنے کے بعد جب آپ نے اِس بات کا احساس کيا کہ کچھ يار و مددگار آپ کے ساتھ شامل ہوگئے ہيں تو آپ ٴنے اپنے اِس قصد و نيت کے ساتھ ساتھ قيام کو بھي ہمراہ کرليا۔ اگر آپ ٴ کويہ يارو اصحاب نہ بھي ملتے تب بھي آپ ٴکي تحريک کا اصل مقصد ايک ايسي حکومت کے خلاف اعتراض کرنا اور اُس سے مقابلہ تھا کہ جو امام ٴکے نزديک اسلامي اصولوں کے مطابق ناقابل تحمل اور ناقابل قبول تھي۔ سيد الشہدا کا سب سے پہلا اقدام يہ تھا کہ آپ اِس حکومت کے سامنے کھڑے ہوگئے؛ اِس قيام کے بعد امام حسين ايک کے بعد دوسري مشکلات کا سامنا
کرنے لگے،چناچہ آپ ٴ کو ناگزير طور پر مکہ سے نکلنا پڑا اور اِس کے بعد کربلا ميں آپ کا محاصرہ کرليا گيا۔ اِس کے بعد کربلا کا وہ دلخراش واقعہ پيس آيا کہ جس ميں امام حسين کو مصائب نے سب سے زيادہ نشانہ بنايا۔
شرعي عذر،  اور انسانیت  کي راہ کي رکاوٹ
ان تمام  چيزوں ميں سے جو انسان کو عظيم اہداف تک رسائي سے روک ديتے ہيں، ايک شرعي عذر ہے۔ انسان کو چاہيے کہ شرعي واجبات اور ذمہ داريوں کو انجام دے، ليکن جب ايک کام ميں ايک بہت بڑا احتمال يا اعتراض واردہوجائے مثلاً اِس کام کي انجام دہي ميں بہت سے افراد قتل کرديئے جائيں گے تو اِن حالات ميں انسان يہ سوچتا ہے کہ اُس پر کوئي چيز واجب نہيں ہے اِس ليے کہ درميان ميں سينکڑوں بے گناہ افراد کي جانوں کا معاملہ ہے۔ آپ ملاحظہ کيجئے کہ سيد الشہدا کے سامنے بھي ايسے بہت سے شرعي عُذر ايک ايک کرکے ظاہر ہوتے رہے کہ جو ايک سطحي نگاہ رکھنے والے انسان کو اُس کے راستے سے ہٹانے کيلئے کافي تھے۔
یہاں پر جو سب سے  پہلا شرعي عذر تاریخ میں ملتا ہے کہ  ، کوفہ کے لوگوں کا امام کو بلا کر  پلٹ جانا اور حضرت مسلم کو قتل کرنا ۔ يہاں امام حسين نے واضع کر دیا کہ   اب اسلام میں  شرعي عذر آگيا ہے اور جن لوگوں نے خود دعوت دي تھي اُنہوں نے خود ہي اپنا رُخ موڑ ليا لہٰذا اب کوئي کام واجب نہيں اور ذمہ داري ساقط ہو گئي ہے۔ ہم يہ چاہتے تھے کہ يزيدکي بيعت نہ کريں ليکن اب حالات کا رُخ کچھ اور ہے اور اِن حالات اور واقعات  ميں يہ کام انجام نہيں ديا جاسکتا اور لوگ بھي اِ س چيز کو برداشت نہيں کرسکتے، چنانچہ اب ہماري ذمہ داري ساقط ہے اور ہمارے پاس اب يزيد کي بيعت کرنے کے علاوہ کوئي اور چارہ کار نہيں
دوسراظاہر ہونے  والا شرعي عذرخود واقعہ کربلا ہے؛ اِس مقام پر بھي سيد الشہدا ايک مسئلے کے روبرو ہونے کي بنا پر جذباتي انداز سے اس مسئلے کو حل کرسکتے تھے اور يہ کہتے کہ اِن خواتين اور بچوں ميں اِس تپتے ہوئے صحرا کي گرمي اور سورج کي تمازت برداشت کرنے کي ہمت نہيں ہے ، لہٰذا اب اِن حالات ميں ہم پرکوئي ذمہ داري عائد نہيں ہوتي ہے اور اُنہوں نے جس چيز کو ابھي تک قبول نہيں کيا تھا اِن حالات اور عذر شرعي کي بنا پر قبول کرليتے۔
تيسر عذرشرعي اس وقت ظاہر ہوا کہ  جب خود واقعہ کربلا ميں روز عاشورا کا سورج طلوع ہوا اور دشمن نے حملہ کرنا شروع کيا تو اِس جنگ ميں امام حسين علیہ السلام  کے بہت سے اصحاب شہيد کئے گئے ۔ اِس مقام پر بھي بہت سي مشکلات کا امام حسين  علیہ السلام کوسامنا کرنا پڑا تو آپ يہ بھي کہہ سکتے تھے کہ اب حالات نے رُخ موڑ ليا ہے اور اب اِس مقابلے کو جاري نہيں رکھا جاسکتا لہٰذا اب عقب نشيني کرني چاہيے۔
چوتھا عذرشرعي اُس وقت پيش آيا کہ اُس وقت کہ جب آپ کو يقين ہوگيا کہ آپ ٴشہيد کر ديئے جائيں گے اورآپٴ کي شہادت کے بعد آل رسول (ص)اور آل علي کو نامحرموں کے درميان قيدي بناکر صحرائے کربلا ميں تنہا رہنا پڑے گا۔ يہاں عزت و ناموس کا مسئلہ پيش تھا لہٰذا سيد الشہدا يہاں بھي ايک غيرت مند انسان کي طرح يہ کہہ سکتے تھے کہ اب عزت و ناموس کا مسئلہ درپيش ہے لہٰذا اب تو ذمہ داري بالکل ہي ساقط ہے اگر ہم اب بھي اِسي مقابلے کي راہ پر قدم اٹھائيں اور قتل ہوجائيں تو نتيجے ميں خاندان نبوت اور آل علي کي خواتين اور بيٹياں اور عالم اسلام کي پاکيزہ ترين ہستياں ايسے دشمنوں کے ہاتھوں قيدي بن جائيں گي کہ جو عزت و شرف اورناموس کي الف ب سے بھي واقف نہيں ہيں لہٰذا حالات ميں ذمہ داري ساقط ہے۔
 يہ بہت ہي اہم مطلب ہے لہٰذا اِس نظر وزاويے سے واقعہ کربلا ميں بہت سنجيدگي سے غوروفکر کرنا چاہيے کہ اگر امام حسين شہادت ِحضرت علي اصغر ، بچوں کي تشنگي، جوانان بني ہاشم کے قتل ، خاندان رسول اکرم (ص) کي خواتينِ عصمت و طہارت کي اسيري جيسے ديگر تلخ اور دشوار حالات و مصائب کے مقابلے ميں ايک معمولي ديندار انسان کي حيثيت سے بھي نگاہ کرتے تو اپنے عظيم ہدف اور پيغام کو فراموش کرديتے؛ وہ کوفہ ميں حضرت مسلم ٴکي شہادت اور اُس کے بعد رُونما ہونے حالات سے لے کر روزِ عاشورا کے مختلف حوادث تک قدم قدم پر عقب نشيني کرسکتے تھے اور وہ يہ کہنے ميں حق بجانب تھے کہ اب ہماري کوئي شرعي ذمہ داري نہيں ہے، بس اب ہمارے پاس يزيد کي بيعت کرنے کے علاوہ کوئي اور چارہ نہيں ہے۔ ’’اَلضَّرُورَاتُ تُبِيحُ المَعذُورَاتِ‘‘، وقت اور ضرورت ہر چيز کو اپنے ليے مباح اور جائز بناليتے ہيں ليکن امام حسين نے ايسا ہرگز نہيں کيا ۔ يہ ہے امام حسين کا راہ خدا ميں ثباتِ قدم او راستقامت !
شرعي عذر سے مقابلے ميں استقامت کي ضرورت!
استقامت کا معنيٰ يہ نہيں ہے کہ انسان ہر جگہ مشکلات و سختيوں کو برداشت کرے اور صبر سے کام لے۔ عظيم اور بڑے انسانوں کيلئے مشکلات کو تحمل کرنا اُن چيزوں کي نسبت آسان ہے جو شرعي، عرفي اور عقلي اصول ، قوانين کي روشني ميں ممکن ہے کہ مصلحت کے خلاف نظر آئيں لہٰذا ايسے امور کو تحمل اور برداشت کرنا عام نوعيت کي مشکلات اور سختيوں پر تحمل سے زيادہ دشوار اور مشکل ہے۔
ايک وقت ايک انسان سے کہا جاتا ہے کہ اِس راہ پر قدم نہ اٹھاو ورنہ تم کو شکنجہ کيا جائے اور تم کو مشکلات کا سامنا کرنا پڑے گا؛ وہ مضبوط ارادے کا مالک انسان يہ کہتا ہے کہ مجھے مختلف قسم کے شکنجوں کا سامنا کرنے پڑے گا تو اِس ميں کيا بات ہے؟! اپنے سفر کو جاري رکھوں گا يا ايک آدمي سے کہا جاتا ہے کہ يہ کام نہ کرو ، ممکن ہے کہ اس کام کي انجام دہي کے نتيجے ميں تم قتل کرديے جاو۔ مضبوط عزم و ارادے والايہ انسان کہتا ہے کہ قتل کرديا جاوں تو کرديا جاوں، اِس ميں کيا خاص بات ہے؟ ميں اپنے ہدف کي خاطر موت کو بھي خوشي خوشي گلے لگالوں گا لہٰذا ميں اپنے سفر کو جاري رکھوں گا۔ ايک وقت انسان سے قتل ہونے ، شکنجہ ہونے اور مصائب و مشکلات کا سامنا کرنے کي بات نہيں کي جاتي بلکہ اُ س سے کہا جاتا ہے کہ يہ کام انجام نہ دو کيونکہ ممکن ہے کہ تمہارے اِس فعل کي وجہ سے دسيوں لوگوں کا خون بہايا جائے، يہاں تمہاري اپني ذات کا مسئلہ نہيں بلکہ دوسروں کي جانوں کا معاملہ درپيش ہے چنانچہ تم نہ جاو، ممکن ہے کہ تمہارے اِس فعل کے نتيجے ميں بہت سي خواتين ، مرد اور بچے سختي اور پريشانيوں کا شکار ہوجائيں ۔ يہي وہ جگہ ہے کہ جہاں اُن افراد کے پاوں لڑکھڑانے لگتے ہيں کہ جن کيلئے اپنے مقصد کے حصول کي راہ ميں قتل ہونا کوئي اہم بات نہيں ہے۔ لہٰذا اِس مقام پر کسي کے پاوں نہيں لڑکھڑاتے تو اُسے سب سے پہلے مرحلے ميں انتہائي اعليٰ درجے کي بصيرت کا مالک ہونا چاہيے اور وہ يہ سمجھے کہ وہ کيا بڑا کام انجام دے رہا ہے ۔ دوسرے مرحلے ميں اُسے انتہائي قدرت نفس کا مالک ہونا چاہيے تاکہ اُس کا اندروني خوف و ضُعف اُس کے پاوں کي زنجير نہ بن جائے ۔ يہ وہ دو خصوصيات ہيں کہ جنہيں امام حسين نے کربلا ميں عملي طور پر دنيا کے سامنے پيش کيا۔ يہي وجہ ہے کہ واقعہ کربلا ايک تابناک اور روشن خورشيد کي مانند پوري تاريخ پر جگمگا رہا ہے، يہ خورشيد آج بھي اپني کرنيں بکھيررہا ہے اور تاقيامت اسي طرح نور افشاني کرتا رہے گا۔ آمین


نوشته شده در تاريخ Thu 15 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

محمد سکندر حیدر:

مظلوم کربلا کی عزداری دنیا کے دیگر گوشوں کی طرح سرزمین ڈیرہ غازی خان میں بھی نہایت عقیدت واحترام اور آنسوں کی جھڑی میں منائی جاتی ہے۔ ہر سال شہداءکربلا کو خراج تحسین پہنچانے کی غرض سے اس دھرتی کے سنی شیعہ ملکر مجالس عزا ، جلوس اور نذرونیاز کا اہتمام انتہائی جوش و خروش سے کرتے ہیں اہل تشیع گھرانوں میں عورتیں محرام الحرام کا چاند نظر آنے پر اپنے زیور اور رنگین کپڑے اُتار کر سادگی اختیار کر لیتی ہیں۔ مرد بوڑھے اور بچے کالی قمیضیں اورسفید شلواریں زیب تن کرکے مجالس میں عبادت کی غرض سے خلوص ِدل سے شرکت کرتے ہیں۔ سنی حضرات محبت اہلبیت کے اظہار اور اہل تشیع بھائیوں کی معاونت کرتے ہوئے گھروں کے سامنے ، مراکز مجالس اورجلوسوں کے روٹوں پر پانی، دودھ اور شربت کی سبیل حسین کابندوبست کرتے ہیں ۔

    تاریخ کے اوراق پلٹیں تو معلوم ہوتا ہے اس دھرتی پر عزاداری مظلوم کربلا کے لیے مجالس عزا اور جلوس کاباقاعدہ سلسلہ1861ءمیں شروع ہواتھا ۔ 1861ءمیں یہاں کے باسیوں کو پولیس ایکٹ نمبر 5 کی زیر دفعہ ۰۳ کے تحت پہلی بار تعزیے کے باقاعدہ لائسنس جاری کیئے گئے تھے۔ اِس وقت ضلع ڈیرہ غازی خان میں عشرہ محرم بشمول چہلم کی منعقد ہونے والی مجالس کی کل تعداد557، جلوس ہائے لائسنسداران کی کل تعدار 531 اور جلوس ہائے روائتی کی تعداد 26 ہے۔ روائتی جلوسوں سے مراد وہ جلوس ہائے عزاداری ہیں جو مختلف خاندانوں میں عرصہ دراز سے پشت در پشت برآمد ہوتے آرہے ہیں ۔شہر ڈیرہ غازی خان میںعشرہ محرم بشمول چہلم کی منعقد ہونے والی مجالس کی تعداد46، جلوس ہائے لائسنسداران کی تعدار158 اور جلوس ہائے روائتی کی تعداد5

     شہر ڈیرہ غازی خان میں عزداری کی سب سے بڑی خصوصیت یہ ہے کہ جلوس ہائے لائسنسداران میں ایک کثیر تعداد اہلسنت حضرات کی شامل ہے جن میںاستاد منیرحسین بلاک نمبر 27، کالا طباخی بلاک نمبر 29 اور استاد اکبر بلاک نمبر 43 کی خدمات ناقابل فراموش ہیں۔ان جیسے محبانِ اسلام حضرات لوگوں کی وجہ سے ڈیرہ غازی خان میں ہر سال عشرہ محرم نہایت عقیدت و احترام اور پرامن ماحول میں منایا جاتا ہے ڈیرہ غازی خان کے مضافات میں قصبہ کالا اور دراہمہ کے گردونواع میں عشرم محرم بشمول چہلم کی مجالس کی تعداد 74 ،جلوس ہائے لائسنسداران کی تعداد24 اور جلوس ہائے روائتی کی تعداد 2 ہے۔ اِسی طرح کوٹ چھٹہ،چوٹی اور سخی سرور کے گردونواع میں عشرم محرم بشمول چہلم کی مجالس کی تعداد 246، جلوس ہائے لائسنسداران کی تعداد 165 اور جلوس ہائے روائتی کی تعداد 6 ہے جبکہ تحصیل تونسہ شریف کے مضافات وہوا ، ریتڑھ کے علاقہ جات میں عشرہ محرم بشمول چہلم مجالس کی تعداد 191، جلوس ہائے لائسنسداران کی تعدا د 62 اور جلوس ہائے روائتی کی تعداد 4 ہے۔

     ڈیرہ غازی خان اور اُسکے مضافات میں وہ امام بارگاہ جن میں خصوصی طور پر عزاداری کا اہتما م ہوتاہے، حسب ذیل ہیں۔ آستانہ محمد عالم شاہ بلاک نمبر وائی، امام بارگاہ امامیہ بلاک نمبرایکس، امام بارگاہ مہدیہ بلاک نمبر22، امام بارگا ہ بلاک نمبرایکس، امام بارگاہ خدیجہ الکبریٰ فدک کالونی، امام بارگا ہ حیدریہ بلاک نمبریو، امام بارگاہ دربارآلِ محمدبلاک نمبر 54، علم پاک معصومہ قم نزد غازی کالونی، امام بارگاہ قصرِزہرہ بھٹہ کالونی، امام بارگاہ وڈ ا نی منزل نزد جنرل بس سٹینڈ، امام بارگا ہ لاری اڈا نزد پولیس چوکی جنرل بس سٹینڈ ، امام بارگاہ آستانہ حضرت فاطمہ پیرقتال ، امام بارگاہ اصغریہ بلاک نمبر52، امام بارگاہ عبداللہ غازی شیر بلاک نمبرایکس،امام بارگاہ شہزادہ امیرقاسم، امام بارگاہ قصبہ گجوجی بستی گجوجی، دربار پیر رمضان شاہ واہی کنگرانی، امام بارگاہ نزد چوٹی ٹیکسٹائل مل، امام بارگاہ جعفری غوث آباد، امام بارگاہ ہزارہ، امام بارگاہ جعفریہ کوٹ چھٹہ، امام بارگاہ ابو الفضل عباسیہ چوٹی زیریں ، امام بارگاہ حسینیہ چوٹی، امام بارگاہ قائم والا بستی قائم والا،امام بارگاہ کاظمیہ قصبہ معموری، امام بارگاہ بندوانی قصبہ بندوانی، امام بارگاہ حسینیہ بستی جام چوٹی، امام بارگاہ بستی نصیر چوٹی، امام بارگاہ حیدریہ نزد دربار سخی سرور ، امام بارگاہ حسینیہ سخی سرور، امام بارگاہ محسن شاہ والا دراہمہ، امام بارگاہ اہل تشیع کالا، امام بارگاہ سجادیہ تونسہ شریف، امام بارگاہ حسینیہ تونسہ شریف، امام بارگاہ جعفریہ تونسہ شریف، امام بارگاہ آستانہ گل شاہ تونسہ، امام بارگاہ ڈونہ، امام بارگاہ سوکڑ، امام بارگاہ جعفریہ منگروٹھ شرقی، امام بارگاہ منگروٹھ غربی، امام بارگاہ جعفریہ نتکانی، امام بارگاہ حیدریہ کا ٹھگڑھ وہوا، امام بارگاہ دولتوالہ وہوا ، امام بارگاہ حیدر مٹھے والی وہوا۔

          ڈیرہ غازی خان کی قدیمی امام بارگاہ حیدریہ بلاک نمبرٰیوعزاداری کے حوالے سے اِس خطے میں مشہور و مصروف امام بارگاہ ہے۔ اِس امام بارگاہ کی سنگ بنیاد شوق علی ملنگ نے 1910ء میں رکھی تھی۔ اُس وقت اس کے باقاعدہ لائسنسدار سید غلا م رسول شاہ تھے۔ 1912ءمیں ارکان امام بارگاہ حیدریہ نے محرم الحرام کی تقریبات وغیرہ کی منظم طریقے سے انجام دہی کے مقاصد کے غرض سے انجمن حیدریہ قائم کی۔ اس انجمن حیدریہ کے پہلے صدر عطا حسین صدیقی تھے اُن کی بعد از وفات صدر انجمن حیدریہ سید چراغ شاہ بنے اُن کے بعد سید خادم حسین شاہ بنے اُن کے بعد آج کل صدر انجمن حیدریہ سید ظفر حسین نقوی ہے۔ امام بارگاہ حیدریہ کی مانند امام بارگاہ رضویہ بلاک نمبر 30 ،آستانہ محمد عالم شاہ بلاک نمبر وائی، امام بارگاہ غازی شیر بلاک نمبر ایکس، امام بارگاہ خدیجہ الکبری فدک کالونی بھی محرم الحرام کی مجالس عزا کے حوالے سے ڈیرہ غازی خان میں خصوصی مقام و اہمیت کے حامل ہیں اما م بارگاہ ر ضویہ کے بانی سید ارشاد حسین مرحوم جبکہ آستانہ محمد عالم شاہ کے بانی استاد محمد عالم شاہ مرحوم تھے ۔ امام بارگاہ حیدریہ، رضویہ ،آستانہ محمد عالم شاہ اور امام بارگاہ غازی شیرمیں ہر سال مجالس عزا شب 7بجے تا رات 2بجے تک جاری رہتی ہیں جبکہ امام بارگاہ خدیجہ الکبرٰی فدک کالونی میں عشرہ محرم کی مجالس عزا صبح 7 بجے تا 9 بجے تک منعقد ہوتی ہیں۔

         ڈیرہ غازی خان میں محرم الحرام کی مجالس عزا کا آغاز چاند رات کو استقبالِ محرم کے عنوان سے سید محسن نقوی مرحوم اور پروفیسر عطانقوی کے گھر مجالس عزا اور امام بارگاہ حیدریہ میں ماتم داری سے ہوتا ہے. اِس کے بعد شہر کے تمام چھوٹے بڑے امام بارگاہوں میں یکم محرم تا چار محرم الحرام تک" تیاری قافلہ حسینی برائے کربلا" کے عنوان سے مجالس منعقد ہوتی ہیں۔

 5 محرم الحرام کو امام بارگاہوں میں حضرت عباس علمدارکی وفاؤں کو خراج عقیدت پیش کرنے کی غرض سے شبیہ علم پاک کا جلوس بر آمد کیا جاتا ہے۔ 6 محرم الحرام کو شبیہ سفینہ امام حسین، 7 محرم الحرام کو پنگوڑا جناب علی اصغر فرزند امام حسین،8 محرم الحرام کو مہندی شہزادہ امیر قاسم فرزند امام حسن، 9 محرم الحرام کو سیج پاک شہزادہ امیر قاسم اور شہزادہ علی اکبر فرزند امام حسین کے عنوانات سے مجالس ،جلوس اور ماتم داری کی جاتی ہے۔ شبِ عاشور مجالس عزا کا عنوان" حضرات امام حسین کی تیاری شہادت" ہوتا ہے۔ شب عاشور کی صبح اذان ِعلی اکبر دی جاتی ہے۔ شب عاشور بلاک نمبرڈبلیو میں رات 2بجے حلقہ شاہ خراسان کے زیر اہتمام دہکتے ہوئے انگاروں پر "آگ کا ماتم " کیا جاتاہے۔ 10 محرم الحرام کی سوگوار کرنوں کے ساتھ مجالس عزا کا سلسلہ " شہادت امام حسین" کے عنوان سے شروع ہوتا ہے۔

 قبل از وقت نماز ظہر مجالس کے اختتام پر تمام امام بارگاہوں سے نوحے پارٹیوں کی سنگت میں جلوس برآمد ہوتے ہیں ۔نوحہ پارٹیاں دوران جلوس راستہ بھر مرثیہ گوئی اورنوحہ خوانی کرتی ہیں شہر کے تما م آستانوں سے بر آمد ہونے والے جلوس چوک کھوئی امام حسین (بلاک نمبر 25,26, 27,اور43 کا درمیانی چوک) پر جاکر ایک بڑے جلوس کی شکل اختیار کر لیتے ہیں۔

یہاں سے جلوس مختلف بلاکوں اور سڑکوں سے گذرتا ہوا غروب آفتاب کے وقت کربلا شریف (قبرستان ٹاہلی والا) میں جاکر اختتام پذیر ہوتا ہے ۔بعداز جلوس شام غریباں کی مجالس محلہ سادات بلاک نمبر 45اور امام بارگاہ رضویہ میں منعقد ہوتی ہیں ۔


نوشته شده در تاريخ Thu 15 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

در چند ماه گذشته یکی از اصلی ترین بحث‌ها در امریکا این سوال است که باید با پاکستان چه کرد؟ شورای روابط خارجی امریکا در پنجم دسامبر 2011 مصادف با شانزدهم آذر نشستی را در رابطه با آینده پاکستان برگزار کرده که خود برگزاری این نشست نشان دهنده دل مشغولی استراتژیست‌های امریکایی درباره تحولات پاکستان است. این نشست و سایر ادبیات و نوشته‌های استراتژیکی که در امریکا در مورد پاکستان به چاپ می‌رسد، نقاط اشتراک و افتراقی را از نظر استراتژیک به نمایش می‌گذارد که دقت در آن برای علاقمندان و کارشناسان مسائل بین المللی حائز اهمیت است.

نقطه اجماعی همه این بحث‌ها این است که پاکستان وارد یک مرحله طولانی بی ثباتی شده است و بی ثباتی در پاکستان یک موضوع استراتژیک است که پیامدهای گسترده و عمیقی را بر این کشور و تحولات منطقه غرب آسیا خواهد گذاشت. اما در کنار این اجماع استراتژیک، افتراق نظری هم وجود دارد و آن هم این است که امریکا باید چه رفتاری را در قبال پاکستان در پی بگیرد؟ سه گرایش را می‌توان در پاسخ به این سوال شناسایی کرد.

1. این گرایش به شدت علیه پاکستان در امریکا موضع گیری می‌کند به نحوی که حتی معتقد است که باید حملات بیشتر و ضربات نظامی‌به نیروهای حامی‌طالبان در پاکستان را پیگیری کرد. این گرایش را نباید دست کم گرفت هرچند که غلبه و تسلط گفتمانی بر سیاستگزاری پیدا نکرده است.

2. این گرایش که شاید گرایش در حال غالب شدن باشد، مهار پاکستان است. بحث مهار پاکستان در مرحله اول نشان دهنده این است که پاکستان نه تنها یک مسئله برای سیاستمداران امریکایی است، بلکه مسئله ای جدی است و رفتار پاکستان باید مهار شود و برای مهار رفتار پاکستان مجموعه ای از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و حتی تحریم‌ها پیشنهاد می‌شود.

3. این گرایش بر تداوم همکاری و نیفتادن در دام دشمنی ساختاری با پاکستان است. این گرایش که در حال ضعف است، تداوم گذشته را مطرح می‌کند و می‌گوید که باید مانند گذشته این همکاری ادامه پیدا کند و از طریق همکاری و تعامل امریکا بهتر می‌تواند منافع خود را در پاکستان دنبال کند و بهتر می‌تواند مسئله افغانستان را از طریق پاکستان حل و فصل کند و حتی روابط هند و پاکستان را تعدیل و تنظیم کند.

اما این که چه گرایشی در این میان غلبه پیدا کند، معلوم نیست و ملاحظات سیاست داخلی در امریکا، ملاحظات روابط منطقه ای مخصوصا تحولات افغانستان، روابط امریکا با هند و مخصوصا روابط امریکا و چین و هم چنین چین با پاکستان را باید در کنار سایر تحولات بین المللی مد نظر قرار داد. هر چه که هست در یک نگاه کلان می‌توان گفت که روابط امریکا و پاکستان از حالت عادی و طبیعی خارج شده و وارد مراحل غیر عادی، غیر طبیعی و غیر تاریخی شده که پیامدهای آن نامشخص است.

 


نوشته شده در تاريخ Mon 12 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

امر پوشیده ای نیست که قدرت اصلی در طی بیش از شصت دهه حیات پاکستان از آن ارتش و نیروهای نظامی‌این کشور بوده و در این پیوستگی، امریکا عمدتا در حمایت از نیروهای نظامی‌در مقابل نیروهای سیاسی عمل کرده است. به عبارت دیگر امریکا حامی‌دیکتاتورهای نظامی‌در پاکستان بوده که از طریق حمایت از نظامی‌ها اهداف استراتژیک خود را دنبال کرده است. در واقع دموکراسی جایی در روابط امریکا و پاکستان نداشته و معمولا سیاستمداران پاکستانی قربانی ارتش پاکستان و امریکا می‌شدند و روند دموکراتیک در پاکستان در اثر این رابطه دچار خلل و آسیب دائمی‌بوده است. در سال‌های اخیر امریکا به ارتش پاکستان به دلیل نقش آن در افغانستان و مخصوصا حمایت عناصر اطلاعاتی ارتش پاکستان از طالبان حساس شده و این حساسیت در عین حفظ پیوند با ارتش امریکا به ایجاد تنش‌هایی در داخل پاکستان منجر شده است.  

در مجموعه سیاسی پاکستان سیاستمداران که طی یک روند دموکراتیک در سال 2008 قدرت را در اختیار گرفتند و توانستند یکی از ژنرال‌های پرقدرت این کشور یعنی پرویز مشرف را که از دوستان نزدیک امریکا بود کنار بگذارند، با چالش‌های زیادی رو به رو بودند. یکی از چالش‌های عمده آن‌ها نحوه ارتباط ارتش پاکستان و سیاستمداران این کشور است. بر اساس آن چه که در مطبوعات غربی و بعد در مطبوعات پاکستانی روشن شد، سیاستمداران پاکستانی در شکایت از ارتش پاکستان از طریق سفیر پاکستان در امریکا از این کشور تقاضای کمک کردند تا از کودتای ارتش و قدرت گرفتن بیشتر ارتش جلوگیری کنند.

اما افشای این نامه به تنش بیشتر میان ارتشیان و سیاستمداران در پاکستان شد و نهایتا به برکناری سفیر پاکستان در واشنگتن یعنی حسین حقانی منجر شد و جای او به خانمی‌داده شد که به داشتن افکار لیبرال و عدم تقید به ارزش‌های سنتی مشهور است. این تنش در داخل پاکستان پیامدهای مختلفی برای دولت داشته است. منجمله تضعیف دولت پاکستان و پراکندگی مراکز قدرت را می‌تواند در این روند شناسایی کرد. اما هر چه که هست امریکا در حال حاضر یکی از بازیگران در صحنه سیاست داخلی در پاکستان است که همراه با اقداماتی که ناتو و ارتش امریکا علیه مردم پاکستان انجام می‌دهند، مسئله امریکا را در سیاست داخلی پاکستان به قدری برجسته کرده که شاید هیچ گاه در تاریخ روابط امریکا و پاکستان، جامعه پاکستان نسبت به امریکا، اهداف و نیت‌های آن حساس و بدبین نبوده است. در ماه‌های اخیر یکی از نقاط اوج هیجانات ضدامریکایی در پاکستان دیده می‌شود.

آن چه ورای این حساسیت‌ها بیش از همه جلب توجه می‌کند، علاوه بر کشتارهایی که ارتش امریکا انجام می‌دهد، حمایت جدی امریکا از هند در اذهان عمومی‌مردم پاکستان است. به هر حال امریکا فاکتور موثری در سیاست داخلی پاکستان است و در عین حال معطلی است که میان دوستان سنتی یعنی نیروهای نظامی‌و نیروهای سیاسی که قدرت چندانی ندارند در حال نوسان و گردش است و در پی تنظیم و مشخص کردن قدرت خود است.

در مجموع تنش میان نظامیان امریکایی و دولت امریکا در این چارچوب سیاست داخلی بسیار حائز اهمیت است به گونه ای که مسئله نحوه تعامل میان واشنگتن و اسلام آباد تبدیل به یکی از گفتمان‌های استراتژیک عمده در محافل تصمیم گیری امریکا شده است.


نوشته شده در تاريخ Mon 12 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
کشته شدن بیست و چهار سرباز پاسکتانی در اثر حملات ناتو و پیامدهای شدید احساسی، سیاسی و دیپلماتیک آن از موضوعات مهم و قابل توجه در روابط امریکا و پاکستان است. پاکستان نسبت به رفتار امریکا در این حوزه‌ها بسیار حساس بوده و خواستار عذرخواهی رسمی‌امریکا از کشته شدن سربازان خود بود که نهایتا بعد از دو هفته تاخیر، اوباما رسما اظهار تاسف و عذرخواهی امریکا را اعلام کرد. اما ماورای این برخورد که توام با تصمیم بسیار مهم پاکستان برای عدم شرکت در کنفرانس بن دوم در مورد تحولات افغانستان که با حضور بیش از هشتاد کشور برگزار گردید، سوال بسیار مهمی‌مطرح می‌شود و آن این که روابط امریکا و پاکستان به کجا می‌رود؟ و از نظر استراتژیک این رابطه چگونه قابل تجزیه و تحلیل است؟

 روابط امریکا و پاکستان، روابطی محکم و استراتژیک محسوب می‌گردید. پاکستان در تمام دوران جنگ سرد در کنار ایالات متحده و ایالات متحده در کنار پاکستان بود و سیاست سنتی امریکا تکیه بر پاکستان در این منطقه همراه با سایر نیروهای همراه با غرب بود. اشغال افغانستان توسط شوروی در سال 1979 نقطه تحولی در روابط امریکا و پاکستان بود که باعث تعمیق بیشتر روابط دو جانبه این دو کشور شد. اما شکست شوروی در افغانستان و تحول بعدی آن یعنی پایان جنگ سرد را می‌توان آغازی بر ایجاد تنش در روابط امریکا و پاکستان به حساب آورد

در دوران بعد از جنگ سرد، منافع استراتژیک پاکستان و امریکا به مرور دستخوش تغییر شد و عمده تغییر و تحول بر سر دو موضوع افغانستان و هند بود. اما در رابطه با افغانستان حوادث یازده سپتامبر بی تردید نقطه عطفی است که در آن پاکستان مجبور شد ظاهرا از حمایت از گروه طالبان دست بر دارد و در کارزار جهانی امریکا علیه تروریسم شرکت کند. اما در پشت پرده روابط خود را با با طالبان نگه داشته و افغانستان را به عنوان یک ذخیره استراتژیک در مقابل هند و گسترش کیفی وضعیت استراتژیک هند به کار برد. این تنش‌ها منجر به تنش‌های میان پاکستان و امریکا شد و در سال‌های اخیر به دنبال تحولات داخلی در افغانستان و حضور نیروهای خارجی بازی دوگانه پاکستان با مسئله افغانستان از یک سو و تغییر نگرش امریکا نسبت به تحولات شبه قاره و توجه و تمرکز بر هند به جای پاکستان در این روابط ایجاد تنش و شکاف جدی کرد.

در ماه‌های اخیر این تنش رو به افزایش است. مخصوصا در چند ماه گذشته دستگیری و محاکمه یک امریکایی طرف قرارداد با سیا به نام ریموند دیویس (Raymond Davis ) و بعد مسئله کشته شدن بن لادن که عملیات نظامی‌امریکا بدون اطلاع پاکستان صورت گرفت و همین طور کشته شدن تعداد قابل توجهی از مردم و سربازان پاکستانی توسط هواپیماهای بدون سرنشین امریکایی و مسئله ایجاد انفجار در خطوط مواصلاتی نیروهای ناتو که از پاکستان می‌گذرند، این تنش‌ها را به مرحله پیچیده تری وارد کرده و در آخرین حلقه‌های این تنش‌ها باید به جابه جایی سفیر پاکستان در امریکا به دلیل انتقال درخواست‌هایی که از امریکا از سوی سیاستمداران پاکستانی برای مقابله با نظامیان این کشور داشت اشاره کنیم. موضوع آخر نشان دهنده حساسیت امریکا در سیاست داخلی پاکستان و شکاف‌های داخلی این کشور نیز می‌باشد که ذیلا به آن توجه بیشتری می‌شود.


نوشته شده در تاريخ Mon 12 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
برخی از تحلیلگران مسائل پاکستان دو راه را پیشنهاد داده اند: یکی تداوم همگرایی با آمریکا که علاوه بر فشار به شورشیان موجب افزایش موج حملات تروریستی در این کشور می شود و دیگر تساهل و مدارا با افراطیون که مدنظر حزب مردم بود و انغقاد قرارداد ناموفق صلح با آنها در همین راستا انجام گرفت، اما اینکار با مخالفت گروههای مذهبی و سیاسی مواجه شد و چنانچه ادامه یابد شکست می خورد.
اما نگارنده این مطلب معتقد است راه سوم و چهارمی هم وجود دارد و آن ایجاد همبستگی ملی و تشکیل دولت وحدت ملی و اصلاح ساختار سازمان آی اس آی (سازمان جاسوسی) است. که هم اکنون توسط دوستان القاعده و طالبان اداره می شود


نوشته شده در تاريخ Mon 12 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
اکستان در طول 61 سال گذشته همواره تحت سیطره ارتش و کودتاچیان قرار داشت. سران حزب مردم باید هوشیار باشند که تحقق دموکراسی کامل، یعنی اعلان جنگ به ارتش. نهادی که قدمت 61 ساله در ساختار سیاسی این کشور دارد. نهادی که نتوانست ذوالفقار علی بوتو و "بینظیر بوتو"، پدر همسر و همسر زرداری را تحمل کند و به محض احساس خطر آنها را با گلوله داغ ساکت کرد. پس بهتر است زرداری از این به بعد محتاطانه سخن گوید تا بتواند با تضمین حضور خود و حزبش در قدرت به اهداف و برنامه های از پیش تعیین شده دست یابد. سران حزب مردم به ویژه آصفعلی زرداری، رییس جمهور جدید این کشور، باید اندیشه برقراری دموکراسی کامل را از خود دور کنند. شعاری که زرداری در دوره نامزدی انتخابات عنوان کرد.
به عقیده نگارنده زرداری اگر می خواهد دوره موفقی داشته باشد باید با حفظ اندیشه دموکراسی خواهانه خود دست به معامله با ساختار سیاسی که در اختیار ارتش است بزند. زیرا تنها در این صورت است که می تواند با ساختار کنار آید و کار کند، وگرنه هرگونه جنگ و جدال با ارتش او را به سرنوشتی دچار می کند که پیش از برای ذوالفقار و بینظیر اتفاق افتاد.
زرداری این نکته را نباید فراموش کند که تجربه 61 سال استبداد و خودکامگی نظامیان ثابت کرده ساختار سیاسی پاکستان خود را بر دولت تحمیل می کند، حتی اگر مردم خواهان دموکراسی باشند. رییس جمهور جدید پاکستان بهتر است این واقعیت تلخ را بپذیرد که در ساختار سیاسی پاکستان انتخاب نخست وزیر و رییس جمهور همواره برعهده پارلمان نبوده و به رغم آنچه در قانون اساسی سال 1973 آمده نتوانسته پارلمانتاریستی باشد، زیرا نظام پارلمانتاریستی در تضاد آشکار با منافع ارتش قرار دارد. حتی طبق قانون اساسی پاکستان ارتش فوق قوای سه گانه است و بر همین اساس حاکمیت سیاسی را حق خود می داند.
زرداری باید از درگیری با ارتش پرهیز کند. حتی هنگامیکه ارتش تصمیم دارد از در نزاع وارد شود، زرداری و دولت وی باید با هدف کاستن از اختلافات و رسیدن به اهداف مهمتر، تن به سازش دهند.
یکی از امتیازاتی که احتمالا ارتش از زرداری و "یوسف رضا گیلانی"، نخست وزیر پاکستان از حزب مردم، می خواهد جلوگیری از ورود مجدد "افتخارمحمد چوهدری"، رییس سابق دیوان عالی قضایی این کشور، به این نهاد است که توسط مشرف، رییس جمهور مستعفی این کشور برکنار شد.   
زیرا وی با حضور خود در دیوان عالی قضایی می تواند پرونده مشرف را به جریان اندازد و مشکلات سیاسی و حقوقی برای او به وجود آورد. بنابراین جلوگیری از بازگشت مجدد وی به دیوان عالی قضایی و منع تعقیب قضایی مشرف احتمالا یکی از خواسته های ارتش از زرداری است.  
                               ژنرال اشفق پرویز کیانی، فرمانده کل ارتش پاکستان اگرچه مشرف به مهره سوخته ای تبدیل شده که دیگر تاریخ مصرف ندارد، اما او در دوره حکومت خود نماینده یک تفکر بود. تفکری که 61 سال حاکمیت را در این کشور تجربه کرد. تفکری که او را به قدرت رساند و پس از استعفاء محافظت از او را برعهده گرفت.
زرداری که تجربه شکست دموکراسی در خانواده خود را دارد باید در راه مبارزه برای تحقق آن دقت کند تا مبادا با ارتش سرشاخ شود. او با این تجربیات گرابنها به خوبی با عواقب ناسازگاری با ارتش آگاه است. زرداری بهتر است بداند که دموکراسی قربانی ساختار سیاسی این کشور است و با یک یا دو دوره ریاست جمهوری و نخست وزیری نمی تواند ریشه استبداد 61 ساله را خشک کند، بنابراین باید مراقب باشد تا خود سومین قربانی از خاندان بوتو در راه دموکراسی پاکستان نباشد تا بتواند شبه دموکراسی را در این کشور به وجود آورد.
بدون تردید فضای سیاسی پاکستان نیاز به اصلاحات ساختاری دارد. برای رسیدن به این اصلاحات باید کار فرهنگی شود نه قانونی. زیرا هرگونه دست بردن در قانون اساسی که به جایگاه ارتش لطمه وارد کند نتیجه آن تکرار تاریخ خواهد بود و کودتایی دیگر. بنابراین زرداری باید هنر خود را در برقراری رابطه با ارتش نشان دهد تا با سرانگشت تدبیر مانع کودتای پنجم شود.     
زرداری و حزب مردم همچنین نباید در برکناری "عبدالحمید دوگار"، رییس دیوان عالی قضایی پاکستان، که توسط مشرف منصوب شد در شرایطی که ارتش تمایل به برکناری آن ندارد، پافشاری کند. بهتر آن است که رییس جمهور و نخست وزیر در عزل و نصبهای حساس سیاسی و امنیتی مانند رییس کمیسیون انتخابات، رییس شورای امنیت ملی، فرماندهان ارتش و رییس دیوان عالی قضایی و تعیین سیاستهای امنیتی، سیاست داخلی و خارجی نظر سران ارتش و سازمان جاسوسی قدرتمند این کشور را جویا شود. به عبارت دیگر با وارد کردن آگاهانه و کنترل شده ارتش به اظهار نظر در حیطه وظایف و اختیارات خود می توانند امتیازات دیگری بگیرند. حاکمیت سیاسی پاکستان به خوبی می داند که چه بخواهد و چه نخواهد تصمیمات آنها تحت تاثیر تصمیمات ارتش و سازمان جاسوسی قرار می گیرد.
حال که حزب مسلم لیگ شاخه نواز شریف از دولت ائتلافی خارج شده و سایر احزاب نیز قدرت و نفوذ این حزب را ندارند، بهترین کار کنار آمدن با ارتش است تا از این طریق برای خود پشتوانه ایجاد کند.
به نظر می رسد این تنها راهی است که دموکراسی خواهان پاکستان در برابر معاندان دموکراسی می توانند انجام دهند. زیرا راه دموکراسی در کشوری مانند پاکستان همیشه بن بست بوده و از این به بعد هم بن بست است. گام برداشتن فراتر از این حد یعنی قربانی شدن در راه سیاستی که جامعه جامد و بسته پاکستان با دخالت ارتش هرگز آن را نمی پذیرد.        
بنابراین بهترین تصمیمی که زرداری می تواند اتخاذ کند انعطاف پذیری در برابر ساختار سیاسی و چشم پوشی از برخی اهداف و برنامه هاست. 


نوشته شده در تاريخ Mon 12 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
اگر از خنجر خون ریز لب تشنه ببرند سرم را،
اگر از تیغ شکافند در این عرصه ی خونین جگرم را،
اگر از تیر سه شعبه بدهند آب عوض شیر گل نو ثمرم را،
اگر از داغ برادر شکند خصم ستمگر کمرم را،
اگر از چار طرف خصم زند بر جگرم تیر،
اگر آید به سر و کتف و تنم ضربت شمشیر،
اگر از سنگ شود غرقه به خون روی منیرم،
اگر آتش عوض آب دهد خصم شریرم،
اگر از داغ پسر سوزم و صد بار بمیرم،
به خدایی که مرا خواسته با پیکر صد چاک ببیند،
به تنم زخم دو صد نیزه و شمشیر نشیند،
به ستمگر نکنم کرنش و ذلّت نپذیرم،
اگر آرند به جنگم همه ی اهل زمین را و سما را،
مظلوم حسین جانم
منم و عهد اَلستم نه گسستم نه شکستم،
به خدا غیر خدا را نپرستم،
به خدا من پسر شیر خدا و پسر فاطمه هستم،
همه ی دار و ندارم،
همه هفتاد و یارم به فدای ره جانان،
منم و سرخی رویم منم و خون گلویم من و حنجر عطشان،
منم و داغ جوانان منم و خاک بیابان،
منم و سُّمّ ستوران من و رگ های بریده منم و قلب دریده،
منم و طفل صغیرم منم و کودک شیرم،
منم و دخت اسیرم منم و حیّ قدیرم،
منم و زخم فراوان منم و آیه ی قرآن،
منم و زخم زبان ها منم و تیغ سنان ها،
همه آیید و ببینید مقام و شرف و عزت ما را،
مظلوم حسین جانم
به خدا و به رسول و به علی بن ابی طالب و
زهرای بتول و حسن آن سید ابرار،
به هفتاد و دو یارم به حبیبم به زُهیرم،
به طرّماح و به جون و وهب پاک سرشتم،
به جلال و شرف عابس و عبّاس و به عثمان و به جعفر،
به شهیدان عقیل و به خلوص دل عبدالله و قاسم،
به علی اکبر و داغش به علی اصغر و خونش،
به گل یاس مدینه به رقیه به سکینه،
به دل سوخته ی زینب کبری و دو فرزند شهیدش،
به لب تشنه ی اطفال صغیرم به تن خسته ی سجاد عزیزم،
من از این قوم ستمگر نگریزم،
من و ذلت من و تسلیم من و خواری و خفت،
سر من بر سر نی راه خدا پوید و
با دوست سخن گوید و گردد هدف سنگ و خورد چوب،
نبینم به خدا غیر خدا را،
مظلوم حسین جانم


نوشته شده در تاريخ Wed 7 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
جدید دور میں ہر چیز کو معیشت اور ٹیکنالوجی کی عینک سے دیکھنے کا احساس شدت  اختیار کرتا جا رہا ہے۔ ظاہر ہے کہ جب شعر و ادب کو معیشت اور ٹیکنالوجی کے معیارات پر پرکھا جائے تو اس کی مبادیات بھی یقینا تبدیل ہوں گی۔ معاشرتی دانش وروں کا مؤقف یہ ہے کہ اب وہی شاعری مفید ہو گی جو مال تجارت کے فروغ کے لیے سود مند ہو اور ایسا ادب تخلیق کیا جائے جو صنعتی ترقی اور ٹیکنالوجی کی افادیت کا سبب بنے۔ اس صورتِ حال میں ادب برائے ادب یا ادب برائے زندگی کے بجائے ادب برائے مفاد یا ادب برائے حصولِ زر کے نظریات فروغ پائیں گے اور اخلاقیات یا اخلاقی نظام کو شعر و ادب کے ایوان سے بے دخل ہونا پڑے گا۔
    شاعری میں اخلاقیات کی کیا حیثیت ہے؟ اور جدید عہد میں اس کا کیا جواز ہے؟؟ افلاطون سے حالی تک تمام مفکرین نے اس پر سیر حاصل بحث کی ہے۔ حقیقت یہ ہے کہ اخلاقیات کے سوتے مذہب سے پھوٹتے ہیں اور مہذب معاشروں میں اخلاقی اقدار کے فروغ میں مذہب کا کردار اساسی ہوتا ہے۔ اردو شعر و ادب میں اخلاقی شاعری کو فروغ دینے میں مرثیہ کا کردار ہر عہد میں مثالی رہا ہے۔ لطف کی بات یہ ہے کہ مرثیے سے منسلک تین اصناف سلام و نوحہ و سوز آج بھی اخلاقی موعظت کا بہترین نمونہ ہیں۔ مرثیے کو دوسرے اصناف پر یہ تفوق حاصل ہے کہ اس میں موضوعات اور اسالیب دونوں سطحوں پر اخلاقیات کا ''قبضہ'' ہوتا ہے۔ اسے واقعۂ کربلا کا اثر کہیے یا اہل بیت  کی بے مثال قربانیوں کی تاثیر کہ مرثیے میں نہ تو مبتذل خیالات جگہ پاتے ہیں اور نہ الفاظ۔ یہی سبب ہے کہ مرثیہ نگاروں کو ایک منضبط اخلاقی دائرے میں رہتے ہوئے اپنا تخلیقی ثمر پیش کرنا ہوتا ہے تاہم اس کے باوجود وہ ایک پھول کے مضمون کو سو رنگ سے باندھ کر قارئین کو ورطۂ حیرت میں ڈال دیتے ہیں۔ اردو مرثیے کے مہر و ماہ انیس و دبیر کو یہ افتخار حاصل ہے کہ کسی نے ان کی طرح عروسِ سخن کو نہیں سنوارا۔ ان دونوں مرثیہ نگاروں نے محض اپنی صناعانہ کاوشوں کے جوہر ہی نہیں دکھائے بلکہ وہ اردو مرثیے کو اسالیب و موضوعات کی ایک وقیع شاہراہ بھی عطا کر گئے جس پر بعد میں آنے والے مرثیہ نگاروں نے مرصع اور دلکش محلات تعمیر کیے اور سلامت روی کے ساتھ اپنا سفر جاری رکھا۔ مرثیے کی صنف کو اپنے افکار و نظریات اور اجداد کی شاندار اور پرتجمل روایت سے مالا مال کرنے والوں میں ایک اہم اور معتبر نام مرزا عاشق حسین المعروف بہ بزم آفندی (١٨٦٠ئ۔ ١٩٥٣ئ) کا بھی ہے۔ بزم آفندی نے تقریباً ایک صدی تک روایتی ایوان مرثیہ میں زندگی بسر کی۔ ایک جانب تو انہوں نے فصیح و منیر کی شاندار رثائی روایت کو آگے بڑھایا اور دوسری جانب انہوں نے رثائی شاعری کے بدلتے ہوئے رجحانات کا ادراک کیا اور نجم آفندی کی شکل میں ایک ایسا شاعر عطا کیا جس نے عزائی شاعری کا رُخ تبدیل کر کے اسے مقصدی انقلاب کا نمونہ بنا دیا۔ اس طرح کہا جا سکتا ہے کہ بزم آفندی کی زندگی اور شاعری دونوں کلاسیکیت اور جدت کا حسین سنگم ہیں۔ وہ خود اپنی مرثیہ نگاری کے حوالے سے رقم طراز ہیں :
اگرچہ باغِ سخن میں ہیں پھول رنگا رنگ

مگر ہر اک کی طبیعت کا ہے نرالا رنگ
پسند کرتے ہیں کچھ بدمذاق پھیکا رنگ

یہ رنگ ہے کہ دلوں پر گراں ہے گہرا رنگ
مگر کسی سے کہاں اپنا ڈھنگ اڑتا ہے
ہر ایک مصرعۂ رنگیں پہ رنگ اڑتا ہے
مگر کسی سے بھی ہم کو خیالِ جنگ نہیں

کوئی گر آپ سے الجھے، تو ہاں درنگ نہیں
فساد اپنی طرف سے ہو یہ ترنگ نہیں

ہزار رنگ دکھائیں یہ اپنا رنگ نہیں
طبیعتوں کے تلّون کا رنگ ظاہر ہے
سیہ دروں جو ہیں، خود ان کا رنگ ظاہر ہے
ریاضِ دہر میں کس سے جما سخن کا رنگ

بڑھا فصیح کی جودت سے، اس چمن کا رنگ
کبھی زمانے میں ایسا تھا انجمن کا رنگ

مگر عجیب ہے اس گنبدِ کہن کا رنگ
کہ فیض پا کے بھی کج بحثوں کو خیال نہ ہو
ہمارا رنگ بھی لیں اور زبان لال نہ ہو
انہیں نے مرثیہ کی صنف میں لیا میداں

دکھایا بزم کے ہمراہ رزم کا بھی سماں
وہ چہرے نور کے لکھے کہ خلق تھی حیراں

فصیح تھا جو تخلص تو تھے فصیحِ زباں
کلام جتنے بھی تھے بے نظیر تھے اُن کے
بس ایک مَدِ مقابل ضمیر تھے اُن کے
بزم آفندی کا کمال محض یہ نہیں ہے کہ انہوں نے اعلیٰ اخلاقی اقدار کو فروغ دینے کی کاوش کی بلکہ ان کا سب سے بڑا وصف یہ ہے کہ انہوں نے واعظ اور ناصح کا روپ دھارے بغیر صاحبانِ فہم و ذکا کو متاثر کرنے کی کامیاب کوشش کی ہے۔ حقیقت یہ ہے کہ جب کوئی شاعر محض معاشرے پر طنز کے تیر برساتا ہے تو دوسروں پر اس کے افکار گراں گزرتے ہیں۔ اس کے برعکس اگر وہ شاعرانہ پیرائے میں تاریخی حقائق کو اجاگر کرنے کی سعی کرتا ہے تو اس کی باتوں میں تاثیر پیدا ہوجاتی ہے۔ بزم آفندی نے معاشرے میں مثبت اقدار کے فروغ کے لیے تاریخی شواہد کا سہارا بھی لیا ہے او راپنی شاعرانہ مہارتوں کو بھی بھرپور طریقے سے استعمال کیا ہے۔ اس طرح ان کے مرثیاتی اشعار سوچ اور فکر کے نئے زاویے اُجاگر کرتے ہیں اور انسان منفی قدروں سے نفرت کرنے لگتا ہے۔ بزم آفندی کا یہ طریقۂ کار معاشرے کو سنوارنے کا سبب بنتا ہے۔ آپ ان کے ایک مرثیے کے چند بند ملاحظہ کیجیے جو ہمارے اس مؤقف کی تائید کریں گے۔
ہر ماہ کو بے مہریِ دنیا سے گِلا ہے

سوزش کی بلا میں ہے اگر بوئے وِلا ہے
پھولوں سے بسا تھا جو مکاں خود وہ کِھلا ہے

بخشے یہاں خلعت تو کفن اُس کا صلا ہے
جو خار ہیں دُنیا میں یہ باغ اُن کے لئے ہے
جو ماہ ہیں کامل یہاں داغ اُن کے لئے ہے
بزم آفندیکا ہر مرثیہ غم و الم سے عبارت ہے۔ خاص طور پر مرثیے کے آخری بکائیہ بند اپنی نوعیت کے اعتبار سے قابل توجہ ہیں۔ انیس نے تو محض یہ کہا تھا کہ ''مرثیہ درد کی باتوں سے نہ خالی ہووے'' لیکن بزم آفندی نے اس فکر کی عملی توضیح اپنے مرثیوں میں پیش کر دی ہے۔ لطف کی بات یہ ہے کہ بزم آفندی نے ان مرثیوں میں جہاں ساقی نامہ یا بہاریہ رنگ اُجاگر کیا ہے وہاں بھی کسی نہ کسی لفظ سے المیاتی کیفیت پیدا کر دی ہے۔ آپ بزم آفندی کے مختلف مرثیوں کے چند بند ملاحظہ فرمائیے اور اس میں موجود درد و غم کی کیفیات کو محسوس کیجیے۔
دی در خیمہ سے فضہ نے یہ حضرت کو صدا

پاس پردہ کے کھڑی روتی ہیں بنت زہرا
جلد فرمائیے یا شاہِ غریب الغربا

گھر میں کب آئیں گے ہمشکلِ رسول دوسرا
غم سے سیدانیوں کی جان چلی جاتی ہے
آپ کے رونے کی جس وقت صدا آتی ہے
خیریت سے تو ہیں ہمشکلِ رسولِ دوسرا

دی صدا سرور عالم نے بصد آہ و بکا
لٹ گیا لختِ دل و جانِ بتولِ عذرا

لاش اب اُن کی میں لاتا ہوں اٹھا کر تنہا
کوئی مونس کوئی ہمدم کوئی غم خوار نہیں
بنے قاسم نہیں، عباس علمدار نہیں
سُن کے حضرت کی صدا دل ہوا ایسا بیتاب

دختر فاطمہ خیمہ سے نکل آئیں شتاب
تھی ردا فرق مطہر پہ نہ چہرے پہ نقاب

تھا یہ نوحہ کہ ٹھہر جائیے اے عرش جناب
ضعف و ناطاقتیٔ شاہ سے گھبراتی ہوں
لاش لینے علی اکبر کی میں خود آتی ہوں
چُھٹ گیا مجھ سے، مری گود کا پالا ہے ہے

چھد گیا ظلم کی برچھی سے کلیجا ہے ہے
گردماں بہنیں تھیں، نے دخترِ زہرا ہے ہے

دم مرے شیر کا تنہائی میں نکلا ہے ہے
حلقِ خشکیدہ سے کیا کرب اٹھایا ہو گا
نزع میں پانی کا قطرہ بھی نہ پایا ہو گا
(اقتباس : حضرت علی اکبر علیہ السلام)
کہا حسین نے اکبر ابھی ہے بھائی میں دم

بہن کو روکو اخی کو گلے لگا لیں ہم
بڑھے امام تو کیا دیکھتے ہیں ہائے ستم

کہ دم نکل بھی چُکا سرد ہو گیا ضیغم
پکارے ہائے جہاں سے گزر گئے عباس
سکینہ کس کو منائو گی مر گئے عباس
وہ رو کے بولی کہ ہے ہے گزر گئے عموں

میں آ کے ملنے نہ پائی کہ مر گئے عموں
کہاں میں ڈھونڈنے نکلوں کدھر گئے عموں

اخیر دن مِری سقائی کر گئے عموں
نصیب کی مِرے اللہ کیا خبر تھی مجھے
کھڑی تھی نہر پہ موت آہ کیا خبر تھی مجھے
چچا یہاں سے میں زندہ نہ گھر کو جائوں گی

تمہیں گنوا کے نہ کنبے کو منہ دکھائوں گی
بنی اسد سے کفن جا کے مانگ لائوں گی

لبِ فرات تمہاری لحد بنائوں گی
کہیں یہ لوگ کہ عموں کی جان کو کھو کر
بھتیجی قبر پہ بیٹھی فقیرنی ہو کر
(اقتباس : مرثیہ حضرت عباس)
بیاں ہو شمرکی بدعت کا حال اب کیونکر

کہاں وہ موزہ کہاں سینۂ شہِ اطہر
بُکا کے واسطے یہ بات بس ہے تا محشر

رسولۖ زادے کو ظالم نے کر دیا بے سر
بتول پیٹتی ہیں بوتراب روتے ہیں
جگر کو تھامے رسالت مآبۖ روتے ہیں
سیاہ و زرد اُٹھیں رن میں آندھیاں پیہم

ہر اِک نگاہ میں ظلمات کا ہوا عالم
گہن میں مہر تھا ہر شے تھی محوِ رنج و الم

ملائکہ میں فغاں تھی، جنوں میں تھا ماتم
سحابِ حسرت و غم چار سو برستا تھا
زمیں پہ چرخ سے تازہ لہو برستا تھا
پکارتی تھی یہ زہرا کدھر گئے بیٹا

زمیں پہ غش میں ہو تم یا گزر گئے بیٹا
لہو میں چاند سے رُخسار بھر گئے بیٹا

یہ کس زباں سے کہے ماں کہ مر گئے بیٹا
ہمیشہ خاک اُڑانے یہاں میں آئوں گی
نہ اب لحد میں بھی تاحشر چین پائوں گی
نظر میں پھرتی ہیں اس دم شجاعتیںتیری

رہیں گی شہرئہ آفاق ہمتیں تیری
پسند دل سے تھیں اے جان عادتیں تیری

نہ تھیں رسولۖ سے کچھ کم عبادتیں تیری
فزوں ہر ایک سے شوقِ نماز تھا تیرا
عجب کریم سے راز و نیاز تھا تیرا
(اقتباس: مرثیہ حضرت امام حسین )
 بزم آفندی اُردو مرثیے کی کلاسیکی روایت کے امین تھے۔ ان کے ہاں جدید مرثیہ نگاروں کی طرح موضوعاتی تنوع تو نہیں ملتا لیکن ان کا اسلوب انیس و دبیر کی یاد دلاتا ہے۔ بزم آفندی بنیادی طور پر ایک ایسے دور کے مرثیہ نگار ہیں جب کلاسیکی مرثیے کا چراغ جھلملا رہا تھا اور اُردو نظم کے اثرات کے باعث جدید مقصدی اور فکری مرثیے کی ضرورت کا احساس جنم لے رہا تھا۔ بزم آفندی کا کمال یہ ہے کہ انہوں نے کلاسیکی مرثیے کے چراغ کو اپنے خونِ جگر سے فروزاں رکھا اور آنے والے عہد کو بھی خوش آمدید کہا۔ ان کی غزلیں اور جدید نظمیں ہمارے مؤقف کی تائید کریں گی۔ بزم آفندی کا سب سے بڑا اختصاص یہ ہے کہ انہوں نے اپنے مرثیوں میں کلاسیکی اردو زبان کو زندہ و تابندہ رکھا۔ ایک ماہر لفظ شناس کی طرح انہوں نے ہر لفظ کو اس کے خاص سیاق و سباق میں استعمال کیا ہے۔ دبیر، فصیح او رمنیر سے طبعی اور فکری وابستگی کے باعث ان کے اسلوب میں ایک خاص طرح کی پاکیزگی موجزن ہے۔ ان کا ہر لفظ مصرعے میں نگینہ کی طرح جڑا ہوا محسوس ہوتا ہے۔ ملاحظہ فرمائیے اور ان کی تاثیر خود محسوس کیجیے۔
اٹھے جہاں سے قبر میں سونے کے واسطے
خالی فسانہ رہ گیا رونے کے واسطے
…………
نخوت سے قدم کل جو نہ رکھتے تھے زمیں پر
آرام سے لیٹی ہے زمیں آج انہیں پر
سلطاں سے غرض مجھ کہ نہ کچھ کام گدا سے
مطلب ہے فقط مدحِ امامِ دوسرا سے
…………
عاجز یہ کبھی ہمت عالی نہیں رہتی
درویش کی جھولی کبھی خالی نہیں رہتی
…………
جیتے ہی رہیں گے یہ خبر گر کہیں پاتے
فولاد کی اینٹوں سے مکانات بناتے
…………
    بزم آفندی اردو کے ساتھ ساتھ فارسی اور عربی زبان سے بھی کماحقہ آگاہ تھے۔ یہی سبب ہے کہ ان کے مرثیوں میں جگہ جگہ قرآن و احادیث سے استفادے کی صورتیں ظاہر ہوتی ہیں۔ انہوں نے شعوری طورپر مرصع زبان استعمال کر کے کلاسیکی اسلوب کو تروتازہ رکھا ہے۔ بزم آفندی نے علم بیان و بدیع کے مختلف اراکین کو انتہائی سلیقے سے استعمال کیا ہے۔ نادر تشبیہات و استعارات کے باہنر استعمال نے ان کے اشعار کو وقعت بخشی ہے۔ صنعت تلمیح، صنعت تضاد، صنعت حسن تعلیل، صنعت لف و نشر اور صنعت مراعاة النظیر کے برمحل استعمال سے ان کے مرثیے لکھنوی شعرا کی یاد تازہ کر دیتے ہیں۔ اسی طرح خوبصورت ترکیب و مرکبات اور مستند روزمرہ اور محاورے بھی مرثیوں کی فنی قدروقیمت میں اضافے کا باعث ہیں۔ مختصراً کہا جاسکتا ہے کہ اپنے اندازِ بیان کے اعتبار سے بھی بزم آفندی کے مرثیے ہمارے ادب میں نادر اضافہ ہیں۔
    مندرجہ بالا پیش کردہ نکات کا ماحصل یہ ہے کہ جدید عہد کے تقاضوں کو سمجھنا اور شعروادب کوان مقتضیات کے مطابق ڈھال کر پیش کرنا بے حد ضروری ہے۔ عصرِ حاضر کے مرثیہ نگاروں کا سب سے بڑا وصف یہ ہے کہ انہوں نے بدلتے ہوئے زمانے کے رُخوں کا ادراک کیا اور اس صنف کو اپنے خونِ جگر سے حیاتِ تازہ عطا کی۔ ایک ایسے دور میں جب معاشرہ صنعتی خوشحالی کے زعم میں اخلاقی نظام کو اپنے پائوں تلے روند رہا تھا۔ اردو مرثیہ نگاروں نے اخلاقیات کا پرچم بلند کیا اور اپنے مرثیوںمیں ایسا اخلاقی نظام پیش کیا جو لائق صد تحسین ہے۔ بزم آفندی کا اختصاص محض یہ نہیں ہے کہ انہوں نے دبیر، فصیح اور منیر کی مرثیاتی روایت کو تابندہ رکھا بلکہ ان کا کارنامۂ خاص یہ ہے کہ انہوں نے اپنے عہد کے بگڑتے ہوئے سیاسی، سماجی، معاشی، مذہبی اور خصوصاً اخلاقی نظام کو راہ راست پر لانے کے لیے صنف ِ مرثیہ کا سہارا لیا۔ انہوں نے اپنے مرثیوں میں ظلم و تمرد، سماجی استحصال، عدم مساوات، ناانصافی، فکری جکڑبندیوں اور اظہار رائے پر قدغن کے خلاف آواز اٹھائی۔
جو صاحب ِ انصاف ہیں، ان سے ہے یہ شکوہ

کی قدر مری اور نہ ہُنر کو مرے دیکھا
راحت ہے یہاں کم مجھے اور رنج زیادا

پچھتائیں گے جس وقت میں عالم میں نہ ہوں گا
پائیں گے نہ ایسا کوئی اب فرد جہاں میں
میں قافلۂ رفتہ کی ہوں گرد جہاں میں


نوشته شده در تاريخ Wed 7 Dec 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

مصیبت و عزاى حسینى را نمى‏توان با دیگر مصایب مقایسه کرد.

عاشورا سرّ بزرگ و ناگشوده‏ى هستى است و حسین علیه‏السلام مروارید بى‏بدیل و درخشان در دل این صدف سیاه. عشق حسینى، اعجاب انگیزترین رابطه عاشقانه در عالم وجود است که گذشت زمان تنها حکم صیقل دهنده بر آن دارد و بس. به راستى چه رمز و رازى در بین است و چگونه شور حسینى با گذشت زمان در محاق نمى‏رود که جلوه‏گرتر مى‏شود؟ تاریخ دور و نزدیک، حوادث دلخراش و مصایب تکان دهنده‏اى را در خود داشته است. هر کس در طول عمر خویش رخ دادن وقایع متعددى را تجربه کرده است، وقایعى که عواطف مردم را به شدت تحت تأثیر قرار مى‏دهد و آنان نیز به طور طبیعى، عزادارى و مصیبت زدگى خود را نشان مى‏دهند، ولى در عمل مى‏بینیم که گذشت حتى یک یا چند سال به شدت از واکنشهاى آنان مى‏کاهد، چرا که نتیجه حالت طبیعى و وجودى انسان، ساده شدن مصیبتها در مرور زمان و کاهش شدت و بلکه فراموشى آنهاست و اگر چنین نبود باید پدران و مادران جوان از دست داده بر سر قبر فرزندانشان جان مى‏باختند و عزیز از دست دادگان را غم از پاى درمى‏آورد و ... اما خداوند به حکمتش انسان را چنین آفریده که بتواند مصایب را در وجود خود هضم کند و بپذیرد که در نتیجه انعکاسهاى عاطفى فروکش کند.

آرى، آوازه‏ى بلند و جاودانگى یاد و عزاى حسینى علیه‏السلام با معیارها و مقیاسهاى حاکم بر جوامع بشرى سازگار نیست و نوعا بزرگداشتها و عاطفه ورزیها در شدیدترین مصایب سخت و تأثیرگذار به زودى و حداکثر در طول چند یا چندین سال افول مى‏کند. البته بزرگداشتهاى علمى و ارزشگذارى بر شخصیتهاى بزرگ باقى مى‏ماند و چه بسا قوت یابد ولى جنبه‏هاى عاطفى خیر. لذا هرگز نمى‏توان باب مقایسه حضرت ابا عبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام و عاشوراى او را با کسى و حادثه‏اى گشود که این خطاى بس بزرگى است و به فرموده امیر المؤمنین علیه‏السلام «کسى از این امت با آل محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مقایسه نمى‏شود.»(1)

گرچه شخصیت حضرت سید الشهداء علیه‏السلام و یاران بزرگش در رتبه‏ى بعد، مافوق شخصیتها، و عمق فاجعه و غم در کربلا، بى‏اندازه و غیر قابل قیاس است، اما جنبه‏هاى عاطفى ماندگار در بزرگداشت عاشورا در طى قرون از اینها فراتر است. ما در کشور خود شاهدیم که ابعاد عزادارى و ارتباط معنوى با کربلا و عاشورا حتى هموطنان غیر مسلمان را در برمى‏گیرد و اهل کتاب نیز به شکلهایى در این مراسم سهیمند... تحلیل و علت یابى براى این همه شور، که مرزهاى زمان و مکان و حتى مذهب را شکسته، با ملاکهایى عادى به ثمر نمى‏نشیند. مراسم عزاى حسینى به حکام آل بویه و صفویه باز نمى گردد.

تا اینجا به یک نکته مهم اشاره مى‏کنیم که تحلیل احساسات و شور وصف ناپذیر حسینى با این توجیه که آل بویه هزار سال قبل و یا صفویه چهارصد سال قبل اقداماتى در جهت ترویج عزاى حسینى علیه‏السلام انجام دادند (علاوه بر ضعفهاى تحلیلى و تاریخى که باید مستقلاً تفصیل داده شود) با واقعیات اجتماعى پیش گفته سازگارى ندارد. در طول تاریخ، ارباب قدرت براى سوء استفاده، حوادث اصیل یا مجعولى را طرف توجه و تبلیغ قرار داده و احساسات جوامع را به جهت منافع خود به سویى سوق داده‏اند، اما چنانکه گفتیم «بیهوده سخن به این درازى نبود» و لذا هیچ حادثه‏اى نتوانسته است تاثیر عاطفى خویش را در طول قرون متمادى حفظ نماید.

آرى ممکن است در یک جریان پرتلاطم و مواج در طول زمانها مثل جریان عزاى حسینى علیه‏السلام ، عملکرد حکومتها در طول قرون اثر کوتاه یا بلند مدتى داشته باشد، و شکل یا حتى محتوا را تا حدودى متأثر سازد، اما نسبت دادن اساس یک جریان عظیم انسانى با این ابعاد، به اقدامات حکومتهایى در طول تاریخ، سخن گزافى است. بلکه این این نوع تحلیل عزاى حسینى علیه‏السلام بى‏توجهى به منابع اصلى در آثار متقدم دینى نیز هست، زیرا حتى با مرورى گذرا بر کتب معتبر روایى مربوط به قرون اولیه اسلام، آشکار مى‏شود که عزاى حسینى امر خدا و رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و مورد تأکید ائمه معصومین علیهم‏السلام بوده است.عزادارى بر اباعبداللّه‏ علیه‏السلام موضوعیت دارد.

هر چند مناسب است که مسلمانان به اقتضاى مسؤولیت دینى خویش چنین حرکت پرتوانى را در جاى خود شناسایى کنند تا بتوانند از قدرت نهفته در دل آن، براى پیشبرد اهداف معنوى جامعه بهره گیرند، اما این سخن به معناى آن نیست که عزاى امام حسین علیه‏السلام صرفا طریقیت دارد و تنها وسیله و مقدمه رسیدن به اهدافى دینى در ابعاد فردى یا اجتماعى است، بلکه بنا به دلایلى که به گوشه‏اى از آنها اشاره خواهیم نمود، این امر در فرهنگ اسلامى داراى موضوعیت مى‏باشد، یعنى ذاتا و مستقلاً و با قطع نظر از آثار ثانوى آن، ارزشمند و مطلوب است، و البته اثر گذاریهاى عمیق فردى و اجتماعى هم دارد، که موجب مزید ثمرات آن مى‏گردد.

این همه شور حسینى از چه روست؟و اما سرّ مسأله اینجا است که عشق حسینى علیه‏السلام پیوندى در عمق با جان دوستداران آن حضرت دارد و گوهر این محبت را در دل مؤمنین نهاده شده است چرا که پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرموده‏اند:
«إنَّ لقتل الحسین علیه‏السلام حرارة فى قلوب المؤمنین لا تبرُد أبدا.»(2)

یعنى نسبت به کشته شدن امام حسین علیه‏السلام در دلهاى مؤمنین حرارتى هست که هرگز به سردى نمى‏گراید.

از فرمایش حضرت فهمیده مى‏شود که این عشق، رابطه‏ى مستقیم با ایمان دارد و تا ایمان هست، این ارتباط نیز برقرار و لذا حرارتش باقى است. بالطبع اگر شخص این محبت را قدر بداند و آن را دستمایه‏ى ارتباط برقرار کردن با امام خویش و تکامل معنویت و ایمان الهى قرار دهد، پیوند قلبیش محکمتر مى‏گردد و در غیر این صورت به سستى و کاستى رو مى‏نهد.از زاویه‏ى دیگر برحسب نص قرآن کریم، خداوند به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دستور داده تا به مؤمنین بگوید:

من براى رسالت خود هیچ اجرى از شما نمى‏خواهم مگر شدت دوستى با نزدیکان خویش را.(3)


و البته در آیه دیگر تأکید فرموده که:


اى پیامبر! بگو هر اجرى طلب مى‏کنم، براى (نفع) خود شما است.(4)


از سویى نبى اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مصداق این خویشان را معین و بارها به دوست داشتن امیرالمؤمنین علیه‏السلام حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و فرزندان معصوم آنها امر نموده‏اند.(5) از جمع آیات و حدیث پیش گفته معلوم مى‏شود که ما مأمور به محبت شدید نسبت به اهل بیت عصمت علیه‏السلام هستیم و از طرفى به ویژه در مورد امام حسین علیه‏السلام محبت شدید و گداختگى دل از مصیبت شهادت آن جناب، ملازم با ایمان و همواره با آن همراه است و نیز این محبت ورزى موجب بهره‏مندى ما است.

به دقت تأمل کنید که وقتى خدا و رسول امرى را براى ما سودمند بشمارند، لاجرم بهره‏ى قابل توجهى در آن هست. قرآن کریم بسیارى از آنچه را که ما انسانها، متاع و بهره مى‏شماریم، در مقایسه با بهره‏هاى اصیل و معنوى، کم یا بى‏ارزش مى‏شمارد، پس در موردى که کارى را نافع معرفى مى‏کند، نباید به سادگى از آن گذشت.

نتیجه سخن آنکه ما باید امام حسین علیه‏السلام و مکتب حسینى را بشناسیم و در این میان با گوهر محبت و سوز عشق و عزاى آن حضرت آشنا شویم زیرا این انس و مودت ملازم با ایمان و مصداقى از تنها اجرى است که پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به دستور خداوند بارى تعالى، از آنها درخواست نموده است. طبیعتا عشق به سرور شهیدان بدون شناخت شخصیت آن حضرت، قوت نمى‏گیرد.

این را نیز بیفزاییم که این گوهر ناب، اگر قدرش را بدانیم جامعه و نسل جوان ما را از نظر روحى و معنوى و اخلاقى بیمه خواهد نمود و فرهنگى غنى و سرشار را به آنان خواهد بخشید تا در برابر امواج شکننده‏ى روزگار پراضطراب و تلاطم ما، مقاوم گردند. فرهنگى که در آن درسهاى دیندارى، آزادگى، مردانگى، حق جویى و ... موج مى‏زند و از همه بالاتر درس عملى ارتباط با ولى خدا.پایان این سخن را به کلامى از امام صادق علیه‏السلام زینت مى‏دهیم، آنجا که به نقل یکى از اصحابش، در سجده خویش چنین به خداوند عرضه مى‏داشت:(6)

خدایا! بر آن زایرانى که چهره‏هایشان در اثر حرارت و نور آفتاب برافروخته، رحم فرما. و بر آن زوّارى که صورتهایشان به خاطر قبر ابى عبداللّه‏ الحسین علیه‏السلام دگرگون گردیده است، رحم فرما. و بر آن چشمهایى که از روى رحمت و شفقت براى ما گریسته، رحمت فرست. و بر آن دلهایى که بر ما بى‏تاب شدند و برافروختند، رحم کن. و بر آن فریادهایى که براى ما بلند گردیده است رحم فرما. خداوندا! من این جانها و بدنها را نزد تو به امانت مى‏سپارم تا در روز تشنگى بزرگ (قیامت) در کنار حوض کوثر ایشان را به من بازگردانى. 


پی نوشت:

1- مستدرک وسائل الشیعه 10 / 318

2- سوره شورى / 23

3- سوره سبأ / 47

4- ر.ک. تفسسیر کنز الدقائق 11/500 - 5

5- کافى 4/583؛ کامل الزیارات / باب 40، ح

6- اعتقاد شیعه و سنى که مستفاد از روایات مى‏باشد، دال بر این است که پیامبر اسلام به مرگ طبیعى از دنیا نرفتند بلکه مسموم شده به شهادت رسیدند.


نوشته شده در تاريخ Tue 29 Nov 2011 توسط محمد نظیر عرفانی


نوشته شده در تاريخ Sun 27 Nov 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

يك مستندساز با يادآوري سفر سال گذشته خود به پاراچنار پاكستان در تشريح وضعيت اسفناك آنها گفت: اين منطقه كه در محاصره وهابي‌ها و سلفي‌ها قرار گرفته و زادگاه بزرگاني چون شهيد عارف "حسين الحسيني" است به راحتي شيعيان ذبح مي‌شوند.

سهيل كريمي با بيان اينكه وسعت منطقه پاراچنار نصف استان تهران است، گفت: منطقه "کرم ایجنسی" پاكستان كه شهر پاراچنار مركز آن است، حدود يك ميليون جمعيت دارد كه 600 هزار نفر از آنها شيعه هستند و جمعيت 200 هزار نفري پاراچنار نيز همگي شيعيان خالصي هستند كه حتي يك نفر وهابي يا سلفي نيز در ميان آن‌ها نيست.

كريمي ادامه داد: خارج از اين منطقه، حدود 10ميليون نفر وهابي زندگي مي‌كنند كه كمر به قتل شيعه بستند و چهار استان طالبان پرور افغانستان با اينها همسايه هستند، از جنوب غرب و شرق هم با منطقه پيشاور و وزيرستان شرقي همسايه هستند كه همه اينها وهابي و سلفي هستند.

وي با بيان اينكه شيعيان يا بايد كل اين منطقه را يا مذهب‌شان را ترك كنند، افزود: اين منطقه فوق‌العاده سوق‌الجيشي است كه ناتو از زمان ريگان به آن چشم طمع بسته بود و خود ريگان به دولت در تبعيد جهادي افغانستان گفت كه درمنطقه پاراچنار مستقر شويد كه نزديك‎ترين نقطه به كابل است.

اين فعال فرهنگي اظهار داشت: نزديك‌ترين شهر پاكستان به پاراچنار پيشاور است كه 250 كيلومتر از آن فاصله دارد اما فاصله پاراچنار با كابل 120 كيلومتر است.

وي نكته مهم ديگر را پشتو زبان بودن شيعيان پاراچنار عنوان كرد و گفت: اهالي اين منطقه تنها قوم شيعه‌ پشتو زبان‌اند و براي پشتوهاي وهابي و سلفي خيلي سخت است كه اينها شيعه هستند.

كريمي با بيان اينكه شيعيان پاراچنار آدم‌هاي ويژه‌اي هستند كه به هيچ‌وجه زير بار زور نمي‌روند، اظهار داشت: شايد در جاهاي ديگر در دنيا بعضاً به خاطر شيعه بودن در يك‌سري موارد كوتاه بياييم ولي اينها به هيچ شكل كوتاه نمي‌آيند.

وي ريشه شيعه بودن آنها را از ايران خواند و گفت: از وقتي كه در ايران شيعه مذهب رسمي شده است كه حدود 400 سال از آن مي‌گذرد، اهالي اين منطقه نيز الگو گرفته‌اند و عموماً علماي بزرگ و انقلابي پاكستان مثل شهيد عارف حسين الحسيني پاراچناري‌اند.

كريمي ادامه داد: حب به اهل‌بيت(ع) و اعتقاد به جمهوري اسلامي در آن‌ها عميقاً وجود دارد و وقتي بر مزار شيعيان پاراچنار مي‌روي، اولين چيزي كه مي‌بيني، پرچم جمهوري اسلامي ايران و پرچم "ياحسين" و "ياابوالفضل" است، همچنين در ورودي شهرشان يك علم بزرگ است كه به آن مقام علمدار مي‌گويند و بدون استثنا در هر روستا و محله "کرم ایجنسی"، اولين نقطه، مقام علمدار است و اولين جايي كه سلفي‌ها آن را بعد از فتح از بين مي‌برند، همين مقام علمدار است كه به عنوان نشان شيعه‌گي است.

وي با بيان اينكه شيعيان پاراچنار در پنج سال گذشته در محاصره شديد قرار دارند، اظهار داشت: چه بسا از هر 10 نفري كه از مسير پيشاور به پاراچنار مي‌روند، دو سه نفر سالم مي‌رسند.

كريمي افزود: ما يك هواپيماي دوموتوره از يك ژنرال پاكستاني اجاره كرديم و آن منطقه را به صورت قاچاقي دور زديم، يعني مسيري را كه بايد 15 دقيقه‌اي مي‌رفتيم، 45 دقيقه طول كشيد، حتي هواپيماي قبلي را هم طالبان زده بود كه خلبان با دست به من نشان داد.

اين مستند ساز در پاسخ به سؤالي در مورد منابع درآمد مردم پاراچنار گفت: كشت و زرع و كشاورزي خوبي دارند و نكته مهم اينكه، اموال‌شان بركت زيادي دارد، عجيب است مثلاً سه ماه به آنها چيزي نمي‌رسد و طبيعتاً به سمت قحطي مي‌روند، ابتدا از انبارهاي‌شان شروع به مصرف مي‌كنند، منتهي خوراك به آن‌ها فشار نمي‌آورد.

وي مشكل اصلي شيعيان پاراچنار را كمبود دارو عنوان كرد و گفت: تاكنون 1800 زن و بچه به خاطر نبود دارو در بيمارستان‌ها از بين رفته‌اند.

كريمي در ادامه با گلايه از رجانيوز به‌دليل پوشش ندادن اخبار پاراچنار تصريح كرد: درصد اخباري كه رجانيوز از پاراچنار كار كرد، نسبت به برخي از رسانه‌هاي ديگر كمتر است.

وي با بيان اينكه شيعيان پاراچنار واقعاً در سيستم امنيتي ما نيز مظلوم هستند، اظهار داشت: كميسيون امنيت ملي مجلس دو بار جلسه گذاشتند و بنده هم دعوت كردند، البته خودم اميدي نداشتم اما آقاي بروجردي پاي كار آمد و در بحث روابط ديپلماتيك با آقاياني كه از پارلمان پاكستان آمده بودند، جلساتي داشتيم.

كريمي تصريح كرد: شرايط آنجا طوري است كه تا از نزديك نبينيم، درك نمي‌كنيم و برخي مسئولان امنيتي كه به نوعي بايد در اين ماجرا نقش فعال داشته باشند، مي‌گويند مسئله قومي و قبيله‌اي است و وهابيت كاري به آن‌ها ندارد و حتي برخي مدعي هستند كه عده‌اي شيعه جاهل آن‌جا را شور انقلابي گرفته و عامل افتراق هستند.

وي ادامه داد: از يكي از اين افراد پرسيدم چه مدت در پاكستان بوده است كه گفت 15 سال اما تاكنون يك بار نيز به پاراچنار نرفته است.

اين فعال فرهنگي با يادآوري اينكه در آن منطقه شيعيان را ذبح كنند، در پاسخ به اين سؤال كه آيا سپاه صحابه در اين زمينه نقش دارد، اظهار داشت: سپاه صحابه كلاً منحل شده است، تيم حقاني پاكستان و طالبان افغانستان يكي شده‌اند و تنها نقطه‌اي كه با هم اتحاد دارند، منطقه پاراچنار است، دولت پاكستان، ISI سيستم امنيتي ارتش پاكستان و ناتو نيز از طرف ديگر در اين جريان هستند.

كريمي با تأكيد بر اينكه لايه‌هاي پايين آنها اعتقاد عميق به ولايت فقيه دارند، اظهار داشت: شرايط آن‌ها بسيار بد است، از سال گذشته كه از پاراچنار آمدم تا الآن شايد به جرأت بگويم بيش از 200 نفر در يك منطقه كوچك آن‌هم به بدترين وضع ممكن،‌ شهيد شده‌اند.



نوشته شده در تاريخ Thu 17 Nov 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

محمد اقبال لاهوري از شاعران برجسته پاکستاني بود که بيشتر عمر خود را صرف احياي انديشه ديني و بيداري مسلمانان شبه‌قاره در قرن گذشته کرد.
 
علامه محمد اقبال لاهوري در اشعار و مقالات خود توجه ويژه‌اي به وحدت، همبستگي و پرهيز از گرفتار شدن در دام استعمار فرهنگي داشته و تمام تلاش خود را بکار گرفت تا مسلمانان را از خواب غفلت بيدار کند.

* اقبال و تأسيس کشور اسلامي پاکستان
اقبال در دوران جنگ جهاني اول در "جنبش خليفه" که جنبشي اسلامي بر ضد استعمار بريتانيا بود عضويت داشته و با "محمد علي جناح" رهبر استقلال پاکستان نيز همکاري نزديکي داشت.

علامه‌ دکتر محمد اقبال‌ لاهوري‌ متفکر و عارفي‌ است‌ بزرگ‌ که‌ نقش‌ حياتي‌ در تأمين‌ استقلال‌ مسلمانان‌ شبه‌ قاره هند و تشکيل‌ کشور اسلامي پاکستان‌ ايفا کرد.

به‌ تعبير رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در کتاب‌ "مسلمانان‌ در نهضت‌ آزادي‌ هندوستان‌"، اقبال‌ پيشاهنگ‌ و پيشرو در استقلال‌ پاکستان‌ است‌ و بي‌گمان‌ تا روزي‌ که‌ نام‌ پاکستان‌ در تاريخ‌ بشريت‌ باقي‌ و موجود است‌ نام‌ اقبال‌ هم رديف‌ و برابر با آن‌ ياد خواهد شد.
 
پروفسور دکتر "ارشاد شاکر اعوان" رئيس گروه اردو دانشگاه "هزاره" مي‌گويد: اقبال وحدت و اتحاد مسلمين را در تدوين جديد فقه اسلامي مي‌ديد و استقلال کشور اسلامي را در ايجاد يک پارلمان منتخب مسلمانان منحصر مي‌دانست.

به گفته دکتر اعوان، وي معتقد بود که اتحاد بين مسلمانان تنها کار يک نفر نيست و براي اين کار نياز به گروه و جماعتي است که در کشور آزاد اسلامي پارلمان منتخب تشکيل دهند و راه نجات منحصر به اين است.

* اقبال و نهضت حسيني
امام حسين(ع) از نظر اقبال، يک شخص کامل براي برانگيختن و بيدار ساختن ملت‌هاي خوابيده مسلمان و نيز مبارزه مؤثر و شهادت فداکارانه‌اش، تفسير کننده رازهاي پنهان قرآن مي‌باشد:

 خون او تفسير اين اسرار کرد   ملّت خوابيده را بيدار کرد
 رمز قرآن از حسين آموختيم زآتش او شعله براندوختيم
وي همچنين از مادران مي‌خواهد تا فرزنداني حسين‌وار تربيت کنند:

هوشيار از دستبرد روزگار                گير فرزندان خود را در کنار

تا حسين (ع) شاخ تو بار آورد         موسم پيشين به گلزار آورد

اقبال لاهوري رمز بيداري مسلمانان را پيروي از تفکر و نهضت حسيني دانسته و مسلمانان را به الگوگيري از آن حضرت تشويق مي‌کند.

* اقبال از منظر استاد مطهري
شهيد مطهري‌ در کتاب‌هاي‌ خويش‌ حدود هفتاد جاي‌ مختلف‌ راجع‌ به‌ کلام، فن‌ و شخصيت‌ اقبال‌ اظهار نظر کرده‌ و تفکر انقلابي‌ علامه‌ را مورد ستايش قرار داده است‌.

به نظر استاد مطهري، اقبال‌ از چهره‌هاي‌ روشن‌ و درخشاني‌ است‌ که‌ فرهنگ‌ پربار اسلامي‌ را به‌ جامعه‌ اسلامي‌ هديه‌ داد.

در نظر استاد مطهري،‌ مزيت‌ ديگر اقبال‌ اين‌ است‌ که‌ تنها مرد انديشه‌ نبوده‌ بلکه‌ مرد عمل‌ و مبارزه‌ نيز بوده است و عملاً با استعمار درگيري‌ داشته‌ و يکي‌ از پايه‌گذاران‌ و مؤسسان‌ کشور اسلامي‌ پاکستان‌ است‌.

مطهري‌ طي‌ فرازي‌ تجليلي‌ از اقبال‌ مي‌نويسند: اين‌ تاثير آه‌ و فغان‌ اقبال‌ لاهوري‌ بود که‌ قلوب‌ خوابيده‌ و اذهان‌ منتشر و پراکنده‌ مسلمانان‌ را همانند نسيم‌ صبحگاهي‌ بيدار کرد.

شهيد مطهري‌ معتقد است‌ که‌ شعر اقبال‌ حتي‌ پس‌ از ترجمه‌ به‌ عربي‌ يا فارسي،‌ تأثير و حماسه‌ آفريني‌اش همچنان‌ برقرار است‌.

* اقبال و سازمان ملل
اگرچه سازمان ملل در دوران حيات اقبال هنوز به شکل فعلي درنيامده بود اما اقبال از همان ابتداي تأسيس اين سازمان ناکارآمدي آن را پيش‌بيني کرده و در شعرهايش خبر از مرگ قريب‌الوقوع اين سازمان مي‌دهد.

بعد از جنگ جهاني بازيگران جهاني با تسلط خود بر سازمان ملل متحد همه چيز را تغيير داده و 5 کشور به عنوان قيم مردم جهان انتخاب شدند و مقرر کردند در صورتي که يکي از اين کشورها مصوبه سازمان ملل را قبول نکند اين مصوبه قابل اجرا نخواهد بود.

اين موضوع از چشم اقبال پنهان نماند و در شعري که در کتاب "پيام مشرق" سروده است خطاب به مردم جهان چنين عنوان مي کند:

 تا برفتد روشِ رزم درين بزم کهن             دردمندانِ جهان طرحِ نو انداخته‌اند
 من ازين بيش ندانم که کفن دزدي چند   بهر تقسيم قبور انجمني ساخته‌اند

به نظر اقبال قدرت‌هاي غربي توري به نام سازمان ملل در شهر "ژنو" پهن کرده‌اند که مردم مشرق زمين نه تنها نبايد به آن اميدوار باشند بلکه بايد شهر ديگري را به عنوان مرکز تصميم‌گيري‌هاي خود مشخص کرده و سازماني تشکيل دهند که هدف اين سازمان اتحاد و برابري انسان‌ها باشد.

اقبال لاهوري شاعر و متفکر پاکستاني در طول عمر پربار خود تلاش کرد تا ضمن حفظ هويت اسلامي خود مسلمانان جهان را نيز از خواب غفلت بيدار کرده و آنان را به بازگشت به خويشتن و مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب فرا بخواند از اين سو  مي‌توان علامه اقبال لاهوري را طلايه‌دار "بيداري اسلامي" در شبه قاره دانست.


نوشته شده در تاريخ Mon 14 Nov 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
جمعي از علماء، روحانيون و طلاب پاکستاني حوزه علميه قم، عصر شنبه 14 آبان‏ـ  با "آيت ‏الله صافي گلپايگاني"، از مراجع عظام تقليد ديدار کردند.

آيت‏ الله صافي گلپايگاني طي سخناني در اين ديدار گفتند: اگر بدانم که با رفتن من به پاکستان و شهادتم در ميان شيعيان اين کشور، در کار آنان گشايشي حاصل مي‏شود، خدا مي‏داند که از صميم قلب آماده رفتن به آنجا هستم.

ايشان با بيان اينکه مرگ براي همه انسان‏هاست و چه بهتر که با شهادت از اين دنيا رخت بربنديم، خطاب به طلاب پاکستاني گفتند: اگر بگوييد که حضور من فايده دارد، من با شما به کويته پاکستان خواهم آمد.

آيت ‏الله صافي گلپايگاني افزودند: بالاتر از هر نيکي و خوبي، خوبي ديگري وجود دارد جز شهادت که بالاتر از آن چيز ديگري وجود ندارد.

ايشان با بيان اين مطلب که اکنون شيعيان پاکستان و کويته در يک آزمايش بزرگ واقع شده‏اند و استقامت آنان از اهميت فراواني برخوردار است، اظهار اميدواري کردند که اين استقامت پيروان اهل‏بيت(عليهم السلام) تا حصول نتيجه برقرار باشد.

آيت‏ الله صافي گلپايگاني افزودند: شيعيان پاکستاني اطمينان داشته باشند که برنامه‏هاي دشمنانشان شکست مي‏خورد.

ايشان اظهار داشتند: آزموني که مردم پاکستان و شيعيان کويته و جاهاي ديگر به آن مبتلا هستند، همانند آزمايش‏هاي صدر اسلام و زمان بني‏اميه و حتي بالاتر از آن است، زيرا شهدايي که شيعه در اين دوران مي‏دهد از زمان صدر اسلام بيشتر است.

آيت‏ الله صافي گلپايگاني افزودند: مصائب بزرگي که در آن کشور بر شيعيان وارد مي‏شود و جنايات‏هايي که گروه‏هاي اسلام‏ستيز و شيعه‏ستيز در آن کشور مرتکب مي‏شوند دل هر شيعه، بلکه هر انساني را که از آدميت و عواطف و انسانيت بهره‏اي داشته باشد، به درد مي‏آورد.

ايشان با بيان اينکه دشمنان شيعه در واقع دشمنان پاکستان بوده و به دنبال اين کشور هستند، تصريح کردند: وضع فعلي پاکستان بسيار متشنج است و اين وضع، آينده و استقلال آن کشور را تهديد مي‏کنند.

آيت‏ الله صافي گلپايگاني با بيان اينکه وهابي‏ها الآن در دنيا روزبه‏روز در حال تنزل‏اند، خاطرنشان کردند: آن حيثيت و اعتباري که اينها از اول به خيال خودشان کسب کرده بودند الآن دنيا فهميده است که اينها دعوت‏شان به اسلام و توحيد نبوده، بلکه اينها نوکر اجنبي بوده‏اند و اينها را روز اول که انگليسي‏ها آوردند و الآن نيز با آمريکا هستند.

ايشان با تأکيد بر لزوم همدردي با شيعيان پاکستان، افزودند: شيعه، شيعه است؛ چه در کويته باشد و چه در مشهد و شيراز و عراق و نجف و در مصائبي که در پاکستان بر شيعيان وارد مي‏شود، همه شريکند.

آيت‏ الله صافي گلپايگاني در پايان سخنان خود اظهار داشتند: البته محکوم کردن کافي نيست و بايد اقدامات جدي‏تري انجام شود و لازم است دولت و حکومت ايران در اين جهت کارهاي اساسي و مؤثري انجام دهد.


نوشته شده در تاريخ Sat 12 Nov 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

در نیمهء نخست سدهء سیزدهم هجری، که نیروهای استعمار بسیج شده بودند و بویژه انگلستان چشم طمع به شبه قارهء هند دوخته بود،بی‏گمان اسلام در هند در برابر هجوم استعماری آنان سدی بزرگ به شمار می‏رفت.در چنین روزگاری،یکی از عالمان‏ متعصب سنی هندی به نام مولوی عبد العزیز دهلوی(متوفای 1239 ق)کتابی را به نام‏ تحفهء اثنا عشریّه؛یعنی هدیه‏ای برای شیعیان‏ دوازده امامی تألیف کرد.

مؤلف در این کتاب،عقاید و آراء شیعه‏ را به طور عموم و فرقهء اثنا عشریه را بالخصوص،در اصول و فروع و اخلاق و آداب و تمامی معتقدات و اعمالشان با عباراتی دور از نزاکت و کلماتی بیرون از آداب و سنن مناظره،مورد حمله و اعتراض‏ قرار داده و کتاب خود را مملو از افترائات و تهمتهای ناروا ساخته است.استعمارگران‏ انگلیس در هند غیر مستقیم،به نشر و تکثیر کتاب تحفهء اثنا عشریه پرداختند.

جالب توجه این‏که کتاب یاد شده، کار ابتکاری نبوده و مؤلف ایراد و اشکال‏ تازه‏ای بر شیعه عرضه نکرده است،بلکه‏ ترجمه و سرقتی بوده است از تألیفی به نام‏ صواقع خواجه نصر اللّه کابلی که سالها پیش‏ نوشته شده بود.

پس از انتشار کتاب تحفهء اثنا عشریه، سیل ردیه از هر طرف توسط علمای شیعه‏ در هند سرازیر شد.علمای بزرگ شیعه

اندیشه حوزه » شماره 13 (صفحه 161)

هندی که دلاوران میدان علم و دین برای‏ دفاع از حقوق و اعتلا کلمة اللّه و حفظ دین‏ اسلام بودند،اباطیل مولوی عبد العزیز دهلوی را رد کردند و تمویهات او را به طور کلی،یا بتفصیل ابطال نمودند.برخی از آنان‏ کل کتاب را نقض نمودند و عده‏ای دیگر بر یک باب یا بیشتر از آن،ردیه نوشتند.

کتاب عبقات الانوار نوشتهء علامه فرزانه‏ و مجاهد یگانه میرحامد حسین موسوی‏ نیشابوری هندی،از مهمترین ردیه‏ها بلکه‏ مهمترین آنان بر کتاب تحفهء اثنا عشریه‏ است.این کتاب،ارزشمندترین کتابی است‏ که در امامت به رشتهء تحریر در آمده است. مؤلف الذریعه،علامه شیخ آقابزرگ تهرانی، در این باره چنین گوید:

«این کتاب عبقات الانوار ارزشمندترین‏ کتابی است که از صدر اسلام تا کنون در این‏ زمینه(امامت)تألیف شده است.»

علامهء امینی نیز دربارهء عظمت میرحامد حسین می‏نویسد:

«میرحامد حسین،حدیث غدیر،و اسناد و متواتر بودن و معنای حدیث را،در دو جلد بزرگ،1080 صفحه،گرد آورده است. و این دو جلد،از مجموعهء کتاب بزرگ او، عبقات است.»

عبقات الانوار،شاهکار علمی شیعه در رشتهء مناظرات و عقاید و فلسفهء سیاسی،در سدهء سیزدهم اسلامی است.آقابزرگ‏ تهرانی در الذریعه می‏نویسد که کتاب وی در ده مجلد است،که بعضی از اجزای آن در سه مجلد در سال 1315 چاپ شده است.32 میرحامد حسین،در دامان خاندانی‏ چشم گشود و پرورش یافت که همه‏ عالمانی آگاه و فاضلانی مجاهد بودند.در میان برادران و فرزندان و فرزند زادگان وی‏ نیز عالمانی چند،خدمتگزار و متعهد،به هم‏ رسیدند.


نوشته شده در تاريخ Fri 11 Nov 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
قاضی سید نور اللّه حسینی مرعشی‏ شوشتری،که در هند به«شهید ثالث» معروف است،بزرگترین دانشمند شیعی‏ هند بود.سید نور اللّه در سال 956 ق/1549 م متولد شد.نور اللّه شوشتری در شوال یال‏ 992 ق از مشهد به هند رفت.

وی از سوی امپراتور مغول هند شاه اکبر به منصب«قاضی القضاة»منصوب شد و او در این منصب،بر اساس یکی از مذاهب‏ چهار گانهء سنی؛یعنی شافعی،حنفی،حنبلی‏ و مالکی فتوا می‏دهد.

آثار قاضی نور اللّه شوشتری،عصر بیداری را در میان شیعیان پدید آورد.او پیش از آمدن به هند تعداد بسیاری کتاب‏ نوشته بود،ولی آثاری که در هند ارائه داد،به‏ شیعیان آن سرزمین کمک نمود تا نقش‏ برجستهء خود را در اسلام،نمایان سازند.در میان آثار او مصائب النواصب و الصوارم‏ المهرقه به عربی و مجالس المؤمنین به‏ فارسی،شاخص بودند.کتاب مصائل‏ النواصب،نخستین ردیه‏ای بود که در هند به‏ اتهامات سنیان بر شیعه،نوشته می‏شد.

قاضی نور اللّه شوشتری،در سال 990 ق‏ نوشتن کتاب«مجالس المؤمنین»را آغاز کرد و در بیست و سوم ذی القعده 1010 ق،آن‏ را به پایان رسانید،این کتاب،مشتمل بر یک‏ مقدمه و دوازده فصل می‏باشد.بعد از مرگ‏ اکبر شاه،قاضی نور اللّه شوشتری با آلام و شداید روبرو شد،لیکن این موضوع،او را از پیگری امور علمی و رسالت مذهبی‏اش‏ باز نداشت.او در حالی که به وسیلهء دشمنان‏ سرسخت سنّی احاطه شده بود و هیچ‏ حمایت سیاسی نیز نداشت،اثر سترگ‏ خویش احقاق الحق را در ربیع الاول 1014 ق به پایان رساند.احقاق الحق،کتاب ابطال‏ نهج الباطل و اهمال کشف العاطل،نوشتهء فضل اللّه امین،فرزند روزبهان را رد می‏کند. حاج شیخ عباس قمی در کتاب فوائد الرّضویّه‏ و علامه امینی در کتاب شهداء الفضیله‏یاد می‏کنند که تألیف کتابهای‏ احقاق الحق و مجالس المؤمنین در شهادت قاضی،دخالت داشته است.

در نیمهء شب هجدهم جمادی الآخرة 1019 ق،بدن مطهر قاضی نور اللّه را برهنه‏ کرده،زیر تازیانه افکندند،و چندان تازیانه‏ زدند تا بدن پاره پاره گشت.سپس آتشی‏ افروختند و آن آتش را در ظرفی نهاده،به‏ روی کاسهء سر مقدس او نهادند،تا مغز او بجوشید و به شهادت رسید.

اکنون مزار شهید ثالث در آگره،زیارتگاه‏ شیعیان سراسر هند است.


نوشته شده در تاريخ Fri 11 Nov 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
عید قربان از جمله بزرگترین اعیاد و جشن‌های مهم جامعه اسلامی پاکستان به شمار می‌رود و به آن عید "کلان" نیز می‌گویند.

عید قربان در پاکستان همچون نوروز، 3 روز تعطیل رسمی بوده و خیلی از سال‌ها،  کل هفته‌ای که عید در آن واقع شده  است تعطیل می‌شود.

  بسیاری از آداب و رسوم پاکستانی‌ها در عید قربان شبیه جشن‌های نوروز در ایران است. بگونه‌ای که در این ایام به دید و بازدید از یکدیگر رفته و کوچکترها رفتن به منازل بزرگتر‌ها را لازم می‌دانند. در این عید همه لباس نو بر تن می‌کنند و کوچکترها از بزرگترها عیدی می‌گیرند.
 
عید قربان در پاکستان، "بقر عید" و "عید اضحی" نیز نامیده می‌شود و مردم این کشور به ویژه افرادی که مناسک حج را بجا آورده‌اند، اهتمام خاصی برای قربانی کردن و توزیع گوشت آن میان مردم دارند.
 
در پاکستان که سالیانی است ناامنی و خشونت در برخی از مناطق مرزی آن سایه افکنده، موجب کم‌رنگ شدن رونق این عید اسلامی در مناطق یاد شده نشده است.
 
مردم ایالت "خیبر پختونخواه" و مناطق قبایلی پاکستان نیز اگرچه از امنیت لازم در برخوردار نبوده و در معرض خطر حملات هوایی آمریکا، انفجار یا حمله تروریستی شبه نظامیان قرار دارند اما دست از اجرای این مراسم برنداشته و امسال نیز آماده‌اند که مراسم عید قربان را با شکوه و احترام برگزار کنند.
 
عید قربان، عید رنگ‌ها و شادی‌ها
 
عید قربان جایگاه خاصی در جامعه پاکستان دارد. خرید و فروش حیوانات قربانی، خرید لباس عید و تهیه آجیل و شیرینی رونق خاصی به بازارهای این کشور می‌دهد و بازارهای طلا نیز مملو از زنان و دخترانی است که  مبادرت به خرید زیورآلات می‌کنند.
 
بزرگان و سرپرستان خانواده چند روز مانده به عید برای خود و کودکان لباس و پوشاک نو تهیه می‌کنند و شهرهای پاکستان در روز عید جشنواره رنگ‌هاست که هر یک بر تن کودکی خودنمایی می‌کند.
 
خیاط‌ها پر مشغله‌ترین ایام سال خود را در این روزها دارند و معمولا به صورت شبانه‌روزی فعالیت می‌کنند تا بتوانند به موقع سفارش مشتریان خود را تحویل دهند.
 
صبح روز عید در تمامی مساجد جامع پاکستان نماز عید قربان اقامه شده و نمایندگان حکومت‌های محلی این عید را به مردم تبریک می‌گویند. پیام ویژه رئیس جمهور و نخست وزیر نیز در همه رسانه‌های گروهی منتشر می‌شود.
 
در برخی از مناطق کودکان منزل به منزل می‌گردند و عید را به خانواده‌ها تبریک می‌گویند. صاحبان منازل نیز در پاسخ به این تبریک به آنان هدایایی از قبیل شیرینی، اسباب بازی و پول می‌دهند.
 
تهیه سفره‌ عید، دید و بازدید و قرائت قرآن برای شادی ارواح درگذشتگان نیز از دیگر سنت‌های معمول در جامعه مسلمان پاکستان است.
 
مردم در روز عید به دیدار خویشاوندان و بزرگان خانواده رفته و با قرائت قرآن و رفتن بر سر مزار درگذشتگان برای شادی روح آنها دعا می‌کنند.
 
از دیگر رسوم روز عید در پاکستان تهیه غذاها و دسرهای مخصوص این روز است که معمولا از شیر تهیه می‌شود. این غذا که می‌توان آن را نوعی شیربرنج نامید ، با بادام پوست شده و ورق نقره تزیین می‌شود و از آن برای پیش‌غذا استفاده شده و به نام "سویان" یاد می‌شود.
 
 
تزئین کردن و معطر کردن مساجد، و برگزاری مراسم جشن در مساجد و حسینیه‌ها که با موعظه سخنرانان و همچنین بازگو کردن زندگی حضرت ابراهیم و خواندن شعرهای مذهبی با عنوان "نات" و قوالی که ریشه در فرهنگ شبه‌قاره دارد همراه است نیز از دیگر رسوم مردم پاکستان در اعیاد مذهبی به ویژه عید قربان است.
 
آذین بستن حیوانات قربانی
 
یکی از سنت‌های زیبا در این ایام در پاکستان مراسم خرید و فروش حیواناتی است که قرار است در روز عید  ذبح و قربانی شوند.
 
چند روز مانده به عید، مردم حیوانات مورد نظر خود را با زیورآلات و پارچه‌های رنگی تزئین کرده و آنها را برای فروش در معرض دید همگان قرار می‌دهند. زیرا یکی از ملاک‌ها برای حیوان قربانی زیبا و بی‌نقص بودن است.
 
این بازار که معمولا از یک ماه پیش از عید کار خود را آغاز می‌کند، از شکوه خاصی برخوردار بوده و چون فروشندگان تمام تلاش خود را بکار می‌گیرند تا با تزیین بهتر حیوان خود، نظر خریدار را جلب کنند، لذا این بازار دیدنی‌ترین بازار در میان بازارهای این کشور است.
 
علاوه بر بستن زنگوله، گردنبد و پارچه‌های رنگارنگ برای تزیین این حیوانان، برخی فروشندگان برای زیبا جلوه دادن کالای خود اقدام به رنگ کردن این حیوانات می‌کنند.
 
یکی از حیواناتی که در این بازار برای روز عید قربان به فروش می‌رسد و توجه همه را به خود جلب می‌کند، گاو نری است با اسم محلی "کالی چرن" که وزن آن 2 تن و قدش بیش از 2 متر بوده و معمولا قیمت آن از یک میلیون و 500 هزار روپیه (معادل 200 میلیون ریال) تجاوز می‌کند.
 
طبق این رسم، این حیوانات تا روز عید به حراج گذاشته شده و به کسانی که بالاترین قیمت را برای آنها پیشنهاد کنند فروخته می‌شوند.
 
مردم پاکستان احترام فوق العاده‌ای برای این حیوانات که قرار است قربانی شوند، قائل‌اند و سعی می کنند  چند روز در خانه خود  از آنها پذیرایی کرده و توجه بیشتری به آنها داشته باشند.
 
صحنه‌های کم‌نظیر از صفوف به هم فشرده نماز در مسجد "شاهی" لاهور
 
مساجد و نماز عید قربان تجلی‌ ارادت مردم مسلمان پاکستان به عید بزرگ مسلمانان و آغاز رسمی جشن و شادمانی به شمار می‌رود.
 
بسیاری از مردم پاکستان اقامه نماز عید را جزء واجبات می‌دانند و مساجد جامع در صبح روز عید قربان مملو از جمعیت می‌شود. بعد از برگزاری نماز عید نماز گزاران با یکدیگر مصافحه کرده و یکدیگر را در آغوش می گیرند و عید قربان را به یکدیگر تبریک می گویند.
 
باشکوه ترین نماز عید قربان در مسجد شاهی لاهور برگزار می‌شود که یکی از مساجد تاریخی پاکستان است.
 
در روز عید اتوبوس‌ها رایگان به حمل و نقل مسافران برای شرکت در نماز روز عید و محل فروش حیوانات جهت قربانی می‌پردازند و تا یک هفته در سراسر کشور جشن برپا می‌شود.
 
استقبال از حجاج
 
انجام حج واجب و زیارت خانه خدا از آرزو‌هایی است که مسلمانان این کشور در قلب خود دارند و هر ساله بیش از 150 هزار نفر برای انجام حج به مکه مکرمه مشرف می‌شوند.
 
خانواده‌های این افراد همزمان با این که مراسم عید را در کنار سایر هموطنان برگزار می‌کنند، برای بازگشت حجاج نیز آماده می‌شوند.
 
 ذبح گوسفند و دادن ولیمه به خویشان و دوستان از جمله اقداماتی است که در منازل حجاج  بعد از بازگشت از حج انجام می‌شود.
 
عید قربان از اعیاد بزرگ و مهم اسلامی است که بزرگداشت آن در پاکستان موجب نزدیکی بیشتر مسلمانان و فرق اسلامی، توسعه فرهنگ اسلامی و بازگشت مردم به اصالت‌های ایمانی  و اسلامی در این کشور می‌شود.


نوشته شده در تاريخ Sun 6 Nov 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
ویکی لیکس در یکی از گزارش های خود فاش کرده است که قذافی 312 هزار دلار کمک مالی در اختیار گروهک تروریستی ضد شیعی پاکستان "سپاه صحابه" قرار داده بود.

گزارش های منتشره از سوی ویکی لیکس حاکی است  یک عالم سنی معروف منتسب به طایفه دیوبندی ، از شهر فیصل آباد ایالت پنچاب به یکی از دیپلمات های آمریکا، مستقر در سرکنسولگری آمریکا در شهر لاهور، گفته است  که بعد از بازگشت "محمد احمد لُدیانوی" رهبر سپاه صحابه پاکستان از لیبی فعالیت های سپاه صحابه به شدت گسترش یافته است.

هیچ رسانه و یا گروهی در پاکستان تا کنون شهامت سخن گفتن در باره این افشاگری های سایت ویکی لیکس را نداشته است؛ این در حالی است که رسانه های پاکستان در سایرموارد گزارش های ویکی لیکس را با آب و تاب منعکس کرده و با دقت تمام امور مورد اشاره در آن را مورد بررسی قرار می دهند اما در این مورد خاص تا کنون هیچ کس سخنی نگفته و این افشاگری را مورد بررسی قرار نداده است.

ویکی لیکس اخیرا یکی از پیام های سرکنسولگری آمریکا در لاهور که در تاریخ 20 مارس 2009 به وزارت خارجه آمریکا ارسال کرده ، را افشا کرده است. در این پیام "برایان دی هانت" می نویسد: یکی از علمای معروف سنی دیوبندی از شهر فیصل آباد در دیدارش با ما در تاریخ 18 مارس، اظهار داشت که فعالیت های سپاه صحابه در شهر فیصل آباد، بعد از بازگشت محمد احمد لدیانوی، سرکرده این گروهک از لیبی، گسترش و شدت بیشتری یافته است و اینک هواداران گروه های تروریستی دیگری مانند "جیش محمد" و گروه های حامی "جنبش طالبان پاکستانی" را نیز جذب می کند.

این عالم دیوبندی به دیپلمات آمریکایی همچنین گفت که لدیانوی برای اخذ و جمع آوری کمک های مالی به دعوت دولت قذافی به طرابلس، پایتخت لیبی سفر کرده بود و هزینه این سفر نیز بر عهده دولت لیبی بوده است.

عالم سنی همچنین به دی هانت گفته است  که دولت قذافی به محمد احمد لدیانوی 312 هزار دلار آمریکائی معادل 25 میلیون روپیه پاکستانی کمک کرده است که این مبلغ به زودی به پاکستان ارسال خواهد شد و باعث تشدید فعالیت های سپاه صحابه خواهد شد۔

برایان دی هانت بدون ذکر نام عالم سنی فیصل آبادی در معرفی وی می نویسد: او از مدت های طولانی با سرکنسولگری ما در ارتباط است و در قالب برنامه بین المللی رهبران بازدید کننده به ایالات متحده نیز سفر کرده است.

به نظر می رسد که مفاد این خبر صحت داشته باشد ؛ چرا که این پیام تا کنون از جانب آمریکا و سپاه صحابه تکذیب نشده است.

گفتنی است  زمانی که یکی از سرکردگان سپاه صحابه به نام "الله نواز بلوچ" از این گروهک منحرف شد ، در مقام توجیه استعفای خود از این گروهک، به رسانه ها گفت که سپاه صحابه از کشور هندوستان کمک مالی دریافت می کند و با استفاده از این کمک اختلافات فرقه ای در پاکستان ترویج می دهد.


نوشته شده در تاريخ Sun 30 Oct 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
یکی از یادگارهای جنبش‌های آزادی‌بخش مسلمانان در شبه قاره مسجد آبی است.
این مسجد نقش مهمی در تحریک مردم مسلمان هند و آغاز انقلاب پاکستان داشته است و با اینکه این مسجد یک مکان تاریخی و از حیث معماری در نوع خود بی‌نظیر است اما چگونگی ساخت این مسجد و تاریخ باشکوه آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
 
"مولانا تاج محمود امروتی" بنیانگذار مسجد آبی
 
یک قرن پیش روستای"امروت شریف" روستای کوچک و دورافتاده مسلمانان در کشور هند بود که عالم بزرگ و انقلابی "مولانا تاج محمود امروتی" قدم به این روستا گذاشت.
تلاش‌های مولانا تاج محمود امروتی برای رهایی مردم ایالت سند از چنگ استعمار و ترویج دین مبین اسلام در این ایالت از اهمیت زیادی برخوردار است و ایشان از شخصیت‌های
برجسته پاکستان که در آن زمان جزئی از هند بود، محسوب می‌شود.
مولانا تاج محمود، در سال 1858 در یکی از روستاهای کوچک شهرستان"خیرپور"به نام "دیوالی" به دنیا آمد و بعدها به دستور مرشد و پیشوای معنوی خود به روستای امروت شریف واقع در ایالت سند مهاجرت کرد.
مولانا تاج محمود زندگی زاهدانه‌ای داشت و برای عبادت به روستای کوچکی نزدیک امروت شریف که"ممدو جیوان" نام داشت می‌رفت. وی مسجدی به نام "جنجو" در این روستا بنا نهاد و همین مسجد را مسکن خود قرار داد. تاج محمود در این مسجد به عبادت و ریاضت می‌پرداخت و این همان مسجدی است که بعدها به مسجد آبی مشهور شد.
 
چگونه مسجد "جنجو"، مسجد آبی شد؟

در سال،1930 انگلیسی‌ها که هنوز هند را در مستعمره خود داشتند قصد داشتند برای تأمین آب مورد نیاز خود، آب ایالت سند را به ایالت بلوچستان (جایی که نیروهای انگلیسی در آن مستقر بودند) انتقال دهند.
 
نیروهای انگلیسی به مردم روستا دستور دادند که روستای مورد نظر را ترک کرده و مزاحمتی برای تخریب مسجد مورد نظر ایجاد نکنند. مردم روستا نیز منطقه را ترک کرده و انگلیسی‌ها با تخریب خانه‌های روستا شروع به حفر کانال برای انتقال آب به بلوچستان کردند تا اینکه به مسجد مورد نظر رسیدند.
این مسجد بر سر راه انگلیسی‌ها قرار داشت و به همین علت انگلیس تصمیم گرفت این مسجد را نیز تخریب کند. اما مولانا تاج محمود امروتی از انگلیسی‌ها خواست تا مسیر کانال را تغییر داده و آن را از کنار مسجد عبور دهند اما انگلیسی‌ها بر تخریب مسجد اصرار داشتند.
با این حال، مولانا امروتی در برابر خواست انگلیسی‌ها تسلیم نشد و مردم منطقه را برای حفاظت شبانه‌روزی از این مسجد بسیج کرد.
در نهایت، مقاومت مولانا امروتی باعث عقب نشینی انگلیسی‌ها شد و آنان مجبور شدند کانال آبی مورد نظر خود را از 2 طرف این مسجد انتقال دهند که سبب شد مسجد آبی در وسط کانال و در میان آب قرار گیرد و به همین علت است که این مسجد به مسجد آبی شهرت یافته است.
 
مسجد آبی، نماد مقاومت در برابر استعمار
 
این ایستادگی مسلمانان بی‌تأثیر بر انقلاب مسلمانان در شبه قاره نبود که بعدها منجر به آزادی هند از استعمار و تشکیل کشور مسلمان جدید در شبه قاره هند با عنوان پاکستان (کشوری است که از وجود کفار پاک است)  شد.
مسجد آبی نماد مقاومت مسلمانان شبه قاره هند در برابر استعمار است و در حال حاضر نیز صدای روح پرور اذان هر سحرگاه از گلدسته‌های آن بلند می‌شود.
رونق این مسجد و نماز خواندن روستاییان در آن، انسان را به یاد گذشته می‌اندازد؛ زمانی که مولانا امروتی در این مسجد نماز می‌خواند و با توکل به خدا و بدون هیچ ترسی مردم را به پایداری در برابر انگلیسی‌ها دعوت می کرد.
 
معماری بنا
 
داخل مسجد کاشی‌های سبز رنگ به کار رفته که رنگ سبز کمرنگ آن بر زیبایی مسجد می‌افزاید همچنین پنجره‌های چوبی بزرگ که در چهار طرف مسجد تعبیه شده است سبب عبور هوای تازه و خنک به مسجد شده و هوای مطبوعی را پدید می‌آورد.
روی گنبد مسجد شکل ماه بنا نهاده شده و زیر آن کلمه الله‌اکبر و لا‌اله‌الا‌الله با ظرافت خاصی نوشته شده است.
این مسجد دارای 4 مناره است و از یک مناره تا مناره بعدی 6 گنبد کوچک طراحی شده است که سبب زیبایی هر چه بیشتر مسجد می‌شود.
بعد از گذشت یک قرن قسمتی از پل ساخته شده توسط انگلیسی‌ها از بین رفته است اما مسجد آبی هنوز پا برجاست و تا همیشه نماد انقلاب مسلمانان هند و مقاومت آنان در برابر استعمار خواهد بود.


نوشته شده در تاريخ Sun 30 Oct 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
ملعون احمد لدھیانوی کی بے سر و پا باتیں اس بات کی غمازی کرتی ہیں کے سازشوں کے تانے بانے بننے والے کس قدر بو کھلاہٹ کا شکار ہیں، وہ عاجز آگئے ہیں کہ یا حسین علیہ سلام کی ان صداوں سے پیچھا کیسے چھڑائیں ، یا حسین علیہ سلام کی صدا ئیں جب انکے کانوں میں پڑتی ہیں توانہیں اپنی شکست خوردگی کا احساس اتنا شدید ہوجاتا ہے کہ یہ بوکھلاہٹ میں اول فول بکنا شروع ہوجاتے ہیں، آئیں تھوڑا سا تاریخ پر نظر ڈالیں تاکہ

انکی احساس شکست کو سمجھ سکیں۔  اس دنیاےفانی سے ختم رسل ، رحمت العالمین حضرت محمد مصطفی صلی اللہ علیہ و آلہ وسلم  کےرخصت ہونے کے ساتھ ہی خانوادہ رسول پر مظالم کا ایک نہ ختم ہونے والا سلسلہ شروع ہوگیاتھا جسکا ذکر یہاں مقصود نہیں صرف تمہیداً تذکرہ کرتا چلوںکہ پہلا ظلم خانوادہ رسول پر ثقیفہ کی شکل میں ہوا اور پھر کبھی دختر رسول صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم پر دروازہ گرایا گیا تو کبھی برادر مصطفیٰ علی ابن ابیطالب علیہ سلام کو رسیوں سے باندھ کر لے جایا گیا،محراب خدا میں شہید کردیا گیا، نواسہ رسول حضرت امام حسن علیہ سلام کو زہر دیا گیا اور یہاں تک کے رسول خدا  صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم پر آنے والی وحی کا نعوذباللہ مذاق اڑایا اور اسے جھٹلایا جانے لگا اور جب نواسہ رسول حضرت امام حسین علیہ سلام نے سر جھکانے سے انکار کر دیا تو ان کو اور انکے ساتھ خاندان رسالت کے بچوں، بزرگوں، جوانوں کو ۳ دن کی پیاس میں شہید کردیا گیا اور عصمت و طہارت کی پیکر خواتین کو قید کر کے کوچوں اور بازاروں میں گھمایا گیا۔خدا کی لعنت ہو ان پر جنہوں نے ظلم کیا اور ان پر جو ظلم کو دیکھتے رہے اور پھر بھی خاموش رہے۔

اہل دل سے کہہ رہی ہے یہ مورخ کی زباں
بعد پیغمبر ہوئیں تھیں کس طرح سرگوشیاں
چھا گیا تھا ہر طرف کس طرح دولت کا دھواں
کیا دبے پائوں چلے تھے سازشوں کے کارواں
اب بھی ان امواج میں ڈوبی پڑی ہے کربلا
ہاں انہیں کی ایک تاریخی کڑی ہے کربلا

چودہ سو  سال سے ہم غم حسین علیہ سلام مناتے آرہے ہیں، صدیوں پہلے روا کیے جانے والےظلم پر سراپا احتجاج بنے ہوئے ہیں اور نسل یزید کی باقیات رسول خدا(ص) اور دین خدا کی دشمنی میں اس غم منانے کو بھی اپنی ہار گردانتے ہیں اور یقیناً ایسا ہی ہے،ہماری تاریخ ہمیں بتاتی ہے کہ ہما رے خمیر میں ظالم سے نفرت اور مظلوم کی محبت کو گوندھ دیا گیا ہے، کتنے ہی اٹھے ہمیں مٹانے کیلئے اور تاریخ نے انہی کو مٹا دیا۔جس طرح  خانوادہ رسول خدا صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم سے محبت اور دین خدا کی پاسداری و نصرت ہماری نسلوں میں منتقل ہوتی آئی ھے اسی طرح یزید کی دین خدا سے دشمنی اور خانوادہ رسول سے بغض و عناد بھی اس کی نسل میں منتقل ہوتی چلی گئی۔ احمد لدھیانوی بھی اسی نسل نا مراد کا ایک مہرہ ہے، ملعون حق نواز جھنگوی و اعظم طارق کی طرح۔۔۔کالعدم جماعت کے رہنما احمد لدھیانوی کا انٹر ویو پڑھ کر مسکرائے بغیر نہ رہ سکا۔۔۔۔ہر سوال کا جواب ڈر و خوف کے عنصر سے لبریز ہے کہ اگر یہ (شیعہ) چاہیں تو کیا نہیں کرسکتے، تمہارا خوف بالکل بجا ہے، تم اور کر بھی کیا سکتے ہو؟ معصوم و نہتے شیعہ و سنی مسلمانوں کے قتل کے سوا۔۔۔۔۔مولاناتم نے یہ بھی صحیح کہا کہ پاکستان میں ایک گہری سازش ہورہی ہے ۔۔۔۔۔بین الاقوامی سازش ۔۔۔۔جس کے تحت کچھ صدیوں قبل برطانیہ کی خفیہ ایجنسی کے ایجنٹ عبد الوہاب کی جانب سے بنائے جانے والے وہابی فرقے کے نظریات کا فروغ ہے۔۔۔۔۔پاکستان میں ان نظریات کی ترویج جنرل ضیا کے دور سے با قائدہ شروع ہوئی اور انقلاب اسلامی ایران کے بعد سے ان نظریات کی تریج میں تیزی آگئی۔۔۔۔۔شیعوں کو علی الاعلان کافر قرار دیا جانے لگا۔۔۔۔۔شیعہ نسل کشی شروع کردی گئی۔۔۔۔۔ہدف و مقصد ایک تھا کہ کسی طرح دین خدا کے پاسداروں کو اور محبان آل مصطفی صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم  کو ڈرا کر ، دین خدا سے دور کردیا جائے،۔۔۔۔۔ احمد لدھیانوی شاید تم بھول رہے ہو ہماری تاریخ۔۔۔۔۔ہم ان کی اولاد ہیں جو موت کو شہد سے زیادہ شیریں مانتے ہیں، ہم ان کی اولاد ہیں جو دنیا کو اپنی گھسی پٹی چپل سے بھی کمتر قرار دیتے ہیں۔۔۔۔۔ غم حسین علیہ سلام منانا ہی اسلام کی حیات کا ضامن ھے۔۔۔۔۔اور مقصد حسین علیہ سلام کے لئے جدوجہد جاری رکھنا ہمارا مقصد حیات ھے۔۔۔۔۔اب اس میں جان جاتی ہے یا مال۔۔۔ہمیں پرواہ نہیں۔۔۔۔۔شہادت ہماری میراث ہے، ہمارا افتخار ہے۔۔۔۔۔ہمارے ہر جوان کا ہاتھ جب ماتم حسین علیہ سلام کے لیے سینوں پر پڑتا ہے تو دراصل وہ ہاتھ یزیدی فکر کے چہرے پر انمٹ نقوش چھوڑ جاتا ہے۔۔۔۔۔اور یہ ہاتھ تمہارے مکروہ چہروں پر تاقیامت پڑتا رہے گا ۔۔۔۔۔تم تڑپتے رہو گے، بلبلاتے رہو گے۔۔۔۔۔تمہاری ہر سانس تمہاری ذلت و رسوائی میں اضافہ ہی کرے گی۔۔۔۔۔انشا اللہ
ہاں ! غم حسین علیہ سلام میں نکلنے والا ہر جلوس علامت ہے ظالم سے نفرت کی، مظلوموں کی نصرت کی۔۔۔۔۔تمہارے آباو اجداد غم حسین علیہ سلام کو مٹا دینے کی خواہش کو دل میں لیے واصل جہنم ہو چکے۔۔۔۔۔یہ غم مٹنے والا نہیں۔۔۔۔جب تک باطل حق سے بر سر پیکا ر رہے گا، نام حسین علیہ سلام فضاوں میں گونجتا رہے گا۔۔۔۔

ہر چند اہل جور نے چا ہا یہ بارہا   
ہو جائے محو، یاد شہیدان کربلا
باقی رہے نہ نام زمیں پر حسین کا
لیکن کسی کازور عزیزو نہ چل سکا
عباس  نامور کے لہو سے دھلا ہوا
اب بھی حسینیت کا علم ہے کھلا ہوا

تم نے کبھی گلی کوچوں میں معصوموں کو شہید کیا، کبھی مساجد میں معبود حقیقی کے سامنے سجدہ ریز مسلمانوں کو بم دھماکوں سے خوں میں غلطاں کیا، کبھی مقدسات کی بے حرمتی کی، کبھی ہمیں زندہ جلایا، کبھی ہمارے گلے کاٹے ، کبھی جلسوں میں بم دھماکے کیے کہ کسی طرح یہ شیعہ ان جلوسوں میں جانا چھوڑ دیں۔۔۔۔۔یاد رکھو ہم سانس لینا تو چھوڑ سکتے ہیں مگر یا حسین کہنا نہیں چھوڑ سکتے۔۔۔۔۔یہی ہماری زندگی ہے، ہمارا مقصد حیات ہے۔۔۔۔تم نے ہم کو قتل کرکے جان لیا کہ بس اب تم نے یاحسین  کی صداوں کو روک دیا، یاد رکھو جب تک مساجد سے اللہ اکبر کی صدا بلند ہوتی رہے گی تب تک یاحسین  کی صدا تمہاری نیندوں کو اڑاتی رہے گی۔

کیا غضب ہے جو ڈراتے تھے وہ خود ہی ڈر گئے
یہ عجب ہے، جی اٹھے مقتول، قاتل مرگئے

تحریر: ابو مہدی


نوشته شده در تاريخ Tue 25 Oct 2011 توسط محمد نظیر عرفانی

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد     حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد
فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور      خودگری، خودشکنی، خودنگری پیدا شد
خبری رفت ز گردون به شبستان ازل     حذر، ای پردگیان، پرده دری پیدا شد

سخن از سخنگوی پرآوازه و سخنوری است که اورا «ستارۀ بلند شرق» نامیده اند، سخن از عاشق دلباخته ای است که خود را شناخت (خود آگاهی) و به، بیخودی (رهایی از نفس و وصال معشوق) رسید و دیگران را نیز به خود آگاهی فرا خواند. و در اوج عشق و ایثار و دلباختگی، اندیشه ها و آرمانهای والای خویش را، باوزنهای شعر برخاسته از شعور زندگی در گسترۀ حیات ادب و هنر و سیاست، و فرهنگ و دیانت گسترانید.
سخن از مردی است که عشق و ادب و عرفان و فلسفه و تخصص را به گونه ای باهم آمیخت که از او انسان چند بعدی ساخت، آن سان که انطباق گفتار و کردارش (قول و عمل) همگان را به شعر و سخن و اندیشه اش متوجه کرد .
علامه محمد اقبال لاهوری، چنانکه همه اهل علم و دانش مستحضر هستید، یکی از نوابع شعرای فیلسوف و فیلسوف و متفکر جهان اسلامی محسوب میشود. کلام او که دارای سبکی ویژه و اسلوبی بی سابقه و مباحثی ارزشمند، در مورد حقایق و مسایل مربوط، به زندگانی فردی و اجتماعی می باشد، برای قاطبۀ مردم جاذبه خاصی دارد. اشعار اقبال نه فقط در حوزۀ علما و فضلا و اندیشمندان جوامع مختلف، مورد توجه و استفاده قرار می گیرد، بلکه یک مرد عامی بی سواد، یا کم سواد، هم برحسب ذوق طبیعی، تمایل خود را به شعر اقبال نشان می دهد، و با خواندن آن در محافل و مجامع لذت می برد و این امر رامایۀ افتخار و فضیلت خود می داند و ابیات اقبال به عنوان ضرب الامثال، میان عموم و خصوص مردم متداول و رایج است. اقبال سبک و مکتب جدیدی در شعر فارسی به وجود آورد که حقا باید سبک او را سبک اقبال نامید و قرن حاضر را باید به نام او مزین ساخت.
نقش اقبال دراین پیوند تاریخی هم ازاین جهت نیز اهمیتی افزون می یابد، که او در دوران افول زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره آنهم پس از حدود هشت قرن حضور فاخر و موثر در پهنه ادب و فرهنگ این سرزمین، با آثار ادبی خویش، خون تازه ای در رگهای این موجود نحیف و رو به ضعف جاری ساخت، و زندگی و طراوت دوباره ای به فرهنگ و زبان و ادب فارسی دراین خطه بخشید .
آثار گرانبهای اقبال توجۀ دانشوران و متخصصان حکمت و فلسفه را جداً به خود جلب نموده؛ و ایشان برای تفهم و تفهیم آن، از زمان خود اقبال تا عصر حاضر، به نوشتن شروح و تراجم و کتب ومقالات تحقیقی بی شمار به زبانهای مختلف جهان پرداخته اند. از یک سوی، مؤسسات تحقیقی مانند "اقبال اکادمی" برای شناختن و شناساندن اقبال، بنیان گذاشته شد؛ و از سوی دیگر، در بعضی دانشگاه ها بخش ها وکرسی های اقبال شناسی، تأسیس، و در سطوح تحصیلات عالی، دروس مستقل به عنوان مطالعۀ اقبال اجرا گردید، و صدها کتاب و مقالۀ تحقیقی در موضوعاتی مربوط به زندگانی وآثار و نظرات اقبال، در سطوح فوق لیسانس و دکتری به وجود آمدف و در نتیجه، گویی در تاریخ شعر و ادب، باب تازه ای به عنوان "اقبال شناسی" گشوده شد.
به گفته اقبال :
پس از من شعر من خوانند و می گویند
جهانی را دگر گون کرد، یک مردخود آگاهی
اقبال در اشعار خودگاهی فلسفه خودی را بیان می کند و گاهی به انسان و خصوصاً به امت اسلامی، درس عمل و حرکت می دهد، و اشاره به صفات اسلاف و عظمت رفته ملت اسلامی کرده، می گوید :
"مرا دیگر تاب گفتار نیست"
البته وقتی کلام افکار و اشعار این نابغۀ مشرق زمین یعنی علامه اقبال دکتر محمد اقبال را مطالعه می کنیم در می یابیم که اساس تفکرات او را، دین و کتاب خدا، تشکیل می دهد، که پر از نکات بسیار عمیق و دقیق است و سوز و مستی اقبال، مثل چراغی راهنما، قلب و ذهن خواننده را تابناک می سازد، کلام ایشان در قالب ارزشهای اخلاقی و روحانی ماورای زمان و مکان است و تا زمانی که انسانیت، طرفدار دارد، نام او همیشه جاویدان خواهد بود.
در زمینۀ اقبال شناسی در پاکستان طی سه دهۀ اخیر که موضوع بنده می باشد، صدها کتاب و مقاله نوشته شده اند، ولی ذکر همۀ آنها خارج از مجال می باشد بنابراین اینک بنده چند تا کتاب به شرح ذیل معرفی می کند که درباره اقبال شناسی از اقبال شناسان برجستۀ پاکستان نگاشته شده اند :
از همه اول راجع به کتاب های که دکتر محمد ریاض، اقبال شناس ممتاز پاکستان تألیف کردند، حرف می زنم، دکتر محمد ریاض (1935م تا 1994م) مدیر گروه اقبال شناسی در دانشگاۀ آزاد علامه بود یکی از پرکار ترین استادان فارسی بود. وی نویسنده و محقق چیره دست بود، چندین کتاب به فارسی و اردو و همچنین صدها مقاله چاپ و منتشر ساخت. کتابها که وی طی سه دهه اخیر راجع به اقبال تألیف کرد به این قرار اند :
1 - کتابشناسی اقبال (فارسی) در سال 1987م در اسلام آباد به چاپ رسید.
2 - یادداشتهای پراکندۀ علامه اقبال (ترجمه فارسی) 1989م، اسلام آباد.
3 - تدوین و تصحیح کلیات فارسی اقبال (باهمکاری دو استاد دیگر) لاهور، 1990م.
اقبال کــ تعلیمی نظریات، اردو
کتاب دیگر که مهم ترین کتاب در زمینۀ اقبال شناسی است و بسیار مورد نیاز بود کتاب به عنوان "کشف الالفاظ اقبال" است که تألیف دکتر ساجد الله تفهیمی است. دکتر ساجدالله تفهیمی از استادان و محققان نامور زبان و ادب فارسی است. وی رئیس اسبق گروه زبان و ادب فارسی دانشگاۀ کراچی است. این کتاب "فرهنگ واژه نمای کلیات فارسی علامه اقبال" بالغ که بر 1326 صفحه می باشد. در سال 2002م به مناسبت یکصد و بیست و پنجمین سالگرد تولد علامه اقبال و همزمان با سفر جناب آقای سید محمد خاتمی، رئیس جمهور محترم ج.ا.ایران به پاکستان، چاپ رسید.
همچنین دکتر سید محمد اکرم اکرام نویسنده و شاعر معتبر استاد و رئیس اسبق گروه اقبالیات دانشگاۀ پنجاب کتاب های متنوع نگاشته اند. ولی مربوط به موضوع اقبال شناسی دو تا کتاب مهم "اقبال در راۀ مولوی" که درین دوران دومین بار به چاپ رسیده و دیگر "اقبال و جهان فارسی" که در سال 1999م به چاپ رسیده بالغ بر 364 صفحه دارای مقالات ارزنده است.
فکر اقبال اقیانوس بزرگی است که شنا کردن در آن علاوه برخطرات دیگر، بسیار مشکل است و هر کس نمی تواند براین موضوع قلم بردارد. اما استادان و محققان برجسته، درین زمینه کوشش های قابل ستایش کردند. آثاری که در موضوع اقبال شناسی طی سه دهه اخیر، تصنیف و تألیف شده اند بیشتر به شرح زندگانی و نظرات و عقاید و خدمات ملی و اجتماعی اقبال و تعین مقام اقبال از حیث شاعر فیلسوف، یا شاعر ملی و اجتماعی و شاعر اسلام مربوط اند. بیشتر ازین آثار به زبان اردو تألیف شدند.
ازآن آثار ارزشمند، مهمترین به قرار زیر اند :
1. اقبال شناسی، از دکتر آفتاب اصغر و معین نظامی، در سال 2003م، اقبال اکادمی چاپ کرد.
2. اقبال اور قرآن، مؤلف دکتر غلام مصطفی خان سال چاپ 2006م این هم به توسط اقبال اکادمی چاپ شد.
3. اقبال درون خانه تألیف خالد نظیر صوفی، 1983م، ناشر اقبال اکادمی.
4. اقبال شاعر فردا تألیف غلام صابر، 2006م، ناشر اقبال اکادمی.
5. افکار اقبال (تشریحات جاوید) 1994م، ناشر اقبال اکادمی.
6. اقبال اور نژاد نو، از دکتر آقا یمین لاهوری، 1984م، ناشر بزم اقبال لاهور.
7. اقبال ستارۀ بلند شرق، متن و ترجمه سخنرانی جناب آیت الله سید علی خامنه ای، مترجم دکتر اکرم اکرام، 1984م، ناشر اقبال اکادمی.
8. اقبال کــ کلاسیکی نقوش، دکتر انور سدید، اردو 1988م، ناشر اقبال اکادمی.
9. اقبالیات کــ چند خوشه، دکتر انعام الحق کوثر، 1998م، ناشر قریشی پبلیکشنر، کویته .
10. اقبالیات درسی کتب مین، اثر شاهد اقبال کامران، 1993م، از انستیتوت آف پالیسی استدیز، چاپ گردید.
11. مکالمات اقبال تألیف محمد سعید راشد، ناشر معراج پریس 1988م، لاهور.
12. اساسیات اقبال مؤلف دکتر وحید قریشی، 1996م، ناشر اقبال اکادمی.
13. اقبال اور جدید دنیائــ اسلام، از دکتر معین الدین عقیل، 1986م، مکتبه تعمیر انسانیت چاپ کرد.
14. اقبال کا ادبی نصب العین از دکتر سلیم اختر، اقبال اکادمی، 2004م.
15. افکار اقبال، محمد حامد، اقبال اکادمی، 1986م.
16. اقبال چند نئـــ مباحث، تحسین فراقی، 1997م، اقبال اکادمی.
17. اقبال فکر و فن کــ آئینه مین، احمد همدانی، 1995م، اقبال اکادمی.
18. اقبال نامه، دکتر محمد حسین تسبیحی، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، سال 1372هـ.ش.
19. اقبالیات کا مطالعه از سید وقار عظیم، 1995م، اقبال اکادمی.
20. فروغ اقبال، تألیف افتخار احمد صدیقی، 1996م. اقبال اکادمی.
شایستۀ ذکر است که گذشته از کتابهای فوق الذکر کلیات فارسی و اردو اقبال باحواشی و مقدمه و صدها کتابهای متنوع دیگر در سه دهه اخیر به چاپ رسیدند و در دست داریم ولی ذکر همۀ آنها به علت کمبودی وقت، خارج از مجال می باشد.
شخصیت اقبال جای آنرا دارد که کتب متعددی درباره اش به رشتۀ تحریر در آید و هر یکی از جنبه های فلسفی و هنری او مورد تحقیق و پژوهش عمیق تری قرار بگیرد. اقبال دریای بسیار ژرف است که گوهرهای مضامین بدیع در سینۀ خود به فراوانی اردو، و از اینجاست که غواصان معانی در شرق و غرب، باسعی هر چه بیشتر برای شناختن مقام والای آن علامه بزرگ کتب جامع و مقالات مبسوطی نگاشته اند. ولی نباید پنداشت که اقبال شناسی به پایان رسیده و دیگر مجال سخن پردازی در شخصیت اقبال نمانده است، زیرا هنوز حقایق بسیاری ازین متفکر بلند پایه در پردۀ اخفا مانده است که باید به مرور زمان آشکار گردد، چنانکه خود گوید :
گمان مبر که به پایان رسید کارمغان
هزار بادۀ ناخورده در رگ تاک است


نوشته شده در تاريخ Tue 18 Oct 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
 توجه و علاقه ي علامه اقبال لاهوري به ايران و ايراني يا بهتر بگويم به فرهنگ ايراني و متفكران ايراني و اينكه زبان فارسي را به منظور بيان احساسات ژرف ديني و سياسي و فرهنگي و ملي خود انتخاب كرده است؛ درخور مطالعه عميق و دقيق و داراي كمال اهميت مي باشد.

علاوه بر اينها، وي دو كتاب  شعر خود را يكي به نام « زبور عجم»  و ديگري بنام « گلشن راز» شيخ محمود شبستري عارف مشهور ايراني زيسته، در قرن هفتم و هشتم هجري، نام گذاري نموده، در آنها از افكار عارفانه و حكيمانه ي ايرانيان به تفصيل سخن رانده است.» (۱)

« اقبال ايران را نديده بودولي همواره آرزو داشت كه به اين كشور مسافرت كند و با ايرانيان هوشمند و علاقه مند, به فرهنگ و ادبيات ملاقات نمايد ... غزل معروف (پيام اقبال ) كه به عنوان جوانان ايراني سروده است، مهمترين و عالي ترين مدرك دلبستگي و علاقه ي عميق علامه اقبال لاهوري به ايران و ايراني است.» (۲)

بدنيست اگر اينجا آن بيت شيرين او را، كه دليل دور انديشي او و يك گونه پيش گويي درباره ي رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) هم است، بياوريم كه مي گويد:

مي رسد مردي كه زنجير غلامان بشكند
ديده ام از روزن ديوار زندان شما(۳)

اقبال در قطعه اي شعرش به عنوان جمعيت اقوام مشرق همه ي اميدواري را به ژنو شدن تهران وابسته مي كند و مي گويد:

پاني بهي مسخر هـ هوا بهي هـ مسخر
كيا هو جو نگاه فلك پير بدل جائـ
ديكها هـ ملوكيت افرنگ نـ جو خواب
ممكن هـ كه اس خواب كي تعبير بدل جائـ
طهران هو گر عالم مشرق كا جنيوا
شايد كره ي ارض كي تقدير بدل جائـ‌ (۴)

ترجمه :

كرد افرنگي مسخر آب را هم باد را
 ليك باشد گردش چشم فلك بي اعتبار
 خواب استعمار خود ديده است چشم باختر
 نيك خواهد بود تعبيرش خلاف انتظار
 گر شود تهران جنيوا از براي اهل شرق
 بو كه تغييري كند تقدير شوم روزگار (۵)

اقبال احساسات روحاني اش را، كه وابستگي به ايراني دارد. و باوجود نديدن شهرهاي ايران، علاقه ي خودش را باآن بيان مي كند و در اسرار خوديمي گويد:

شاعري زين مثنوي مقصود نيست
بت پرستي بت گري مقصود نيست
هندي يم از پارسي بيگانه ام
ماه نو باشم تهي پيمانه ام
حُسنِ انداز بيان از من مجو
خوانسار و اصفهان از من مجو
گرچه هندي در عذوبت شكّر است
طرز گفتار دري شيرين تر است
فكر من از جلوه اش محصور گشت
خامه ي من شاخ نخل طور گشت
پارسي از رفعت انديشه ام
در خورد با فكرت انديشه ام
خُرده بر مينا مگير اي هوشمند
دل به ذوق خرده ي مينا بيبند (۶)

اقبال با اين عشق و علاقه ي كه به فارس و فارسي داشت, افتخار مي كرد و خودش را آخرين كسي كه به فارسي اين گونه علاقه مند باشد؛ تصور ميكرد, كه واقعيت هم دارد او مي گويد:

مرا بنگر كه در هندوستان ديگر نمي بيني
برهمن زاده اي رمزآشناي روم و تبريز است (۷)

يا اين بيت اردو كه مي گويد:

يون داد سخن مجهـ كو ديتـ هين عراق و فارس
يه كافر هندي هـ بـ تيغ و سنان خونريز (۸)

ترجمه: اهل عراق و فارس به من داد سخن مي دهند/ كه اين كافر هندي بي تيغ و سنان, خونريز است.

در اشعار اقبال ذكر شخصيات با عظمت ايران را بكثرت مي بينيم. كه امر طبيعي است. يعني بايد اثر آنها در شعر اين متفكّرين شرق زمين ديده مي شد یعنی مولوي كه پير اقبال است و همه جا او را به عنوان «پير رومي» معرفي كرده است همين طور عطار و سنايي و حافظ و جامي را هم ذكر كرده.

کشتۀ انداز ملا جامی یم         نظم و نثر او علاج خامیم(۹)

اقبال از اثر فارسي به هيچ وجه انكار نمي كند, بلكه اعتراف مي كند كه:

اقبال در مثنوي «مسافر »زير عنوان سفر به غزني و زيارت مزار حكيم سنايي در قصيده اش بيت هاي بسياري را آورده است ولي اينجا يك چند را بطور نمونه ملاحظه مي فرماييد.

آه غزني آن حريم علم و فن
مرغزار شيرمردان كهن
خفته در خاكش حكيم غزنوي
آن حكيم غيب، آن صاحب مقام
ترك جوش رومي از ذكرش تمام
من ز پيدا، او ز پنهان در سرور
هر دو را سرمايه از ذوق حضور
هر دو را از حكمت قرآن سبق
او ز حق گويد من از مردان حق
در فضاي مرقد او سوختم
تا متاع ناله ي اندوختم (۱۰)

از اقبال درباره ي عارف نامي و شاعر بزرگ و صاحب اثار منثور و منظوم عرفاني, شيخ فريد الدين عطار هم بيت هاي دلكش و پُرمعني در دست داريم. كه مي گويد:

جب عشق سكهاتا هـ آداب خود آگاهي
كهلتـ هين غلامون پر اسرار شهنشاهي
عطار هو رومي هو رازي هو غزالي هو
كچهـ هاتهـ نهين آتا بي آه سحر گاهي (۱۱)

ترجمه : وقتي عشق آداب خود آگاهي را ياد مي دهد/  آن وقت بر غلامها هم اسرار شهنشاهي افشا مي شوند/ عطار باشد رومي و رازي يا غزالي/ بدون آه سحر گاهي هيچ به دست نمي آيد.

و در بيت ديگر مي گويد:

زره گشت و آفتاب انبار كرد              خرمن از صد رومي و عطار كرد (۱۲)

در بيت هاي اقبال از شخصيت هاي بزرگ عرفاني و ادبي ايران اسم برده شده است. كه از يك جانب افشا كننده ي آرمانهاي دل اقبال اند و از جانب ديگر بر عظمت آنها دلالت مي كند.

اقبال مردي بود كه هميشه از اهل ريا و ملاي درباري دوري مي جست و عشق وعلاقه اش با رسول خدا و اصحاب او اهل بيت و اوليا الله بود. در بيت هاي او از اولياي سرزمين پر معني ايران هم ذكر آمده است. مثل كه در اين بيت مي بينيم.

اسي كشمكش مين گزرين ميري زندگي كي راتين
كبهي سوز و ساز رومي كبهي پيچ و تاب رازي (۱۳)

ترجمه: شبهاي زندگي ام در همين كشمكش بسر شد/ گاهي سوز و ساز رومي گاهي پيچ و تاب رازي.

در اين بيت اقبال آرزوي بزرگش را؛ كه مسلمان دوباره به طرف همان عظمت و شكوه واقعي ديرينه اش بايد بر گردد، بيان كرده و مي گويد:

عجب نهين كه مسلمان كو پهر عطا كر دين
شكوه سنجر و فقر جنيد و بسطامي (۱۴)

ترجمه: عجب نيست كه دوباره به مسلمان عطا شود / شكوه سنجر و فقر جنيدو بسطامي.

از عارف نامي ايران كه در قرن چهارم با صداي انا الحق يك غلغله ي را برپا كرد و مثل هميشه ملاهاي درباري و مفتيان فتوي فروش نتوانستند او را تحمّل و درك كنند, بالاخر به دار كشيدند.اقبال ستایش کرده است وبه لحن ديگری مي شنويم كه مي گويد:

منصور كو هوا لب گويا پيام موت
اب كيا كسي كـ عشق كا دعوا كريـ كوئي (۱۵)

ترجمه : براي منصور لب گويايي، پيام مرگ گشت/ ديگر چگونه كسي دعواي عشق خواهد كرد.

اقبال درباره ي منصور بيت هایي را سروده است كه اين جا بطور نمونه از آنها چند را ذكر مي كنيم. او در جاويد نامه زير عنوان فلك مشتري همراه با ارواح ديگر شخصيتها, با روح منصور هم ملاقات داشته است. كه در نواي حلاج مي گويد:

ز خاك خويش طلب آتشي كه پيدا نيست
تجلي دگري درخور تقاضا نيست
نظر بخويش چنان بسته ام كه جلوه ي دوست
جهان گرفت و مرا فرصت تماشا نيست
به مُلك جم ندهم مصرعۀ نظيري را
كسي كه كشته نشد از قبيلۀ ما نيست
اگر چه عقل فسون پيشه لشكري انگيخت
تو دل گرفته نباشي كه عقل تنها نيست (۱۶)

و در جاي ديگر وقتي زنده رود يعني اقبال مشكلش را با ارواح بزرگ درميان مي گذارد و مي گويد:

از مقام مومنان دوري چرا؟
يعني از فردوس مهجوري چرا؟(۱۷)

در جوابش از زبان حلاج، يك بحث طولاني را مي آورد كه  فقط به چند بيت اكتفا مي كنيم.

مرد آزادي كه داند خوب و زشت
مي نگنجد روح او اندر بهشت
جنت ملا مي و حور و غلام
جنت آزادگان سير دوام
جنت ملا خور و خواب و سرود
جنت عاشق تماشاي وجود
حشر ملا شق قبر و بانگ صور
عشق شور انگيز خود صبح نشور (۱۸)

و اين گونه، اين سلسله ي پرستش و پاسخ بين زنده رود و حلاج ادامه دارد. بعد از تكرار بسيار منصور مي گويد :

با مقامي در نمي سازيم و بس
ما سراپا ذوق پروازيم و بس
هر زمان ديدن تپيدن كار ماست
بي پرو بالي پريدن كار ماست (۱۹)

و جاي ديگر درباره ي منصوردر تاييد نعره ي انا الحق او آورده است كه:

بجام نو كهن مي از سبو ريز
فروغ خويش را بر كاخ و كو ريز
اگر خواهي ثمر از شاخ منصور
به دل لا غالب الا الله فرو ريز (۲۰)

ابوعلي سينا يكي از حكما و فيلسوفان جهان كه باعث افتخار سرزمين ايران گشته است و اقبال درباره ي فلسفه ي او نظر هم داده است . او در اشعارش نيز از ابو علي سينا ذكر كرده با اين كه عظمت و مقام او را می ستايد در راه عشق او را نيز ناچار و كم مايه مي يابد.

یعنی اقبال بو علي را در برابر مولوي چنين بيان مي كند:

بو علي اندر غبار ناقه گم
دست رومي پرده ي محمل گرفت
اين فروتر رفت تا گوهر رسيد
آن به گردابي چو خس منزل گرفت (۲۱)

و در مثنوي مسافر از روح حكيم سنايي، درباره ي ابو علي سينا مي گويد:

دين مجو اندر كتب اي بي خبر
علم و حكمت از كتب، دين از نظر
بو علي داننده ي آب و گل است
بي خبر از خستگي هاي دل است (۲۲)

وقتي ذكر شخصيتهاي نامي ايران زمين، مي آيد، با ذكر مبارك اهل عرفان و علم و دانش و همچنين پادشاهان ايراني نيز بر  مي خوريم، كه  نشان دهنده ي باخبر بودن ايشان از عظمت و بزرگي ايران بزرگ است و علاقه مندي با اين سرزمين را به اثبات مي رساند.

اشعار ايشان شاهد است كه درهر موضوع از جوان مردي و عظمت و همت، سخن رانده است. در اين مبحث نيز همين نكته ها را مي توانيم ملاحظه كنيم. و جالب اين كه هم پادشاهان قبل از اسلام و هم بعداز اسلام را ذكر كرده  شده و سعي كرده  كه درس عبرت به ما بدهد۔

جام جم كه يكي از معروف ترين و پركار ترين نماد شعري در شعرفارسي و اشعار ديگر زبانهاي خاور زمين است حتي اهل عرفان و سلوك، دل عارف و سالك را جام جم گفته اند. اقبال از اين كلمه به گونه ها و مفاهيم مختلف استفاده كرده است اينجا نگاهي به بيت هاي ايشان خواهيم انداخت. اقبال اگرچه تاج و تخت جمشيد را براي همه علامت عبرت معرفي كرده است، ولي از عظمت او نيز سخن گفته است.

ايسي كوئي دنيا نهين افلاك كـ نيچـ
بي معركه هاتهـ آئـ جهان تخت جم وكی (۲۳)

ترجمه: هيچ دنياي زير افلاك نيست/ كه بي معركه, تخت جم و كي بدست آورده شود.

يا در بيت زير، كه دوباره اشاره ي به همت و جوان مردي جمشيد است.

روشن هـ جام جمشيد اب تك
شاهي نهين هـ بـ شيشه بازي (۲۴)

ترجمه: جام جمشيد امروز هم روشن است/ زيرا شاهي بدون شيشه بازي ممكن نيست.

يا اين بيت، كه اقبال درد دلي را كه براي عجم از خود رفته دارد از خدا عظمت از دست رفته اش را در او مي خواهد.

بيار آن دولت بيدار و آن جام جهان بين را
عجم را داده اي هنگامه ي بزم جمي ديگر (۲۵)

اقبال نكته ي عبرت آميز و پند و اندرز را نيز در آن عظمت و بزرگي پادشاهي جمشيد مي بيند, و بر حال او, اظهار تاسف مي كند: كه در جامش كل جهان را ملاحظه مي كرد ولي از حقيقت خود بي خبر ماند. يعني سخن بر مي گردد بطرف همان جام جهان بين عارفانه ي كه هر انسان به عنوان دل در سينه دارد.

اگر ديكها هـ اس نـ ساريـ عالم كو تو كيا ديكها
نظر آئي نه كچهـ اپني حقيقت جام سـ جم كو (۲۶)

ترجمه: اگرچه او تمام دنيا را ديد، ولي چه ديد؟/ كه جم، در جامش حقيقت خود رانتوانست ببيند.

و بعد از اين كه به نكته اي اصل مي رسد، مي گويد:

چون مقام عبده محكم شود
كاسه ي دريوزه جام جم شود (۲۷)

يا اين كه ،

زره ام مهر منير آن من است
صد سحر اندر گريبان من است
خاك من روشن تر از جام جم است
محرم از نازادهاي عالم است (۲۸)

اقبال به زبان اردو مي گويد:

كرم تيرا كه بـ جوهر نهين مين
غلام طغرل و سنجر نهين مين
جهان بيني ميري فطرت هـ ليكن
كسي جمشيد كا ساغر نهين مين (۲۹)

ترجمه: كرم  تو است كه بي جوهر نيستم/ غلام طغرل و سنجر نيستم/ اگرچه جهان بيني درسرشتم است/ ولي جام هيچ جمشيدي نيستم.

و اين بيت، تفكر و خودي اقبال را، روشنتر مي سازد.

شعلۀ آبي كه اصلش زمزم است
گر گدا باشد پرستار جم است (۳۰)

نزد اقبال خود شناسي و خود آگاهي مقامي است بلند تر از جم, و بينا تر از جام او.

با توانايي صداقت توأم است
گر خود آگاهي همين جام جم است (۳۱)

اقبال عشق را از تخت جم بهتر مي داند و بهايي را كه اهل عقل براي او در نظر دارند، نزد او هيچ است، او ميگويد:

گرچه متاع عشق را، عقل بهاي كم نهد
من ندهم به تخت جم، آه جگر گداز را (۳۲)
آن فقر كه بي تيغي صدكشور دل گيرد
از شوكت دارار به، از فر فريدون به  (۳۳)

عظمت و بلندي فقر و درويشي را اقبال این چنین نموده است و با ذكر پادشاهان ايراني كه مي گويد:

چون به كمال مي رسد فقر دليل خسروي است
مسند كيقباد را در ته بوريا طلب (۳۴)

در بيت ديگر چه نكته ي زيباي را افشا كرده است، كه تميز دهنده ي پادشاهي واقعي وغير واقعي است.

قطره ي آب وضوي قنبري
در بها برتر ز خون قيصري (۳۵)

موضوع ديگري كه در ادبيات فارسي و زبانهایي كه ادبياتشان از فارسي اثر گرفته است، به كثرت مورد استفاده گشته، موضوع عشق شيرين و فرهاد است كه بعنوانات مختلف بوجود آمده و شاهكار «خسرو شيرين» نظامي هم بيانگر همين عشق است كه در پيروي او شعراي زيادي اين قصه را منظوم كرده است. ولي در اشعار پراكنده، شايد هيچ ديواني نباشد كه خالي ازاين موضوع باشد۔  بيشتر شعرا بجاي خسرو شيرين از فرهاد و شيرين سخن بميان آورده و در مجموع، خسرو پرويز بعنوان يك رقيب و شخص خود خواه معرفي گرديده است و فرهاد يك عاشق واقعي و صادق.

اقبال اين نكته را با بسيار زيبايي و معنويت بيان نموده. در نظر او فرهاد بالاتر از شيرين است، فرهادي را كه او مي شناسد، مقام عشق و صداقت او، روان هوس پرست پرويز را مجروح و مهجور مي سازد. او گفته است:

فرهاد كي خارا شكني زنده هـ اب تك
باقي نهين دنيا مين ملوكيت پرويز (۳۶)

ترجمه: خارا شكني فرهاد هنوز هم زنده است/ ولي ملوكيت پرويز در دنيا باقي نمانده است.

 بيت ديگر اردو ي او مبين فلسفه يك واقعيت ابدي است. او مي گويد:

خريد سكتـ هين دنيا مين عشرت پرويز
خدا كي دين هـ سرمايۀ غم فرهاد (۳۷)

ترجمه: در دنيا عشرت پرويزي را مي توان خريد/ ولي سرمايۀ غم فرهاد به بخشندگي خدا مربوط است.

در اين بيت فارسي اقبال هم همين فلسفه را مي بينيم.

شعله ها از مرده خاكستر گشاد
كوهكن را پايهي پرويز داد (۳۸)

زيبايي شيرين نيز براي شعرا يك نماد حسن واقعي و معيار است. يا مقياس است براي سنجيدن حُسن معشوق ، از اقبال داريم. كه

حُسن شيرين عذر درد كوهكن
نافه اي عذر صد آهوي ختن (۳۹)

يا اين بيت اردو كه در واقعيت به حُسن ازلي اشاره دارد. ولي با كمك عشق شيرين و كوهكن سخن را قوت ميدهد.

وهي اك حُسن هـ ليكن نظر آتا هـ هر شـئی مين
يه شيرين بهي هـ، گويا بيستون بهي، كوهكن بهي هـ  (۴۰)

ترجمه: همان يك حُسن است كه در هر چیز جلوه مي كند/ اين هم شيرين است هم بيستون و هم كوهكن.

پرويز اگرچه يك پادشاه بود و شاعري مثل اقبال پادشاهان را مدح نمي كند. ولي چون او کسی بود، حق جو و حق گو، هر جا كه نكته ي مثبتي را مي ديدند بر مي چيد, چون در پرويز يك چهره ي مثبتي را هم مي بيند كه تا حدي او را در صف عشاق جا مي دهد, به همين علت گاهي نكته هاي مثبت راهم درباره ي او مي بينيم.

 ولي در اين بيت اشاره ي بيشتر به بي وفايي دنيا است. كه دوبارۀ يك نوع اظهار برائت از دلبستگي دنيا است. كه اقبال او را به اين صورت نشان زد مي كند.

زمام كار اگر مزدور كـ هاتهون مين هو پهر كيا
طريق كوهكن مين بهي وهي حيلـ هين پرويزي (۴۱)

ترجمه: زمام كار اگر در دست كارگر هم باشد هيچ/ در طريق كوهكن نيز همان حيله هاي پرويزي ديده مي شود.

بيت ديگری هم در اين مورد، با استفاده ي مفهوم جداگانه از اين  نابغه نقل مي كنيم، كه با اشاره به همان پادشاه ايراني مطلب را مي رساند. و مي گويد:

فقر بخشي با شكوه خسرو پرويز بخش
يا عطا فرما خرد با فطرت روح الامين (۴۲)

اگر اين فقر همراه شكوه پادشاهي نباشد, بي دوام و بي وقعت خواهد بود كه از دستي به دستي ديگر مي رود. و با رفتن اين همه عظمت, آن كسي كه سر پُرغرورش به فلك مي رسد، زمين بوس مي شود.

يك نكته ي ديگري را نيز در اين مورد، در بيت این شاعر مي بينيم و او است عشق؛ كه گاهي از مقام عشق شيرين و فرهاد هم بالاتر پرواز مي كند. اقبال مي گويد:

تيشه اگر به سنگ زد اين چه مقام گفتگو است
عشق بدوش مي كشد اين همه كهسار را (۴۳)

درتعبير عشق و عاشقي، عرفا و شعرا، پادشاهان و ملك و اقليم را هيچ مي دانند. وقتي از اين سرمايه ي اصلي انسان و مايه ي واقعي حيات، سخن درميان مي آورند، با دليل و برهان و عاطفه و احساس آنها را بيچاره تر نشان مي دهند و اين حقيقت را روشن  مي كنند، كه

به ملازمان سلطان خبري دهم ز رازي
كه جهان توان گرفتن به نواي دلگدازي
به متاع خود چه نازي كه به شهر دردمندان
دل غزنوي نه ارزد به تبسم ايازي (۴۴)

داستان محمود و اياز هم درشعر شرق جايگاه مهمي دارد و همه جا مي بينيم كه ارزش و جايگاه اياز در برابر محمود، بلند تر و بيشتر است. اقبال هم به همين نكته اشاره داشت ۔

ازنمادهاي ايراني كه به عنوان شخصيتها مقامات و ... در اشعار اين شاعر به مقدار وافر مي بينيم يكي كوه قاف است كه از شاهنامه ي فردوسي تا عقل سرخ سهروردي, تصوير كشي شده است۔

در مثنوي مسافر اقبال هم در يك بيت از كوه قاف سخن آمده است كه مي گويد:

اين پري از شيشه ي اسلاف ماست
باز صيدش كن كه او از قاف ماست (۴۵)

حافظ شيراز تركان شيراز را توصيف چه كرد، كه غلغله در عشاق عالم افتاد. همه شروع كردند به تعريف و توصيف زيبايي تركان. لذا چطور مي شود كه شاعري مثل اقبال به اين موضوع لب كشايي نكند. از ترك، كلمه ي ديگري تركتازي نيز بوجود آمد، كه بر مي گردد به غارت گري مغول و تيموريان. ولي در شعر رنگ ديگر گرفت. تركتازي معشوق بر شهر دل عاشق. يعني خال زيبا رويان و چشمان سياه تركان ، شب خون مي زنند, بر دلهاي ساده و شفاف ۔

اين ربودن دل از دست تركان در ابيات اقبال هم به چشم مي خورد و به همان روش سنتي كه در ابيات ديگر شعراي فارسي مي بينيم.  او ميگويد:

بغارت مي بري سرمايۀ تسبيح خوانان را
به شبخون دل زنّاريان تركانه مي آيي (۴۶)

و در غزلي از پيام مشرق بيتي را از اقبال مي خوانيم، كه در او نيزهمين شبيخوني تركانه ذكر شده است او مي گويد:

اين كيست كه بر دلها آورده شبيخوني
صد شهر تمنا را يغما زده تركانه (۴۷)

اگرچه بيان ترك و تركتازي اين شاعر به همان سبك سنتي است، ولي اينجا بحث ما موضوعات ايراني در شعر ايشان، و نكات قابل مقايسه را نشان زد كردن است.

با اين همه نكاتي كه از ايران و ايرانپرستي ذكر كرديم, اگر يك نكته اي را، يك نمادي را كه اصل شعر فارسي و ايران است ذكر نكنيم بحث ناتمام خواهد ماند. و آن است مغ و مغان و مغ بچه كه درد دل همه رندان ميخانه ي اهل صفا را مي دانند.

اقبال كه خودش يكي از رندان ميخانه ي شعر فارسي بود، چطور مي شد از اين فرصت خوب استفاده نكند. لذا مي گويد:

 

دي مغبچه ي با من اسرار محبت گفت
اشكي كه فرو خوردي از باده ي گلگون به
آن فقر كه بي تيغي صد كشور دل گيرد
از شوكت دارا به از فر فريدون به
در دير مغان آيي مضمون بلند آور
درخانقه ي صوفي افسانه و افسون به
در جوي روان ما بي منت طوفاني
يك موج اگر خيزد آن موج ز جيحون به (۴۸)

و در بیت دیگری می گوید:

در بتخانه زدم مغ بچيگانم گفتند
آتشي در حرم افروز و تپيدن آموز (۴۹)

همچنین در اشعار اقبال، ذكر زرتشت و ماني و مزدك، بايزيد و شعراي فارسي نيز آمده است .

ياد داشتها :

1- ايران از ديدگاه اقبال، ص 63                 

2 - اقبال شرق، ص 6

3 -  كليات اقبال (فارسي)، ص 154          

4 -  همان (اردو)، ص 659

5 -  ضرب كليم (ترجمه : يزداني)، ص 141  

6 - كليات اقبال (فارسي)، ص 10 تا 11

7 - همان،‌ همان،‌ ص 119                      

8 - همان (اردو)، ص 364

9 - كليات اقبال (فارسي)، ص 17             

10 -  كليات اقبال (فارسي)،‌صص 421 - 422

11 -  همان (اردو)، ص 385           

12 -  همان (فارسي)، ص 10

13 - كليات اقبال (اردو)، ص 354              

14 -  همان،‌ همان،‌ ص 22

15 - كليات اقبال (اردو)، ص 128              

16 -  كليات اقبال (فارسي)‌، ص 335

17 -  همان،‌ همان،‌ ص 336          

18 -  همان،‌ همان،‌ ص 337

19 -   همان،‌ همان،‌ ص 344         

20 -  همان،‌ همان،‌ ص 457

21 -  كليات اقبال (فارسي)، ص               

22 -  همان،‌ همان،‌ ص 423

23 -   كليات اقبال (اردو)، ص 639            

24 -  همان،‌ همان،‌ ص 397

25 -  همان (فارسي)، ص 128                

26 -  همان (اردو)‌ص 102

27 -  همان (فارسي)، ص 62                  

28 -  همان،‌ همان،‌ ص 5

29 -   كليات اقبال (اردو) ص 411              

30 -  همان (فارسي) ، ص 7

31 -  همان،‌ همان،‌ ص 36                     

32 -  كليات اقبال (فارسي)، ص 245

33 -  كليات اقبال (فارسي) ، ص 122       

34 -  همان،‌ همان،‌ ص 151

35 -  همان،‌ همان،‌ ص 109          

36 -  همان، ص 660

37 -  همان،‌ همان،‌ ص 396                    

38 -  همان (فارسي)،‌ص 71

39 -   كليات اقبال (فارسي)، ص 11         

40 -  همان (اردو)، ص 103

41 -   كليات اقبال (اردو)، ص 123            

42 -  همان (فارسي)‌، ص 123

43 -  كليات اقبال (فارسي)، ص 131        

44 -  كليات اقبال (فارسي)، ص 346

45 -   كليات اقبال (فارسي) ،ص 430

46 -  كليات اقبال (فارسي)‌،ص 254

47 -  همان،‌ همان،‌ ص 251

48 -   كليات اقبال (فارسي) ، ص 124      

49 -  همان، همان، ص 248

 


نوشته شده در تاريخ Tue 18 Oct 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
یہ سوچنے کا مقام ہے کہ “کل یوم عاشورہ” اور “العجل” کے نعرے لگانے والے ہی کیوں عتاب کا شکار ہیں۔ محض اس لیئے کہ انہیں ان دو حقیقتوں کا ادراک ہی نہیں ہے۔

یہ کوئی خواب نہیں یا کوئی ایسا واقعہ نہیں جو کوئی دیوانہ منہ اٹھا کر کرڈالے۔ یہ عشروں کی منصوبہ بندی ہے جس میں سب سے پہلے یہ دیکھا گیا کہ اس قوم میں حسینیت باقی ہے یا نہیں۔ جب اسکی تصدیق ہو گئی کہ ان میں صرف رسومات ہی رہ گئی ہیں اور حق و باطل کی تمیز ختم ہو چکی ہے، مجالس کا مقصد صرف مجمع اور ثواب حاصل کرنا رہ گیا ہے، جلوسوں کو صرف شعائر و تبرکات کی نمائش کے لئے نکالا جاتا ہے، ان مجالس و ماتم سے حسینیت، عباسیت، رعب، دبدبہ، ہیبت، عاجزی اور مر مٹنے کے جذبات کی جگہ تیری مجلس، میری مجلس، تیرا علم، میرا علم، بریانی اور حلیم نے لے لی ہے، منبر کا تقدس اسکی قیمت لگا کر پامال کردیا گیا ہے، جبہ و دستار کو مداری اپنے سر اور شانے پر سجا کر بیٹھ گئے اور عزاداروں کی جگہ اداکاروں نے لے لی ہے تو اسکا مطلب ہے کہ اس قوم میں سے روح عزاداری نکل گئی اور محض چلتی پھرتی لاشیں رہ گئی ہیں۔ اب لاشوں کو مار دیا جائے کہ چھوڑ دیا جائے، کسی کو کوئی فرق نہیں پڑنے والا۔

یہ سب کیونکر ممکن ہوا۔ جب مجالس اور عزاداری کا تقدس کھو دیا گیا۔ کیسے? وہ ایسے کہ مجالس و محافل اور جلوسوں کو محض رسم بنادیا گیا۔ فلمی گانوں کی طرز پر قصیدوں کی شکل میں لوریاں سنائی جانے لگیں اور جاہل سامعین کے دماغوں میں یہ بات ٹھونس دی گئی کہ تم بخشے بخشائے ہو۔ تم نے صرف یاعلی یاعلی کرنا ہے اور چند ناموں پر لعنت بھیجنی ہے۔ بس ہو گیا بیڑہ پار۔ نا کردار سازی کسی چڑیا کا نام اور نہ ہی کسی بدکردار کی بدکرداری پر تبرا۔ چند تبرکات سجاؤ اور انکی پوجا میں لگ جاؤ۔ اسکو سوچنے کی قطعا” ضرورت نہیں کہ اس تبرک کے پیچھے فلسفہ کیا ہے۔

کوئی بھی ٹرک اور رکشا کے لئے قافیہ ردیف ملانے والا شاعر اہلبیت بن سکتا ہے۔ اسکے لئے نہ مطالعے کی ضرورت ہے اور نہ ہی زہد و تقوٰی کی۔ بس شعر میں علی آنا چاہیے، چاہے شرک کی حدود ہی کیوں نہ پار ہو جائیں۔ وہ دادو تحسین ملے گی کہ کمزور عمارتیں تک زمین بوس ہو جائیں۔ اور صرف دادو تحسین ہی نہیں، ہمارا ایمان ڈبو ڈالو اور ہم سے رقم، راشن، فصلیں، زیورات اور زمینیں تک لے جاؤ۔ تم نے ہم سے نعرہءحیدری لگوا کر ہمیں جنت میں پہنچا دیا۔ اسکا اجر چند لاکھ روپے ہے تو کوئی مسئلہ نہیں۔ بس اتنا کرنا کہ کوئی مصلح ہم تک پہنچ کر ہمارے عقائد خراب نہ کرسکے۔
جب کسی سچے پیروکار اہلبیت نے ان خرابیوں کی نشاندہی اور اصلاح کی کوشش کی، اس کو عجیب و غریب القاب سے نواز کر راندہءدرگاہ کردیا گیا۔

علمائے حق بڑی مشکلوں سے نوجوانوں کو حسین (ع) کی چاہت، نماز کی جانب لے کر آئے۔ ان دین فروشوں نے نماز کو بھی نہ بخشا اور کچے زہنوں کو شہادت ثالثہ جیسی حرام بدعتوں میں ڈال دیا۔ بہت تردد کے بعد عقائد کی درستگی ہوئی تھی مگر کبھی اللہ کو محدود کردیا گیا تو کبھی علی کو اللہ بنا دیا گیا۔ معصوم امام کی پاکیزہ بارگاہ کو شرک اور فسق و فجور کا اڈہ بنا دیا گیا۔ امام بارگاہوں کا تصور شعائر اسلامی اور سنت رسول کو مسخ کرنے والے مقام کے طور پر ابھارا گیا۔

دکھ کی بات یہ ہے کہ یہ بیرونی عناصر ہمارے پاکیزہ اور خالص مذہب کی صفوں می گھس کر اپنا کام تو کرگئے، اور پھر بھی محفوظ! اور ابلیس کی گولی کا نشانہ کون بنا؟ آجکی ہندہ نے کس کا کلیجہ چبایا? شمر کی اولاد نے کس کے سر تن سے جدا کیئے? آج بھی یزید کی فوج کا نشانہ کون ہے? اکیسویں صدی کے قید خانوں میں کون حق گو قید ہیں?

اگر ایک طرف بیٹھ کر غیر جانبدارانہ تجزیہ کریں تو علی کا نام لیوا ایک طبقہ تو مکمل آرام اور سکون میں ہے، جسے سرکاری محافظ تک میسر ہیں۔ روپیہ تتو درکنار، ڈالروں میں کروڑ پتی ہے۔ دوسری جانب جو مخلص خطیب، غریب عزادار اور سفید پوش زائر ہے تو اسکا جرم یہی ہے کہ وہ دین حق پر کاربند کیوں ہے? کیوں اس نے اپنے گھر میں مجلس عزا برپا کی? کیوں ایک خطیب نے محمد و آل محمد کی اصلی تعلیمات کا درس دیا? اسکو جرات کیونکر ہوئی کہ زیارات کے لیئے کمر بستہ ہو?

اور اس جرم کی سزا صرف موت ہے۔ چاہے بم پھاڑ کر دی جائے، یا بس سے اتار کر گولیوں کی بوچھاڑ سے دی جائے۔

یہ غریب، مظلوم، پسماندہ اور کم وسائل والے اصلی شیعہ یونہی مرتے رہیں گے، جب تک کہ مرض کی نشاندہی اور مناسب علاج نہ کیا جائے۔ ان دم توڑتے مظلوموں کو حسینیت کی ڈرپ اور حقیقت عاشورہ کے انجکشن کی ضرورت ہے۔ اور ان عناصر کی جنگی بنیادوں پر بیخ کنی کی ضرورت ہے جو نظر بچا کر مریض کے کمرے میں چوری سے داخل ہو کر آکسیجن کی نلی اتار دیتے ہیں۔ اگر ایک مسیحا بھی ہمیں اکٹھا کر نے میں کامیاب ہوگیا تو مجھے یقین کامل ہے کہ “لبیک یا حسین” کا یک ہی نعرہ اس سپاہ یزید اور لشکر شمر کو واصل جہنم کرنے کے لئے کافی ہوگا اور محض ایک دفعہ “العجل” کہنے سے حجت خدا کا سراپا آنکھوں کے سامنے ہوگا۔ انشاءاللہ۔

قمر رضا ۔اسلام آباد


نوشته شده در تاريخ Tue 11 Oct 2011 توسط محمد نظیر عرفانی
باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم

پیرها زهر هلاهل خورده‌اند
عشق ورزان مهر باطل خورده‌اند

باز هم بحث عقیل و مرتضی ست
آهن تفدیده‌ی مولا کجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
"ابن ملجم‌"ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزی‌ات
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته‌ها را مو به مو دیوارها

با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سر شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعه مولا شدن کار تو نیست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است


نوشته شده در تاريخ Tue 11 Oct 2011 توسط محمد نظیر عرفانی